معتبرترین کتب اهل سنت: 21. تبديل 50 نماز به 5 نماز
خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد مى فرمايد:
... ما جعل عليكم في الدين من حرج...»(1). يعنى: (خداوند) شما را در دين به تنگى و سختى نينداخت. آرى، دستورات اسلام به گونه اى تدوين شده است كه همه كس مى تواند بدون آنكه به مشقّت بيفتد آن را انجام دهد، از جمله اين دستورات كه هر مكلّفى وظيفه دارد آن را هر روز انجام دهد، فريضه مهمّ نماز است. كيفيّت و كميّت آن به گونه اى است كه همه ـ حتّى بچه هاى مميّز ـ مى توانند آن را به آسانى انجام دهند. آنكه اهل علم و تحقيق و تحصيل معارف است، هم به درس و تحقيقش برسد و هم نماز بخواند و آنانكه داراى مشاغل آزاد يا دولتى مى باشند و يا در روستاها به كشاورزى يا دامدارى مشغولند و حتّى آنانكه در ميدان جنگ و در مقابل دشمن ايستاده اند مى توانند آن را اقامه كنند. حال فرض كنيم كه به جاى 5 نماز، 50 نماز واجب شده بود، آيا ديگر فرصتى براى ساير كارها باقى مى ماند؟
آيا واجب شدن 50 نماز، يكى از مصاديق سختى و تنگى براى مكلّفين نبود؟
آيا مى توان گفت خدائى كه دين آسان را براى انسانها مقرّر كرده است، از اين نكته غافل بود؟
آيا مى توان پذيرفت كه پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله وسلم ـ كه رحمت او برگرفته از رحمت بى كران الهى مى باشد ـ مى دانست كه مؤمنين طاقت انجام 50 نماز (و حتى كمتر از آن) را ندارند ولى خدا نمى دانست ؟
اگر بگوئيم نمى دانست كه كفر است و اگر بگوئيم مى دانست آيا مى توان پذيرفت كه رسول او به امّت مهربان تر از خدا بود؟
كدام مسلمان مى پذيرد كه خدا مى خواست سخت بگيرد ولى پيامبر او آنقدر اصرار كرد تا او دست از آن برداشت؟!
از اين مضحك تر اينكه اين اصرار و تقاضاى پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله وسلم به تقاضاى حضرت موسى عليه السلام انجام شد. جريان، مطابق نقل صحاح اهل سنت، چنين است (نقل قسمتى كه به اين بحث مربوط است):
... پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در شب معراج وقتى به آسمانها سير داده شد، دستور يافت كه امّت او بايد در هر شبانه روز 50 نماز بخوانند. چون از نزد خدا برگشت (!) در راه به حضرت موسى عليه السلام برخورد (البتّه توجّه داشته باشيد كه حضرتش هنگام معراج، در سر راه خود با تنى چند از انبياء الهى برخورد داشت، حال چه شد كه هنگام برگشت فقط با حضرت موسى عليه السلام برخورد مى كند، نمى دانيم!) موسى عليه السلام پرسيد: چه آوردى؟ فرمود: دستور 50 نماز. گفت: من قوم خود را تجربه كردم و مى دانم امّت تو طاقت ندارند آن را به جا بياورند برگرد به سوى خدا و از او تخفيف بگير. (گوئيا قوم يهود نيز نمازشان مثل نماز مسلمانان بود!) حضرت برگشت و عرضه داشت كه خدايا! امّت من طاقت ندارند، تخفيف بده. (يعنى او از ابتدا نمى دانست كه امّتش طاقت ندارند و چون حضرت موسى عليه السلام تذكّر داد آنگاه دانست كه امّتش نمى توانند 50 نماز بخوانند و همين طور تا 5 نماز!) خداوند 5 نماز از آن كم كرد. (همين جا نيز بين روايات اختلاف است كه ديگر متعرّض آنها نمى شويم طالبين را به نشانه هايى كه در پاورقى خواهد آمد ارجاع مى دهيم). برگشت و چون نزد حضرت موسى عليه السلام رسيد (عجيب است هيچيك از پيامبران از او نپرسيدند كه چرا دوباره ـ و چندباره ـ برگشتى ! گوئيا در برگشت، هر يك به جايى ديگر رفته بودند و فقط حضرت موسى عليه السلام سر جاى خود بود!) پرسيد: چه آوردى؟ حضرت جواب داد كه 5 نماز تخفيف داده شد. او همان مطلب گذشته را تكرار كرد و اين رفت و آمد آنقدر تكرار شد (يعنى هر بار 5 نماز كم شد) تا به 5 نماز رسيد. موسى عليه السلام گفت: من قوم خود را آزمودم و مى دانم امّت تو طاقت ندارند. زيرا آنها ضعيف ترند. برگرد و تخفيف بگير. حضرت فرمود: ديگر خجالت مى كشم از بس رفتم و آمدم (لابد خسته شد!) ـ و در بعض روايات حضرت رفت و از خدا به همان صورت درخواست كرد ولى خدا قبول نكرد(2) ـ... .
