با توجه به تشريع جهاد در اسلام، و آیات فراوانی که در موضوع جنگ و جهاد در قرآن وجود دارد و نیز سیره پیشوایان اسلام، آيا باز هم میتوان گفت اسلام دين جنگ و شمشير نیست بلکه آيين صلح است؟!
با توجه به تشريع جهاد در اسلام، و آیات فراوانی که در موضوع جنگ و جهاد در قرآن وجود دارد و نیز سیره پیشوایان اسلام، آيا باز هم میتوان گفت اسلام دين جنگ و شمشير نیست بلکه آيين صلح است؟!
پاسخ :
نقد و بررسی:
جهاد در اسلام و اهداف آن
اسلام خاتم اديان الهي است و تمام احكام و قوانين آن در راستاي رشد، ترقي و تكامل همه جانبه انسانهاست؛ این ظرفیت و کارکرد با اهمیت، به خاطر این است که اساسا احکام و اموزههای دین اسلام، منطبق و هماهنگ با فطرت انسانی است. قانون جهاد یکی از مهمترین احکام و آموزههای اسلام است كه براي دفاع از توحيد و رفع موانع و عوامل مزاحم از مسير حركت تكاملي انسان، وضع و تشريع شده است.
در طول تاریخ حیات اسلام، برخی به دليل عدم شناخت كافي از فلسفهي تشريع جهاد، يا از روي غرضورزی - به خصوص مستشرقين - اسلام را متّهم به خشونت و توسّل به زور و شمشير براي تحميل عقيده ساختهاند و به اين ترتيب، اصل جهاد در اسلام را سخت مورد هجوم قرار دادهاند.
"منتسكيو" ميگويد: "ديانت اسلام كه به زور شمشير بر مردم تحميل شده است، چون اساس آن متكي بر جبر و زور بوده، باعث سختي و شدت شده است و اخلاق و روحيات مردم را شديد ميكند".(1)
قاضي "لوريمر" ضمن نوشتهاي كه در سال 1883م نشر داد، مينويسد: "مادام كه اسلام باقي است، صلح و سازش پيروان اسلام حتّي با كليميها و مسيحيها و از اين بالاتر با ساير افراد بشر، يك مسئلهي لاينحلي خواهد بود".(2)
مجيدي خدوري - مسيحي عراقي الاصل - ادعا ميكند: "هدف اسلام و مسيحيت ايجاد دين واحد و امپراتوري وسيع جهاني است؛ به گونهاي كه نه در حال جنگ و نه در حال صلح، ديگر دولتها را به رسميت نميشناسند.... هدف اسلام از رابطه، جز صعود به پلهي بعدي و تشكيل حكومت واحد جهاني نيست.... اسلام چون از مسلمان كردن همهي مردم عاجز بود، فرقههاي غير مسلماني كه خارج از قلمروِ اسلامي زندگي ميكردند، به تدريج با آنها رابطه برقرار ميكرد.... روابط كشور اسلامي با ديگران بر اساس رضايت طرفين نبوده، بلكه مبتني بر تفاسير سياسي - اخلاقي دولت اسلامي و حاكميت برتر آن و عدم شناسايي ديگران است".(3)
"برناردلوييس" خاورشناس انگليسي، معتقد است: "اسلام خود را تنها دين بر حق، نهايي و جهاني ميشناسد و بر اساس تفوق و برتري مسلمانان و كشور اسلامي، سياستگذاري نموده است و جهان را به دو ناحيهي دارالاسلام و دارالكفر تقسيم نموده و بين آن دو، حالت جنگ دايمي برقرار كرده است، تا زماني كه جهان را تحت كنترل خود آورد... حكومت اسلامي همواره بر اين عقيده است كه همهي مردم جهان يا بايد مسلمان شوند، يا خود را براي جنگ با اسلام آماده نمايند. اين اعتقاد تا زمان شكست امپراتوري عثماني و جريان تسخير دين در سال 1529م ادامه داشت؛ تنها در اين زمان بود كه اصل شناسايي از سوي حكومت اسلامي مطرح گرديد و ايجاد روابط دوستانه و ديپلماسي با جهان غير مسلمان آغاز شد".(4)
ادعاهاي مزبور، بر اين پيشفرض استوار است كه ماهيت حقوق بينالملل اسلامي، "حقوق جنگ" است و اسلام دين شمشير است؛ و جهاد اسلامي را دليل بر مدعاشان آوردهاند.
