1) آيا شيطان رجيم مي‏تواند در امور تكويني هم دخل و تصرف كرده و مثلاً تغييراتي در وضعيت اقليمي به وجود آورد؟ 2) چرا وقتي شيطان رجيم به خداوند، در جريان سجده، شكايت و اعتراض كرد، از درگاه او رانده شد ولي فرشتگان ديگري كه به اصل خلقت انسان اعتراض كرده بودند

 

پاسخ :

نقد و بررسی: 
تدبیر دخالت شیطان در امور تکوینی 
قبل از پاسخ به اصل سئوال، یادآوری دو نکته لازم است: 
1- مسأله شیطان از جمله مسائل عمیق و مهم در منظومه تفکر دینی است. مسأله شیطان در کتب آسمانی دیگر هم مطرح شده است و اصلا یکی از پایه‌های مهم معرفتی در آموزه‌های همه پیامبران بوده است. در قرآن کریم در صد مورد از شیطان و افعال او سخن به میان آمده است(1). 
2- اوامر خداوند بر دو گونه است: 
الف) اوامر تکوینی؛ امر و فرمان تکوینی، همان اراده تکوینی خداوند بر تحقق و ایجاد یک شئ در عالمی از عوالم وجود است. اگر خداوند چیزی را اراده کند و فرمان ایجاد آن را بدهد، آن شیء ایجاد می‏شود و هرگز در تحقق آن تخلف راه ندارد.(2) قرآن در این باره می‏فرماید: "انما امره اذا اراد شیأ ان یقول له کن فیکون(3)؛ فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‏گوید: "موجود باش" و آن چیز بی‌درنگ موجود می‏شود. در امور تکوینی، مقصود از امر "کن" (باش) لفظ و کلمه و صوت نیست، بلکه نفس ایجاد خداوند است. علی (ع) می‏فرماید: "لا به صوت یسمع و لا نداء یقرء و انما کلامه سبحانه فعل منه(4)" امر خداوند، صوت که با گوش شنیده شود یا آوایی که از حنجر برخیزد، نیست، بلکه فعل اوست. 
ب) اوامر تشریعی؛ نوع دیگری از فرمان خدا و امر و نهی او به صورت اوامر قانونی است که به واسطه پیامبران به موجودات عاقل و مختار، مانند انسان و جن(5) ابلاغ می شود. در این نوع از اوامر، تخلف و عصیان امکان‏پذیر است(7)؛ یعنی، هم زمینه اطاعت وجود دارد و هم زمینه عصیان. مانند امر خداوند در "اقیموا الصلاة(8)" "نماز را اقامه کنید، که ممکن است عده‌ای فرمان برند و عده‌ای دیگر نافرمانی کنند. 
با توجه به مقدمه مذکور، در امور تکوینی، نه تنها شیطان و دیگر جنیان (6)، بلکه موجودات برتر از او، مثل فرشتگان، انبیا و ائمه (علیهم السلام) هم نمی‏توانند بدون اذن خداوند سبحان، بر خلاف عادت و جریان طبیعی دخل و تصرف کنند. در مرتبه نظام تکوین، هیچ کس حتی شیطان کافر، معصیت کار نیست. در نظام تکوین، شیطان، موجودی مطیع است که بر اساس مشیت و اراده خداوند کاری را انجام می دهد. در این مقام، بدون اراده خود، فرمان بردار امر خداست و مانند یک کَلْبِ مُعلَّم (سگ تعلیم دیده) است و با این همه بدی (که در مرتبه نظام تشریع دارد) در مرتبه تکوین، رسالت عام خداوند را به عهده دارد.(9) این مسأله خاص شیطان نیست. همه موجودات و از جمله انسان‌ها، چه خوب و چه بد، چه مؤمن و چه کافر، مجریان مشیت خداوند هستند. تصرف در امور تکوینی، اصالته از آن خداست و ممکن است به خاطر حکمتی و مصلحتی، به بنده‌ای از بندگان خود چنین اذنی را تفویض کند. البته این اذن خاص با اذن عام او در گستره هستی، تفاوت دارد. خداوند بر اساس علم و حکمت خود، به اشیاء خصوصیات و آثاری داده است که می‌توانند بر دیگر موجودات، تأثیر گذاشته و در آن‌ها تصرف کنند، اما این تأثیر به اراده آن‌ها نیست، بلکه نوعی خصوصیت است که در نهاد و طبیعت اشیاء قرار گرفته است. مثلا داروها می‌تواند در بدن ما تصرف کرده و ما را درمان کنند. یا برخی از موجودات (باکتری‌ها و ویروس‌ها) در بدن ما تصرف کرده و ما را بیمار کنند شیطان نیز تنها در حدودی که اذن عام و خاص خداوند اقتضا می‌کند، می‌تواند تأثیر بگذارد و اراده او مطلق و بی‌ضابطه نیست. بنابر این طبق آیات قرآن و روایات اهل‌بیت علیهم السلام، شیطان تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که با استفاده از نقطه‌ضعف‌های انسان (صفات رذیله) او را به سمت بدی‌ها و گناهان وسوسه و تحریک کند و قدرت دیگری ندارد. فرضاً وقتی فرمان الهی به اوضاع اقلیمی صادر شد که مثلاً در فلان جا هوا گرم شود یا باران ببارد، شیطان نمی‌تواند بدون اذن الهی هیچ گونه دخل و تصرفی در این فرمان انجام بدهد. 
