پیامبر اهل تسنن: 9. پیامبری که اشتباه می کند و پشیمان می شود!!!
1ـ نماز روبروي تصوير:
عايشه مي گويد: در اتاق من لباسي بود كه در آن نقش تصاوير بود. من آن را در نقطه اي گذاشتم كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به سوي آن نماز مي خواند. سپس فرمود: آن را از من دور كن!(1)
2ـ نهي از ظرف:
«پيامبر از (استعمال) ظرف نهي فرمود. انصار گفتند كه ما چاره اي جز استفاده از آنها را نداريم. فرمود: پس اشكال ندارد!»
«پيامبر فرمود: من از ظروف شما را نهي كردم و ظرف نه چيزي را حلال و نه چيزي را حرام مي كند.»
«پيامبر فرمود: من شما را از نوشيدن از ظرف پوستي نهي كردم! از هر ظرفي خواستيد بنوشيد.» (2)
چه كسي مي تواند بپذيرد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم به اين نكته واقف نبود كه ظرف چيزي را حلال يا حرام نمي كند؟ لابدّ بعد از آنكه آن را حرام كرد به او وحي شد كه.....!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح مسلم، ج 3، ص 1668، كتاب اللّباس و الزّينة، باب 26.
ب: سنن نسائي، ج 2، ص 74، كتاب القبلة، باب الصلاة الي ثوب فيه تصاوير.
2 ـ روايات مربوطه را در كتب ذيل بجوييد:
الف: صحيح بخاري، ج7، ص 138، كتاب الاشربة، باب ترخيص النبي في الاوعيه و الظروف بعد النّهي.
ب: صحيح مسلم، ج 3، ص 1585، كتاب الاشربه، باب 6.
ج: سنن ترمذي، ج 4، ص 261، كتاب الاشربه، باب ما جاء في الرخصة ان ينبذ في الظروف.
د: سنن نسائي، ج 8، ص 327، كتاب الاشربه، باب 40.
3ـ پوشيدن لباس حرير:
«بري رسول خدا قبايي ابريشمي هديه داده شد، حضرت آن را پوشيد و در آن نماز خواند، سپس مانند كسي كه از آن بدش بيايد آن را از تن درآورد و فرمود: اين لباس براي متّقين سزاور نيست.»
«سعد معاذ (و به روايت نسائي «اُكَيدِر» رئيس «دَومَة») لباسي ابريشمي كه در آن طلا نيز به كار رفته بود به پيامبر هديه داد. حضرت نيز آن را پوشيد و بر منبر رفت. مردم آن را لمس مي كردند و مي گفتند: ما تا امروز لباسي به اين خوبي نديديم...»
«پادشاه روم لباسي از ابريشم به پيامبر هديه داد. حضرت آن را پوشيد آنگاه آن را براي جعفر(بن ابي طالب) فرستاد. او هم آن را پوشيد و خدمت رسول خدا رسيد. حضرت فرمود: من آن را ندادم كه بپوشي. گفت: پس چه كنم؟ فرمود: آن را براي برادرت نجاشي بفرست.»(1)
ما در اينجا متعرض رواياتي كه در آن از پوشيدن لباس حرير نهي شده نمي شويم. فقط مي خواهيم خوانندگان محترم را به دو نكته توجه دهيم:
1ـ آيا معقول است كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم لباس ابريشمي بپوشد با آنكه مي داند كه به زودي آن را حرام خواهد نمود؟ چگونه مي شود خود آن را بپوشد و در آن نماز بخواند ولي براي امّتش جايز نداند؟ با توجّه به اينكه اين از اختصاصات آن حضرت هم نبود.(2)
2ـ آيا معقول است كه آن حضرت لباسي بپوشد (حرير يا غير حرير) كه حسرت داشتن آن در دل پيروانش بماند؟
آيا چنين پيامبري مي تواند الگوي ساده زيستي و عدم توجه به دنيا باشد؟
آيا اينگونه روايات جهت توجيه كارهاي معاويه نيست كه لباس حرير مي پوشيد؟ و ما به خواست خدا در بحث مربوط به او از همين صحاح متعرض آن خواهيم شد.
غير از اينها روايات ديگري از صاحبان صحاح نقل شده كه حضرتش لباسي حرير براي اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرستد، آن حضرت نيز آن را مي پوشد و چون پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مي بيند در غضب مي شود...
اگر پوشيدن آن براي كسي كه نمي داند حرام است عامل غضب است، چه فرقي است بين رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و يكي از پيروانش؟(3)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري،، ج 7، ص 186، كتاب اللباس، باب القبا و فرّوج حرير.
ب: صحيح مسلم، ج 3، ص 1644 و 1646، كتاب اللّباس و الزّينة، آخر باب 2.
ج: سنن ترمذي، ج 4، ص 190، كتاب اللباس، باب 3.
د: سنن ابي داود، ج 4، ص 48، كتاب اللّباس، باب من كرهه.
ه : سنن نسائي، ج 8، ص 210، كتاب الزّينة، باب لبس الدّيباج المنسوج بالذّهب.
2 ـ از قبيل جايز بودن ازدواج با بيش از 4 زن.
3 ـ بحث تفصيلي آن را در كتاب «اهل بيت عليهم السلام در صحاح» بخوانيد.ان شاءاللّه .
4ـ انگشتر طلا:
«رسول خدا انگشتري از طلا در دست كرد. مردم نيز چنين كردند و چون كار مردم را ديد آن را انداخت و گفت: من ديگر آن را نمي پوشم. سپس انگشتري از نقره در دست نمود و آن انگشتر بعد از آن حضرت در دست ابوبكر و سپس در دست عمر و آنگاه در دست عثمان بود و او در كنار چاه «اَريس» از دستش در آورد و با آن بازي مي كرد كه در چاه افتاد و هر چه كردند آن را نيافتند.»
