معتبرترین کتب اهل سنت: 1. خدا با چشم دیده می شود

معتبرترین کتب اهل سنت: خدا با چشم دیده می شود

بسم الله الرحمن الرحیم

پيشگفتار

 

«صحاح ستّه» (صحيح‏ هاى ششگانه) شش كتاب روائى اهل سنّت است كه عموم علماى اهل سنّت عموم روايات آنها را صحيح مى‏ دانند مخصوصا دو كتاب أوّل ـ كه نامشان مى‏ آيد و به صحيحين مشهورند ـ كه آنها را مثل قرآن صحيح مى‏ دانند. ما منكر صحيح بودن بعض از روايات آنها نيستيم امّا اينكه همه آنها صحيح باشد، اين را منكريم. از جمله دلايلى كه براى ردّ اعتقاد آنها داريم تضادّ بعض روايات است، چه آنكه يقينا رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم مطالب ضدّ و نقيض نفرموده است پس بايد گفت راويان اخبار يا عمدا به آن حضرت دروغ بستند يا از روى نادانى و يا فراموشى مطالبى را به عنوان احاديث نبوى نقل نموده‏ اند.

 

در اينجا ناچاريم براى روشن شدن بعض اذهان توضيح دهيم كه شيعه كتابى كه ادّعا داشته باشد همه روايات آن صحيح است ندارد. حتّى كتب اربعه شيعه نيز خالى از روايات غير صحيح نيست و لذا علماى اين مكتب آنها را بررسى كرده و روايات غير صحيح را كنار مى‏ زنند. از اين گذشته از آنجا كه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏ السلام منتهاى تلاش خود را براى حفظ جان اقليّت شيعه به‏ كار مى‏ بردند، گاهى رواياتى موافق آنچه كه اهل سنّت بدان اعتقاد دارند مى‏ گفتند تا افرادى كه به عنوان جاسوس‏ هاى دربارى براى شناخت شيعيان در محضر ائمّه عليهم‏ السلام حاضر مى‏ شدند نتوانند آنها را بشناسند و در مواردى ديگر روايت حق را بيان مى‏ كردند در حالى كه ممكن است هر دو دسته روايت با سند صحيح نقل شده باشد. و اين نيز يكى از علل اختلاف روايات مى‏ باشد. البته آنان راههاى كلّى شناخت روايات حق را بيان فرمودند كه يكى از آنها مخالف بودن با عقايد عامّه است بدين‏ معنى كه اگر دو روايت به دست ما رسيد كه يكى موافق عامّه و ديگرى مخالف آنها است و هر دو آنها از نظر سند بى إشكال است حق با روايتى است كه مخالف قول عامّه است. بنابراين، اگر در اين نوشتار و به طور كلى سلسله بررسيهاى صحاح ستّه به اشكالاتى برمى‏ خوريم كه مشابه آن به روايات ما نيز وارد است علّت آن روشن باشد.

 

يكى ديگر از راههاى شناخت روايات صحيح از غير صحيح، مطابق عقل و نقل، موافقت و مخالفت آنها با قرآن است. بدين معنى كه اگر دو روايت، هر دو با سند صحيح به دست ما رسيد كه با هم در تضادّ بودند آنكه با قرآن مخالف است دستور داريم كه آن را به ديوار بزنيد.

 

ما در اين بررسيها برآنيم كه يكى از دو مطلب را به اثبات برسانيم:

 

1. روايات صحاح، مخصوصا صحيحين كه از نظر اهل سنّت «اصحّ الكتب بعد القرآن» يعنى صحيح‏ ترين كتابها بعد از قرآن ناميده شده، چنين نيست كه همه روايات آن صحيح باشد.

 

2. اگر قبول كنند كه همه روايات آن صحيح است، بايد اوّلاً به اشكالاتى كه مطرح مى‏ شود پاسخ گويند و ثانيا قبول كنند آنانى را كه اينان برايشان ارج و قرب قائلند زير علامت سؤال بزرگى مى‏ باشند.

 

از آنجا كه شش كتاب مذكور يكنواخت چاپ نشده است آنچه كه ما از آن استخراج كرديم بدين شرح است:

 

1. صحيح بخارى، تأليف: «محمد بن إسماعيل بخارى» متوفّاى 256 هجرى، 9 جزء در 3 مجلّد، چاپ دار الجيل بيروت.

2. صحيح مسلم، تأليف: «مسلم بن حجّاج نيشابورى» متوفّاى 261 هجرى، 5 جلد كه جلد پنجم آن فهرست است. چاپ دار احياء التراث العربى، بيروت.

3. سنن ابن ماجه، تأليف: «حافظ أبو عبد اللّه محمّد بن يزيد قزوينى» متوفّاى 275 هجرى، دو جلد.

4. سنن ترمذي، تأليف: «أبو عيسى محمّد بن عيسى بن سورة» متوفّاى 279 هجرى، 5 جلد.

5. سنن أبي داود، تأليف: «حافظ أبو داود سليمان بن اشعث سيستانى» متوفّاى 275 هجرى، 4 جلد در دو مجلّد.

6. سنن نَسائى، تأليف: «أبو عبد الرحمان أحمد بن شعيب بن عليّ نَسائى» متوفّاى 303 هجرى، 8 جلد در 4 مجلد.

توضيح آنكه چهار كتاب اخير، چاپ دار الفكر بيروت مى‏ باشد.

از دانشمندان و محقّقين محترم تقاضا داريم با انتقادات و راهنماييهاى خود ما را مورد لطف خود قرار دهند.

از خداوند بزرگ خواهانيم كه توفيق بررسيهاى ساير مطالب صحاح را عنايت فرموده و از درگاهش مسألت داريم كه به ما و همه آنانكه در راه اعتلاى راه اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏ السلام تلاش مى‏ كنند اخلاص كامل مرحمت فرمايد.

حسين طيّبيان

«سبحان اللّه عمّا يصفون»(1)

خداى تعالى از هر چه وصفش كنند منزّه است.

 

شيعه، با پيروى از دستور پيامبر عظيم الشأن اسلام صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم كه فرمود:

«انّى تارك فيكم ما ان تمسّكتم به لن تضلّوا بعدى. أحدهما اعظم من الآخر: كتاب اللّه حبل ممدود من السّماء إلى الأرض. وعترتى اهل بيتى ولن يتفرّقا حتّى يردا علىّ الحوض. فانظروا كيف تخلفونى فيه»،(2)

به اهل بيت آن بزرگوار تمسّك كرده و هرگز گمراه نمى‏ شود و اگر همه فرقه‏ هاى اسلامى دستور فوق را اجرا كرده و در اصول و فروع دين از راهنمايى‏ ها و دستورات اهل بيت پاك پيامبرشان صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله بهره مى‏ جستند، هم وحدت مورد نظر شارع حفظ شده و هم در گمراهى قرار نمى‏ گرفتند.