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیه "مَّا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًاً (10)؛ (من هرگز آن‌ها (ابلیس و فرزندانش) را به هنگام آفرینش آسمان‌ها و زمین و نه هنگام آفرینش خودشان، گواه نگرفتم و هیچ‌گاه گمراه کنندگان را دست‌یار خویش قرار ندا‏ده‌ام) می‏فرماید: در این آیه، خداوند هر گونه ولایت و تدبیر شیطان در امورات را نفی کرده است و این آیه شامل دو برهان است: 
یکم: ولایت تدبیر امور هر چیزی موقوف است بر اینکه دارنده ولایت، به طور کامل به آن امور احاطه علمی داشته باشد، آن جهتی که از آن جهت تدبیر امور آن را می‏کند و روابط داخلی و خارجی که میان آن چیز و آن امور است و مبدأ آن چیز و مقارنش و به آنچه منتهی می‏شود همه را بداند؛ معلوم است که چنین احاطه‏ای مستلزم احاطه داشتن به تمامی اجزای عالم است، چون اجزای عالم همه به هم مربوطند. این آیه می‏گوید: شیطان‏ها چنین علمی را ندارند و جاهل به حقیقت آسمان‌ها و زمین‌اند و از آنچه که هر یک از موجودات در ظرف وجودی خود از اسرار خلقت دارا هستند بی‌خبرند؛ در نتیجه اهلیت تدبیر و دخل و تصرف در امور عالم یا قسمتی از آن‌را ندارند. 
2- از سویی هر نوع از انواع مخلوقات با فطرت خود متوجه کمال خویش است، کمالی که مختص به اوست و از دیگر سو هدایت الهی، هدایتی است عمومی که تمام موجودات را در بر گرفته است؛ همچنان که در کلام خود فرموده: "الذی اعطی کل شی‏ء خلقه ثم هدی(11)؛ آن کسی که هر موجودی را خلق کرده و سپس هدایت فرموده است" و شیطان‌ها اشراری هستند مفسد و گمراه کننده که فرض مدبر بودن آن‌ها در آسمان‌ها و زمین فرضی است که با فرض نقض غرض کردن خدا مساوی است؛ به این معنی که اگر خدا چنین اجازه‏ای به شیطان‌ها بدهد، وصف خود را در خصوص عمومیت هدایت نقض کرده است و همین است معنای جمله "ما کنت متخذ المضلین عضداً" که ظاهر در این است که سنت خدا، این است که "گمراه کنندگان را کارگردان و یاور خود نگیرد(12). 
اما در نظام تشریع، از آن جا که شیطان موجودی عاقل و مختار است، مانند انسان‌ها و دیگر جنیان، مکلف است که اوامر و نواهی الهی را اجرا کند و اگر از آن‌ سرپیچی کند، معصیت‌کار و مستوجب کیفر است... بنابر این حدود تأثیر شیطان در زندگی بشر و زیانی که ممکن است به انسان‌ها برساند، از حد وسوسه و دعوت به گناه و شر فراتر نمی رود. وسوسه‌های شیطان این‌طور نیست که انسانی را مجبور و وادار به انجام دستورهای خود کند، بلکه در حد وسوسه و دعوت کردن، در اوهام و تخیل افراد تأثیر می‏کند، آن هم نه در همه، بلکه آن‌هایی که به دعوت‌ شیطان جواب مثبت داده‏اند(13). نکته مهمی که باید اشاره کنیم این است که شیطان می تواند با استفاده از خصلی هایی مانند حرص، طمع، اسراف، تبذیر و دیگر خصلت‌های پست، انسان هار ابه سمت تصرف نادرست و غیرعاقلانه در طبیعت، تحریک کرده و با تخریب اکوسیستم و مختصات اقلیمی، شرایط اقلیمی معمول در یک منطقه از جهان و یا کل کره زمین را دگرگون کرده و به سمت نابودی بکشاند؛ چنانکه امروز شاهدیم که تخریب محیط زیست و تصرف های حریصانه بشر در طبیعت، اکوسیستم جهان را به سمت نابودی سوق می دهد و شاید در آینده دور، زمین به حدی از تغییر سیستم طبیعی به پیش رود که دیگر جای مناسبی برای زندگی جانداران نباشد. این گونه تصرف غیرمستقیم و باواسطه شیطان در طبیعت و تغییرات اقلیمی، قطعا وجود دارد ولی از سنخ تصرفات غیرارادی و تکوینی است که اذن آن را خداوند به او داده است. شیطان با وسوسه آدمی به حرص ورزیدن و تخریب محیط زندگی خویش، موجب تغییر اقلیمی زندگی انسان می‌شود. 

