چه مشکلی دارد که باور داشته باشیم دو يا چند خدا مثل هم وجود داشته باشند كه هر كدام، قسمتي از جهان را اداره كنند و با همديگر در خلقت و اداره جهان شريك باشند؛ مثل خدايان بودايي!!!
پاسخ :
نقد و بررسی: پاسخهاي مختلفي به این شبهه توسط دانشمندان اسلامي داده شده است كه هر كدام در جاي خود صحيح است ولي مجال پرداختن به همة آنها در این جا وجود ندارد. بهترين پاسخي كه در اين باب در قرآن کریم آمده و توسط فیلسوفان الاهی بسط و تقیر شده است پاسخی است که خداوند در پاسخ به مشرکان و باورمندان به تعدد خالق بیان فرموده است: "لوكان فيهما الهة الا الله لفسدتا"1 اگر در آسمان و زمين خدايي جز الله بود هر دو (آسمان و زمين) فاسد ميشدند. بر طبق اين برهان اگر خدايان متعددی در عالم وجود داشت لازمه آن فساد و تباهی عالم وجود بود. "بيان و حجت آيه کریمه اين است كه اگر فرض شود كه براي عالم الهه متعددي وجود داشته باشد ناچار بايد چند اله با يكديگر اختلاف ذاتي داشته باشند و با هم تباين حقيقي داشته باشند و گرنه چند اله نميشدند".2 توضيح مطلب اين كه اگر پروردگار آسمان و زمين بيش از يكي باشد و چند مدير، سازمان آفرينش را اداره كنند حتما ذات و حقيقت آنها از يكديگر جدا و ممتاز است؛ چون اگر يك حقيقت باشند نيازي به تكرر و تعدد شخص آن نيست؛ چرا كه هر كاري از فرد دوّم ساخته است همان عمل از فرد اوّل حاصل خواهد شد و چون ذاتاً از هم جدا هستند از لحاظ نظام علمي و مقام رباني و (تدبير همه جهان هستي) نيز از يكديگر جدا خواهند بود.3 همين كه پاي اختلاف و تدبير به ميان بيايد، تدبير هر يك تدبيري ديگري را فاسد ميكند و آسمان و زمين رو به تباهي ميرود. در جاي خود اثبات شده كه خداوند داراي كمال مطلق و وجود نامحدود است و براي وجود نامحدود نميتوان جايي را فرض كرد كه از تدبير او خالي باشد چرا كه تدبير امور او نيز نامحدود است و تدبير نامحدود هر كدام يك از خدايان فرضي، با تدبير خداي فرضي ديگر تصادم و برخورد دارد و هر يكي ديگري را از صحنه خارج ميكند.4 این خدايان نيز چون تدبيرشان نامحدود است، تدبير نامحدود هر يك تصادم و تصادف و برخورد و با تدبير ديگري حاصل ميكند؛ چون هر يك درصدد جريان تدبير خود است به تدبير ديگري اجازه نميدهد تدبير اين جهان را برعهده بگيرد. لذا جهان فاسد گشته و نابود ميگردد. به عبارت ديگر اصلا جهاني به وجود نخواهد آمد.5 به بیان روشنتر "خدا آن كسي است كه هستي اين مخلوق از اوست و در دست اوست و او تدبير كننده، رشد دهنده و به كمال رسانندة آن موجود است. اگر هر كدام از سيستمهايي كه در اين جهان موجود است يك خدايي ميداشت ميبايست خود آن خدا اين سيستم را به وجود بياورد بدون احتياج به چيز ديگري! اين سيستمي كه در دست اين خدا است، سيستمي است كه در داخل خودش مكتفي بالذات است، به ماوراي اين سيستم و به ماوراي خداي خودش احتياجي ندارد. فرض خدا و خلق اين است كه خدا موجودي را خلق ميكند که تمام هستي اين مخلوق در دست اوست و تمام نيازمنديهايش به دست خود او و يا به دست مخلوقاتي كه او ميآفريند تأمين ميشود. حال اگر فرض كنيم كه عالم چند خدا داشته باشد بايد چند سيستم باشد كه هر كدام مكتفي بالذات باشد و احتياجي به ماوراي خود نداشته باشد. اگر عالم انسان يك خدا داشته باشد، عالم حيوانات هم يك خدا داشته باشد، عالم گياهان هم يك خدا داشته باشد، عالم جمادات هم يك خدا داشته باشد، لازمهاش اين است كه عالم انساني به خداي خودش نيازمند باشد و آن چه او آفريده است ديگر به آفريدگان يك خداي ديگر كاري نداشته باشد؛ زيرا آن خدا داراي يك سيستم مستقل و جدايي است؛ يعني نبايد از هوايي كه خداي ديگري آفريده و در حيطة تصرف اوست استفاده كند، آن هوا ملك آن خداست و در دست اوست و آفريده اين خدا نبايد نيازي به ماوراي خداي خود و سيستمش داشته باشد. اين سيستم بايد تمام ارتباط وجوديش با خداي خودش باشد اگر چنين عالمي فرض كنيم كه اين گونه سيستمهاي منعزل و مجزا در او وجود دارد، آيا قابل دوام است؟ فرض كنيد ما آفريده شدهايم و يك خدايي ما را جداگانه خلق كرده و هيچ كاري با خداي زمين، آسمان و هوا و غيره ندارد. آيا ما اگر اين گونه به وجود آمديم، ميتوانيم بدون هوا زندگي كنيم؟ ميتوانيم بدون آب زندگي كنيم؟ و فرض كرديم كه اين موجودات متعلق به خداي ديگر و سيستم ديگري است كه از ما جداست و ما بايد جدا زندگي كنيم و احتياجي به آن خدا و آفريدههايش نداشته باشيم!!! امّا عالم اين طوري نيست. ميبينيم که هيچ موجودي و هيچ سيستمي بدون ارتباط با موجودات ديگر تحقق پيدا نميكند و اگر هم تحقق پيدا كند دوام پيدا نميكند. اگر فرض كنيم كه اين خدا انسان را بدون مادهاي، بدون خاكي و بدون نطفهاي به وجود آورده است. اين انسان بايد تنفس كند و بايد غذا بخورد، از آب، غذا، گياه و گوشت حيوانات بايد استفاده كند و اگر استفاده نكند ميميرد. "لوكان فيهما الهة الّا اللهُ لفسدتا"؛ اگر فرض ميكرديم كه اين عالم، سيستمهايي است كه هر كدام را خدايي اداره ميكند، تمام اين عالم از هم پاشيده و از بين ميرفت و دوام نميآورد؛ چون ميبينيم اين موجودات، بدون احتياج به موجودات ديگر تحقق پيدا نميكنند و نميتوانند ادامة وجود بدهند و فاسد ميشوند و از بين ميروند. پس اين وحدتي را كه بر نظام عالم حكمفرماست، همه ميتوانند درك كنند و البته سطح دركها متفاوت است. همه انسانهای عاقل اين را درك ميكنند كه اجزاي اين عالم همگي با هم پيوسته و همبسته است و منعزل از يكديگر نيست و يك نظام واحدي بر كل جهان حكومت ميكند. اين نظام واحد و مرتبط، حاكي از آن است كه دست واحدي است كه همة اين ها را به هم مربوط ميكند و ميچرخاند. اگر دستهاي مستقلي بود كه هر كدام ميخواستند مستقلاً اين عالم را آن چنان كه مقتضاي ربوبيت خودشان بود اداره كنند، اين عالم متلاشي ميشد. پس چون ميبينيم كه اين نظام واحد، برقرار است و فسادي در اين عالم پديد نيامده است، يعني نابود نميشود نه اين كه به وجود نميآيد، معلوم است كه آن كسي كه اختيار دار اين جهان است و اين عالم را تدبير ميكند و پرورش ميدهد و همه را به هم مربوط ساخته است، واحدی است كه نظام واحدي را به وجود آورده است."6 هشام بن حكم كه از اصحاب امام صادق ـ عليه السّلام ـ است از آن حضرت سؤال ميكند كه دليل بر وحدانيت خداوند چيست؟ امام ـ عليه السّلام ـ جواب ميدهند كه: "اتصال التدبير و تمام الصنع كما قال الله عزو جل لو كان فيهما الهة الّا الله لفسدتا"؛ فرمود پيوستگي، و انسجام تدبير جهان و كامل بودن آفرينش؛ چنان که خداوند ميفرمايد: اگر آسمان و زمين خداياني جز خداي يگانه داشتند فاسد ميشدند.7 حضرت ابا عبدالله الحسين علیه السلام در دعاي عرفه ميفرمايد: الحمد لله الذي لم يكن له شريكٌ في ملكه فيضادّهُ فیما ابتدع و لا ولي منَ الذل فيرفده فيما صنع فسبحانه سبحانه لو كان فيهما الهه الا الله لفسدتا و تفطرتا سبحان الله الواحد الاحد الصمد الذي لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد؛ حمد و ستايش مخصوص خدايي است كه شريكي در سلطنت ندارد تا در ابداع و اختراعش كسي مخالفت و ضديت كند و قدرت كاملش در صنع و ابداع محتاج به معاونت كسي نيست تا او را ياري كند. منزه است خداي يكتايي كه اگر جز او خداياني بودند نظم آسمان و زمين فاسد ميشدند و از هم گسيخته ميشدند.8 اين بود مختصر جوابي كه ميتوانستيم در اين عبارتهاي كوتاه براي شما بيان كنيم، البته در اين زمينه دلايل عقلي فراوان و آيات و روايات زيادي داريم كه براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به كتب و منابع زير مراجعه فرماييد: 1. ترجمه تفسير الميزان، ج 14، ص 374 تا 378، چ جامعه مدرسين. 2. تفسير نمونه، ج 13، ص 381 تا 385، نشر مدرسه امام امير المؤمنين؛ و ج 20، ص 365 تا 373. 3. اصول فلسفه و روش رئاليسم، شهيد مطهري، ج 5، ص 5، نشر صدرا، چ اوّل. 4. الانوار الساطعه في شرح الزيارة الجامعه، تأليف شيخ جواد كربلايي، چ دار الحديث، ج 3، ص 120 تا 124. 5. معارف قرآن استاد مصباح يزدي، نشر جامعه مدرسين، چ اوّل، ص 78 تا 93. 6. ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، استاد جوادي آملي، نشر الزهرا، چ سوّم، ص 140 تا 155.
پينوشتها: 1. انبياء، 21. 2. مبدأ و معاد، علامه جوادي آملي، انتشارات الزهرا، چ سوّم، ص 146، با تلخيص. 3. ترجمه الميزان، ج 14، ص 375، چ جامعه مدرسين. 4. انوار الساطعه، ج 3، ص 122. 5. اصول فلسفه، ج 5، ص 155، انتشارات صدرا. 6. معارف قرآن، تأليف استاد مصباح يزدي، ص 86 تا 89، چ جامعه مدرسين، چ اوّل. 7. التوحيد شيخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسين قم، نشر 1398 هـ .ق . 8. مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي،ج اسوه، ص 263.
افزودن دیدگاه جدید