در روایات دینی، مفهومی به نام طینت آمده و سعادت و شقاوت انسان‌ها به آن مربوط معرفی شده است. حال پرسش این است که طینت یعنی چه؟ طينت انسان‌ها بر چه اساسي خلق شده است؟ آيا تفاوت طينت‌ها جبر نيست؟!

 

پاسخ :

نقد و بررسی: 
مفهوم‌شناسی طینت 
طينت از ماده طين، به معناي گل، مشتق شده است. طينت بر وزن فِعله است که در صرف عربی، براي بيان حالت و نوع كار یا صفتی به کار می رود. مانند واژه فطرت كه دلالت بر نوع خاصي از خلقت دارد. طينت به معناي سرشت خاصي است كه داراي ويژگي خاصي مي‌باشد.1 سرشت انسان را از اين جهت طینت گفته‌اند كه ماده اولیه آفرينش انسان نخستین از گل بوده است و نطفه هر انسانی هم از انواع مواد موجود در خاک تشکیل می شود. چنانچه خداي متعال مي‌فرمايد:"وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ" و به يقين، انسان را از چکیده گل آفريديم"2 در اصطلاح دینی، به حقيقت، خميره، سرشت و طبع خلقت انسان، طينت گفته مي‌شود. 
گل مبدا خلقت مادي انساني است، اما مبدأ زندگي معنوي و روحاني آدمي را روح او تشكيل مي‌دهد. خداوند در قرآن کریم مي‌فرمايد:"نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ3" از روح خويش در او دميد و براي شما گوش و ديدگان و دل‌ها قرار داد؛ چه اندك سپاس مي‌گزاريد." 
در مورد چگونگي خلقت طينت انسان، با توجه به روايتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ در جلد دوم اصول كافي، باب طينت مؤمن، حديث پنجم و روايات دیگري که از ائمه هدي ـ عليهم السّلام ـ در اين مسأله به ما رسيده است، باب مهمی در معاجم روایی شیعه گشوده شده است به نام "باب مربوط به طینت". چنانکه از ظاهر برخي از اين روايات استفاده مي‌شود، هر كدام انسان‌ها با طينت و سرشت مخصوصي خلق شده و می‌شوند و اين نوع خلقت و طینت مخصوص، تغييرناپذير است. بر اساس دلالت ظاهری این گونه روایات، برخي از انسان‌ها بر طينت زشت و آلوده، به دنیا می‌آیند و برخي دیگر با طينت پاك و مطهر خلق می‌شوند... از آن جا که مسأله طینت از مسائل مهم و پیچیده کلام شیعی است و در بسیاری از مواقع موهم جبر و به دنبال آن نافی مسؤلیت‌های فردی و اجتماعی انسان در ابعاد گوناگون زندگی است، تفسیر و تبیین آن را با استمداد ار بیان عالمانه و حکیمانه مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان پی می‌گیریم. 
علامه طباطبایی می‌فرماید: روايات طینت به چند گروه تقسيم می‌شود: 
گروه اول: احاديثي است كه اجمالاً دلالت دارند كه خداوند متعال انسان‌ها را در هنگام آفرينش، به دو گونه آفريده است؛ گروهي سعادتمند و گروهي شقاوتمند. تفسير اين روايات روشن است. اين روايات دلالت دارند كه اجمالاً نوع انسان به قضاي الهي بر دو گونه است: سعيد و شقي. اما اين كه چه كساني سعيد و چه كساني شقي‌اند، به اختيار خود آنان است. برخي به حسن اختيار خود، راه هدايت و سعادت را طي كرده و سعادتمند مي‌شوند و برخي دیگر به سوء اختيار خویش، راه ضلالت و شقاوت را طي مي‌كنند و شقي مي‌شوند. 
گروه دوم: رواياتي كه دلالت دارند بر اين كه برخي از انسان‌ها، از گل بهشت خلق شده و سرانجام به بهشت مي‌روند و برخي دیگر از گل جهنم خلق شده و به آن جا باز مي‌گردند. 
گروه سوم: رواياتي كه خلقت انسان را به آب گوارا يا آب تلخ و شور منتسب مي‌كنند. 
گروه چهارم: رواياتي كه بازگشت اختلاف در آفرينش انسان‌ها را به اختلاف در نور و ظلمت مي‌دانند. 
گروه پنجم: رواياتي كه مي‌گوید: خداوند در روز قيامت، خوبي‌هاي بدان را از آن‌ها مي‌گيرد و به خوبان مي‌دهد و بدي‌هاي خوبان را از آنان گرفته و به بدان ملحق می‌کند؛ يعني، شخص كافر، اگر خوبي هم داشته باشد، از او گرفته شده و به مؤمنان داده مي‌شود. 4 
