پیامبر اهل تسنن: 12. پيامبری که می گوید و خود عمل نمی کند!
در اين مبحث نيز 10 مورد از آن چه را كه صاحبان صحاح درباره عنوان فوق نوشته اند مي آوريم، كه گر چه همه آن ها از محرمات نيست ولي چيزي است كه روي آن، نهي رفته است. و حداقل مكروه است و قطعا هر عمل زشتي را كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مردم را از آن بازداشته است، خود اول كسي است كه از آن پرهيز مي نمايد و لذا ما نمي توانيم بپذيريم كه آن حضرت از عملي نهي فرموده ولي خود به آن عمل مي كند. موارد ده گانه چنين است:
مورد اول ـ تخطّي رقاب مردم، ايذاء به آنها است:
در اين مورد ما نياز به روايت نداريم. اگر كسي خواست از ميان جمعيتي عبور كند عرفا و عقلاً بايد طوري بگذرد كه باعث اذيت كسي نشود و اين كه گفته شد «تخطي رقاب» يعني پا روي گردن مردم گذاشتن، يعني طوري جمعيت را بشكافد و برود كه گويي پا روي گردن آنان مي گذارد و اين اصطلاح، آن جا به كار مي رود كه مردم نشسته باشند (مانند صف جماعت پس از اتمام نماز) و يكي بخواهد با سرعت و بدون ملاحظه از لابلاي آنها عبور كند. اين عمل، علاوه بر آن كه هم عقل و هم عرف آن را ناپسند مي داند، شارع مقدس هم از آن نهي فرموده است:
«رسول خدا يكي را ديد كه گويي از روي گردن مردم عبور مي كند. فرمود: بنشين كه مردم را اذيت كردي.»
«پيامبر فرمود: كسي كه تخطي رقاب مردم كند، پلي براي رسيدن به جهنم براي خويش انتخاب كرده است.»(1)
حال نظري ديگر به صحاح مي افكنيم و عملكرد رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را در اين زمينه مشاهده مي كنيم:
«رسول خدا بعد از نماز عصر، تخطي رقاب مردم كرده وارد حجره يكي از زنهايش شد. مردم وحشت زده، از سرعت آن حضرت تعجب كردند. چون برگشت فرمود: گوئيا از سرعت من تعجب كرديد. در منزل اندكي طلا داشتم و در نماز يادم آمد، و چون خوش نداشتم كه شب تا صبح در منزل بماند، رفتم و دستور دادم آن را تقسيم كنند.» (2)
اشكالاتي كه به اين روايت وارد است بر خوانندگان محترم پوشيده نيست. زيرا:
اولاً ـ تخطي رقاب مردم ايذاء به آنها است.
ثانيا ـ هنگام نماز به فكر غير خدا بودن از وساوس شيطان است.
ثالثا ـ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مي توانست اين كار را با اندكي فاصله انجام دهد يا كسي را مأمور اين كار كند.
رابعا ـ بين نماز عصر تا شب، فاصله زيادي بود، و عذر آن حضرت كه نمي خواستم شب را در منزل بماند، با اين تعجيل سازگار نيست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: سنن ابن ماجه، ج 1 ص 354، كتاب اقامة الصلاة و السنه فيها، باب 88.
ب: سنن ابي داود، ج 1، ص 292، كتاب الصلاة، باب تخطي رقاب الناس يوم الجمعه.
ج: سنن نسائي، ج 3، ص 102، كتاب الجمعه، باب 20.
2 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1 ص 215، باب وجوب صلاة الجماعة، باب من صلي بالناس فذكر حاجة فتخطّأهم.
ب: سنن نسائي، ج 3، ص 83، كتاب السهو، باب 104.
مورد دوم ـ خوردن از اطراف طعام صحيح نيست:
«عمر بن ابي سلمه مي گويد: من كودكي بودم كه تحت كفالت رسول خدا قرار داشتم و هنگام غذا خوردن دستم به همه جاي طعام دراز مي شد (لابد ورچين مي كرد!) پيامبر فرمود: از جلو خودت بخور.»(1)
اين از آداب غذا خوردن است، بخصوص آن كه ظرف غذا مشترك باشد ـ چنان كه در سابق اين گونه مرسوم بودـ .