 

شيعه، همان‏ گونه كه فروع دين خود را دربست از ائمه اهل بيت عليهم‏ السلام گرفته و بدون چون و چرا آن را مى‏ پذيرد، در اصول دين نيز با استفاده از راهنمايى‏ ها و استدلال‏ هاى آن بزرگواران حقّ را از ناحقّ و صحيح را از ناصحيح تشخيص داده و از آنان جدا نمى‏ شود.

 

اوّلين اصل از اصول اعتقادات توحيد است، يعنى خدا را به يگانگى شناختن و او را از صفات مخلوقين منزّه دانستن و براى او همتا و شريكى قرار ندادن.

 

ائمّه اهل بيت عليهم‏ السلام با بيان روشن خويش به ما آموختند كه خدا جسم نيست تا ديده شود و هر چه كه ديده شده و يا امكان ديده شدنش وجود داشته باشد مخلوق اوست بدين معنى كه يا خداوند او را خلق كرده است و يا اثرى از مخلوق او مى‏ باشد. او «برتر از خيال و قياس و گمان و وهم» بوده و هرگز ـ حتّى با عقل مجرّد ـ قابل درك نيست. نه دست دارد و نه پا و نه انگشت. نه در مكان است و نه در زمان، كه او خود آفريننده زمان و مكان است. نه مى‏ خندد و نه مى‏ گريد و نه از چيزى تعجّب مى‏ كند. نه محدود به حدودى است. نه فوقى برايش تصوّر مى‏ شود و نه تحتى. نه شب‏ ها به پايين آمده و نه به خواب كسى مى‏ آيد. نه به چيزى جاهل است كه بايد به او آموخت و نه از علم او چيزى كم مى‏ شود، چنانچه چيزى هم به آن افزوده نمى‏ گردد.

 

با نگاهى به ابواب مختلف كتاب توحيد از اصول كافي حقيقت امر در اين اصل مهمّ اعتقادى ـ بلكه مهمّ‏ ترين اصل آن ـ برايمان روشن مى‏ شود.

 

به عنوان مثال، در باب نهم از آن كتاب (سى و دومين باب از اصول كافي) با عنوان: «باب في ابطال الرّؤية»، 12 روايت نقل مى‏ كند كه در آنها مسأله ديده شدن خدا با صراحت رد شده است. ما در اينجا دومين روايت آن را مى‏ آوريم تا نظر مبارك اهل بيت عليهم‏ السلام براى جويندگان حقيقت روشن شود:

 

«صفوان بن يحيى مى‏ گويد كه أبو قرّة محدّث (از محدّثين اهل سنّت) از من خواست كه از إمام رضا عليه‏ السلام برايش اجازه بگيرم. چون حضرتش به او اجازه فرمودند سؤالاتى از حلال و حرام و احكام نمود تا آنكه از توحيد پرسيد و گفت: برايمان روايت شده كه خدا ديدن خود و سخن گفتن با خود را بين دو پيامبر تقسيم كرد. كلام و صحبت را به موسى عليه‏ السلام و ديدن را به محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله عطا كرد.(3)

إمام رضا عليه‏ السلام فرمود: پس چه كسى از جانب خدا براى جنّ و انس خبر آورد كه: «لا تُدْرِكُهُ الاْبْصارُ»(4) و «لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما»(5) و «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَى‏ ءٌ»(6)؟ آيا او محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم نبود؟

گفت: آرى.

فرمود: چگونه مى‏ شود كه مردى به مردم بگويد كه من از جانب خدا آمدم و آن‏ ها را به امر خدا به سوى خدا بخواند و بگويد كه: «لا تدركه الابصار» و «لا يحيطون به علما» و «ليس كمثله شى‏ء» آنگاه بگويد كه من او را ديدم و به او احاطه علمى پيدا كردم و او به صورت بشر است؟ آيا حيا نمى‏ كنيد؟ بى‏ دين‏ ها هم نتوانستند به او اين‏ گونه إشكال كنند كه از جانب خدا چيزى مى‏ آورد آنگاه خلاف آن را مى‏ گويد.

أبو قرّه گفت: در قرآن آمده است: «ولقد رآه نزلة أخرى»(7)

إمام رضا عليه‏ السلام فرمود: دنباله اين آيه معلوم مى‏ كند كه چه ديد. مى‏ فرمايد: «ما كذب الفؤاد ما رأى»(8) يعنى: قلب او آنچه را كه چشمش ديد دروغ نگفت. سپس بيان مى‏ كند كه آن حضرت چه ديد. مى‏ فرمايد: «لقد رأى من آيات ربّه الكبرى»(9) آيات خدا غير خداست و خداوند مى‏ فرمايد: «ولا يحيطون به علما» وقتى چشم بتواند او را ببيند به او احاطه علمى و معرفت پيدا كرده است.

أبو قرّه گفت: پس تو روايات را تكذيب مى‏ كنى؟

أبو الحسن عليه‏ السلام فرمود: وقتى روايات، مخالف قرآن باشد آن را تكذيب مى‏ كنم. آنچه مسلمانان بر آن اتفاق دارند اين است كه احاطه علمى به خدا ممكن نيست و هيچ چشمى او را درك نمى‏ كند و چيزى شبيه او نيست.(10)

 

اين روايت و ساير روايات اين باب، بر ردّ آنچه كه از عامّه (اهل سنّت) در باب ديده شدن خداى متعال نقل شده است مى‏ باشد. حال روايات صحاح ستّه را مرورى كرده و آنها را بررسى مى‏ نماييم.

 

1. خدا ديده مى‏ شود.

اوّلين مطلبى كه در اين بررسى بدان توجّه مى‏ دهيم اين است كه صاحبان صحاح ـ به استثناى نسائى ـ رواياتى نقل كرده‏ اند كه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «خداوند در آخرت ديده مى‏ شود.(11) ما اين روايات را يك به يك بررسى كرده و از اهل انصاف قضاوت مى‏ طلبيم:

 

حديث أوّل: «روزى پيامبر اكرم صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله به ماه شب چهارده نگريست و فرمود: همان‏ طور كه شما اين ماه را مى‏ بينيد به زودى پروردگارتان را بى‏ هيچ مانع و مزاحمتى خواهيد ديد.(12)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) آيه 91 از سوره مؤمنون و آيه 159 از سوره صافّات.

 

(2) سنن ترمذي، ج 5، ص 622، كتاب المناقب، باب مناقب اهل بيت النبى (صلّى اللّه عليه وسلم)، ح 3788.

خلاصه ترجمه: رسول خدا( صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ) فرمود: «من چيزى در ميان شما باقى مى‏ گذارم كه اگر به آن چنگ زديد هرگز گمراه نمى‏ شويد. يكى از آن دو از ديگرى بزرگتر است. كتاب خدا ـ ريسمانى كه از آسمان به زمين كشيده شده، و عترتم ـ اهل بيتم ـ و اين دو تا ابد از هم جدا نمى‏ شوند تا در كنار حوض (كوثر) بر من وارد شوند. پس بنگريد كه بعد از من با اين دو (امانت) چه مى‏ كنيد.