تفاوت سؤال و اعتراض شیطان با فرشتگان 
در تبیین اینکه چرا خداوند، شیطان را در برابر سجده نکردن و اعتراض، از درگاهش راند ولی فرشتگان که به اصل خلقت انسان اعتراض داشتند، رانده نشدند... به چند نکته باید توجه کرد (14): 

نکته اول: پرسش بر چند گونه است: 
1- استفهامی؛ اگر کسی یا کسانی نسبت به یک موضوع، که حکمت آن را نمی دانند، سؤال می‏کنند تا آن را بفهمند، استفهام رخ داده است. یعنی در طلب فهم چیزی هستند که نمی‌دانند و طالب فهم‌اند. این نوع پرسش نه تنها نکوهیده نیست که از نگاه دین و عقل، بسیار ستوده و باارزش است. اساسا کلید آگاهی و تعالی علمی و عقلی انسان همین گونه پرسش‌ها و کنجکاوی‌هاست. خداوند در دو جا از قرآن کریم می‏فرماید: "فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون(15)؛ هر چه را نمی‏دانید از اهل ذکر (دانایان) سؤال کنید". پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من لم یصبر علی ذل التعلم ساعه بقی فی ذل الجهل ابدا؛ هر کس ساعتی ذلت پرسیدن و آموختن را تاب نیاورد، تا ابد در ذلت نادانی خواهد ماند.( بحارالانوار، ج 1، ص 71). امام صادق علیه السلام فرمود: من رق وجهه رق علمه؛ هر کس از پرسیدن حیا کند، علمش نازک و نحیف خواهد بود (همان، ج 68، ص 331). 
2- استنکاری و استکباری؛ گاهی پرسش با انگیزه‌هایی غیر از آموختن و فهمیدن صورت می‌گیرد. پرسش‌گر یا می‌داند و یا تنها در صدد انکار و بی اعتبار کردن یک گزاره است؛ سؤال می‏کنند تا طرف مقابل را زیر سؤال ببرند. نظیر "وقفوا هم انهم مسئولون(16)؛ آن‌ها را نگه دارید که باید باز پرسی شوند" از گنهکاران سؤال اعتراضی می‏پرسند. 
نکته دوم: علت تکریم فرشتگان، و مقام انسان کامل 
با توجه به تفاوت دو نوع پرسش، روشن است که اعتراض و سؤال فرشتگان (فرشتگانی که مخصوص اهل زمین هستند نه همه فرشتگان) از قسم اول بود؛ یعنی مطلبی را نمی‏دانستند و برای آن‌ها روشن نبود، پرسیدند تا اینکه چیزی یاد بگیرند. این سؤال نه تنها استکباری نبود که مؤدبانه هم بود. لذا هم در اول و هم در آخر سؤال، "تسبیح" مطرح است و به نزاهت و پیراسته بودن خداوند از کارهای غیر حکیمانه اعتراف دارند(17). فرشتگان بعد از فهمیدن اینکه سجده (تواضع) در برابر انسان، به بدن او نیست که از خاک آفریده شده است، بلکه تواضع در برابر مقام انسانیت و خلیفه خداست که در کالبد او روح خداوند دمیده شده است، ("نفخت فیه من روحی(18)؛ در او از روح خود دمیدم") وجود دارد و در حقیقت این سجده بر خداست، چون خلیفه یعنی: جانشین، و جانشین، خود استقلال رای ندارد، بلکه باید، حرف او و کارهای او را انجام بدهد و همین خلیفه، شاگرد خداست (چون خداوند اول معلم انسان است)(19) و همین انسان نیز استاد ملائک است(20) و تعظیم در برابر او هیچ محذوری ندارد(21) در مقابل او سجده کردند و خاضعانه به فرمان الاهی گردن نهادند.. بنابراین، سؤال فرشتگان نه تنها زشت نبود که ممدوح نیز بود. به همین خاطر بعد از بر طرف شدن شبهه "که منظور از انسان آن جنبه خاکی و خون‌ریزی او نیست" همه آن‌ها در برابر عظمت انسانیت سر تعظیم فرود آورند. 

