پیامبر اهل تسنن: 11. پيامبر (ص) و تعریف از زنها
قبل از آن كه وارد اين مبحث شويم لازم مي دانيم اين نكته را تذكر دهيم كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم تا سن 25 سالگي ـ يعني در غرور جواني ـ كاملاً به پاكي زندگي كرد و نزد همه به امانت و صداقت شهرت داشت. او ـ به اقرار دوست و دشمن ـ هرگز به هيچ عمل زشتي كه در ميان اعراب جاهلي رواج داشت، آلوده نگشت. در 25 سالگي با زني كه 15 سال از خودش مسن تر بود، ازدواج كرد و تا سن 53 سالگي با همان زن ـ حضرت خديجه عليهاالسلام ـ كه در آن وقت 68 ساله بود، زندگي كرد. اين امر بيانگر اين است كه حضرتش هرگز دنبال مسائل شهواني نبود.
البته اين موضوع براي هر مسلماني بلكه براي هر كس كه اندك اطلاعي از سيره آن بزرگوار داشته باشد، واضح است. اما در صحاح سته اهل سنت به رواياتي بر مي خوريم كه خلاف مطالب فوق الذكر مي باشد و لذا خواستيم كه توجه خوانندگان محترم را ابتداءً به اين مطالب جلب كنيم تا خداي نكرده، انسانهاي ضعيف الايمان با ديدن آن روايات، تصور نكنند كه اين ها حق است و بدانند كه از اين گونه روايات غير صحيح، در صحاح اهل سنت، فراوان ديده مي شود.
آنان اين گونه نسبتها را براي خودشان و مخصوصا بزرگان علما يا عارفانشان نمي پسندند و دامنشان را از اين تهمتها پاك مي دانند. ولي چه كنيم كه با كمال تأسف، در صحيح ترين كتابهاي روايي خويش بي پايه و اساسترين روايت، آن هم درباره شخص رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم وجود دارد كه تطهير اين كتابها از اين گونه روايات، يكي از واجب ترين كارها به نظر مي رسد.
اگر خوانندگان محترم مقالاتی که درباره ی «خدا در صحاح» نوشتیم را مطالعه فرموده باشند، بهتر و بيشتر به جعلي بودن بسياري از روايات صحاح پي برده و نيز برايشان روشن شده است كه وقتي صاحبان آن كتابها براي خدا چهره اي انساني ساخته باشند، به رسول او بيشتر ستم روا خواهند داشت.
ما اين مبحث را در ضمن 4 بخش بررسي مي كنيم:
بخش اول ـ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم از صفيّه خوشش آمد و...
«انس مي گويد كه در غزوه خيبر، يكي از كساني كه اسير شد، صفيه، دختر حُيَي بن اخطب، بود. او تازه شوهر كرده بود و شوهرش نيز به قتل رسيد. وقتي غنائم را تقسيم كردند، صفيه سهم دحيه كلبي(1) شد. عده اي نزد رسول خدا رفته و گفتند كه او زني زيبا و دختر رئيس قوم است. پيامبر چون او را ديد از دحيه او را پس گرفت و پس از آزاد كردنش او را به عقد خود در آورد.»(2)
آيا هيچ كس مي تواند بپذيرد پيامبري كه در جواني با زني از خودش مسن تر زندگي كرده و حال نيز داراي چند زن مي باشد وسن او نيز به 60 رسيده است، به خاطر زيبايي زني، او را از يكي از اصحاب پس بگيرد؟!
نمي گوييم كه صفيه يكي از زنهاي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نبود، اما به خاطر چه موضوعي، نمي دانيم. قطعا حكمتي در آن بود. چنان چه ساير ازدواجهاي آن حضرت ـ كه به اذن خدا مي توانست استثناءً با هر چند زني كه مي خواست ازدواج كند و محدود به 4 زن نبود ـ كه در مدينه صورت گرفت، به خاطر مسائل مختلف بود.(3)
حضرتش تحت اشراف خدي عزوجل بود. هرگز كاري كه خلاف رضاي او بود انجام نداده و هيچ گاه تابع هواهاي نفساني و شهوات زودگذر نبوده است.