مرحوم علامه طباطبايي، بعد از ذكر روايات، مي‌فرمايد:"البته اين روايات و همچنين آيات قرآن، در مقام اثبات سعادت و شقاوت ذاتي نيستند و آنچه را براي انسان، اثبات مي‌كنند از قبيل ثبوت زوجيت براي عدد چهار نيست و اصلا سزاوار هم نيست كسي چنين توهمي بكند؛ براي اينكه اگر بازگشت مفهوم این روایات صرفا به تصوير عقلي بوده و با واقعيت خارجي منطبق نباشد، اثر حقيقي نخواهد داشت و اگر بازگشت آن‌ها به اقتضاي ذاتي و حقيقي انسان، كه سعادت و شقاوتش بستگي به آن دارد، باشد، منافي با اطلاق ملك خداي سبحان بوده و مستلزم تحديد سلطنت او است، كه خود قرآن و احاديث و همچنين عقل، مخالف چنین تحدیدی است. 
علاوه بر اين، چنين برداشتي مستلزم اختلال نظام عقل در جميع مباني عقلا است؛ براي اينكه بناي جميع عقلا بر تأثير تعليم و تربيت است و همه متفق‌اند كه برخی كارها نيك و قابل‌ستايش و مدح و برخی كارها زشت و قابل‌مذمت است. از اين هم كه بگذريم لازمه اين تفسیر اين است كه تشريع شرايع و فرستادن كتب آسماني و نيز ارسال پيامبران، همه لغو و بي‌فايده است و اتمام حجت در اموری که از ذاتيات انسان‌ها به شمار می‌آیند، به هر طور كه تصور شود، معنا نخواهد داشت؛ چراکه انفكاك ذاتيات از ذوات خود محال است. اين‌ها همه لوازمي است كه قرآن كريم مخالف صريح آن است. 
آري! قرآن كريم نظام عقلی را مسلم دانسته و اين حقیقت را كه انسان اعمال خود را بر پایه اختيار و انتخاب بنا نهاده و می‌نهد، پذيرفته است و در خلال آياتش مي‌فرمايد: خداوند انسان را از گل آفريد. سپس نسل او را در چكيده آب پستي قرار داد، آنگاه همان چكيده را به گونه نیکویي رويانيد و بزرگ كرد تا بالغ گرديد و از نعمت عقل برخوردار شد، آن طور كه كار نيك و بد را به اختيار خود انجام داده و می‌دهد، خير و شر، نفع و ضرر، اطاعت و معصيت و ثواب و عقاب را با عقل خود تميز مي‌دهد و به خاطر همين تميز، به افتخار مكلف شدن به تكاليف ديني مفتخر گرديد. 
اگر از عقل خود پيروي و اوامر پروردگارش را اطاعت و از منهیاتش دوري نمايد، سعادتمند شده به بهترين وجه پاداش داده مي‌شود و اگر با عقل خود مخالفت کند و هواي نفس را متابعت و پروردگارش را نافرماني كند بدبخت شده و کیفر گناهان خود را مي‌چشد. سراي دنيا سراي امتحان و آزمون است؛ امروز روز عمل و فردا روز پاداش خواهد بود. 
علاوه بر اين اگر سعادت و شقاوت، ذاتي انسان‌ها باشد، توبه و بازگشت از گناه، بي‌معنا مي‌شود؛ زيرا در اين صورت راه تغيير باز نيست. دعوت فراوان آيات و روايات و سیره اولیای الاهی به توبه و ابتهال‌الی‌الله، نشان مي‌دهد كه سعادت و شقاوت ذاتي نيست و تغيير در انسان‌ها امكان‌‌پذير است و نيز اگر كسي بالذات سعيد يا شقي بود، اصل تعليم و تربيت و تأثيرپذيري آن بي‌معنا خواهد بود و اين همه تأكيدها و كوشش‌های انسان‌ها در امر تعليم و تربيت بيهوده می‌نماید. 
خداوند خلقت ما انسان‌ها را جملگي از فطرت‌ الهي و پاك آفريد، كه غيرقابل تغيير است:"فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ" فطري كه خداوند، انسان‌ها را بر آن آفريده، دگرگوني در آفرينش الهي نيست.5 اين كه مي‌فرمايد:"دگرگوني در آفرينش الهي نيست، يعني، خداوند متعال هيچ كس را بدون فطرت الاهی نيافريده است، هم چنين خداوند مي‌فرمايد:"وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها" قسم به نفس آدمي و آن كه آن را سازوار ساخته پس فجور و تقوا را به او الهام كرده است."6 پس چنين نيست كه عده‌اي ذاتاً به بدي و گناه تمايل داشته باشند و با شقاوت ذاتی خلق شوند و گروهي نيز ذاتاً به خوبي و تقوا تمايل داشته باشند و با سعادت ذاتی آفريده شده باشند؛ زيرا هر كس داراي فطرت و نفس ملهمه است كه كارهاي خوب و بد را به او الهام مي‌كند و او را به سمت خوبي‌ها و پاكي ها سوق مي‌دهد. 
