دینداری عمر: 7. نهی از شعرخوانی حسان
حسان(1)، شاعر مخصوص پيامبر بود. او گاهى به مناسبتها(2) يا در مدح رسول خدا صلى الله عليه و آله و يا بدگوئى از مشركين و امثال آن اشعارى مى سرود. رسول خدا صلى الله عليه و آله براى او در مسجد محل مخصوصى را معين فرمود و به او دستور خواندن اشعارش را كه به نفع اسلام وعليه دشمنان بود صادر مى فرمود.
«روزى عمر از مسجد عبور مى كرد و حسان در آنجا شعر مى خواند. عمر نگاه تندى به او كرد (و در بعض روايات مسند احمد آمده است كه به او گفت: «مه». يعنى دست بردار)
حسان به او گفت: من در اينجا شعر مى خواندم و از تو بهتر در اينجا حاضر بود (و مرا منع نمى كرد). سپس رو به ابو هريره كرد و گفت: ترا به خدا قسم آيا شنيدى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمود: «از جانب من جواب بده. خدايا او را به روح القدس تأييد فرما؟»
گفت: آرى»(3).
(1) يكى از اتفاقات جالب اين است كه «حسان» و پدرش «ثابت» و جدش «منذر» و پدر منذر، «حرام» هر يك 120 سال عمر كردند.
(2) از جمله آن مناسبتها در روز غدير و پس از منصوب شدن أمير المؤمنين عليه السلام به جانشينى بود. علامه امينى در جلد 2 «الغدير» ص 34 به بعد به نقل از 12 تن از علماى اهل سنت شعر او را كه در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و در ميان مردم حاضر در آن اجتماع عظيم و با شكوه آن را خواند نقل مى كند. او در شعرش از كلمه «مولى» همان را بيان مى كند كه شيعه در طول تاريخ بدان اعتقاد داشته است.
مختصرى از مشروح جريان غدير را در كتابمان «اهل بيت عليهم السلام در صحاح» مطالعه فرمائيد.
بد نيست بدانيد كه همين آقاى حسّان سرانجام از على عليه السلام برگشت.
(3) الف - صحيح بخارى، ج 4، ص 136، كتاب بدء الخلق، باب ذكر الملائكة - با حذف اين جمله كه: «عمر به او نگاه تندى كرد» - (وكم له من نظير!)
ب - صحيح مسلم، ج 4، ص 1932، كتاب فضائل الصحابة، باب 34، ح 151.
ج - سنن أبي داود، ج 4، ص 303 و 304، كتاب الادب، باب ما جاء في الشعر، ح 5013 و 5015.
د - سنن نسائى، ج 2، ص 52، كتاب المساجد، باب 24، ح 712.
متن روايت مسلم چنين است: «... أنّ عمر مرّ بحسّان وهو ينشد الشعر في المسجد فلحظ اليه فقال: قد كنت انشد وفيه من هو خير منك...».
اگر ديندارى عمر چنان است كه در خواب مذكور نقل شده، چرا بايد از عملى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بدان امر مى فرمود، نهى كند؟ مگر او خود را جانشين آن حضرت و ادامه دهنده راه آن بزرگوار نمى داند؟
ممكن است اهل سنت بگويند كه عمر روايت نهى از شعر خواندن در مسجد را شنيده بود و از جواز خواندن اشعار خوب بى خبر بود.
در پاسخ بايد گفت كه ابو هريره -كسى كه فقط سه سال محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله را درك كرده بود- از عمر به سنت آگاه تر بود. در حاليكه اهل سنت عمر را اعلم اصحاب به سنت مى دانند و حتى ابن أبي الحديد او را يكى از مجتهدين مى داند. آيا مى شود كسى مجتهد باشد ولى از سنت بى خبر؟
ما به خواست خدا در بحث علم عمر موارد متعددى را نقل خواهيم كرد كه عمر از آن آگاهى نداشت، ولى نمى توان پذيرفت كه عمر در هيچيك از مجالسى كه حسان در آن مجلس در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و در مسجد شعر مى خواند حضور نداشت. اينان با روايتى كه مى گويد ابوبكر و عمر هميشه با پيامبر بودند چه مى كنند؟ پس بايد اين را هم به حساب مخالفت با سنت آورد كه او از اين نمونه ها زياد دارد.
افزودن دیدگاه جدید