پیامبر اهل تسنن: 34. خدا راست گفته و شكم برادرت دروغ گفت
نسبت جهل به بعض مسائل:
الف ـ عسل، دواي اسهال!
«مردي نزد رسول خدا آمد و گفت: برادرم اسهال دارد. فرمود: به او عسل بده. بار ديگر آمد. حضرت همان را تجويز فرمود. گفت: دادم، بدتر شد. اين عمل تا چهار بار ادامه يافت و هر بار مي آمد و مي گفت كه بدتر شد و حضرت فرمود: خدا راست گفته و شكم برادرت دروغ گفت. (يعني خدا كه فرمود: در عسل شفا هست راست گفته و شكم برادرت كه عسل آن را معالجه نكرد، دروغ گفته است. خلاصه آن كه عيب از شكم برادر تو است نه از عسل!) »(1)
حال، خوانندگان خود قضاوت كنند كه آيا معني اين گفته خدا كه در عسل شفا هست اين است كه هر كه هر مريضي پيدا كرد فقط عسل بخورد و اگر خوب نشد تقصير خود او است نه تقصير عسل؟ آيا مي توان پذيرفت كه نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله وسلم از اين نكته بي اطلاع بود؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري ج7 ص166، كتاب الطب، باب دواء المبطون.
ب: صحيح مسلم، ج4 ص7-1736، كتاب السلام، باب التداوي بسقي العسل.
ج: سنن ترمذي، ج 4، ص 357، كتاب الطب، باب ما جاء في التّداوي بالعسل.
تذكر اين نكته لازم است كه مسلم و ترمذي در دنباله حديث نوشته اند كه آن شخص سر انجام عسل را خورد و خوب شد.
ب ـ جهل به خطر كشته شدن شتر در سفر:
«در سفري، زاد و توشه مسافران از خوردنيها به پايان رسيد. از رسول خدا خواستند كه شترها را بكشند. حضرتش نيز اجازه فرمود. عمر با آن ها برخورد كرد و گفت: اگر شترها را بكشيد شما چگونه مي توانيد زنده بمانيد؟ اين را به آن حضرت عرض كردند. فرمود (و به نقل مسلم عمر پيشنهاد كرد) كه در ميان مردم ندا دهيد كه هر كس هر چه دارد بياورد. چنين كردند و حضرت هم دعا كردند (و به نقل مسلم عمر به آن حضرت گفت دعا كنيد تا بركت پيدا كند) و آن ها بركت پيدا كرد...»(1)
چه كسي مي تواند بپذيرد كه مطلبي به اين روشني ـ كه اگر شترها كشته شوند اينان از حركت باز مي ايستند و زندگي آنان در خطر قرار خواهد گرفت ـ بر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم پوشيده بود و يكي از اصحاب به آن توجه داشت؟
ضمنا با توجه به اختلاف دو صحيح ـ بخاري و مسلم ـ نفهميديم كه پيشنهاد جمع آوري بقاياي آذوقه و دعا به بركت آن ها، از ناحيه عمر بود يا رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم خود آن را فرمودند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري، ج4 ص7-66، باب فضل الجهاد و السير، باب حمل الزاد في الغزو.
ب: صحيح مسلم، ج1 ص56، كتاب الايمان، باب 10.
ج ـ جهل به لزوم گرده افشاني خرما (تأبير نخل):
چقدر خنده آور است كه بگويند:
«رسول خدا به گروهي گذشت كه بر سر نخلي بودند. گفت: اين ها چه مي كنند؟
گفته شد: اينان گرده افشاني مي كنند.
گفت: گمان نكنم اين كار نفعي برايشان داشته باشد.
ـ و در روايت ديگر: اگر اين كار را نكنند بهتر است ـ آنان ترك كردند و آن سال ميوه اي به دست نيامد. به آن حضرت جريان را گزارش كردند. فرمود: من بشري هستم، اگر در مورد امور ديني چيزي گفتم به آن عمل كنيد و اگر در امور دنيا بود شما خودتان مي دانيد؛
و در روايت ديگر: اگر اين كار مفيد است انجام بدهند و من روي ظن و گمان چيزي گفتم. مرا بدان مؤاخذه نكنيد...»(1)
آيا راويان حديث، رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را به عنوان يك عرب كه در ميان اعراب زندگي مي كرد نمي شناختند؟ و اگر او در مكه چنين چيزي نديده و نشنيده بود، آيا او را به عنوان يك انسان فهميده نمي شناسند كه اگر وارد بر قومي شده و كاري ببيند كه نداند چيست، بدون آن كه علت آن را بپرسد آنان را نهي نكند؟
آيا اين گونه روايات، براي توجيه بعض مخالفتها كه از اصحاب سر زده نيست، تا بگويند آنان گمان كردند كه اين از مسائل مربوط به دنيا بوده است؟
ما به خواست خدا، در مبحث خلفاء با استفاده از همين صحاح، ثابت خواهيم كرد كه آنان در امور شرعي نيز مخالفت كردند و لابدّ آن را به حساب امور دنيوي گذاشتند.