با اين حال مي بينيم كه صاحبان صحاح از انس بن مالك نقل مي كنند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم خود چنين نمي كرد:
«انس مي گويد: روزي نجاري پيامبر را براي طعامي دعوت كرد و در آن طعام كدو بود. حضرت از اطراف ظرف، كدو را مي گرفت و مي خورد.»(2)
نوشته اند كه آن نجار، غلام حضرت بود؛ و در بعض روايات آمده كه او غذا را جلوي حضرتش گذاشت و خود مشغول كارش شد. حال اين چه دعوتي است كه صاحبخانه مهمان عزيزي را دعوت كند و غذا را جلوي او گذاشته و خود دنبال كارش برود، نمي دانيم! ما اين روايت را همچون بسياري از روايات انس، نمي توانيم بپذيريم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم عملي كه خلاف عقل و عرف و آداب غذا خوردن بوده و آن را خود براي كودكي نمي پسندد انجام داده باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 7، ص 88، كتاب الاطعمه، باب التسميه علي الطعام و الاكل باليمين (سه روايت)
ب: صحيح مسلم، ج 3 ص 1599 و 1600 كتاب الاشربه، باب آداب الطعام و الشراب و احكامهما ( دو روايت)
ج: سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1087، كتاب الاطعمه، باب الاكل باليمين.
د: سنن ابي داود، ج 3، ص 349، كتاب الاطعمه، باب الاكل باليمين.
2 ـ الف: صحيح بخاري، ج 3، ص 79، كتاب البيوع، باب ذكر الخياط؛ و ج 7، ص 89 و 98 و 101 و 102، كتاب الاطعمه، بابهاي: «من تتبع حوالي القصعه» و «الثريد» و «الدباء» و «القديد».
ب: صحيح مسلم، ج 3، ص 1615، كتاب الاشربه، باب 21.
ج: سنن ترمذي، ج 4، ص 250، كتاب الاطعمه، باب ما جاء في اكل الدّباء.
د: سنن ابي داود، ج 3، ص 350، كتاب الاطعمه، باب في اكل الدّباء.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مورد سوم ـ بول و غائط، رو و پشت به قبله ممنوع:
يكي از دستوراتي كه شارع مقدس به آن اهتمام مي ورزيد باز داشتن مردم از قضاي حاجت، رو و پشت به قبله مي باشد. اين حكم از نظر روايات اهل بيت عليهم السلام روشن بوده و علماي اعلام ايدهم اللّه بدان فتوا داده اند. در اين حكم فرقي بين مكانهاي مختلف نيست يعني خواه در بيابان باشد يا در هتل، در فضاي باز باشد يا در محيط محصور. چه آن كه حكمت آن، حفظ حرمت كعبه است.
فقهاي اربعه اهل سنت ـ به استثناي ابوحنيفه ـ گفته اند كه اين حكم، مخصوص فضاي باز است، و اگر بين انسان وكعبه ديواري يا چيزي حائل باشد مانعي ندارد.(1)
در كتاب «الفقه علي المذاهب الاربعه» آمده است:
«تخلي رو به خورشيد وماه كراهت دارد، زيرا آن دو از نشانه ها و نعمتهاي خدا مي باشند و قاعده شرع اسلام، احترام به نعمتهاي خدا است.»
ما مي پرسيم كه احترام كعبه بيشتر است يا خورشيد و ماه؟ و اگر قرار باشد يك ديوار اين نهي را بر دارد، در فضاي باز هم بين ما و كعبه ديوارها و شهرها و آباديهاي فراواني وجود دارد.
صاحبان صحاح، اولاً روايات نهي را به طور مطلق مي آورند و ثانيا از بعض اصحاب (ابوايوب انصاري) نقل مي كنند كه در فضاي محدود هم پرهيز مي كردند و ثالثا مي نويسند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم پرهيز نمي كرد! حال ما روايات آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ به نقل از: «الفقه علي المذاهب الاربعة».