 

(3) سنن ترمذي، ج 5، ص 368، كتاب تفسير القرآن، باب 53، ومن سورة والنجم، ح 3278.

 

... انّ اللّه قسم رؤيته وكلامه بين محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم و موسى فكلّم موسى مرّتين و رآه محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم مرّتين.

 

(4) سوره انعام، آيه 103، يعنى: چشم‏ ها او را نمى‏ بيند. (گفته‏ اند اگر درك همراه بصر باشد به معناى ديدن با چشم است).

 

(5) سوره طه، آيه 110، يعنى: (نه تنها چشم نمى‏ تواند او را ببيند) علم كسى (هم) نمى‏ تواند او را بشناسد. (ممكن است انسان چيزى را نبيند ولى به خصوصيات آن عالم باشد و خدا از اين جهت هم منزّه است كه كسى بتواند به او احاطه علمى پيدا كند).

 

(6) سوره شورى، آيه 11، يعنى: هيچ چيزى مثل او نيست.

 

(7) سوره نجم، آيه 13، يعنى: يكبار ديگر او را ديد.

 

(8) همان، آيه 11.

 

(9) همان، آيه 18، يعنى: همانا او مقدارى از آيات بزرگ خدا را مشاهده كرد.

 

(10) ... صفوان بن يحيى قال:

سألنى أبو قرّة المحدّث أن أدخله على أبي الحسن الرضا عليه‏ السلام فاستأذنته في ذلك فأذن لى فدخل عليه فسأله عن الحلال والحرام و الأحكام حتّى بلغ سؤاله إلى التوحيد فقال أبو قرّة: انّا روينا أنّ اللّه قسم الرؤية والكلام بين النبيّين فقسم الكلام لموسى و لمحمّد الرؤية، فقال أبو الحسن عليه‏ السلام : فمن المبلّغ عن اللّه إلى الثقلين من الجنّ و الانس ؟ «لا تدركه الأبصار، ولا يحيطون به علما، وليس كمثله شى‏ ء» أ ليس محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم قال: بلى، قال: كيف يجى‏ ء رجل إلى الخلق جميعا فيخبرهم أنّه جاء من عند اللّه وأنّه يدعوهم إلى اللّه بأمر اللّه، فيقول: «لا تدركه الأبصار، ولا يحيطون به علما، وليس كمثله شى‏ ء» ثمّ يقول: أنا رأيته بعينى وأحطت به علما وهو على صورة البشر؟! أما تستحون؟ ما قدرت الزنادقة أن ترميه بهذا أن يكون يأتى من عند اللّه بشى‏ ء ثمّ يأتى بخلافه من وجه آخر. قال أبو قرّة: فانّه يقول: «ولقد رآه نزلة أخرى» فقال أبو الحسن عليه‏ السلام : انّ بعد هذه الآية ما يدلّ على ما رأى حيث قال: «ما كذب الفؤاد ما رأى» يقول: ما كذب فؤاد محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم ما رأت عيناه ثمّ أخبر بما رأى فقال: «لقد رأى من آيات ربّه الكبرى» فآيات اللّه غير اللّه وقد قال اللّه: «ولا يحيطون به علما» فإذا رأته الأبصار فقد أحاطت به العلم ووقعت المعرفة، فقال أبو قرّة: فتكذّب بالرّوايات ؟ فقال أبو الحسن عليه‏ السلام : إذا كانت الرّوايات مخالفة للقرآن كذّبتها وما أجمع المسلمون عليه أنّه لا يحاط به علما ولا تدركه الأبصار وليس كمثله شى‏ ء.

 

(11) اكثريّت قريب به اتفّاق علماى عامّه قائلند كه خدا در قيامت ديده مى‏ شود و عدّه‏ اى نيز ديدن خدا در دنيا را هم ممكن مى‏ دانند و حتّى مى‏ گويند كه عدّه‏ اى خدا را در خواب ديدند. مضحك‏ تر آنكه براى ديدن خدا در خواب، نمازى نيز با كيفيّتى مخصوص بيان كردند!

 

(12) الف ـ صحيح بخارى، ج 1، ص 145، باب مواقيت الصلاة وفضلها، باب فضل صلاة العصر و نيز ص 150، باب فضل صلاة الفجر، وج 6، ص 173، تفسير سوره ق، و ج 9، ص 156، كتاب التوحيد، باب وكان عرشه على الماء.

ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 439 و 440، كتاب المساجد ومواضع الصلاة، باب 37، ح 211 و 212.

ج ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 63 و 64، مقدّمه، باب فيما انكرت الجهميّة (باب 13)، ح 177 و 178، وج 2 ص 1451، كتاب الزهد، باب 39، (آخرين باب از سنن)، در ضمن حديثى طولانى به شماره 4336.

 

لازم است در اينجا توضيحى را كه در پاورقى ابن ماجه (ص 63) در معناى «جهميّه» نقل شده بياوريم:

«محمد فؤاد عبد الباقى» كه بر سنن ابن ماجه پاورقى زده است چنين مى‏ نويسد:

«(الجهميّة) هم الطائفة من المبتدعة، يخالفون اهل السنّة في كثير من الاصول كمسألة الرؤية واثبات الصّفات. ينسبون إلى جهم بن صفوان من اهل الكوفة.

 

يعنى: اينان گروهى از بدعت‏ گذارانند كه با اهل سنّت در بسيارى از اصول، مانند رؤيت (يعنى ديدن خدا) و اثبات صفات (يعنى داشتن اعضاء و جوارح كه به زودى متعرّض آن خواهيم شد)، مخالفت مى‏ كنند. آنها منسوب به جهم بن صفوان از اهالى كوفه مى‏ باشند.

با دقت در اين توضيح به دو مطلب مى‏ توان پى برد:

أوّل ـ آنان كه منكر رؤيت خدا و داشتن صفات مى‏ باشند بدعت‏ گذارند!

دوم ـ عقيده به رؤيت و امثال آن جزء اصول اعتقادات اهل سنّت است!

 

د ـ سنن ترمذي ج 4، ص 592، كتاب صفة الجنّة، باب ما جاء في رؤية الربّ تبارك و تعالى (باب 16)، ح 2551.

ه ـ سنن أبي داود، ج 4، ص 4 ـ 233، كتاب السنّة، باب في الرؤية، ح 4729 و 4731.

متن يكى از احاديث صحيح بخارى چنين است: (وعلى هذه فقس ما سواها).

... عن جرير قال: كنّا عند النبى صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم فنظر إلى القمر ليلة ـ يعنى البدر ـ فقال: انّكم سترون ربّكم كما ترون هذا القمر لا تضامّون في رؤيته....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

حديث دوم:

«روزى مردم از رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم پرسيدند آيا ما پروردگارمان را روز قيامت مى‏ بينيم؟

فرمود: آيا در ديدن ماه در شب چهارده كه ابرى مانع نباشد ضرر مى‏ كنيد؟

گفتند: نه، يا رسول اللّه!