در بررسى اين روايات ناچاريم نكاتى را يادآور شويم:
1. أوّل نكته، تعارض بين آنهاست. در بعض از روايات آمده است كه هر بار 10 نماز كم شد و در بعض ديگر 5 نماز و در بعض از آنها در ابتدا نصف آن و بار ديگر به 5 نماز كاهش يافت. در بعض از آنها رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بعد از آخرين تخفيف به تقاضاى حضرت موسى عليه السلام مجدّدا نزد خدا رفت ولى خدا قبول نكرد و در بعض ديگر حضرت نرفت. در روايتى نيز، از صحيح بخارى، وقتى حضرت موسى عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم خواست كه برود و تخفيف بگيرد، حضرتش با جبرئيل مشورت كرد و او نيز پذيرفت. جبرئيل او را به سوى خدا بالا برد. عبارت ج 9 بخارى چنين است: ... فالتفت النّبى صلى الله عليه و سلم إلى جبريل كانّه يستشيره في ذلك فاشار إليه جبريل ان نعم ان شئت. فعلا به إلى الجبّار فقال وهو مكانه يا ربّ خفّف عنّا....
(به جمله «فقال وهو مكانه» توجّه شود كه اگر ضمير «هو» به رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم برگردد لازم است ضمير «مكانه» به خدا برگردد يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در مكان خدا قرار گرفت و اگر به خدا برگردد يعنى پيامبر به خدا ـ در حالى كه در مكانش بود ـ چنين گفت، كه البته با توجه به آنچه كه قبلاً گذشت لابد خداوند در منزلش بود!). در اين روايت هر بار 10 نماز تخفيف داده شد و در هر بار پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم با جبرئيل مشورت مى كرد و چون به 5 نماز رسيد و به اصرار حضرت موسى عليه السلام مجدّدا پس از مشورت با جبرئيل بالا رفت، خداوند نپذيرفت و چون نزد حضرت موسى عليه السلام رسيد مجدّدا آن بزرگوار از پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم خواست كه برگردد و تخفيف بگيرد و حضرتش فرمود كه به خدا قسم از پروردگارم خجالت مى كشم از بس كه نزد او رفته و برگشتم. حضرت موسى عليه السلام گفت پس به زمين برگرد و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم بيدار شد درحالى كه در مسجد الحرام بود. عبارت اخير بخارى چنين است:
... قال موسى قد واللّه راودت بنى اسرائيل على ادنى من ذلك فتركوه. ارجع إلى ربّك فليخفّف عنك ايضا. قال رسول اللّه صلى الله عليه و سلم : يا موسى قد واللّه استحييت من ربّى ممّا اختلفت إليه قال فاهبط باسم اللّه، قال واستيقظ وهو في مسجد الحرام.
ما در اينجا عين عبارت بخارى را آورديم تا تعارض آن را با رواياتى كه مى گويد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم پس از آن به سدرة المنتهى رفت، بر خوانندگان محترم آشكار شود. به عنوان نمونه دنباله حديث ج 1 بخارى را مى آوريم:
... فرجعت إلى موسى فقال ارجع إلى ربّك فقلت استحييت من ربّى ثمّ انطلق بى حتّى انتهى بى إلى سدرة المنتهى... ثمّ ادخلت الجنّة فإذا فيها حبائل اللؤلؤ وإذا ترابها مسك. يعنى پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود كه من خجالت مى كشم مى فرمايد سپس مرا به سدرة المنتهى بردند... سپس داخل بهشت شدم و... معلوم مى شود اصل برگشت نزد حضرت موسى عليه السلام با توجّه به اين دسته روايات، زير سؤال است. جالب است كه اين طول و تفصيلها فقط در صحيحين، و به پيروى از آن دو در سنن نسائى، ديده مى شود.