البته توجه داشته باشيد كه اين بهانه ها از كساني كه با دستورات پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مخالفت كردند نقل نشده، يعني آنان نگفتند كه ما پنداشتيم اين ها از مسائل دنيوي بوده است. بلكه بعدها، علماي عامه براي توجيه آن خطاها، براي آن ها دليل تراشيدند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح مسلم، ج4 ص1835، كتاب الفضائل، باب 38.
ب: سنن ابن ماجه، ج2 ص825، كتاب الرّهون، باب تلقيح النخل.
د ـ جهل به بي ضرر بودن غيله:
يكي از معاني غيله اين است كه زن حامله، بچه خود را شير بدهد.
«رسول خدا فرمود: خواستم كه از غيله نهي كنم ولي چون ديدم كه ايرانيان و روميان چنين مي كنند و فرزندانشان ضرري نمي بينند، از آن نهي نكردم.»(1)
عجيب است، پيامبري از لزوم گرده افشاني خرما مطلع نيست ـ و نمي پرسد تا مطلع شود ـ با آن كه خود در ميان آن ها زندگي مي كند، ولي از شير دادن زن حامله و بي ضرر بودن آن براي فرزندان آنها، در ميان ايرانيان و روميان مطلع است! سبحان اللّه ! گوييا علم و جهل اين پيامبر به دست عده اي است كه بايد ببينند كجا اگر بداند به نفع آن ها است و كجا اگر نداند!
جالبتر از همه روايت ابن ماجه و ابو داود است كه در همان باب مي نويسند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: اين عمل به منزله اين است كه فرزندان خود را مخفيانه بكشيد!
قضاوت با شما.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح مسلم، ج2 ص1066 و 1067، كتاب النكاح، باب24.
ب: سنن ابن ماجه، ج1 ص648، كتاب النكاح باب الغيل.
ج: سنن ابي داود، ج4 ص9، كتاب الطب، باب في الغيل.
د: سنن نسائي، ج6 ص106، كتاب النكاح، باب الغيلة.
هـ جهل به «تُبّع» و «عُزير»:
ابو داود از ابو هريره روايت مي كند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: نمي دانم كه تُبّع ملعون است يا نه، و نمي دانم كه عُزير پيامبر بود يا نه.(1)
تعجب است كه نزد ابو هريره، كه بيش از سه سال در خدمت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم نبود، اسراري بود كه حتي نزد علي عليه السلام كه باب مدينه علم آن حضرت بود، يافت نمي شد!
«تُبّع» ـ بر حسب آن چه كه در تاريخ و تفسير آمده ـ خود مؤمن بود و مشهور اين است كه او اول كسي بود كه بر روي خانه خدا پرده اي كشيد. ولي قوم او مشرك بودند و لذا مشمول عذاب الهي شدند. چنان چه در قرآن آمده (سوره ق، آيه 14).
اما «عُزير» كسي است كه احدي نگفته او پيامبر است، ولي به بني اسرائيل خدمات زيادي كرد و لذا عده اي از يهوديان او را پسر خدا دانستند.
در هر حال، پيامبري كه قرآن بر او نازل شده چگونه ممكن است كه نداند عزيز كيست، يا تبّع حالش چگونه است؟! و اصولاً نقل اين گونه روايات، كه بيان نقصي از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم است، چه ضرورتي دارد؟ اگر كسي بپرسد اين چه شهر علمي است كه از قرآن بي اطلاع است چه جوابي بدهيم. مگر باب مدينه علم او نگفت: «سلوني قبل ان تفقدوني»(2)؟
چگونه ممكن است كه علي عليه السلام همه چيز را بداند ولي معلم او نداند؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سنن ابي داود، ج 4، ص 218، كتاب السنه، باب في التخيير بين الانبياء عليهم السلام .
2 ـ ر.ك مناقب احمد بن حنبل، مناقب ابن مغازلي، الرياض النضرة، مناقب خوارزمي، ينابيع المودة و... .
در كتابهاي مذكور و غير آن ها آمده است كه علي عليه السلام مي فرمود: از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد؛ و غير او احدي چنين ادعايي نكرده است.
افزودن دیدگاه جدید