(125)
«رسول خدا فرمود: هنگام قضاي حاجت رو و پشت به قبله نكنيد.»(1)
در مقابل اين روايت كه به صورتهاي مختلف و از روات گوناگون از جمله از ابوهريره نقل شده كه مي رساند اين دستور تا اواخر عمر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم توسط آن حضرت به مردم ابلاغ مي شد ـ روايتي آمده كه ابن عمر مي گويد: من بر بام خانه حفصه رفتم. ديدم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم پشت به قبله بول مي كند و يا نقل شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم يك سال آخر عمرشان رو به قبله بول مي كردند و يا ابن عمر را ديدند كه مركب خود را نگهداشت و رو به قبله بول مي كرد. به او گفتند: مگر اين عمل نهي نشده است؟ گفت: چرا، اين كار در فضاي باز نهي شده و اگر بين تو و قبله چيزي باشد كه ترا بپوشاند اشكال ندارد.(2)
در بررسي اين روايات بايد گفت:
اولاً ـ آن چه كه از ابن عمر نقل شده به خاطر علم و فقه او، كه در جاي خود ـ به خواست خدا ـ بحث خواهد شد، هرگز نمي تواند مورد قبول باشد. چنان چه ملاحظه فرموديد او خود عملي را انجام مي دهد آن گاه به رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم نسبت مي دهد و اين شبيه نماز 5 ركعتي خواندن علقمه است كه بحث آن گذشت.
ثانيا ـ مسأله اي كه مورد احتياج همه مسلمين است و هر كسي در شبانه روز چند بار بدان نياز پيدا مي كند چگونه با يك پشت بام رفتن بايد روشن شود و اگر نبود، عملي مباح هميشه حرام باقي مي ماند؟! يا آن كه حضرت تا اواخر عمر خود از عملي نهي كند ويك سال قبل از رحلتش يك نفر او را ديد كه در مستراح نشسته و رو به قبله است و با همين ديدار اتفاقي حرمت آن كنار رفت! اگر واقعا چنين است، چرا حضرت خود به اين نكته تذكر ندادند كه بين فقهاي اربعه نيز اختلاف نيفتد.
ثالثا ـ روايات متعددي از همين صاحبان صحاح نقل شده كه كسي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را هنگام قضاي حاجت نمي ديد، چه آن كه او به جاي دوري مي رفت.(3) حال چه شد كه ابن عمر يا كسي ديگر او را مي بيند آن هم رو يا پشت به قبله!
رابعا ـ چه شده كه اهل سنت حاضر نيستند معالم دينشان را از اهل بيت پيامبر عليهم السلام بگيرند؟ مگر آن حضرت سفارش به تمسك به آنان ننموده است؟ آيا ابن عمر يا غير او بهتر مي دانند يا كساني كه باب مدينه علم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم مي باشند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـالف: صحيح بخاري، ج1 ص48، كتاب الوضوء، باب لاتستقبل القبله بغائط او بول الا عند البناء جدار او نحوه.
لازم به تذكر است كه آقاي بخاري در اين باب فقط همين روايت را كه در متن آورديم، نقل كرده است كه نه در آن روايت و نه در هيچ روايتي نيامده «مگر آنكه ديواري يا چيزي حائل باشد» و اين از فقه ابن عمر است كه متعرض خواهيم شد.
ب: صحيح مسلم، ج1 ص224 كتاب الطهارة، باب الاستطابة.
او همان روايت بخاري را كه از ابوايوب انصاري نقل شده مي آورد و در دنباله آن مي نويسد كه ابوايوب گفته است: ما وارد شام شديم و در آنجا مستراحهايي يافتيم كه رو به قبله بنا شده بود كه ما خود را از آن منحرف كرده و استغفار مي نموديم. در پاورقي آن، در ذيل: «مراحيض قد بنيت» آمده است كه: «مراحيض جمع مرحاض است و آن اطاقي است كه براي قضاي حاجت انسان، اتخاذ شده است.» با اين حساب آنچه كه اصحاب از روايت فهميده اند همان است كه ابوحنيفه نيز بدان فتوي داده است كه قضاي حاجت رو و پشت به قبله مطلقا حرام است، چه در بنايي باشد يا در فضاي باز. ج: سنن ابن ماجه، ج1 ص115 و 116، كتاب الطهارة و سننها، باب النهي عن استقبال القبلة بالغائط و البول.
د: سنن ترمذي، ج1 ص13 ابواب الطهارة، باب النهي عن استقبال القبلة بغائط او بول.
ه: سنن ابي داود ج1 ص3 كتاب الطهارة، باب كراهية استقبال القبلة عند قضاء الحاجة.
و: سنن نسائي، ج1 ص41 ـ 39 كتاب الطهارة، باب هاي 21 ـ 19 و ص57 ـ 55 باب هاي 36 و 37.
2 ـ روايات مذكور در متن را در كتاب هاي زير بجوييد:
الف: صحيح بخاري، ج1 ص49 كتاب الوضوء، باب من تبرّز علي لبنتين؛ و ج4 ص100 باب فضل الجهاد و السير، باب ما جاء في بيوت ازواج النبي.