2. نكته دوم تعارض اين روايات است با آنچه كه در ابتداى اين مبحث از قرآن مجيد نقل كرديم. زيرا خداوند مى فرمايد كه ما در دين سختى و تنگ گرفتن بر مسلمانان قرار نداديم ولى اين دسته روايات مى گويد كه خداوند مشقّت و سختى قرار داد ولى با وساطت حضرت موسى عليه السلام و تقاضاى پيامبر صلى الله عليه و آله و رفت و آمدهاى مكرّر آن حضرت به 5 نماز كاهش يافت. (آنهم با تعارضى كه در متن همين روايات وجود دارد).
3. نكته سوم اينكه چه شد كه واقعه اى كه در مكّه اتفاق افتاد پس از سالها امثال انس بن مالك ـ كه در آن زمان كودك خردسالى بود كه در مدينه مى زيست ـ يا بعض از انصار آن را نقل كنند؟ آيا از مهاجرين كسى پيدا نشد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم آن واقعه را ـ با آن طول و تفصيل و با آن تعارضها ـ برايش نقل كند؟
4. سؤال ديگرى كه شايد براى هر خواننده اى مطرح شود اينكه: چه شد كه دل پيامبر يهود به حال مسلمانان سوخت! آيا هدف از نقل اين داستانِ تخيّلى ـ كه ما آن را از بافته هاى يهوديان مى دانيم كه بگويند اگر پيامبر ما نبود شما در سختى قرار مى گرفتيد ـ عظمت بخشيدن به حضرت موسى عليه السلام ـ كه البته او پيامبر بزرگى است و نزد همه مسلمانان عظيم و عزيز است ـ و در نتيجه محبوب شدن يهوديان نزد مسلمانان و احيانا منّت گذاشتن بر آنان نبوده است؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) سوره حج، آيه 78، و به همين مضمون: سوره مائده، آيه 6.
(2) الف ـ صحيح بخارى، ج 1، ص 8 ـ 97، ابتداى كتاب الصلاة، باب كيف فرضت الصلوات في الاسراء، وج 4، ص 5 ـ 133، كتاب بدء الخلق، باب ذكر الملائكة، و ص 6 ـ 164، باب ذكر إدريس عليه السلام ، و ج 5، ص 69 ـ 66، باب المعراج (بعد از حديث الاسراء)، و ج 9، ص 4 ـ 182، كتاب التوحيد، باب قوله: «وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسى تَكْلِيما.
ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 51 ـ 145، كتاب الايمان، باب 74، ح 259 و 263 و 264.
ج ـ سنن ترمذي، ج 1، ص 417، ابواب الصلاة، باب 45، ح 213.
عبارت ترمذي چنين است: «فرضت على النبى صلى الله عليه و سلم ليلة اسرى به الصلوات خمسين ثمّ نقصت حتّى جعلت خمسا. او ديگر داستانسرائى شيخين (بخارى و مسلم) را متعرّض نمى شود.
د ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 448، كتاب اقامة الصلاة والسنّة فيها، باب 194، ح 1399. او نيز فقط وساطت حضرت موسى عليه السلام را ـ آنهم به طور خلاصه ـ نقل مى كند.
ه ـ سنن أبي داود، ج 1، ص 64، كتاب الطهارة، باب الغسل من الجنابة، ح 247. او مى نويسد: «عن عبد اللّه بن عمر، قال: كانت الصلاة خمسين والغسل من الجنابة سبع مرار وغسل البول من الثوب سبع مرار، فلم يزل رسول اللّه صلى الله عليه و سلم يسأل حتّى جعلت الصلاة خمسا والغسل من الجنابة مرّة وغسل البول من الثوب مرّة. يعنى نماز 50 بود و غسل جنابت 7 بار و شستن لباس از بول نيز 7 بار بود و پيوسته رسول خدا صلى الله عليه و آله از خدا درخواست كرد تا آنكه نماز 5 و غسل جنابت و شستن لباس از بول نيز يك بار شد. (منظور اين است كه جنب بايد در ابتدا 7 بار غسل مى كرد!)
