عمر، پيشنهاد اذان را به پیامبر داد؟!! یا نداد؟!!

عمر، پيشنهاد اذان را به پیامبر داد؟!! یا نداد؟!!

علما و محدثين اهل سنت - چنانچه گذشت - به هر وسيله ممكن تلاش كرده اند كه براى خلفاى ثلاث فضائلى دست و پا كنند و چون ما آنها را بررسى كرديم مطلبى كه دلالت واضحى بر فضيلتشان داشته باشد نيافتيم. از جمله آنها روايات متعارضى است كه مى خواهند بگويند اين عمر بود كه پيشنهاد اذان را داد:

 

«عن نافع مولى ابن عمر عنه كان المسلمون حين قدموا المدينة يجتمعون فيتحينون الصلاة ليس ينادى لها فتكلموا يوما في ذلك فقال بعضهم اتخذوا ناقوسا مثل ناقوس النصارى وقال: بعضهم بل بوقا مثل قرن اليهود فقال عمر أَوَ لا تبعثون رجلا ينادى بالصلاة فقال رسول اللّه صلى الله عليه و سلم يا بلال قم فناد بالصلاة»(1).

 

 

(1) الف - صحيح بخارى، ج 1 ص 157، كتاب الصلاة، باب بدء الاذان.

ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 285، كتاب الصلاة، باب أوّل، ح 1.

ج - سنن ترمذي، ج 1 ص 362، ابواب الصلاة، باب ما جاء في بدء الاذان، ح 190.

د - سنن نسائى، ج 2 ص 3، ابتداى كتاب الاذان، ح 622.

 

 

يعنى در ابتداى امر كسى براى نماز ندا نمى داد و مسلمانان خود توجه به وقت نماز داشتند تا آنكه روزى در اين زمينه مشورت كردند. دسته اى گفتند مثل نصارى از ناقوس استفاده كنيم. دسته اى بوق يهود را برگزيدند. عمر گفت: آيا كسى را نمى فرستيد كه به نماز مردم را بخواند؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: برخيز اى بلال و مردم را به نماز بخوان.

 

از اين دسته روايات كه فقط از نافع، غلام عبد اللّه بن عمر و او از ابن عمر نقل شده چنين بر مى آيد كه در ميان اصحاب در جلسه مزبور -كه شخص رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز حضور داشت- فقط عمر بود كه فكر ندا دادن براى نماز به مغزش خطور كرد و لابد اين مهم يكى از الهاماتى بود كه به او شد كه حتى رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز از آن محروم بود زيرا چنانچه مى آيد خود آن حضرت پيشنهاد ناقوس و غيره را نمود گر چه اين روايت معارض دارد. توجه كنيد:

 

«كان رسول اللّه صلى الله عليه و سلم قد هم بالبوق وامر بالناقوس فنحت فأرى عبد اللّه بن زيد في المنام قال: رأيت رجلا عليه ثوبان اخضران يحمل ناقوسا فقلت له يا عبد اللّه! تبيع الناقوس؟ قال: وما تصنع به؟ قلت: انادى به إلى الصلاة. قال: افلا ادلك على خير من ذلك قلت وما هو؟ قال: تقول: اللّه اكبر... (الى آخر الاذان) قال: فخرج عبد اللّه ابن زيد حتى أتى رسول اللّه صلى الله عليه و سلم فاخبره بما رأى... فقال رسول اللّه صلى الله عليه و سلم أنّ صاحبكم قد رأى رؤيا... فسمع عمر بن الخطاب بالصوت فخرج فقال يا رسول اللّه! واللّه لقد رأيت مثل الذى رأى»(1).

 

خلاصه ترجمه:

رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خواست كه براى نماز به بوق بدمند و دستور داد كه ناقوس درست كنند كه عبداللّه بن زيد در خواب كيفيت اذان را ديد و رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد كه بلال آن را اعلان كند و چون عمر صداى اذان را شنيد خارج شد و گفت: يا رسول اللّه! به خدا قسم من هم مثل همان را ديدم.

 

از اين روايت فهميده مى شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خود دستور به ساختن ناقوس نموده است كه يكى اذكار اذان را در خواب ديد. بنابراين مسأله مشورت پيامبر و نظر دادن اصحاب و پيشنهاد عمر صحيح نيست و اگر باشد اين روايت كه مى گويد عمر هم اذان را در خواب ديد صحيح نيست. بعض از شارحين نيز به اين اشكال متوجه شده و خواستند بين اين دو دسته روايات جمع كنند كه نتوانستند.