ب: صحيح مسلم، ج1 ص225 كتاب الطهارة، باب 17.
ج: سنن ترمذي، ج1 ص16، ابواب الطهارة، باب 7. [
د: سنن ابن ماجه، ج1 ص116 كتاب الطهارة و سننها باب 18.
ه : سنن ابي داود، ج1 ص3و4 كتاب الطهارة، باب كراهية استقبال القبلة... و باب بعد.
و: سنن نسائي، ج1 ص42 كتاب الطهارة، باب 22.
3 ـ الف: سنن ابن ماجه، ج1 ص120 و 121، كتاب الطهارة و سننها، باب التباعد للبراز في الفضاء.
ب: سنن ترمذي، ج1 ص32 ابواب الطهارة، باب16.
ج: سنن ابي داود، ج1 ص1 كتاب الطهارة، باب التخلي عند قضاء الحاجة.
د: سنن نسائي، ج1 ص36 كتاب الطهارة، باب الابعاد عند ارادة الحاجة.
ــــــــــــــــــــــ
مورد چهارم ـ دراز كشيدن و يك پا را روي پاي ديگر انداختن ممنوع!
«از جابر بن عبد اللّه انصاري نقل كردند كه گفت: رسول خدا به پشت خوابيدن در حالي كه يك پا روي پاي ديگر باشد را نهي كرده است.»(1)
در مقابل اين نهي، صاحبان صحاح نوشته اند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و عمر و عثمان اين عمل را انجام مي دادند.(2)
ما به صحت و سقم احاديث كاري نداريم. هدف ما نقد اين مطلب است كه پيامبري كه صاحبان صحاح ترسيم مي كنند به عملي دستور مي دهد و خلاف مي كند. يا از عملي نهي مي كند و خود انجام مي دهد. نكته قابل توجه اين كه روايات دسته دوم فقط از يك نفر نقل شده و او عبّاد بن تميم است كه از عمويش روايت مي كند. معلوم مي شود كه يك نفر آن را ديده و او هم فقط به برادرزاده اش گفته است.
بنابراين چنين نبود كه بخواهد عملاً نشان بدهد اين عمل اشكال ندارد!
از اين هم كه بگذريم اگر پيوسته از عملي نهي شود و خود انجام بدهد، آيا اين يك نوع بدآموزي نيست؟ با توجه به اين كه حضرتش الگوي عملي مسلمانان بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح مسلم، ج3 ص2ـ1661 كتاب اللباس و الزّينة، باب 21.
ب: سنن ترمذي، ج5 ص89 كتاب الادب، باب 20. ]
ج: سنن ابي داود، ج4 ص267، كتاب الادب، باب في الرجل يضع احدي رجليه علي الاخري.
2 ـ الف: صحيح بخاري، ج1 ص128 كتاب الصلاة، باب الاستلقاء في المسجد و مدّالرِّجْل.
ب: صحيح مسلم، همان، باب22.
ج: سنن ترمذي، همان، باب19.
د: سنن ابي داود، همان.
مورد پنجم ـ ايستاده آب خوردن ممنوع!
صاحبان صحاح از راويان مختلف نقل كرده اند كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم از ايستاده آب خوردن نهي كرده است.(1)
در مقابل آن، روايت مي كنند كه علي عليه السلام ايستاده آب خورد و فرمود: عده اي از ايستاده آب خوردن اكراه دارند در حالي كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم همين كاري كه من كردم انجام داد. (يعني ايستاده آب خورد.) يا از ابن عباس روايت مي كنند كه گفت: پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم از زمزم آب خورد در حالي كه ايستاده بود. گر چه در بعض از روايات آمده است كه عكرمه ـ غلام ابن عباس ـ قسم خورد كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم چنين نكرد. يا از كبشه انصاريه نقل مي كنند كه گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم وارد بر من شد و مشكي در آن جا بود كه حضرتش از آن نوشيد در حالي كه ايستاده بود ومن محل دهان آن حضرت را بريدم و براي تبرك آن را نگه داشتم.
يا از ابن عمر روايت مي كنند كه گفت: ما در عهد رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم ايستاده آب مي خورديم.
