شهید مدافع حرم مهدی عزیزی
شهید «مهدی عزیزی» متولد اول مهرماه سال 1361 ، یازدهم مردادماه سال 92 در دفاع از حرم حضرت زینب(س) و مقابله با نیروهای تروریست تکفیری در سوریه به شهادت رسید.
او بعد از اخذ دیپلم در دانشگاه افسری شرکت کرد و قبول شد. در زمان شهادت نیز دانشجوی علوم سیاسی بود. به گفته مادرش ولایتمدار و عاشق امامخامنهای بود و همیشه گوش به فرمان رهبر بود.
بخش کوتاهی از گفت و گوی با مادر این شهید عزیز را بخواید و با نسل جدید از فرزندان حضرت روح الله بیبشتر آشنا شوید . آنچه خواهید خواند مختصری است از گفته های شمسی نوروزی که از روزهای با مهدی بودن اینگونه روایت می کند:
یک دختر و دو پسر داشتم که دخترم دو سال از مهدی بزرگتر و مجید فرزند آخرم بود. مهدی روز جمعه اول مهر سال 1361 در محله اتابک( هاشم آباد) تهران به دنیا آمد. بارداری مهدی بر خلاف بارداری اولم که سخت بود، بسیار خوب و آرام سپری شد و با به دنیا آمدنش، تحولی در زندگی ما ایجاد شد. پدرش که نظامی بود به درجه افسری رسید و حقوقش هم زیاد شد. همچنین به ما خانه سازمانی دادند. خواهر شوهر و برادر شوهرم هم ازدواج کردند. مادربزگش می گفت همه این ها به خاطر پاقدم مهدی است.
مهدی از همان بدو تولد آرام و خوش خنده بود و خیلی کم گریه می کرد. خیلی زودتر از بقیه بچه ها و در 8 ماهگی به راه افتاد و زود هم زبان باز کرد و به جای مامان و بابا گفتن، "شهیدم من" اولین کلمه ای بود که گفت.
*میخواهم جبهه کار شوم
زمان جنگ بود و پدرشان در ماموریت به سر می برد، به بچه ها می گفتم دعا کنید برای بابا اتفاقی نیفتد، مهدی با این که دو سال و نیم بیشتر نداشت می گفت می خواهم جبهه کار شوم و صدام از من بترسد و با همان زبان کودکانه من را دلداری می داد.
*سوغات مکه
مهدی از همان بچگی، همراه مادربزگش به مسجد می رفت. 7 ساله بود که مکبر مسجد شهرک توحید شد. به همین واسطه بود که به خواندن قرآن علاقه پیدا کرد تا جایی که پدرم یک جلد قرآن از محل کارش هدیه گرفته بود و مهدی که کلاس سوم ابتدایی بود، از مادربزرگش خواست که قرآن را به او بدهد.
یکبار هم سال 75 زمانی که پدر و مادرم از سفر حج برگشتند، برای مهدی یک هلی کوپتر سوغات آوردند اما او از مادرم خواست جای این سوغات قرآنی که از مکه آوردند را به او بدهند.
افزودن دیدگاه جدید