اين ادعاها، امروزه به صورت ديگری و در قالب شبهات نوين، عنوان ميشود: اسلام دين خشنونت است؛ اسلام دين جنگ و شمشير است؛ جهاد با يك اصل عمومي حقوق بشر به نام آزادي عقيده مغايرت دارد و.... به بيان ديگر، شبهاتي كه در اين زمان مطرح ميشود، تازگي ندارد.
منشأ اتهامات فوقالذكر، اگر نگويم اغراض سياسي است، عدم تفكيك ميان نظر و عمل است. چه اين كه گاه شكاف عميقي بين آن دو پديد ميآيد. بايستي ميان ديدگاه اصيل اسلام با آنچه كه در عمل، بعضي از حكام و فرمانروايان كشورهاي اسلامي مرتكب گشتهاند - و در بسیاری از مواقع عملكرد آنان مطابق با موازين اسلامي نبوده است - تفاوت قائل شد. خلط بين نظر و عمل اكثر مستشرقان و حتّي بعضي از نويسندگان مسلمان را به خطا و انحراف كشانده است؛ زيرا آنان به جاي مراجعه به تعاليم اصيل اسلامي، نظريات خود را بر اساس رفتار بعضي حكّام در بعضي از مقاطع تاريخ - سياست جنگ و گريز حكومتها - ارائه كردهاند. از بارزرين نمونهي اين اشتباهات، ادعاهاي سابق الذكر است كه سؤالهاي زير را در اذهان تداعي مينمايد:
آيا اسلام دين جنگ و شمشير است؟ آيا جهاد براي تحميل عقيده بر ديگران يا كشور گشايي و يا تملك منابع حياتي است؟ آيا روابط بين المللي اسلام با ديگران، تنها بر اساس جهاد و جنگ مداوم، قابل تفسير است؟
براي دستيابي به پاسخ مناسب، مقتضاي حكم عقل و عدالت و انصاف، آن است كه يك پژوهشگر، منابع معتبر اسلامي را مورد بررسي قرار دهد و با توجه به آن، اظهار نظر نمايد. ملاك حقيقي در اين زمينه قرآن كريم و عملكرد پيامبر اسلامصلي الله عليه وآله و ائمهي معصومينعليهم السلام است، نه رفتار حكومتهاي خودكامهاي كه به جاي خدمت به اسلام، خيانت روا داشتند. ما در اين مقاله با رعايت اختصار به بيان دو مطلب بسنده ميكنيم:(5) يكي جايگاه و ارزش جهاد در اسلام و ديگري اهداف جهاد در اسلام.
الف) جايگاه و ارزش جهاد در اسلام
اصولاً جهاد يكي از نشانههاي موجود زنده و يك قانون عمومي در عالم حيات است. تمام موجودات زنده براي بقاي خود با عوامل نابودي خود در حال مبارزهاند و تلاش دارند موانع را از سر راه خود بردارند، تا بتوانند به كمالات مطلوب خود برسند.
از آنجا كه هدف از آفرينش انسان، نيل او به كمال واقعي است، تشريع جهاد در اسلام، براي رفع موانع از مسير حركت تكاملي انسان امري لازم و ضروري مينمايد؛ بنا بر اين، وجود قانون جهاد با اهداف عالياي كه دارد، نه تنها مايهي تعجب، كه از افتخارات دين اسلام است.
امام عليعليه السلام: میفرماید: "اما بعد فأن الجهاد باب من ابواب الجنّة، فتحه اللَّه لخاصّة اوليائه و هو لباس التقوي و درع اللَّه الحصينة و جنّته الوثيقه"(6)؛
امّا بعد، جهاد، دري از درهاي بهشت است كه خداوند آن را به روي خواص اولياي خود گشوده است. جهاد لباس تقوا و زره محكم الهي و سپر مطمئن خداوند است.