يا از عايشه نقل مي كنند كه گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم هم ايستاده آب مي خورد و هم نشسته.(2)
آيا باز هم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از چيزي نهي كردند و در عمل آن نهي را برداشتند؟ يا آن كه بايد گفت با توجه به روايت اميرالمؤمنين عليه السلام اصلاً نهي از ايستاده آب خوردن را بايد مردود دانست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح مسلم، ج3 ص1600و1601، كتاب الاشربه، باب كراهية الشرب قائما (6 روايت).
ب: سنن ترمذي، ج4 ص265و266 كتاب الاشربه، باب ما جاء في النهي عن الشرب قائما.
ج:سنن ابن ماجه، ج2 ص1132 كتاب الاشربه، باب الشرب قائما.
د: سنن ابي داود، ج3 ص336 كتاب الاشربه، باب في الشرب قائما.
2 ـ روايات باب را در اين كتابها بجوييد:
الف: صحيح بخاري، ج7 ص143 كتاب الاشربه، باب الشرب قائماً.
ب: صحيح مسلم، ج3 ص1601 و 1602، كتاب الاشربه، باب في الشرب من زمزم قائما.
ج: سنن ابن ماجه، همان.
د: سنن ترمذي، همان؛ و نيز در باب بعد از آن.
ه: سنن ابي داود، همان.
و: سنن نسائي، ج3 ص81، كتاب السهو، باب 100 و ج5 ص244 كتاب مناسك الحج، باب هاي 165 و 166.
چنانچه ملاحظه مي فرماييد بعض از اين روايات متعارض در يك باب نقل شده است!
مورد ششم ـ پوشيدن لباس قرمز ممنوع!
روايات نهي از پوشيدن لباس قرمز از اين قرار است:
1ـ راوي مي گويد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از پوشيدن لباس قرمز نهي كرده است.
2ـ مردي كه لباس قرمز بر تن داشت به رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم سلام كرد و آن حضرت جواب او را نداد.
3ـ زني از بني اسد مي گويد: ما نزد زينب، همسر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بوديم و داشتيم لباسهايي را با قرمز رنگ مي زديم كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم وارد شد و چون آن را ديد برگشت. زينب كه متوجه جريان شد، لباسها را از رنگ شست. وقتي حضرت برگشت و رنگ قرمزي نديد، داخل شد.(1)
در مقابل اين روايات نقل كرده اند كه:
1ـ رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم خود لباس قرمز مي پوشيد و در بعض از روايات آمده كه حضرت در آن نماز خواند.
2ـ بر تن حسنين عليهماالسلام لباس قرمز بود.(2)
آيا باز هم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از عملي نهي كرد و در عمل آن را برداشت؟ يا اصلاً نهي نكرده بود؟ بر فرض شخصي كه لباس قرمز پوشيده بود گناهي مرتكب شده باشد، چرا جواب سلام او داده نشود؟ آيا گناه او مانند آن سه نفري بود كه از جنگ طفره رفتند؟ راستي مي توان پذيرفت كه عملي به اين زشتي خيلي راحت با عمل رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و دو نور ديده اش زيبا شود؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: سنن ترمذي، ج5 ص107 كتاب الادب، باب 45.
ب: سنن ابن ماجه، ج2 ص1205 كتاب اللباس، باب المياثر الحمر.
ج: سنن ابي داود ج4 ص53 كتاب اللباس، باب في الحمرة.
د: سنن نسائي، ج8 ص201 كتاب الزّينة، باب 78.
2 ـ الف: صحيح مسلم، ج4 ص1818، كتاب الفضائل، باب 25.
ب: سنن ابن ماجه، ج2 ص1190 كتاب اللباس، باب لبس الاحمر للرجال.
ج: سنن ترمذي، ج5 ص109 كتاب الادب، باب 47 و ص558، كتاب المناقب، باب ما جاء في صفة النبي
د: سنن ابي داود، ج1 ص143، كتاب الصلاة، باب في المؤذن يستدير في اذانه؛ و ج4 ص54 كتاب اللباس، باب في الرخصة في ذلك.
ه : سنن نسائي، ج2 ص80، كتاب القبلة، باب الصلاة في الثياب الحمر؛ و ج8 ص139 و 192 و 214، كتاب الزينة، باب هاي 9 و 60 و 94.
مورد هفتم ـ جنب بايد با وضو بخوابد:
صاحبان صحاح نقل كرده اند كه:
1ـ رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: جنب اگر خواست بخوابد وضو بگيرد.
2ـ رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم هر گاه جنب بود و مي خواست بخوابد وضو مي گرفت و مي خوابيد.