نکته سوم: علت رانده شدن شیطان 
اما اعتراض شیطان از نوع دوم، یعنی استنکاری و اعتراض‌آمیز بود. شیطان نگفت: من نمی‏دانم، بلکه گفت: می‏دانم ولی سجده نمی‏کنم! یعنی ربوبیت تورا قبول ندارم! 
وقتی خداوند به او فرمود: "ما منعک الاّ تسجد(22)؟ چه چیز مانع سجده تو بود؟" دلیل و قیاس درست کرد :"... قال انا خیرٌ منه خَلقتَنی من نار و خلقته من طین(23)؛ و گفت: (چون) من بهتر از آدم هستم، من از آتش خلق شده‏ام و او از خاک". و هیچ کاملی برای ناقص سجده نمی‏کند. پس من نیز نباید بر او سجده کنم. در اعتراض شیطان دو چیز نهفته است: یکی این که من بهترم و تو پست‌تر از من را بر من ترجیح دادی و دوم این که من فرمان تو را بر نمی‌دارم و سجده نمی‌کنم؛ یعنی هم عدالت و حکمت خداوند را زیر سؤال برد و هم در برابر فرمان او گردن فرازی و عصیان‌گری کرد. 
خداوند قیاس او را ابطال کرد و فرمود: این تکبر است. تو عالی و مهتر نیستی و انسان هم دانی و کهتر نیست. آتش هیچ گونه مزیت و ارزشی بر خاک ندارد. تو فقط یک بعد وجود او را دیدی که من آن را از خاک خلق کردم و سجده را بر بدن خاکی او پنداشتی! ولی بعد دیگر او که "نفحت فیه من روحی؛ در او از روح خود دمیدم" را ندیدی و حقیقت انسان هم روح اوست، نه بدن خاکی او... 
بنابراین جهالت و تکبر و مهم‌تر از این‌ها کفر شیطان، موجب شد که از درگاه خداوند رانده شود و الاّ هیچ کس به خاطر ترک یک سجده، مستحق جهنم نمی‏شود. بلکه او خود را در برابر خداوند، صاحب‌نظر و مسقل پنداشت؛ در حالی که حق نداشت فرمان خدا را زیر سؤال ببرد "لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون(24)؛ هیچ کس نمی‏تواند او را مؤاخذه و از افعالش پرس جو کند ولی انسان ها باید در برابر کرده‌های خود پاسخ‌گو باشند. 
ملائکه در امتحان الهی سر فرازانه قبول و به کرامت الهی دست یافتند ولی شیطان در امتحان ذلیلانه ردّ شد و از درگاه الهی دور شد! 
منابع جهت مطالعه بيش‌تر: 
1. ترجمه و تفسير نهج البلاغه، علامه محمد تقي جعفري، ج2، ص166. 
2. زن در آيينه جلال و جمال، جوادي آملي، ص165. 
3. تفسير سوره اعراف، جوادي آملي، ذيل آيات 11 الي 12، تفسير موضوعي - جوادي آملي، ج2، ص135 - 134. 
4. المیزان، محمد حسین طباطبایی، تفسیر سوره های بقره و اعراف، آیات مربوط به آدم و شیطان. 
پی‌نوشت‌ها: 