آن چه كه ما آن را انكار مي كنيم قول «انس بن مالك» ـ راوي منحصر به فرد روايت مذكور ـ است كه آن حضرت به خاطر زيبايي صفيه، او را از دحيه پس گرفت!...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ دحيه كلبي ـ چنان چه نوشته اند ـ زيباترين مرد عرب بود و هرگاه جبرئيل خدمت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم مي رسيد به صورت دحيه ظاهر مي شد و اگر كسي در آن حال، از كنار آن حضرت عبور مي كرد مي پنداشت كه دحيه نزد آن حضرت است.
2 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 104، كتاب الصلاة، باب ما يذكر في الفحذ ؛ و ج 4، ص 43، باب فضل الجهاد و السير، باب من غزا بصبي للخدمة.
ب: صحيح مسلم، ج 2، ص 47 ـ1044، كتاب النكاح، باب فضيلة اعتاقه امة ثم يتزوّجها .
ج: سنن ابي داود، ج 3، ص 3-152، كتاب الخراج و الامارة و الفي ء، باب ما جاء في سهم الصفي
د: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 629، كتاب النكاح، باب الرّجل يعتق امته ثم يتزوّجها ؛ و ج 2 ص763، كتاب التّجارات، باب الحيوان بالحيوان متفاضلاً يدا بيد.
ابن ماجه روايت فوق را در هر دو جا به طور خلاصه نوشته است.
3 ـ يكي از حكمتهايي كه اهل سيره نقل كردند اين بود كه رسم قبايلي عرب چنين بود كه از داماد خود ـ و لو از قبيله ديگر باشد ـ مانند يكي از افراد قبيله خود، حمايت مي كردند و آن حضرت با اين ازدواج ها در حقيقت براي مسلمانان ـ و نه براي شخص خود ـ حامي و ياور مي جُست. ما به خواست خدا، در جاي خود به اين نكته تذكر خواهيم داد كه همسران آن حضرت تا چه اندازه او را آزار مي دادند به طوري كه حضرتش يك بار به مدت يك ماه از آنان قهر كرده بود و بنا به نقل صحاح، وقتي كه پس از 29 روز برگشت عايشه به او گفت: تو كه گفتي يك ماه، هنوز يك ماه نشد!...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بخش دوم ـ خدمتگذاري عروس!
«سهل بن سعد روايت كرده است كه ابو اسيد ساعدي پيامبر را به مجلس عروسي خود دعوت كرد. خدمتكار آن مجلس، زن او يعني عروس مجلس بود، و هم او از آن حضرت و از ساير مدعوين پذيرايي مي كرد(!)»(1)
حال چرا مؤمنين از اهل سنت حاضر نمي شوند كه همسر آن ها هنگامي كه عروس است، در ميان مردان رفته و از آن ها پذيرايي كند! لابد صحيح بخاري را صحيح نمي دانند! و چرا رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم ـ حتي آن زمان كه آيه حجاب نازل نشده بود ـ به زنش اجازه نداد آن گاه كه عروس است، برود و از مردان پذيرايي كند؟! چطور شد اين را از ديگري مي پسندد و از خودش دور مي كند؟
ما از اين نسبتها به خدا و رسول گراميش پناه مي بريم و از حضرتش و نيز از خداي عزوجل به خاطر نوشتن اين سطور طلب عفو مي نماييم. اللهم غفرا.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 7، ص 32 و 33، كتاب النكاح، باب حقّ اجابة الوليمة و الدّعوة...، و باب قيام المرأة علي الرّجال في العرس و خدمتهم بالنفس و باب بعد از آن ؛ و نيز ص 138 و 139، كتاب الاشربة، باب الانتباذ في الاوعية و التّور، و باب نقيع التّمر ما لم يسكر ؛ و ج 8، ص 174، كتاب الايمان و النذور، باب ان حلف ان لا يشرب نبيذا...
ب: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 616، كتاب النّكاح، باب الوليمة.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
بخش سوم ـ برخورد با زناني كه از مجلس عروسي برگشته بودند:
«انس مي گويد: رسول خدا زنان و كودكاني را كه از مجلس عروسي بر مي گشتند مشاهده كرد. ايستاد و خطاب به آن ها گفت: «انتم من احب الناس الي»»(1) (يعني شما از محبوبترين مردم نزد من مي باشيد.) مسلم مي نويسد كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم آن را دو بار گفت!
خوشا به حال زنان و كودكاني كه به مجلس عروسي مي روند!
