علم عمر: 3 - عمر ارزش حجر الاسود را نمى دانست
عمر حجر الاسود را استلام كرد و گفت: «أما واللّه إنى لاعلم انك حجر لا تضر ولا تنفع ولولا أنى رأيت النبى صلى الله عليه و سلم استلمك ما استلمتك...». مشابه همين را هنگام بوسيدن آن گفت(1).
اين واقعه به خوبى نشان مى دهد كه عمر پنداشته حجر الاسود سنگى است مثل ساير سنگها و رسول خدا صلى الله عليه و آله كارى انجام داد كه بى حكمت و دليل بوده است. غافل از آنكه اعمال آن حضرت تحت نظارت الهى و با هدايت او انجام مى شد و هيچ عملى بدون وجود مصلحت از حضرتش صادر نمى شد. او مى پنداشت كه پيروى ما از سنت آن بزرگوار تقليدى كوركورانه مى باشد. در حالى كه در همين مورد -بر طبق روايات متعدد- حجر الاسود از سنگهاى بهشتى بوده و هم سود مى رساند و هم ضرر. اين سنگ شاهدى است براى امت:
«قال رسول اللّه صلى الله عليه و سلم : ليأتين هذا الحجر يوم القيامة، وله عينان يبصر بهما، ولسان ينطق به، يشهد على من يستلمه بحق»(2).
عبارت فوق از سنن ابن ماجه بوده و ترمذى نيز مشابه همان را نقل كرده است. ترجمه آن چنين است:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين سنگ روز قيامت در حالتى مى آيد كه داراى دو چشم مى باشد كه با آنها مى بيند و زبانى كه با آن سخن مى گويد و شاهد حقى است براى كسانى كه آن را استلام كردند.
بنابراين حجر الاسود نه تنها سنگى از سنگهاى بهشتى است بلكه در قيامت شاهد حقى براى استلام كنندگان مى باشد. يعنى اگر مؤمنى آن را استلام كند به نفع او و اگر منافقى باشد بر ضررش گواهى مى دهد.
در مستدرك حاكم آمده كه على عليه السلام در جواب عمر با ذكر آيه اى او را به اشتباهش آگاه كرد آنگاه عمر گفت: «أعوذ بالله أن أعيش في قوم لست فيهم يا أبا حسن»(3).
ابن جوزى در سيره عمر پس از نقل جريان مذكور گفته عمر را اينگونه مى نويسد: «لا أبقانى اللّه بارض لست بها يا ابا الحسن»(4).
علامه امينى رحمه الله در ج 6 الغدير ص 103 از بعض ديگر از علماى عامه نيز جريان فوق را نقل مى كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) الف - صحيح بخارى، ج 2 ص 183 و 185و 186، كتاب الحج، بابهاى: «ما ذكر في الحجر الاسود» و «الرمل في الحج والعمرة» و «تقبيل الحجر».
ب - صحيح مسلم، ج 2 ص 925، كتاب الحج، باب 41، ح 248 إلى 251.
ج - سنن ترمذى، ج 3 ص 214، كتاب الحج، باب 37، ح 860.
د - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 981، كتاب المناسك، باب 27، ح 2943.
ه - سنن أبي داود، ج 2 ص 175، كتاب المناسك، باب في تقبيل الحجر، ح 1873.
(2) الف - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 982، كتاب المناسك، باب 27، ح 2944.
ب - سنن ترمذى، ج 3 ص 294، كتاب الحج، باب 113، ح 961.
حاكم نيز در مستدرك روايت مذكور را نقل كرده است (ج 1 ص 627، ح 1680 و 1681).
(3) ج 1 ص 628، ح 1682، ترجمه قول عمر چنين است:
پناه مى برم به خدا از اينكه در ميان گروهى زندگى كنم كه تو اى ابو الحسن در ميانشان نباشى.
(4) ص 122، باب 42، ترجمه: اى ابو الحسن! خدا مرا در سرزمينى كه تو در آن نيستى باقى نگذارد.
افزودن دیدگاه جدید