گرفته اند از این آسمان قمرها را

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

 

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

 

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

 

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

 

نشسته است سر راه، روضه می خواند

که در بیاورد ناله های رهگذرها را

 

ندیده است اگر چه، ولی خبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرها را

 

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرها را

 

 

علی اکبر لطیفیان

افزودن دیدگاه جدید