3ـ رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به عمر دستور داد كه اگر جنب هستي و خواستي بخوابي وضو بگير.
4ـ رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم خود بي آن كه دست به آب بزند همانطور كه جنب بود مي خوابيد.(1)
اين ها مجموعه رواياتي است كه سه تن از ارباب صحاح، آنها را در صحاحشان آورده اند.
اولاً رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به ديگران دستور وضو مي دهد و ثانيا خود وضو نمي گيرد و ثالثا خود هميشه وضو مي گيرد!
حال كدام دسته روايات صحيح است و كدام غلط، هر چه باشد صحيح را از صحيح بودن خارج مي كند و ما نيز همين را دنبال مي كنيم كه اهل سنت كتابهاي صحاح خويش را وحي منزل ندانند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: سنن ترمذي، ج1 ص202 و 203 و 206 و 207، ابواب [الطهارة، باب هاي 87 و 88.
ب: سنن ابن ماجه، ج1 ص192 و 193، كتاب الطهارة و سننها، باب هاي 98 و 99.
ج: سنن ابي داود، ج1 ص57 كتاب الطهارة، باب في الجنب ينام و چند باب بعد از آن.
مورد هشتم ـ وضو و غسل از زيادي وضوي زن ممنوع!
باز هم در صحاح به رواياتي بر مي خوريم كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم از عملي نهي مي كند ولي خود آن را انجام مي دهد. اينان نوشته اند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم مرد را از وضو گرفتن از زيادي وضوي زن نهي كرده است و همان ها نوشته اند كه آن حضرت از زيادي وضو و غسل زن وضو مي گرفت: يا غسل مي كرد.(1)
مورد نهم ـ حكم حيوان دريايي كه در آب بميرد:
مي نويسند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از خوردن حيوان دريايي كه در آب بميرد و روي آب قرار بگيرد نهي فرموده است.(2)
از ميان فقهاي اربعه اهل سنت، ابو حنيفه به همين فتوي مي دهد.(3)
در مقابل اين روايت به داستان زير از صحيحين توجه فرماييد.
«در غزوه سيف البحر (4) كه لشگريان تحت فرماندهي ابو عبيده، زادشان به اتمام رسيد، ماهي بزرگي (5) از آب بيرون افتاد. ابو عبيده گفت: اين ميته است و براي ما حلال نيست. آن گاه اظهار داشت: ما مضطريم و فرستادگان رسول خدا و لذا از آن خوردند و مدت 15 يا 18 روز و يا يك ماه (با توجه به اختلاف روايات) آن لشكر كه 300 نفر بودند با آن به سر بردند و در برگشت، اندكي از گوشت آن را به رسول خدا دادند و حضرت نيز از آن خوردند.»(6)
بهتر است صحت و سقم اين روايت را كه از ميان آن سيصد نفر فقط از يك نفر از آنها نقل شده (جابر بن عبداللّه ) به عهده وزارت بهداشت قرار دهيم تا به ما بگويد كه آيا ماهي مي تواند بي استفاده از فريزر و امثال آن در آن مدت طولاني (كه از 15 روز تا يك ماه نقل شده) سالم مانده و فاسد نشود؟
گيريم كه آن ها مضطر بودند، رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم كه ماهي مرده را حرام كرده بود، چرا از آن خوردند؟ لابد خواستند با همين عمل حكم قبلي را نسخ كنند و لذا مي بينيم كه ابن ماجه روايت حلال بودن ميته بحر را نقل مي كند.(7)
آري، وقتي اهل بيت عليهم السلام كنار گذاشته شوند حرام خدا حلال مي شود. ابوحنيفه حيوان دريايي را كه به صورت ماهي نباشد حرام مي داند و مالك بن انس همه حيوانات دريا را بدون استثناء حلال مي داند و آن دو ديگر مي گويند فقط تمساح حرام است.(8)
اما آن چه كه از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام به ما رسيده اين است كه ماهي فلس دار حلال و بقيه حرام است و اگر حيوان دريايي در آب بميرد خوردنش حرام ولي پاك است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: سنن ترمذي، ج1 ص94ـ91، ابواب الطهارة بابهاي 48ـ46.
ب: سنن ابن ماجه، ج1 ص135ـ132، كتاب الطهارة و سننها، باب هاي 36ـ33 .