«رسول خدا چون خواستند كه به قيصر روم و پادشاه ايران و به نجاشي نامه بنويسند به او گفتند كه نامه اگر مهر كرده نباشد آن را نمي خوانند. لذا انگشتري از نقره تهيه كردند كه در آن نوشته بود: «محمد رسول اللّه » ـ در سه سطر ـ «محمد» در يك سطر و «رسول» در سطر دوم و «اللّه » در سطر سوم.»
«رسول خدا انگشتري از طلا يا نقره در انگشت كرد كه در آن اين كلمه نقش شده بود: «محمد رسول اللّه » مردم هم چنين كردند. چون پيامبر در دست مردم آن را ديد، انگشتر خود را انداخت و انگشتري ديگر از نقره انتخاب كرد...»
«پيامبر فقط يك روز انگشتري از نقره در دست كرد مردم نيز چنين كردند. حضرت آن را انداخت. مردم نيز انداختند.»
در بعض روايات سنن نسائي آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم علت دور انداختن انگشتر طلا را چنين بيان فرمود:
««شغلني هذا عنكم منذ اليوم اليه نظرة و اليكم نظرة.» ثمّ القاه.»
خلاصه ترجمه با توضيحي كه سندي در شرح آن گفته اين است:
پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نگاهي به انگشتر مي كرد و نگاهي به مردم و انگشتري آنچنان حضرت را به خود مشغول كرده بود كه حواسش به مردم نبود! (مرحبا به اين پيامبر!)
«عمر به صُهيب گفت: چرا انگشتر طلا در دست كردي؟ گفت بهتر از تو آن را در دستم ديد و اشكال نكرد. گفت: چه كسي؟ گفت: رسول خدا»
نسائي در يكي از رواياتش مي نويسد:
«...و آن انگشتر شش سال در دست عثمان بود و چون نامه ها زياد شد آن را به مردي از انصار داد. او آن را در دست مي كرد تا سر چاهي كه متعلق به عثمان بود رفت و آن انگشتر در چاه افتاد و نتوانستند آن را بيابند. عثمان دستور داد انگشتر ديگري مثل آن بسازند و در آن اين كلمه را نقش كردند: «محمد رسول اللّه ».» (1)
تقاضاي ما از خوانندگان اين است كه يكبار ديگر روايات فوق را كه اكثر آنها از صحيحين و سنن نسائي مي باشد بخوانند و خود قضاوت كنند كه چگونه صاحبان صحاح روايات متناقض و متضاد را به عنوان روايات صحيح به عوام و حتي به علما قالب مي كنند و گاهي آنقدر اين ضدّيت روايات، روشن است كه بعض از شارحين صريحا اعتراف به خطاي راوي مي كنند. مثلاً گفته اند كه «انگشتري كه حضرت از دستش انداخت از طلا بود پس آن روايتي كه مي گويد از نقره بود صحيح نيست.»
ببينيد كه چگونه نسائي براي تنزيه عثمان از خطايي كه كرد و سر چاه با انگشتر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بازي كرد روايتي بر خلاف آنچه كه در صحيحين آمده نقل مي كند كه اين عثمان نبود كه با انگشتر بازي كرد بلكه مردي از انصار بود!
او خواست ساحت عثمان را از اين عيب بپوشاند گرفتار عيب ديگرش نمود، و آن اينكه انگشتري كه به عنوان مهر خليفه استفاده مي شود در دست شخص ديگر چه مي كند؟ آنهم كسي كه لياقت حفظ آن را ندارد!
بنگريد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم را چگونه انساني معرّفي مي كنند كه انگشتر طلا او را به خود مشغول كرده و به مردم بي توجه بود! آنهم انگشتري كه همه مردم مشابه آن را در دست داشتند.
روايت صهيب را با روايات حرمت خاتم طلا مقايسه كنيد.
روايتي كه مي گويد ابتداي انگشتر در دست كردن مربوط به نامه نوشتن به سلاطين ايران و روم بوده و آن نيز از نقره بود كه بر آن كلمه «محمد رسول الله» نقش شده بود و روايتي كه مي گويد اوّلين انگشتر از طلا بوده و در آن همان كلمه نقش شده بود چگونه توجيه مي شود؟
با اين روايت چه مي كنيد كه راوي مي گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در ابتدا انگشتري از طلا يا نقره در دست كرد و چون مردم چنين كردند آن را انداخت و انگشتر نقره در دست كرد!؟
چرا با توجه به ذيل روايت، صدر روايت را اصلاح نمي كنند؟ و كلمه «يا نقره» را حذف نمي كنند؟
چيزي كه باعث تعجّب است اين است كه ـ بنا به نقل صحاح ـ انگشتري طلا فقط يك روز در دست پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بود چگونه اصحاب در همين فاصله توانستند انگشتري طلا براي خود تهيه كنند!؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 7، ص 203-200، كتاب اللّباس، باب خواتيم الذّهب و چند باب بعد ؛ و ج 8، ص 165، كتاب الايمان و النّذور، باب من حلف علي الشّي ء و ان لم يحلّف ؛ و ج 9، ص 119، كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة، باب الاقتداء بافعال النّبي.
ب: صحيح مسلم، ج 3، ص 57-1655، كتاب اللّباس و الزّينة بابهاي 14-11.
ج: سنن ترمذي، ج 4، ص 200، كتاب اللّباس، باب ما جاء في لبس الخاتم في اليمين.
د: سنن نسائي، ج 8، ص 173 به بعد، كتاب الزينة باب هاي 42و43و48و54و79و81و82.
افزودن دیدگاه جدید