فرمود: آيا در ديدن خورشيد كه ابرى جلوى آن نباشد ضررى مى‏ نمائيد؟

گفتند: نه.

فرمود: همانا شما خدا را مى‏ بينيد. (1)

لابدّ خوانندگان محترم توجّه دارند كه تشبيه ديدن خدا به ديدن ماه و خورشيد، راه هرگونه توجيه را مى‏ بندد كه مثلاً بخواهند بگويند منظور از ديدن خدا، ديدن به قلب است نه با چشم سر و امثال آن. علاوه بر اين، اهل سنّت خود اينگونه روايات را به ظاهر خويش باقى گذاشته و راه هر گونه توجيه را بسته‏ اند.

 

(بگذريم از اينكه در ديدن خورشيد به ما ضرر مى‏ رسد!).

 

اينگونه روايتها آنچنان شايع بود كه مردم ـ و مخصوصا پيروان اهل بيت عليهم‏ السلام ـ در هر عصرى به امامان بزرگوار رجوع كرده و از آنان حقيقت امر را جويا مى‏ شدند و آن بزرگواران با دلايل قرآنى و عقلى، حديث ديده شدن خدا را كذب محض دانسته و آنان را از چنين اعتقادى برحذر مى‏ نمودند. چنانچه از رواياتى كه در كتب روائى شيعه موجود است به خوبى اين موضوع روشن مى‏ شود كه نمونه آن را از رجوع أبو قرّه شرح داديم.

ــــــــــــــــــــــــــــ

(1) الف ـ صحيح بخارى، ج 1، ص 204، باب فضل السجود (از كتاب الصلاة) و ج 8، ص 147، باب ما جاء في الرقاق و... باب الصراط جسر جهنّم وبه همين مضمون در ج 6، ص 56، تفسير سوره نساء، و ج 9، ص 156 و 158، كتاب التوحيد، باب و كان عرشه على الماء.

 

ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 163 به بعد، كتاب الايمان، باب معرفة طريق الرؤية (باب 81)، ح 299 و 300 و 302 و ج 4، ص 2279، كتاب الزهد و الرقّائق، ح 16.

ج ـ سنن ابن ماجه، همان، ح 179.

د ـ سنن ترمذي همان، ص 594، باب 17، ح 2554.

ه ـ سنن أبي داود، همان، ح 4730.

متن يكى از احاديث صحيح مسلم چنين است:

«انّ ناسا في زمن رسول اللّه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم قالوا: يا رسول اللّه! هل نرى ربّنا يوم القيامة؟ قال رسول اللّه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم : نعم. قال: هل تضارّون في رؤية الشمس بالظهيرة صحوا ليس معها سحاب؟ وهل تضارّون في رؤية القمر ليلة البدر صحوا ليس فيها سحاب؟ قالوا: لا يا رسول اللّه ! قال: ما تضارّون في رؤية اللّه تبارك و تعالى يوم القيامة إلاّ كما تضارّون في رؤية أحدهما....

 

ساير روايات نيز مشابه همان است كه همگى دلالت مى‏ كند كه خدا در قيامت ديده مى‏ شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اينك رواياتى ديگر از صحاح ستّه در همين زمينه:

 

«چون قيامت برپا شد مؤمنين دنبال كسى مى‏ روند كه از آنها شفاعت كند. ابتدا نزد حضرت آدم عليه‏ السلام رفته و از او تقاضا مى‏ كنند. او گناه خويش را يادآورى كرده و عذر مى‏ خواهد و مى‏ گويد به نزد نوح عليه‏ السلام برويد. آنها نزد حضرت نوح عليه‏ السلام مى‏ روند و همان تقاضا را از او مى‏ نمايند، او آنها را به إبراهيم عليه‏ السلام ارجاع مى‏ دهد و آن حضرت به موسى و او به عيسى عليهماالسلام (و هر كدام ـ غير از حضرت عيسى عليه‏ السلام ـ گناهان خود را مانع شفاعت مى‏ دانند!) تا آنكه نزد پيامبر اسلام صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم مى‏ روند. آن حضرت نزد خدا رفته و از او اجازه مى‏ گيرد و چون او را ديد به سجده مى‏ افتد....(1)

 

اين روايت نيز به خوبى مى‏ رساند كه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم در آنجا كه بود خدا را نديده بود و چون نزد او رفت (كه خواهيم گفت يعنى تا خانه خدا رفت و خدا در آن موقع در خانه خويش بود!) او را ديد!

 

آرى، وقتى اهل بيت پيامبر عليهم‏ السلام ـ كه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم سفارش اكيد به پيروى از آنها نموده ـ خانه‏ نشين شوند، نه تنها احكام خدا زير پا مى‏ رود و بدعت جاى سنّت را مى‏ گيرد، بلكه خدا و صفات او نيز ملعبه بازيگران مى‏ گردد.

 

لابدّ خوانندگان محترم از خود مى‏ پرسند كه مؤمنين چرا ابتدا نزد پيامبر خودشان نرفته و در خانه ديگران را كوبيدند، آنهم از ابتدا در خانه آدم أبو البشر عليه‏ السلام كه از انبياء اولو العزم نبود؟ و چرا او و ساير انبيا ـ كه مى‏ دانستند اينان از مؤمنين و از پيروان پيامبر آخر الزمانند ـ آنان را به پيامبر خودشان ارجاع ندادند و چراهاى ديگر كه لابدّ پاسخ آنها را صاحبان صحاح، يا جاعلان حديث مى‏ دانند!

 

ما در بررسى «پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم در صحاح» به خواست خدا، خواهيم خواند كه از نظر بعض روايات آنها موسى و يونس و... مقامشان از پيامبر اسلام صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم برتر است. چرا موسى عليه‏ السلام شفاعت نكرد؟ چرا نامى از يونس عليه‏ السلام نيست؟ و نيز خواهيم خواند كه رسول گرامى اسلام صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم مأمور به اقتداء و پيروى از داود عليه‏ السلام بود، چرا نامى‏ از مقتداى آن حضرت نيست؟! گوئيا مردم در صحراى محشر وقتى حقايق را ديدند بطلان اين روايات برايشان آشكار گرديده است ! (البته در آنجا بطلان بسيارى از روايات صحاح، برايشان آشكار خواهد شد و ما نيز در اين بررسيها مى‏ خواهيم ـ به خواست خدا ـ قبل از قيامت آن را آشكار كنيم).

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

(1) الف ـ صحيح بخارى، ج 6، ص 21 و 22، ابتداى تفسير سوره بقره و مشابه آن در ج 8، ص 145، كتاب الدعوات، باب صفة الجنّة والنار، و ج 9، ص 149 و 161، كتاب التوحيد، باب ما يذكر في الذات و... و باب وكان عرشه على الماء.

ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 87 ـ 180، كتاب الايمان، باب 84، ح 322 إلى 329.

ج ـ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1442، كتاب الزهد، باب ذكر الشفاعة (باب 37)، ح 4312.