قضاوت با خوانندگان.
بخش چهارم ـ خلوت با يك زن!
اين جا بين روايت بخاري و مسلم اندكي اختلاف در ضمير جمع است كه ما آن را از صحيح بخاري نقل مي كنيم چه آن كه اهل سنت آن را از هر كتابي معتبرتر مي دانند و در ضمن به پاره ي از اختلافات توجه مي دهيم:
«انس مي گويد: رسول خدا با زني از انصار خلوت كرد و به او گفت: به خدا قسم (و بنا به نقل مسلم: «قسم به آن كه جانم در دست اوست») شما زنها محبوترين مردم نزد من مي باشيد ( و به نقل مسلم آن را سه بار تكرار كرد.)» (2)
ما كه نفهميديم انس در آن خلوت چه مي كرد؟!
و نيز پيامبر كه خود از خلوت كردن با زنها نهي كرد،(3) چرا خود اين عمل را انجام داد؟
تعجب است از انس با اين حافظه اش كه خلوتها وغير خلوتهاي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را با زنها به ياد دارد، چگونه است كه حديث غدير را فراموش مي كند كه در ميان جمعي 120 هزار نفره مطرح شده بود!
ابن ابي الحديد معتزلي در ج 4 شرح نهج البلاغه ص 74 مي نويسد:
«جماعتي از شيوخ بغدادي ما گفتند كه عده ي از صحابه و تابعين و محدثين از علي عليه السلام منحرف بودند و از او بدگويي مي كردند. بعض از آنان مناقب او را كتمان كرده و به خاطر دنيا و ترجيح آن بر آخرت، دشمنانش را كمك مي نمودند. از جمله آن ها انس بن مالك بوده است.
روزي علي عليه السلام در حياط دارالامارة (يا حياط مسجد كوفه) مردم را قسم داد كه چه كسي از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم شنيده است كه فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». دوازده نفر برخاستند و شهادت دادند.(4) انس بن مالك هم در ميان حاضرين بود ولي برنخاست و شهادت نداد. علي عليه السلام به او فرمود: تو چرا شهادت ندادي؟ تو كه آن روز حاضر بودي! گفت: يا اميرالمؤمنين! پير شدم و فراموش كردم.(5) فرمود: خدايا! اگر او دروغ مي گويد سفيدي (پيسي) او را بگيرد كه عمامه نتواند او را بپوشاند.
طلحة بن عُمَير مي گويد: به خدا قسم او را ديدم كه به همان مرض مبتلا شده بود.
عثمان بن مطرّف روايت مي كند كه مردي در آخر عمرِ انس بن مالك از او درباره علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) پرسيد گفت: من بعد از آن روز قسم خوردم كه اگر درباره علي ( عليه السلام ) حديثي از من بپرسند آن را كتمان نكنم. به خدا قسم از پيامبرتان شنيدم كه فرمود: «او در قيامت رئيس پرهيزگاران است.»(6)
ـــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 7، ص 32، كتاب النكاح، باب ذهاب النّساء و الصّبيان الي العرس.
ب: صحيح مسلم، ج 4، ص 1948، كتاب فضائل الصّحابه، باب43.
2 ـ الف: صحيح بخاري، ج 7، ص 48، كتاب النكاح، باب ما يجوز ان يخلو الرّجل بالمرأة عند النّاس.
ب: صحيح مسلم، ج 4، ص 1949، كتاب فضائل الصّحابه، باب43.
3 ـ صحيح بخاري، همان، باب لا يخلونّ رجل بامرأة... .
4 ـ احمد حنبل در مسند خويش، ج 7، ص 82، عده گواهان را 30 نفر و به قولي «مردم زيادي» مي داند (و در بعض روايات 30 نفر و...). علامه اميني (ره) اسامي 24 نفر از آنان را در ج 1 الغدير، ص 5-184 آورده است.
5 ـ سنّ او در آن زمان حدود 45 سال بود. چگونه ادّعاي پيري و فراموشي مي كرد خدا مي داند!
6 ـ ر.ك «علي عليه السلام از ديدگاه ابن ابي الحديد معتزلي ص 7-286.
متن عربي روايت و گفته انس چنين است: «ذاك رأس المتّقين يوم القيامة» سمعته و اللّه من نبيّكم.
افزودن دیدگاه جدید