 

حال توجه شما را به روايتى ديگر جلب مى كنيم:

 

«إنّ النّبى صلى الله عليه و سلم استشار الناس لما يهمّهم إلى الصلاة فذكروا البوق فكرهه من اجل اليهود. ثمّ ذكروا الناقوس فكرهه من اجل النصارى فأرى النداء تلك الليلة رجل من الانصار يقال له عبد اللّه بن زيد و عمر بن الخطاب. فطرق الانصارى رسول اللّه صلى الله عليه و سلم ليلا فامر رسول اللّه صلى الله عليه و سلم بلالا به فاذن... قال عمر: يا رسول اللّه! قد رأيت مثل الذى رأى ولكنه سبقنى»(2).

خلاصه ترجمه:

پيامبر صلى الله عليه و آله با اصحاب در مورد اعلان نماز مشورت كرد.

گفتند بوق، حضرت به خاطر يهود نپذيرفت.

گفتند ناقوس. حضرت به خاطر نصارى نپذيرفت.

همان شب مردى از انصار به نام عبد اللّه بن زيد و عمر بن خطاب اذان را در خواب ديدند. مرد انصارى شبانه خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و حضرتش به بلال دستور داد كه به همان جملات اذان بگويد... عمر گفت: يا رسول اللّه! همان كه آن مرد ديد من هم ديدم و لكن او از من سبقت گرفت.

 

از ترجمه فوق تعجب نكنيد كه نوشتيم: «مردى از انصار به نام عبد اللّه بن زيد و عمر بن الخطاب...». كه راوى آن نخواست اسم عمر را نياورد و با عجله اسم عمر را هم كنار مرد انصارى ذكر كرد!

 

اين روايت بر خلاف روايت قبلى كه مى گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله خود دستور به تراشيدن چوب ناقوس كرده است، مى گويد كه حضرتش پيشنهاد بوق و ناقوس را نپذيرفت.

 

 

در جمع بندى اين روايات چنين نتيجه مى گيريم كه:

 

1 - رسول خدا صلى الله عليه و آله با اصحاب مشورت كرد و هر يك پيشنهادى كردند و اين عمر بود كه در همان جلسه پيشنهاد ندا براى نماز داد.

 

2 - رسول خدا صلى الله عليه و آله با اصحاب مشورت كرد و حضرت پيشنهادهاى آنان را نپذيرفت تا آنكه همان شب عبد اللّه بن زيد خواب اذان را ديد.

 

3 - رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خواست كه بوقى يا ناقوسى براى اعلان نماز تهيه شود كه عبد اللّه بن زيد خواب اذان را ديد.

 

4 - چون عمر صداى اذان را شنيد خود را به رسول خدا صلى الله عليه و آله رساند و گفت كه من هم آن خواب را ديدم.

 

خلاصه آنكه اينان از يكطرف عمر را اولين پيشنهاد دهنده معرفي مى كنند و از طرفي مرد انصارى خواب اذان را مى بيند. از يك طرف مى گويند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از پيشنهاد بوق يا ناقوس اكراه داشت و از طرفي خود دستور به آن مى دهد! آيا بهتر نيست به جاى اين همه تناقضات و با زحمت براى عمر فضيلتى دست و پا كردن به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله از اهل بيت پاك آن بزرگوار پيروى كرده و از آنان بپرسند كه دستور اذان از كجا آمد؟ امام پنجم شيعه - باقر العلوم عليه السلام - مى فرمايد:

 

«لما اسرى برسول اللّه صلى الله عليه و آله فبلغ البيت المعمور حضرت الصلاة فاذن جبرئيل واقام..»(3).

بنابراين چنين نبود كه خداوند اذان را به يك انصارى و يا به او و عمر تعليم بدهد ولى پيامبرش را واگذارد كه او بخواهد دستور به تهيه ناقوس بدهد بلكه مطابق روايت فوق آنگاه كه حضرتش به معراج رفت در آنجا اذان و اقامه گفته شد و حضرت آن را به بلال آموخت و او افتخار مؤذن بودن آن بزرگوار را پيدا كرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) الف - سنن ابن ماجه، ج 1 ص 232، كتاب الاذان والسنة فيها، باب أوّل، ح 706.

ب - سنن أبي داود، ج 1 ص 135، كتاب الصلاة، باب كيف الاذان، ح 499.

ترمذى با حذف صدر روايت آن را در جلد اول سنن ص 358 به شماره 189 مى آورد.

 

(2) سنن ابن ماجه، همان، ص 233، ح 707.

 

(3) تهذيب الاحكام، ج 2 ص 64، كتاب الصلاة، باب 7.

افزودن دیدگاه جدید