 

اين روايات، نوعا از انس بن مالك نقل شده و اندكى طولانى است و در بعض از آنها آنانيكه براى شفاعت نزد انبياء مى‏ روند عموم مردمند و در بعض از آنها ـ چنانچه در ترجمه آن نوشتيم ـ مؤمنينند.

 

حال فرازهايى از متن يكى از روايات صحيح بخارى را در اينجا مى‏ آوريم:

«يجتمع المؤمنون يوم القيامة فيقولون لو استشفعنا إلى ربّنا، فيأتون آدم... فيقول لست هناكم ويذكر ذنبه فيستحى. ائتوا نوحا... فيأتونه فيقول لست هناكم ويذكر سؤاله ربّه ما ليس له به علم فيستحى فيقول... فيقول ائتوا محمدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم ... فيأتونى فأنطلق حتّى أستأذن على ربّى فيؤذن فإذا رأيت ربّى وقعت ساجدا....

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

 

حديثى ديگر از رؤيت خدا:

 

اين حديث اندكى طولانى است كه ما آن قسمت را كه به بحث مربوط است نقل مى‏ كنيم:

 

«براى خدا فرشتگانى است كه در ميان مردم مى‏ روند و اهل ذكر را مى‏ جويند و چون آنان را يافتند با بالهايشان آنها را احاطه مى‏ كنند.

خدا از اينان مى‏ پرسد كه بندگان من چه مى‏ گويند؟

در جواب اظهار مى‏ دارند كه آنان ترا تسبيح گفته و به حمد و تمجيد تو مشغولند.

مى‏ پرسد آيا مرا ديدند؟

مى‏ گويند نه، به خدا ترا نديدند.

مى‏ گويد: چگونه خواهند بود آنگاه كه مرا ببينند؟

مى‏ گويند: اگر ترا ببينند هم بهتر ترا عبادت مى‏ كنند و هم بيشتر ترا تسبيح و تمجيد مى‏ نمايند....(1)

 

با توجه به اينكه در قيامت عبادتى نيست بلكه آنجا محلّ پاداش يا كيفر اعمال است و نه محلّ عمل، پس اينكه فرشتگان به خدا مى‏ گويند: اگر ترا ببينند بهتر ترا عبادت مى‏ كنند، يعنى اگر ترا در دنيا ببينند.

 

نتيجه‏ اى كه از اين روايت مى‏ گيريم اين است كه ديدن خدا در دنيا نيز ممكن است ولى چون خدا از ما خيلى دور است ـ چنانچه به زودى خواهد آمد ـ بشر نمى‏ تواند او را در اين دنيا ببيند.

 

از اشكال ديگرى كه در آخر اين حديث طولانى نقل شده صرفنظر مى‏ كنيم كه:

 

... خداوند به فرشتگان مى‏ فرمايد: من شما را شاهد مى‏ گيرم كه آنان را آمرزيدم. فرشته‏ اى مى‏ گويد: خدايا ! يك نفر در ميان آنان است كه جزء ايشان نيست (يعنى اهل ذكر و عبادت نيست) بلكه براى كارى نزدشان آمده. مى‏ فرمايد: اينان همنشينانى هستند كه هر كس با آنها بود شقى نمى‏ شود.

 

... هم الجلساء لا يشقى بهم جليسهم.

 

ما قضاوت را به خوانندگان محترم وامى‏ گذاريم.

 

حديثى ديگر: در اين حديث علاوه بر ديده شدن خدا، شكل خدا نيز مورد نظر است. دقت كنيد:

 

«خداوند در قيامت به صورتى غير از صورتى كه مردم مى‏ شناسند، نزد آنها مى‏ آيد و مى‏ گويد: من پروردگارتان هستم.

گويند: از تو به خدا پناه مى‏ بريم. ما همين‏ جا مى‏ مانيم تا پروردگارمان بيايد، چون بيايد ما او را مى‏ شناسيم.

آنگاه خدا به صورتى كه مى‏ شناسند مى‏ آيد و مى‏ گويد كه من پروردگار شما هستم.

گويند كه تو پروردگار مائى.

و در روايتى ديگر خداوند مى‏ فرمايد:

 

«آيا بين شما و او نشانه‏ اى است كه به وسيله آن او را بشناسيد؟

گويند: آرى، ساق؛ و خدا ساق خويش را آشكار مى‏ كند.(2)

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

(1) الف ـ صحيح بخارى، ج 8، ص 8 ـ 107، كتاب الدعوات، باب فضل ذكر اللّه عزّ وجلّ.

ب ـ سنن ترمذي ج 5، ص 540، كتاب الدعوات، باب 130، ح 3600.

«عن أبي هريرة قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه وسلّم: انّ للّه ملائكة يطوفون في الطريق يلتمسون اهل الذكر. فإذا وجدوا قوما يذكرون اللّه تنادوا هلمّوا إلى حاجتكم. قال فيحفونهم باجنحتهم إلى السماء الدنيا. قال فيسألهم ربّهم ـ وهو اعلم منهم ـ ما يقول عبادى؟ قالوا: يقولون يسبّحونك ويكبّرونك ويحمدونك ويمجّدونك. قال: فيقول هل رأونى؟ قال: فيقولون لا واللّه ما رأوك قال: فيقول وكيف لو رأونى؟ قال: يقولون لو رأوك كانوا اشدّ لك عبادة واشدّ لك تمجيدا واكثر لك تسبيحا....

 

(2) الف ـ صحيح بخارى، ج 6، ص 198، تفسير سوره نآ والقلم، وج 9، ص 156 و 159، كتاب التوحيد، باب وكان عرشه على الماء.

 

ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 164 و 168، كتاب الايمان، باب معرفة طريق الرؤية (باب 81)، ح 299 و 302.

متن حديث صحيح مسلم ـ البته قسمتى كه به بحث مربوط است و با توجه به اختلاف كمى كه با صحيح بخارى دارد ـ چنين است: ... فيأتيهم اللّه، تبارك و تعالى، في صورة غير صورته التى يعرفون. فيقول: أنا ربّكم. فيقولون: نعوذ بالله منك هذا مكاننا حتّى يأتينا ربّنا. فإذا جاء ربّنا عرفناه. فيأتيهم اللّه تعالى في صورته التى يعرفون. فيقول: أنا ربّكم. فيقولون: أنت ربّنا.... وفي رواية أخرى:

... فيقول: هل بينكم وبينه آية فتعرفونه بها؟ فيقولون: نعم. فيكشف عن ساق... .

وفي صحيح البخارى: ... فيكشف عن ساقه.... (ج 9، ص 159).