و ـ سنن نسائى، ج 1، ص 55 ـ 249، كتاب الصلاة، باب اوّل، ح 7 ـ 445.
ما در اين پاورقى متن قسمتى از اين داستان طولانى را كه به بحث ما مربوط است، از صحيح مسلم، نقل مى كنيم كه نقل همه آن از حوصله اين نوشتار خارج است. طالبين مى توانند به نشانه هايى كه گفته شد رجوع فرمايند:
«ففرض علىّ خمسين صلاة في كلّ يوم وليلة فنزلت إلى موسى عليه السلام فقال: ما فرض ربّك على امّتك؟ قلت: خمسين صلاة. قال: ارجع إلى ربّك فاسأله التخفيف فانّ امّتك لا يطيقون ذلك فانّى قد بلوت بنى اسرائيل وخبرتهم. قال: فرجعت إلى ربّى فقلت: يا ربّ ! خفّف على امّتى. فحطّ عنّى خمسا. فرجعت إلى موسى فقلت: حطّ عنّى خمسا. قال: انّ امّتك لا يطيقون ذلك فارجع إلى ربّك فاسأله التخفيف. قال: فلم ازل ارجع بين ربّى تبارك و تعالى وبين موسى عليه السلام حتّى قال: يا محمّد! انّهنّ خمس صلوات كلّ يوم وليلة....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
5. اين داستان خرافي تنها به اين بسنده نكرده و خرافات ديگرى نيز در آن وجود دارد كه بى پايه بودن آن را بهتر ثابت مى كند مثلاً:
«حضرت آدم در آسمان دنيا نشسته بود. چون به سمت راست خويش مى نگريست مى خنديد و هر گاه به سمت چپ نگاه مى كرد مى گريست. رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد: اى جبرئيل! او چرا چنين مى كند؟ گفت: آنچه كه در سمت راست اوست فرزندان بهشتى او هستند و چپى ها فرزندان جهنّمى او....(1)
با اين حساب حضرت آدم عليه السلام تا قيامت در حال خنده و گريه است ! مگر اهل بهشت حزن و اندوهى دارند؟ (البته توجّه داشته باشيد كه مطابق روايتى كه نقل كرديم رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم پس از آنكه از 7 آسمان عبور كرد وارد بهشت شد. معلوم مى شود پيامبرانى كه در آسمانها بودند هنوز بهشت نرفته بودند! اين حديث هم نشان مى دهد كه حضرت آدم در بهشت نبود!). اصولاً اين كار چه معنى دارد؟
اگر ديدن فرزندان بهشتى عامل خنده و ديدن فرزندان جهنّمى عامل گريه است، اختصاص يافتن حضرت آدم عليه السلام چرا؟
مگر او چه گناهى كرده كه بايد به خاطر گناهان فرزندانش گريه كند؟
مگر ساير مؤمنين بعد از حضرت آدم عليه السلام فرزندان خوب يا بد ندارند؟
چرا آنان در حال گريه و خنده نيستند؟
چرا حضرت موسى و حضرت عيسى و ساير انبياء بنى اسرائيل عليهم السلام با ديدن جنايات فرزندان خود نمى گريند؟
مگر بنى اسرائيل فرزندان حضرت إبراهيم و إسحاق و يعقوب عليهم السلام نيستند، چرا آنها نمى گريند؟
چرا از حضرت نوح عليه السلام ، كه به آدم ثانى ملقّب شده، خنده و گريه نقل نشده؟
آيا حضرت آدم عليه السلام به نمايندگى از بقيه اين مسؤوليت خطير را پذيرفته است؟!
قضاوت با شما.
ديگر از خرافاتى كه در داستان معراج راه يافته است اين است كه:
«پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در معراج به جائى رسيد كه صداى قلم ها را مى شنيد»!(2)
اين جاعل حديث (كه آن را از ابن عباس نقل كرده كه او در زمان معراج هنوز به دنيا نيامده بود)(3) تصوّر كرده است كه «لوح و قلم» تقدير الهى مثل قلم نى هاى آن زمان بوده كه موقع نوشتن صداى آن به گوش مى رسيد! لابد اگر كسى امروزه بخواهد حديث جعل كند بايد بگويد كه صداى دكمه هاى رايانه را مى شنيد! و بعدها كه علم بيشتر پيشرفت كرد صداى وسيله نوشتن آن زمان! و اگر وسيله نوشتن صدائى نداشت لابد...! واضح است كه منظور از لوح و قلم، تشبيه آن به چيزى است كه مردم با آن آشنا مى باشند و اصولاً كيفيت عالم بالا بر همه پوشيده است و اگر كسى آن را مشاهده كند نمى تواند با الفاظى كه براى اين عالم وضع شده است آن را وصف كند.