و خداوند جهاد را براي ارجمندي اسلام فرض و واجب نموده است؛(7) چه اين كه در اسلام همه چيز بر محور توصيهها، نصايح و اندرزها دور نميزند، بلكه در مواردي مبارزهي جدي با دشمنان دين لازم است.
به فرمودهي علامهي طباطبايي (ره): دفاع مسلحانه و قتال، آخرين وسيلهي دفاع برای یک مسلمان است؛ وقتي به آن متوسل ميشوند كه راههاي ديگر به نتيجه نرسد؛ مانند آخرين دوا كه همان داغ كردن است. وقتي به آن متوسل ميشوند كه دواهاي ديگر نتيجه ندهد. چون در قتال نيز بشر اقدام ميكند به اين كه بعضي از اجزاي بدن يا افراد اجتماع از بين بروند، تا بقيه نجات يابند؛ و اين سنّتي است كه در جوامع بشري جريان دارد... و قتال در اسلام از فروعات همان سنتي است فطري كه در بشر جاري است".(8)
پس از آشنايي اجمالي به ارزش جهاد، اينك به اختصار به تبيين اهداف جهاد و از ديدگاه اسلامي ميپردازيم.
ب) اهداف جهاد در اسلام
معرّفي جهادي كه قرآن به آن دستور داده و اهداف والايي كه از اين فرمان دارد، به صورت مبسوط و جامع، از حوصلهي اين مقاله بيرون است؛(9) امّا در حد پاسخگويي به سؤالات سابق الذكر، بايد ديد كه جهاد اسلامي چه اهدافي را دنبال ميكند.
1- جهاد ابتدايي يا آزادي بخش: ميدانيم خداوند احكام و قوانيني را براي سعادت و تكامل بشر در قالب دين نازل كرده است و پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله، همانند ساير انبياي الهي، وظيفه دارد اين احكام را به مردم ابلاغ نمايد و انسانها را به توحيد فرا بخواند. کار پیامبر ابلاغ دعوت خدا و بیدار کردن فطرتهای خفته و غفلت زده است. پیامبر مأمور نیست که با زور و قهر مردم را به پذیرش اسلام و ارزشهای اسلامی مجبور کند. اساسا چنین کاری نه شدنی است و اگر ممکن هم باشد، سودمند نخواهد بود. اما اگر کسانی بخواهند مانع دعوت او شوند و از ابلاغ پیام الاهی جلوگیری کنند و مردمی را در جهل و غفلت نگه دارند و مانع از شنیدن سخن حق شوند، پیامبر اگر مصلحت باشد و بتواند، با آنان میجنگد تا مردم تحت ستم و تزویر را رها کرده و در موقعیت انتخاب و هدایت قرار دهد. دعوت به توحيد و يكتاپرستي مراحلي دارد؛ گاهی اگر با روشهای مسالمتجویانه ممکن نباشد، باید با توسل به زور موانع را - اعم از فرد يا گروه - از سر راه دعوت بردارند و زمينهي تبليغ و ارشاد را فراهم نمايد. به بيان ديگر، اين حق مسلم همهي انسانها است كه نداي مناديان حق را بشنوند و در قبولي دعوت آنها آزاد باشند؛ حال اگر كسي يا كساني بخواهند آنها را از اين حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صداي مناديان راه خدا به گوش جان آنها برسد و از قيد اسارت و بردگي فكري و اجتماعي آزاد گردند، طرفداران دين، حق دارند براي فراهم ساختن اين آزادي، از هر وسيلهاي استفاده كنند و از اينجا ضرورت جهاد ابتدايي در اسلام و ساير اديان آسماني روشن ميگردد.