ـــــــــــــــــــــــــــ

 

راستى آيا ما خدا را به صورتى خاصّ ديديم تا او را به همان صورت بشناسيم كه اگر با صورتى ديگر نزد ما حاضر شود او را انكار كنيم؟

اگر ديديم كى و كجا؟

و اگر نديديم ـ كه ديده نمى‏ شود تا بتوانيم ببينيم ـ چگونه از او صورتى خاصّ مى‏ شناسيم؟

از اين گذشته، «ساق» چه نشانه‏ اى است؟

چه كسى گفته است كه بين ما و خدا ساق او نشانه مى‏ باشد؟

 

بعض از شارحين گفته‏ اند كه «ساق» يعنى «شدّت. حال، چگونه خدا شدّت خود را به ما مى‏ نماياند؟! اين ديگر چگونه علامتى است ! «شدّت خدا»!!

 

تعجّب است از راويان و ناقلان حديث كه نسنجيده هر روايتى را ـ ولو هر چند بى معنى باشد ـ به صرف اعتماد به راويان، آن را نقل مى‏ كنند! خدا ديده مى‏ شود، خدا مى‏ آيد، خدا ساق دارد، بين ما و خدا نشانه‏ اى مى‏ باشد كه با آن، او را مى‏ شناسيم! اينها همه نتيجه دور شدن از اهل بيت پيامبر عليهم‏ السلام است.

 

چند روايت ديگر:

 

«دو بهشت از نقره است ـ ظروف آن و آنچه كه در آن است ـ و دو بهشت از طلا است ـ ظروف آن و آنچه كه در آن است ـ و بين قوم (يعنى آنانكه در آن دو بهشت جاى دارند) و بين ديدن پروردگارشان (مانعى) نيست مگر آنكه بر چهره خداوند رداء كبريايى در بهشت عدن مى‏ باشد (كه مانع ديدن چهره او مى‏ باشد).(1)

 

«وقتى اهل بهشت داخل بهشت شدند خداى تبارك و تعالى مى‏ فرمايد: آيا چيزى مى‏ خواهيد بيفزايم؟

 

... آنگاه خداوند حجاب را كنار مى‏ زند. چيزى به آنها محبوب‏ تر از نظر به پروردگارشان داده نشده است.(2)

 

ـــــــــــــــــــــــــ

(1) الف ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 163، كتاب الايمان، باب اثبات رؤية المؤمنين ربّهم سبحانه و تعالى (باب 80)، ح 296.

ب ـ سنن ترمذي ج 4، ص 581، كتاب صفة الجنّة، باب 3، ح 2528.

ج ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 66، مقدّمه، باب فيما انكرت الجهميّة، ح 186.

«جنّتان من فضّة، آنيتهما و ما فيهما، و جنّتان من ذهب، آنيتهما وما فيهما. وما بين القوم وبين ان ينظروا إلى ربّهم إلاّ رداء الكبرياء على وجهه في جنّة عدن.

 

(2) الف ـ صحيح مسلم، همان، ح 297.

ب ـ سنن ترمذي ج 5، ص 267، تفسير سوره يونس، ح 3105، (مشابه روايت مسلم).

ج ـ سنن ابن ماجه، همان، ص 67، ح 187.

«إذا دخل اهل الجنّة الجنّة، قال: يقول اللّه تبارك و تعالى: تريدون شيئا ازيدكم؟... قال: فيكشف الحجاب. فما اعطوا شيئا احبّ اليهم من النظر إلى ربّهم عزّ وجلّ.

ــــــــــــــــــــــ

 

ترمذي روايت ديگرى نقل مى‏ كند كه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله بعد از تعريف از نعمت‏ هاى بهشت مى‏ فرمايد:

«واكرمهم على اللّه من ينظر إلى وجهه غدوة وعشيّة.(1)

 

«اهل بهشت به نعمت‏ هاى آن سرگرمند كه ناگهان نورى بر آنان مى‏ تابد. اينان سر را بلند مى‏ كنند. در اين هنگام (مى‏ بينند كه) پروردگارشان از بالاى سر آنها بر آنان اشراف پيدا كرده است. مى‏ گويد: سلام عليكم اى اهل بهشت! و اين همان قول خداوند است (كه در سوره ياسين، آيه 58 فرمود:) سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ. (يعنى سلام، كلمه‏ اى از جانب خداى مهربان). خدا به آنان مى‏ نگرد و آنان به خدا، و تا وقتى كه به او نگاه مى‏ كنند به چيزى از نعمتهاى بهشت توجّه نمى‏ نمايند. تا آنگاه كه (خداوند) در حجاب قرار مى‏ گيرد و نور و بركتش در سرزمينشان مى‏ ماند.(2) اين روايتها نيز به خوبى بيانگر اين است كه يكى از نعمت‏ هاى بهشت نگاه مؤمنان به خداوند است كه آن بالاترين و بهترين نعمت‏ ها مى‏ باشد.

 

در مقابل اينگونه روايات، عايشه به شدّت ديده شدن خدا را ردّ مى‏ كند. روايات مربوطه، اگر چه در بابهاى مختلف صحاح نقل شده ولى ظاهرا همه آنها مربوط به گفتگوى مسروق بن عبد الرحمان و عايشه است. مسروق عقيده داشت كه خدا ديده مى‏ شود و عايشه ديدن خدا را انكار مى‏ كند. آن يك به قرآن استشهاد مى‏ نمايد و اين يك با استفاده از آياتى ديگر و نيز از حديث نبوى، خلاف آن را ثابت مى‏ كند.

 

در دنباله اين گفتگو مطالبى نيز از ابوذر، أبو هريرة و ابن عبّاس نقل مى‏ كنيم:

 

«مسروق مى‏ گويد به عايشه گفتم: اى مادر! آيا محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله پروردگارش را ديد؟

گفت: همانا از اين سؤال تو مو بر تنم سيخ شد! سه چيز است كه هر كس براى تو حديث كرد دروغ گفته است: كسى كه براى تو نقل كند كه محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله پروردگارش را ديد، حتما دروغ گفته است. سپس اين آيه را خواند:

(چشمها او را نمى‏ بيند و او چشمها را مى‏ بيند و او لطيف و خبير است)(3)...»

 

ــــــــــــــــــــــ

(1) ج 4 سنن، ص 594، كتاب صفة الجنّة، باب 17، ح 2553، و ج 5، ص 402، تفسير سوره قيامت، ح 3330.

يعنى: گرامى‏ ترين آنها نزد خدا كسى است كه هر صبح و شام به چهره خدا مى‏ نگرد.

 

(2) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 66، مقدّمه، باب 13، ح 184.

«بينا اهل الجنّة في نعيمهم إذ سطع لهم نور. فرفعوا رؤوسهم. فإذا الرّبّ قد اشرف عليهم من فوقهم فقال: السلام عليكم يا اهل الجنّة! قال: وذلك قول اللّه: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ. قال: فينظر اليهم و ينظرون إليه. فلا يلتفتون إلى شى‏ ء من النعيم ما داموا ينظرون إليه حتّى يحتجب عنهم و يبقى نوره و بركته عليهم في ديارهم.

 

(3) الف ـ صحيح بخارى، ج 6، ص 176، تفسير سوره والنجم و مختصر آن در ج 9، ص 142، كتاب التوحيد، باب قول اللّه تعالى: «أَنَا الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِين.

ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 160، كتاب الايمان، باب 77، ح 289، و تفصيل آن حديث 287.

 

متن زير از تفسير سوره والنجم از صحيح بخارى است:

... عن مسروق قال: قلت لعايشه: يا امّتاه! هل رأى محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم ربّه؟ فقالت: لقد قفّ شعرى ممّا قلت. أين أنت من ثلاث من حدّثكهنّ فقد كذب: من حدّثك أنّ محمدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم رأى ربّه فقد كذب. ثمّ قرأت: لا تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ وُهُوَ يُدْرِكُ الاَْبْصارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير... (سوره انعام، آيه 103).

ــــــــــــــــــــــ

 

«مسروق مى‏ گويد: نزد عايشه بودم. به من گفت: اى أبو عايشه! سه چيز است كه اگر كسى به يكى از آنها تكلّم كند افترائى بزرگ به خدا زده است.

گفتم: آنها چيست؟

گفت: هر كه بپندارد كه محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله پروردگارش را ديد به خدا افترائى بزرگ زد.

گفتم: اى امّ المؤمنين! اينقدر تند نرو، آهسته‏ تر، مگر خداوند نفرمود: (او تحقيقا خدا را در افقى آشكارا ديد؟ و همانا يكبار ديگر او را ديد؟)

گفت: من اوّل كسى هستم از اين امّت كه از رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در اين‏ باره پرسيدم. گفت: فقط جبرئيل بود كه او را بر صورت اصليش غير از اين دو بار نديدم. او از آسمان به زمين مى‏ آمد در حالى كه عظمت خلقت او بين زمين و آسمان را فرا گرفته بود. آيا نشنيدى كه خداوند مى‏ فرمايد: (چشمها او را نمى‏ بيند و او چشمها را مى‏ بيند و او لطيف و خبير است؟) آيا نشنيدى كه خداوند مى‏ فرمايد: (در شأن بشر نيست كه خداوند بخواهد با او صحبت كند مگر به وحى يا از پرده‏ اى يا پيامبرى بفرستد تا آنچه خواست به او وحى كند. همانا او على و حكيم است.(1)

«مسروق مى‏ گويد: به عايشه گفتم: پس قول خداى تعالى چه شد كه فرمود: (سپس نزديك و نزديك‏ تر شد تا به اندازه دو ذراع يا كمتر پس آنچه را كه لازم بود به بنده‏ اش وحى كرد.)

گفت: اين فقط جبرئيل بود كه هميشه به صورت مردى ظاهر مى‏ شد و در اين بار به صورت اصليش آشكار شد كه همه آسمان را پوشانده بود.(2)

هدف ما از نقل اين روايات اين بود كه بگوييم عايشه ديده شدن خدا را مردود مى‏ داند و إلاّ نه ما او را مفسّر مى‏ دانيم و نه همه آنچه را كه گفته مى‏ پذيريم و اصولاً اگر ما به رواياتى از كتابهاى اهل سنّت ـ چه صحاح ستّه و چه غير آن ـ استناد مى‏ كنيم معنايش اين نيست كه همه آنچه را كه نقل كردند قبول داريم بلكه آن قسمت مورد قبول است كه با روايات منقول از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏ السلام نيز موافقت داشته باشد. در مورد ديده نشدن خدا، آنچه كه از عايشه نقل شده مورد قبول ماست و امّا اينكه رسول گرامى اسلام صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم در معراج چه ديد، آيا جبرئيل را به صورت اصليش ديد يا مطابق آنچه كه در ابتداى اين نوشتار از إمام رضا عليه‏ السلام نقل كرديم، آيات خداوند را ديد، اينجا جاى بحث آن نيست. البته ممكن است گفته شود ديدن جبرئيل به صورت اصليش نيز يكى از آيات خداوند است، امّا انحصار در آن مطلبى ديگر است.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 (1) الف ـ صحيح مسلم، همان، ح 287.

ب ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 245، تفسير سوره انعام، ح 3068، و مختصرا در ص 368، تفسير سوره والنجم، ح 3278.

«عن مسروق قال: كنت متّكئا عند عايشة. فقالت: يا أبا عايشة ثلاث من تكلّم بواحدة منهنّ فقد اعظم على اللّه الفرية. قلت: ما هنّ؟ قالت: من زعم انّ محمدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم رأى ربّه فقد اعظم على ا لله الفرية. قال وكنت متكئا فجلست فقلت: يا امّ المؤمنين! انظرينى ولا تعجلينى. الم يقل اللّه عزّ وجلّ: «وَلَقَدْ رَآهُ بِالاُفُقِ الْمُبِينِ» [سوره تكوير، آيه 23] «وَلَقَدْ رَآهُ نَزَلَةً أُخْرى» [سورة النجم، آيه 13]) فقالت: أنا أوّل هذه الامّة سأل عن ذلك رسول اللّه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم . فقال: انّما هو جبريل. لم اره على صورته الّتى خلق عليها غير هاتين المرّتين. رأيته منهبطا من السماء سادّا عظم خلقه ما بين السماء إلى الأرض. فقالت: او لم تسمع انّ اللّه يقول: «لا تُدْرِكُهُ الاْبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الاْبْصارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير» [سوره انعام، آيه 103]) او لم تسمع انّ اللّه يقول: «وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَآىءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِىَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَآءُ إِنَّهُ عَلِىٌّ حَكِيمٌ » [شورى، آيه51])... .

 

ترمذي در تفسير سوره والنجم آن گفتگو را اين گونه شروع مى‏ كند:

«قال مسروق: فدخلت على عايشة، فقلت: هل رأى محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم ربّه؟ فقالت: لقد تكلّمت بشى‏ ء قفّ له شعرى....

 

(2) صحيح مسلم، همان، ح 290.

... قلت لعايشة: فأين قوله: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى * فَأَوْحَىآ إِلَى عَبْدِهِ‏ ى مَآ أَوْحَى »؛ ]سوره نجم‏ آيه 11 ـ 9] قالت: انّما ذاك جبريل. كان يأتيه في صورة الرجال وانّه اتاه في هذه المرّة في صورته الّتى هى صورته فسدّ افق السماء.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

امّا آنچه كه از غير عايشه نقل شده ما چند روايت را به عنوان نمونه در اينجا مى‏ آوريم:

ـ «از ابوذر روايت شده است كه گفت: از رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم پرسيدم: آيا پروردگارت را ديدى؟ گفت: نورى ديدم، چگونه ممكن است كه او را ببينم؟.

 

ـ «عبد اللّه بن شقيق مى‏ گويد: به ابوذر گفتم: اگر من رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم را مى‏ ديدم از او حتما مى‏ پرسيدم. گفت: از چه چيزى مى‏ پرسيدى؟ گفتم: مى‏ پرسيدم آيا پروردگارت را ديدى ؟ ابوذر گفت: من پرسيدم، گفت: نورى ديدم.(1)

 

معلوم است كه مراد از اين روايت اين است كه آنچه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ وسلم ديد نورى بود، نه آنكه آن نور خدا بوده است.