ج: سنن نسائي، ج1 ص203 و 209، كتاب المياه، ابتدي آن و باب هاي 12ـ10.
2 ـ الف: سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1081، كتاب الصيد، باب الطّافي من صيد البحر.
ب: سنن ابي داود، ج 3، ص 358، كتاب الاطعمه، باب في اكل الطافي من السمك.
3 ـ الفقه علي المذاهب الاربعة.
4 ـ بخاري تحت همين عنوان و به نام «غزوه» ذكر مي كند و چون [«غزوه»، جنگي است كه در آن شخص رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم حضور داشته اند بايد گفت: «سريّه سيف البحر» كه «سريه» به جنگي اطلاق مي شود كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم خود حضور نداشتند. و مسلم در يكي از رواياتش به آن اطلاق «سريه» كرده است.
5 ـ نام آن را «عنبر ماهي» ذكر كرده اند و آن همان «كاشالو» است كه طول آن به 20 متر مي رسد.
6 ـ الف: صحيح بخاري، ج 5، ص 211، باب غزوه سيف البحر.
ب: صحيح مسلم، ج 3، ص 7-1535، كتاب الصيد و الذبائح، باب اباحة ميتات البحر.
ج: سنن ابي داود، ج 3، ص 364، كتاب الاطعمة، باب في دوابّ البحر.
7 ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 7-136، كتاب الطهاره و سننها، باب الوضوء بماء البحر ؛ و ج 2، ص 1081، كتاب الصيد، باب الطافي من صيد البحر.
8 ـ الفقه علي المذاهب الاربعة.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
مورد دهم ـ ايستاده بول كردن ممنوع!:
يكي از دستورات بهداشتي اسلام نهي از سرپا ادرار كردن است. در روايات صحاح آمده است كه:
1ـ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم از ايستاده بول كردن نهي كرده است.
2ـ عمر مي گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مرا ديد كه ايستاده بول مي كنم. به من گفت: اي عمر! ايستاده بول نكن و من بعد از آن ايستاده بول نكردم.
3ـ عمر مي گويد: از وقتي كه اسلام آوردم ايستاده بول نكردم.
(لابد آن گاه كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم او را ديد كه ايستاده بول مي كند و او را نهي كرد، هنوز اسلام نياورده بود! اين را مي گويند صدق حديث!)
4ـ ابن مسعود مي گويد: ايستاده بول كردن از جفا مي باشد.(1)
در هر حال از آن جا كه در روايات اهل بيت عليهم السلام از آن نهي كراهتي شده است معلوم مي شود كه اين عمل ناپسند است. حال آيا مي توان پذيرفت كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم خود ايستاده بول كند ـ آن گونه كه صاحبان صحاح نوشته اند؟!(2)
از عايشه نيز نقل شده است كه گفت: هر كه به شما گفت كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم سرپا ادرار كرد او را تصديق نكنيد. او بول نكرد مگر نشسته.(3)
مي گويند عمل پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم براي بيان جواز بوده است. جواب آن ـ چنان چه قبلاً هم گفتيم ـ واضح است كه مگر هر عمل زشتي ـ و لو حرام نباشد ـ براي آن كه معلوم شود كه حرام نيست، خود رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بايد انجام بدهد؟ مگر راه ديگري نيست؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 112، كتاب الطهاره و سننها، باب في البول قاعدا.
ب: سنن ترمذي، ج 1، ص 17، ابواب الطهاره، باب ما جاء في النهي عن البول قائما.
2 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 66، كتاب الوضوء، باب البول قائما و قاعدا و دو باب بعد ؛ و ج 3، ص 177، كتاب في اللقطة، باب الوقوف و البول عند سباطة قوم.
ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 228، كتاب الطهاره، باب 22.
ج: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 111 و 112، كتاب الطهارة و سننها، باب ما جاء في البول قائما.
د: سنن ترمذي، ج 1، ص 19، ابواب الطهارة، باب 9.
ه : سنن ابي داود، ج 1، ص 6، كتاب الطهارة، باب البول قائما.
و: سنن نسائي، ج 1، ص 43، كتاب الطهارة، باب 24.
3 ـ الف: سنن ترمذي، ج 1، ص 17، ابواب الطهارة، باب 8.
ب: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 112، كتاب الطهارة و سننها، باب في البول قاعدا.
ج: سنن نسائي، ج 1، ص 44، كتاب الطهارة، باب 25.
افزودن دیدگاه جدید