علاّمهي طباطبايي (ره) ضمن اشاره به برداشت ناروايي كه بعضي از افراد از آيات جهاد كردهاند، مينويسد:(10)
"... پس از دعوت مسالمت جويانه و تحمل رنجها و دفاع از حق تماميت خويش، جهاد ابتدايي است كه دفاع از حق انسان و كلمهي توحيد است. اسلام هيچ گاه قبل از اتمام حجت بر كافران و دعوت آنان به اسلام، به شيوهي نيكو، اقدام به جهاد نكرده است؛ چنان چه سيرهي پيامبرصلي الله عليه وآله چنين بود. خداوند ميفرمايد: مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن(11). اين آيه، مطلق است، لذا خداوند ميفرمايد: تا آنها كه هلاك (گمراه) ميشوند از روي اتمام حجت باشد و هر كه زنده ميشود (هدايت مييابد) از روي دليل روشن باشد".(12)
از بيان ايشان استفاده ميشود كه جهاد ابتدايي نيز در حقيقت، دفاع از توحيد و رسالت توحيدي است؛ دفاع از انسانيت و حق مشروع و فطرت حقجوي انسان است. بعضي اين حقيقت را چنين بيان كردهاند: "روح جهاد، دفاع است نه تهاجم"(13)
2- جهاد دفاعي: تمام قوانين آسماني و بشري، اصل دفاع از خويشتن را به رسميت شناختهاند و به فرد يا جمعيتي كه مورد هجوم واقع شده، حق ميدهد که براي دفاع از خويشتن به پا خيزد و آنچه در قدرت دارد به كار برد و از هرگونه اقدام منطقي براي حفط موجوديت خويش فرو گذار نكند. اين نوع جهاد را "جهاد دفاعي" مينامند. اغلب جنگهاي صدر اسلام جنبهي دفاعي داشته است.
در نخستين آياتی كه اجازهي جهاد براي مسلمانان صادر شده است، به فلسفهي تشريع جهاد تصريح شده است. در اين كه اولين آيهي مربوط به جهاد كدام است، بين مفسرّان بحث است.(14) بعضي اين آيه را اولين آيه جهاد حساب كردهاند:
"أذن للّذين يقاتلون بانهم ظلموا و أن اللَّه علي نصرهم لقدير الذين اخرجوا من ديارهم يغير حق ألا ان يقولوا ربّنا اللّه و لولا دفع اللَّه النّاس بعضهم ببعضٍ لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم اللَّه كثيرا و لينصرن اللَّه من ينصره ان اللّه لقوي عزيز"؛(حج/39 و 40)
به آنها كه جنگ بر آنان تحميل شده، اجازهي جهاد داده شده است؛ چرا كه مورد ستم قرار گرفتهاند و خدا قادر بر نصرت آنها است؛ همانها كه به ناحق از خانهي خود بدون هيچ دليلي اخراج شدند، (و این نبود) جز اين كه ميگفتند پروردگار ما اللّه است و اگر خداوند بعضي از آنها را به وسيلهي بعضي ديگر دفع نكند، ديرها و صومعهها و معابد يهود و نصارا و مساجدي كه نام خدا در آنها بسيار برده ميشود ويران ميگردد و خداوند كساني كه او را ياري كنند، (از آيين او دفاع كنند) ياري ميكند، خداوند قوي و شكست ناپذير است.
به نظر ميرسد كه تعبير "اذن" كه در آيه به كار رفته است، تناسب بيشتري با اولين آيهي جهاد بودن دارد.(15)
در هر حال در این آيهي مباركه، به دو حکمت مهم از فلسفههاي جهاد اشاره شده است: نخست جهاد "مظلوم" در برابر "ظالم."حق مسلم طبيعي و فطري و عقلي مظلوم است كه تن به ظلم ندهد و فرياد كند و از هر طريق ممكن، دست ستمگر را از حقوق خود كوتاه سازد. ديگري، جهاد در برابر طاغوتهايي است كه قصد محو نام خدا را از دلها و ويران كردن معابدي، كه مركز بيداري افكار است، دارند. در برابر اين گروه نيز بايد قيام كرد تا نتوانند مردم را تخدير نموده و آنان را برده و بندهي خود سازند و در نهايت، ياد الهي را از خاطرهها محو سازند.
در دنياي امروز كه دشمنان از طريق تهاجم فرهنگي و تبليغات سوء تلاش دارند به طور مرموز (كه متعرض وجود فيزيكي معابد و مساجد هم نيستند)، تودهي مردم را از اين مراكز بيداري افكار دور سازند و به اين ترتيب آنها را عملاً به ويرانهاي تبديل كنند.
