پیامبر اهل تسنن: 19. ترسید و یک مسیحی دلداریش داد!!!

 پیامبر اهل تسنن: 19. ترسید و یک مسیحی دلداریش داد!!!

«عايشه مي گويد: وقتي آيات اول سوره علق بر پيامبر نازل شد (يعني اولين آياتي كه در غار حرا نازل گرديد.) آن حضرت به منزل آمد در حالي كه از ترس مي لرزيد. به خديجه گفت: مرا بپوشان. او را پوشاند. تا آن كه آن حالت از حضرتش برطرف شد. سپس به خديجه گفت: اي خديجه! مرا چه مي شود! آن گاه جريان را نقل كرد و گفت: من بر خودم ترسناكم! خديجه او را دلداري داد و او را نزد ورقة بن نوفل (پسرعموي خديجه) برد و به او گفت: ببين او چه مي گويد! ورقة گفت: چه مي بيني؟ جريان را شرح داد. ورقة گفت: اين همان جبرئيل است كه بر موسي عليه السلام نازل شد...»(1)

در بررسي اين روايت به چند نكته بايد توجه شود:

 

الف ـ راوي منحصر به فرد آن عايشه است كه در آن زمان هنوز به دنيا نيامده بود!

 

ب ـ وحي، بر پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نازل شد و آن حضرت از آن بي خبر بود!

 

ج ـ ورقة بن نوفل بهتر از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم مي دانست كه آن وحي است!

 

د ـ اعتماد خديجه از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بيشتر بود و او حضرتش را دلداري مي داد!

 

هـ عايشه، حديث فوق را از قول خودش نقل مي كند، نه آن كه گفته باشد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم چنين فرمود و معلوم است كه اين از بافته هاي خود او است.

 

و ـ اگر بپذيريم كه اين قصه را رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به عايشه گفته است بايد بگوييم كه آن حضرت مدت 15 سال يا بيشتر، آن راز را در سينه نگهداشت و تنها محرم راز او عايشه بود!

 

ز ـ همه مي دانيم كه علي عليه السلام از كودكي با رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بوده است و او از همه كس از آن چه كه در منزل خديجه عليه السلام اتفاق مي افتاد، مطلع بوده است. چه شد كه از او چنين داستاني نقل نشده؟

 

ح ـ مگر به حرا رفتن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم امري اتفاقی بوده است كه از جريان وحي مطلع نباشد؟ آن حضرت جايي را براي عبادت انتخاب كرده بود و بر روي تخته سنگي مي ايستاد كه خانه خدا ديده مي شد و عبادتش را رو به آن خانه انجام مي داد و اين بيانگر اين است كه آن حضرت، قبل از بعثت نيز كعبه را قبله خويش مي دانست.

 

ط ـ مگر مسلم در صحيح خويش نقل نكرده است كه قبل از بعثت، سنگي بر آن بزرگوار سلام مي كرد(2)؟ آيا مي توان پذيرفت كه سنگي نبوت حضرتش را بداند و او خود بي خبر باشد؟

 

آيا اين حديث هم مثل حديث سحر، از بافته هاي عايشه يا راويان ديگر نيست كه براي پايين آوردن مقام نبوت خاتم انبياء صلي الله عليه و آله وسلم نقل شده و محدثين عامه هم بي آن كه در آن بينديشند، مثل بسياري از آن چه كه گذشت و مي آيد، آن را در كتابهايشان نوشتند؟

 

بي مناسبت نيست كه در اين جا فرازي از آن چه كه ابن ابي الحديد معتزلي در ج 4 شرح نهج البلاغة ص 115-114 آورده و ما آن را در كتابمان: «علي عليه السلام از ديدگاه ابن ابي الحديد معتزلي» فصل هفتم ص 221-220 نقل كرديم، بياوريم. او در ذيل اين فراز از فرمايش علي عليه السلام كه فرمود: «انّي ولدت علي الفطرة» مي نويسد:

 

«... مراد حضرت از ولادت بر فطرت اين است كه در جاهليت متولد نشده ام. چه آن كه تولد او عليه السلام 30 سال بعد از عام الفيل بود و پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم 40 سال بعد از عام الفيل به رسالت مبعوث شد و در اخبار صحيحه آمده است كه آن حضرت صلي الله عليه و آله وسلم 10 سال قبل از رسالت، صداهايي مي شنيد و انواري مشاهده مي كرد و كسي با او صحبت نمي كرد و اين سنگ بناي رسالت او عليه السلام بود. پس حكم آن 10 سال، حكم ايام رسالت است و آن كس كه در آن سالها به دنيا آمد، اگر در دامان او بزرگ شده و متولي تربيتش او باشد، گوييا در ايام نبوتش به دنيا آمد، و ديگر مولود زمان جاهليت نيست. پس حال او با حال كساني از اصحاب كه خود را مثل او مي دانند فرق دارد؛ و تحقيقا روايت شده، سالي كه علي عليه السلام متولد شد، سالي است كه رسالت، با شنيدن بعض اصوات از سنگ و درخت و غير آن ها، آغاز شده و پرده از چشم آن حضرت كنار رفت و انوار و اشخاصي را مي ديد ولي كسي با او سخن نمي گفت، و اين سالي است كه از مردم كناره مي گرفت و براي عبادت به غار حراء مي رفت و پيوسته اين گونه بود تا آن كه وحي بر آن حضرت نازل شد و رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم آن سال و نيز ولادت علي عليه السلام را خوش يُمن مي دانست و آن را سال خير و بركت ناميد و در شب ولادتش ـ كه از همان شب از كرامات و قدرت خداوندي چيزهايي مشاهده كرد كه قبل از آن نديده بود ـ به اهلش فرمود: تحقيقا در اين شب براي ما مولودي به دنيا آمد كه خداوند به وسيله او درهاي زيادي از نعمت و رحمت را بر ما مي گشايد، و همان گونه بود كه حضرتش صلوات اللّه  عليه فرمود. چه آن كه علي عليه السلام ياور و حامي او بوده و هم و غمها را از آن وجود مقدس مي زدود؛ و به شمشير او دين اسلام ثبات يافت و ستونهايش برافراشته و پايه هايش نهاده شد. سلام بر او.»

 

آري، چنين نيست كه راويان حديث ـ و بهتر بگوييم تنها راوي آن يعني عايشه ـ تصور كرده، كه آن حضرت كاملاً از وحي بيگانه بود.

 

آيا هيچ مسلماني مي تواند بپذيرد كه از ميان انبياء الهي فقط پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم از وحي مطلع نبود و يك نفر نصراني او را دلداري داد و او با گفته او آرام شد؟

 

حضرت عيسي عليه السلام در آغوش مادر و حضرت يحيي عليه السلام در كودكي، نترسيدند ولي رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم در چهل سالگي هراسناك گرديد! چگونه ممكن است مسلماني آن را بپذيرد؟ پناه مي بريم به خدا از چنين رواياتي و از چنين نسبتهايي!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 3، آن جا كه درباره ابتداي وحي نقل حديث مي كند ؛ و ج 4، ص 184، كتاب بدء الخلق، باب و قال رجل مؤمن... ؛ و ج 6، ص 215، تفسير سوره علق ؛ و ج 9، ص 37، ابتدي كتاب التعبير.

ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 143-139، كتاب الايمان، باب بدء الوحي الي رسول اللّه .

 

2 ـ ج 4، ص 1782، كتاب الفضائل، باب اول.

افزودن دیدگاه جدید