1. محمد فواد عبدالباقي، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، انتشارات دار الكتب المضرية، 1364 قمري، ص382. 
2. آيةاللَّه عبداللَّه جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن مجيد، نشر فرهنگي رجاء، چاپ اول، تهران، ج6، ص241. 
3. يس/82. 
4. نهج البلاغه، خ/186. 
5. فرشتگان الهي امر تشريعي ندارند و چون شهوت ندارند و گناه نمي‏كنند، معصوم‌اند و چون پيامبر ندارند تكليف ندارند، بنابراين بهشت و دوزخي براي آن‌ها نيست. 
6. كهف/50. "كان من الجن فقسق عن امر ربه..." )شيطان كه از جن بود و از فران خداوند سرپيچي كرد(. 
7. جوادي آملي، همان، ص242. 
8. بقره/43. 
9. جوادي آملي، تفسير سوره اعراف )انتشارات فيضيه، چاپ اول، قم 1377)، جلسه 23 و 
10. كهف/51. 
11. طه/5. 
12. محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني )انتشارات اسلامي، بي تا( ج13، ص454. 
13. جوادي آملي، تفسير اعراف، همان جلسه 23. 
14. همن، جلسه30. 
15. نحل/43. 
16. صافات/24. 
17. جوادي آملي، تفسير اعراف، همان، جلسه 30. 
18. حجر/29. 
19.جوادي آملي تفسير موضوعي قرآن، همان، ص/237. 
20) جوادي آملي تفسير موضوعي قرآن، همان، ص/237. 
21) سيد احمد ضهري، تعليم و تعلم از ديدگاه شهيد ثاني و امام خميني، )انتشارات اسلامي، چاپ 1362 12 قم( ص90. 
22) اعراف/12. 
23) اعراف/12. 
24) انبياء/23.

 

1) آيا شيطان رجيم مي‏تواند در امور تكويني هم دخل و تصرف كرده و مثلاً تغييراتي در وضعيت اقليمي به وجود آورد؟ 2) چرا وقتي شيطان رجيم به خداوند، در جريان سجده، شكايت و اعتراض كرد، از درگاه او رانده شد ولي فرشتگان ديگري كه به اصل خلقت انسان اعتراض كرده بودند و مي‏گفتند انسان در روي زمين خون‌ريزي و قتل مي‏كند از درگاه خداوند رانده نشدند، بلكه خداوند متعال با كمال احترام به آن‌ها جواب كريمانه داد؟!

افزودن دیدگاه جدید