بنابر اين، توسل به خشونت، زور و نبرد مسلحانه در مواردي كه طرف، پايبندي به هيچ قانون و منطقي ندارد و حرف حساب را نميفهمد، لازم و ضروري مينمايد.
آيا كساني كه تنها به جرم "لا اله الا اللّه" گفتن از خانه و كاشانهشان آواره ميشوند، ميتوانند در برابر ظالم سكوت كنند؟ آيا كشوري مانند اسراييل كه تمام قوانين بينالمللي و اخطارها و تصويبنامههاي سازمانهاي جهاني را كه مورد وفاق ملتها است و تمام قوانين بشري و ديني را ناديده ميانگارد و استكبار جهاني و در رأس همه، امريكا از آن حمايت ميكند، آيا اينها منطق و مذاكره را ميفهمند؟ يادآوري اين مثال براي آن است كه اگر از انحصار ذهن بيرون بيايیم و به واقعيات موجود در جوامع انساني نگاه كنيم، يقين خواهيم كرد كه در بعضي از موارد، چارهاي جز توسل به جهاد و زور نيست و اين هم از ناتواني منطق اسلام نيست؛ بلكه عدم صلاحيت جبّاران براي پذيرش صحيح است. بدون شك در مواردي كه منطق موثر افتد، حق تقدم با آن است. جهاد در واقع راهی است که دشمن در پیش پای مجاهدان راه خدا میگذارد، نه اینکه انتخاب اولیه آنها باشد. وقتی دشمن، همه راههای مسالمتجویانه را میبندد و با رفتار و حتی گفتار خود بر طبل جنگ میکوبد، آیا چارهای جز جنگیدن و از شرف و شرافت خویش دفاع کردن می ماند؟!
3- جهاد براي حمايت از مظلومان: حمايت از مظلومان و مستضعفان، در برابر ظالمان در اسلام يك اصل است كه بايد مراعات شود. در قرآن كريم به اين اصل اشاره شده است:
"و ما لكم لا تقاتلون في سبيل اللَّه و المستضعفين من الرّجال و النّساء و الوالدان الذّين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيراً"؛(16) چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكاني كه به دست ستمگران تضعيف شدهاند، پيكار نميكنيد؟ همان افراد (ستمديدهاي) كه ميگويند: خدايا ما را از اين شهر (مكه) كه اهلش ستمگرند بيرون ببر، و براي ما از سوي خود، وليّي قرار ده و براي ما از سوي خود يار و ياوري معيّن فرما!
به اين ترتيب، قرآن از مسلمانان ميخواهد كه هم در راه خدا و هم رهايي مستضعفان مظلوم و جهاد كنند.
4- جهاد براي محو شرك و بتپرستي و رفع فتنه: اسلام در عين اين كه آزادي عقيده را محترم ميشمارد و اكراه و اجبار در پذيرش دين را قبول ندارد، امّا نسبت به شرك و بتپرستي سختگير است؛ زيرا شرك و بت پرستي، نه دين است و نه آيين و نه قابل احترام است؛ بلكه يك نوع خرافه و انحرف و در واقع يك نوع بيماري فكري و اخلاقي است كه بايد ريشهكن گردد: "و قاتلوهم حتّي لا تكون فتنه و يكون الدّين للّه"(17)؛ و با آنها پيكار كنيد! تا فتنه (و بتپرستي و سلب آزادي از مردم) باقي نماند و دين، مخصوص خدا گردد.
اسلام ميگويد: بايد صفحهي زمين از آلودگي به شرك و بتپرستي پاك گردد و به همهي مسلمانان نويد ميدهد كه سرانجام توحيد و يكتاپرستي بر جهان حاكم خواهد شد و بتپرستي و آثار شوم آن منهدم خواهد گشت.
از آنچه كه تحت عنوان اهداف جهاد در اسلام آمد، روشن ميشود كه اسلام جهاد را با اصول صحيح و منطق عقل هماهنگ ساخته است و هرگز آن را وسيلهي سلطهجويي و غصب حقوق ديگران و تحميل عقيده و استعمار و استثمار قرار نداده است.