با توجه به مطالب فوق، منظور از اين روايات، اين نيست كه برخي ذاتاً اهل شقاوت و گروهي ذاتاً اهل سعادت‌اند و طينت، علت تامه براي رفتار و اعمال انساني است. اگر روايات گوناگون در باب طینت را بررسي كنيم، متوجه خواهيم شد كه همگي به جنبه مادي آفرينش انسان يعني آب و هوا، خاك، وراثت، محيط خانوادگي و اجتماعي توجه دارند. حتي رواياتي كه اشاره دارند كه برخي از انسان‌ها از طينت بهشتي يا عليين و برخي از طينت جهنم يا سجين آفريده شده‌اند، منظور بهشت و جهنمي نيست كه در قيامت ظهور مي‌كند، زيرا بهشت و جهنم آخرتي اصولاً از سنخ ماده و جهان مادي نيست، بلكه احتمال دارد معناي اين دسته از روايات، اين باشد كه برخي از ماده پاك زميني و عده‌اي از ماده ناپاك زميني آفريده شده‌اند. گروهي نيز مركّب از طينت پاك و ناپاك‌اند. 
در واقع اين روايات در بيان اين است كه آب و هوا، خاك، وراثت و محيط خانوادگي و اجتماعي، زمينه‌ساز سعادت و شقاوت‌اند يعني: آب و هوا و فضاي خوب، محيط خانوادگي و اجتماعي خوب و تربيت خوب به منزله مواد اوليه خوب است و سعادت انسان با اين مواد اوليه ارتباط دارد. همچنين محيط مناسب، آب و هوا و خاك نامناسب و... به منزله مواد اوليه ناپاك است و شقاوت انسان با اين مواد اوليه ارتباط دارد. به عبارت ديگر مواد اوليه، زمينه است، نه علت تامه، زيرا از هر دو طرف، موارد متعدد نقض مشاهده مي‌شود. مثلاً بسیار می‌بینیم که در يك خانواده، دو برادر، كه از جهت تمام مواد اوليه يكسان هستند، از نظر فکری، خلق و خو و رفتار متفاوتند. 
پس آنچه كه از احاديث طينت به دست می‌آید این است که این احادیث در مقام بيان شرايط و زمينه‌هاي سعادت و شقاوت بوده‌اند و لاغير. اين اصل در علوم روان شناسی و تربیتی و ژنتیک به اثبات رسيده است كه خانواده، شرايط پيش از ولادت، محيط خانوادگي، تربيتي و اجتماعي و آب و هوا (مثل مناطق معتدل يا مناطق استوايي و قطبي)، در شكل‌گيري شخصيت افراد نقش مهم و گاه اساسي دارند. اما آيا اين شرايط، عنصر محوري در شكل‌گيري انسانيت انسان هستند، به گونه‌ای که هرگز نتوان بر اقتضائات آن فائق آمده و طبیعت اولیه را تغییر داد؟ گفته شد كه انسان از دو جنبه مادي و معنوي تشكيل شده است. عنصر محوري و انسانيت او به جنبه معنوي و روحاني او است كه تحت عنوان"فطرت و نفس" از آن ياد شده است. بر طبق حقیقت فطرت و نیروی عقل، انسان مي‌تواند هم راه خير را انتخاب كند و هم راه شر را و علیرغم تمایلاتی که برخاسته از زمینه‌های اولیه است، رفتاری مطابق حق یا باطل انجام دهد. علاوه بر اين روايات بسياري از اهل بيت علیهم السلام وارد شده كه در آن‌ها"جبر"، نفي شده و شديداً با چنین انديشه‌ای مقابله شده است. 
مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان مطالب بسيار دقيق ديگري نيز فرموده‌اند كه ما بيش‌تر سعي داشتيم آنچه را مربوط به سوال مي‌شود، در اينجا ذكر نماييم و براي توضيح و تفسير بيش‌تر روايات طينت، شما را به متن تفسير الميزان جلد 8 صفحه 125 به بعد ارجاع مي دهيم. 

پي‌نوشت‌ها: 
1. مراجعه بشود به مجمع البحرين، ج 3، ص 438. 
2. سوره مؤمنون، آيه 12. 
3. سوره سجده، آيه 9. 
4. براي مطالعه متن روايات و تقسيم بندي احاديث در قالبي كه ذكر شد مي‌توانيد به تفسير الميزان، جلد هشت، صفحه،ؤ 119، مراجعه فرماييد. 
5. سوره روم، آيه 31. 
6. سوره شمس، آيه 7 و 8.  

 

در روایات دینی، مفهومی به نام طینت آمده و سعادت و شقاوت انسان‌ها به آن مربوط معرفی شده است. حال پرسش این است که طینت یعنی چه؟ طينت انسان‌ها بر چه اساسي خلق شده است؟ آيا تفاوت طينت‌ها جبر نيست؟!

افزودن دیدگاه جدید