 

ـ أبو هريرة نيز در معناى آيه «و همانا پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله او را يكبار ديگر ديد»، مى‏ گويد: رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله جبرئيل را ديد. (و نه خدا را).(2)

 

ـ از ابن مسعود نيز سه روايت نقل شده كه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله جبرئيل را ديد.(3)

 

ـ از ابن عباس روايت شده كه مى‏ گويد: (اينكه خداوند فرمود: ) آنچه را كه ديد قلبش به او دروغ نگفت. (و نيز اين آيه كه ) او يكبار ديگر نيز او را ديد. (مراد خداوند اين است كه ) او خدا را دو بار به قلبش ديد. (نه با چشمش).(4) لابد خوانندگان محترم از اينكه در يك كتاب روايات متعدّدى مى‏ باشد كه بعض از آنها با بعض ديگر مخالفت دارد و اهل سنّت نيز همه آنها را صحيح مى‏ دانند، تعجّب مى‏ كنند. امّا بد نيست بدانيد كه در صحاح ستّة آنقدر روايات متعارض است كه بررسى آنها نياز به يك كتاب مستقل دارد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

(1) الف ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 161، كتاب الايمان، باب 78، ح 291 و 292.

ب ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 369، تفسير سوره نجم، ح 3282.

ظاهرا اين دو روايت هم يكى است و هر دو نيز از عبد اللّه بن شقيق نقل شده، چنانچه ترمذي آن را در ضمن يك روايت آورده است و ما متن هر دو روايت را به نقل از صحيح مسلم در اين پاورقى مى‏ آوريم:

 

1. ... عن أبي ذر قال: سألت رسول اللّه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم هل رأيت ربّك ؟ قال: نور انّى اراه.

2. ... قلت لأبي ذر: لو رأيت رسول اللّه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم لسألته. فقال: عن أى شى‏ ء كنت تسأله ؟ قال: كنت اسأله هل رأيت ربّك؟ قال ابوذر: قد سألت فقال: رأيت نورا.

 

(2) صحيح مسلم، ج 1، ص 158، كتاب الايمان، باب 77، ح 283.

«عن أبي هريرة. «وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى» [سوره نجم، آيه 13])، قال: رأى جبريل.

 

(3) الف ـ صحيح مسلم، همان، باب 76، ح 280 إلى 282.

ب ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 367، تفسير سوره نجم، ح 3277.

ظاهرا سه روايت ابن مسعود كه سؤال زرّ بن حُبَيش از ابن مسعود است يك روايت است و جواب آن هم اين است كه: «رأى جبريل في صورته له ستّمائة جناح» يعنى رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ سلم جبرئيل را به صورت اصليش ديد كه 600 بال داشت.

 

(4) صحيح مسلم، همان، ح 285، مختصر آن ح 284.

 

«عن ابن عباس قال: «مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىآ» [نجم/11] «وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَى» [نجم/13] قال: رآه بفؤاده مرّتين.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در اينجا شعرى را كه ابن أبي الحديد معتزلى در ج 13 شرح نهج البلاغه، ص 54، آورده نقل مى‏ كنيم تا معلوم شود كه اين تنها ما نيستيم كه به روايات صحاح إشكال مى‏ كنيم، بلكه بعض علماى اهل سنّت نيز با ما موافقند.

او مى‏ نويسد:

 

«ولى أيضا في الرد على من زعم انّ النبى صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله رأى اللّه سبحانه بالعين وهو الذي انكرته عايشة.

والعجب لقوم من ارباب النظر جهلوا ما ادركته امرأة من نساء العرب:

عجبت لقوم يزعمون نبيّهم             رأى ربّه بالعين تبّا لهم تبّا

 و هل تدرك الابصار غير مكيّف  وكيف تبيح العين ما يمنع القلبا

 إذا كان طرف القلب عن كنهه نبا  حسيرا، فطرف العين عن كنهه انبى

 

خلاصه ترجمه آن چنين است:

من در ردّ بر كسى كه مى‏ پندارد پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله خداى سبحان را ديد (شعرى سرودم)، و اين موضوعى است كه عايشه آن را انكار كرده است.

تعجّب است از گروهى از صاحبان انديشه كه مطلبى را كه زنى از زنان عرب آن را فهميد، به آن جاهل و نادان بودند.

(بيت أوّل: ) عجب است از قومى‏ كه مى‏ پندارند پيامبرشان خداى خويش را به چشم سر ديد. خدا نابودشان كند.

 

(بيت دوم:) آيا چشم‏ ها مى‏ تواند آنرا كه كيفيّت و چگونگى ندارد ببيند؟ چگونه مى‏ توان براى چشم چيزى را جايز شمرد كه براى دل جايز نيست؟ (يعنى وقتى كه قلب و فكر انسان نتواند او را درك كند چطور مى‏ شود كه چشم بتواند او را ببيند و او كيفيت‏ ها و چگونگى‏ ها را آفريد: كيّف الكيف بلا كيف).

 

(بيت سوم:) وقتى چشم دل از پى بردن به كنه او عاجز باشد، چشم سر از ادراك او عاجزتر است.

 

از مجموع رواياتى كه از عايشه و غير او نقل كرديم (با آنكه اين روايات نيز با هم اختلاف دارند) يك نكته به دست مى‏ آيد و آن اينكه پيامبر اكرم صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله خدا را با چشم سر نديد. بلكه از جمله‏ اى كه عايشه به كار برد و گفت: «لقد قفّ شعرى» يعنى تحقيقا (از اين سؤال تو) مو بر تنم سيخ شد، برمى‏ آيد كه به قدرى سؤال مسروق تكان دهنده بود كه از وحشت يا تعجّب زياد مو بر تن سيخ مى‏ كند و اگر خدا موجودى ديدنى بود اولاً ـ چه بعدى داشت كه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله او را در معراج ببيند و ثانيا ـ اين سؤال آنقدر عجيب نبود كه بخواهد مو بر تن انسان سيخ كند، وقتى قرار باشد همه انسانها در قيامت خدا را ببينند ـ چنانكه ماه و خورشيد را مى‏ بينند ـ چرا شخص رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله او را در معراج ببيند؟ با اندكى دقّت در سؤال و جواب مسروق و عايشه مى‏ توان به خوبى دانست كه عايشه اصل امكان رؤيت خدا را با استدلال به آيات قرآن ردّ كرده است نه اينكه بخواهد بگويد كه خدا در دنيا ديده نمى‏ شود ولى در آخرت همه مردم او را مى‏ بينند.

 

از عجايب ديگر اين روايات اينكه اينان مى‏ گويند همه مردم خدا را در قيامت مى‏ بينند آنچنانكه ماه و خورشيد را مى‏ بينند، ولى وقتى رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله بخواهد خدا را ـ كه در خانه خودش است! ـ ببيند، بايد برود و اجازه بگيرد و...!

افزودن دیدگاه جدید