مرحوم كاشف الغطاء (قدس سره) در اين زمينه چنين به تشريح ديدگاه اسلام ميپردازد: "حقيقت و گوهر اسلام ايمان و عقيده است و كساني كه ادعا ميكنند اسلام با جنگ و شمشير پيام خود را نشر داده و بر ملتها چيره شده است، اشتباه ميكنند. اسلام ايمان و عقيده است و آن با جبر و اكراه حاصل نميشود، بلكه تنها در برابر حجت و برهان است كه تسليم و انقياد ممكن ميشود. قرآن در آيات متعددي اعلام داشته كه اكراه و اجباري در دين وجود ندارد"(18) و اگر اسلام شمشير به كار ميبرد، براي در هم كوباندن ستمگران و برداشتن شرّ آنها از سر ملتها است؛ همان ستمگراني كه به حجت و برهان گردن نمينهند. اسلام از زور براي رفع موانع از سر راه آزادي و آگاهي ملّتها استفاده ميكنند".(19)
امام خمينيقدس سره - احياگر انديشهي ناب اسلام محمدي - ميگويد: "اولاً ما به تبع اسلام، هميشه با جنگ مخالفيم و ميل داريم كه بين همهي كشورها، آرامش و صلح باشد؛ ليكن اگر جنگ را بر ما تحميل كنند، همهي ملت ما جنگجو است"(20).
محمد شلتوت - فقيه مصري - از كساني است كه صلح را مبناي روابط طبيعي اسلام و ديگر ملتها دانسته و با تكيه بر وحدت بشري(21) و برابري همهي انسانها در وظايف و حقوق چنين ميگويد: "اسلام از همين رو سياست صلحجويانهاي را به مسلمانان توصيه كرده تا بر گونههاي روابط آنان حاكم باشد. بدين لحاظ، صلح به عنوان حالت اصلي رابطهي ميان انسانها، زمينهي همكاري و آشناييشان را فراهم آورد و موجب اشاعهي نيكي ميان همگان شود. از اين رو، اسلام تنها چيزي كه از غير مسلمانان انتظار دارد، اين است كه مزاحمت خود را از حريم دعوت و پيروان اين آيين به دور نگاه دارد؛ امّا اين كه خودشان به زور مسلمان شوند، هرگز! "آيا تو مردم را به اجبار واميداري كه ايمان بياورند؟(22) "" او در ادامه ميگويد: "اسلام هرگز اين حالت طبيعي و اصيل را رها نميكند؛ مادام كه دستي به خصومت به سويش دراز نشود. امّا در صورتي كه تجاوز و كار شكني در كار باشد، اسلام به پيروانش اجازه داده كه تجاوز را با تجاوز دفع كنند، تازه آن هم به اين نيست كه بار ديگر جوّ مسالمتآميزي پديد آيد".(23)
از مجموع مطالبي كه بيان شد به اين نتيجه ميرسيم كه تشريع جهاد در اسلام، نه تنها با اصالت صلح تنافي ندارد كه مكمل يكديگرند؛ چه اين كه در اسلام، بر خلاف مذاهب انحرافي، همهي چيزها تنها بر محور توصيه و اندرز دور نميزند؛ لذا جهاد براي درهم كوبيدن ظالماني كه به عقل و منطق گردن نمينهند، تشريع شده است. جهاد و صلح هر دو از اركان برنامههاي اسلامياند. اهدافي كه در قرآن براي جهاد ذكر شده، كاملاً منطقي و قابل عرضه بر دولت و دشمن است. منتها براي كساني كه اطلاع دقيقي از فلسفهي تشريع جهاد در اسلام ندارند، فهم اين مطلب تا حدودي دشوار مينمايد. در حقیقت یکی از مهمترین عوامل حفظ و پایداری صلح و دوستی، جنگ و جهاد رهاییبخش است! علاوه بر اين به نظر ميرسد وحشت يك عدهاي از پيشرفت اسلام در جهان، به خاطر معارف قوي و برنامههاي حساب شده، موجب شده است كه از اسلام چهرهي دروغين و وحشتناكي بسازند تا جلو پيش رفت اسلام را در جهان بگيرند؛ امّا غافل از آن كه اين وعدهي حتمي قرآن است كه روزي اسلام جهان را فرا خواهد گرفت:
"هو الّذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون"؛(24) او كسي است كه رسولش را با هدايت (دلايل روشن و براهين آشكار) و دين حق فرستاد تا آن را بر همهي آيينها غالب گرداند؛ هر چند مشركان كراهت داشته باشند.
اللّهم انّا نرغب اليك في دولةٍ كريمة تعزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله.
پینوشتها:
1) منتسكيو، روح القوانين، ترجمهي علي اكبر مهتدي، (تهران: اميركبير، 1349، چاپ 6)، ص 671.
2) جيمس لوريمر، مؤسسات حقوق ملل، (چاپ ادنبورك، 1883م) ج 1، ص 101، به نقل از: مجيد خدوري، جنگ و صلح در قانون اسلام، ترجمهي غلامرضا سعيدي، تهران: اقبال و شركا، 1355، ص 423.
3) مجيد خدوري، همان، صص 72 - 73.
4) حميد بهزادي، نشريهي دانشكدهي حقوق و علوم سياسي: روابط بينالمللي اسلام در دورهي امپراتوري عثماني، شمارهي 12، زمستان 1351، دانشگاه تهران ، صص 116 - 117.
5) براي اطلاعات بيشتر در زمينهي فلسفهي تشريع جهاد، ر. ك: علامه سيدمحمد حسين طباطبايي، ترجمهي تفسير الميزان، ج 2، ص 94، ذيل آيات 195 - 190 سورهي بقره؛ مرتضي مطهري، جهاد، تهران: صدرا؛ حسين نوري، جهاد، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1366؛ سيد قطب، حسن البناء، مورودي، فلسفهي جهاد در اسلام، ترجمهي سيد محمود خضري، تهران: انتشارات اسلامي، 1359).
6) نهج البلاغه، تحقيق صبحي الصالح، قم: مؤسسهي دارالهجرة، 1407 ه ق، ص 69، خ 27؛
ر. ك: محمدتقي جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1359، ج 5، ص 258 به بعد؛ ر. ك: حسين شفايي، جنگ و جهاد در نهجالبلاغه، قم: دفتر نشر انتشارات اسلامي، بيتا، ص 9 به بعد.
7) نهج البلاغه، همان، ص 512، حكمت 252.
8) علامه سيد محمدحسين طباطبايي، ترجمه و تفسير الميزان، ج 14، ص 545.
9) ر. ك. محمدتقي مصباح يزدي، جزوهي حقوق و سياست، ص 2135 ،جنگ از ديدگاه قرآن كريم؛ و ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 2، ص 25 به بعد.
10) محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 99 ذيل آيهي 190، سورهي بقره.
11) سورهي نحل، (16)، آيهي 125.
12) سورهي انفال،(8) آيهي 42.
13) پيام قرآن، ج 10، ص 332.
14) ر. ك: الميزان، ج 14، ص 419. عدهاي آيهي 39 سورهي حج، بعضي، آيهي 190 سوره يبقره، و بعضي آيهي 111 سورهي توبه را اولين آيهي جهاد گفتهاند.
15) ناصر مكارم شيرازي، پيام قرآن، ج 10، ص 355.
16) سورهي نساء، (4)، آيهي 75.
17) سورهي بقره (2)، آيهي 193.
18) سورهي بقره (2)، آيهي 256؛ يونس (10)، آيهي 99؛ كهف (18)، آيهي 29؛ زمر (39)، آيات 14 و 15.
19) محمدحسين كاشف الغطاء، المثل العلياني الاسلام لا في بحمدون، بيروت: دارالغدير للطباعة، ص 46.
20) در جست و جوي راه از كلام امام، دفتر دوّم ، جنگ و جهاد، تهران: سپهر، 1261، ص 126.
21) سورهي نساء (4)، آيهي 1؛ حجرات (49)، آيهي 13.
22) سورهي يونس (10)، آيهي 99.
23) محمد شلتوت، الاسلام عقيدة و شريعة، بيروت:دار الشرق، ص 453.
24) سورهي توبه (9)، آيهي 33.
افزودن دیدگاه جدید