براى روشن تر شدن مطلب، اگر برگرديم به چند قرن قبل و بخواهيم براى مردم آن زمان رايانه، تلويزيون و امثال آن را وصف كنيم طورى كه مردم آن را بفهمند و ما را متّهم به دروغ يا هذيان نكنند، چه بايد بگوئيم؟ (توجّه داشته باشيد كه بايد از همان الفاظى كه در بين مردم آن عصر رواج دارد استفاده كنيم).
از جمله مطالبى كه هيچ مسلمانى نمى تواند آن را بپذيرد اين است:
«پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم چون از كنار حضرت موسى عليه السلام عبور كرد موسى گريست، گفته شد: چرا گريه مى كنى؟ گفت: اين پيامبر كه فرستادى امّتش از امّت من بيشتر داخل بهشت مى شوند.(4)
حقّش بود به خاطر اين گريه مى كرد كه امّت او (و يا بهتر بگوئيم آنانكه خود را از امّت آن حضرت مى دانند) آن چنان فسادى و ظلمى در زمين ايجاد كردند كه ظلم همه ظالمين را از ياد برده و روى آنها را سفيد كردند، و چون آن حضرت به اعتبار آينده، امّت اسلام را بيشتر از امّت خود ديد ( كه در آن زمان ـ سال دهم بعثت ـ اسلام بسيار غريب بود.) با نگاهى به جنايات اسرائيل در اين زمان، بايد از خجالت نتواند به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم نگاه كند.
از اين ها گذشته آيا اگر امّت پيامبرى كم باشد بايد وقتى به پيامبر ديگرى كه امّت او زيادتر است مى رسد بگريد؟ اين را جز به حسادت، به چه چيزى مى توان نسبت داد؟ پناه مى بريم به خدا كه بخواهيم به ساحت قدس پيامبرى از پيامبران با اين نسبت ها خدشه اى وارد كنيم.
سؤال ديگرى كه قطعا به ذهن خوانندگان محترم آمده اين است كه امّت نوح يا لوط يا بعض ديگر از انبياء بسيار كم بودند، چرا آنها گريه نكردند؟
گفته اند علّت گريه حضرت موسى عليه السلام به خاطر كمى پاداش به علّت كمى پيرو بوده است!
اينهم از توجيهاتى است كه به قول عرب ها: «يضحك به الثكلى. يعنى زن بچه مرده نيز بدان مى خندد! مگر مقدار ثواب به مقدار پيرو است؟ اگر اين طور باشد كه حضرت نوح و امثال او از انبيائى كه پيروان كمى داشتند بايد از غصّه دق كنند!
از تعارضاتى كه در لابلاى روايات مختلف ـ با توجّه به وحدت راوى ـ ديده مى شود صرفنظر مى كنيم. مثلاً در بعض روايات حضرت ابراهيم عليه السلام در آسمان ششم و حضرت موسى عليه السلام در آسمان هفتم مى باشد و در بعض ديگر جاى آن دو عوض مى شود! لابد آن دو پيوسته با طى الأرض ـ ببخشيد، طى الهواء! ـ جاى خود را عوض مى كنند!
حال نوبت آن رسيده است كه به شبهه اى پاسخ دهيم:
مى گويند: در كتابهاى روايى شيعه نيز مسأله تبديل 50 نماز به 5 نماز وجود دارد. اگر إشكال است به هر دو (شيعه و سنى) وارد است و اگر نيست به هيچكدام وارد نيست.
در پاسخ به اين شبهه لازم است روايات مورد نظر مورد بررسى قرار گيرد:
از ميان كتب اربعه شيعه، «من لا يحضر» در ج 1، ص 198، آن را نقل كرده است كه آن هم به صورت «روايت شده است» كه معلوم است به هيچ وجه نمى تواند از نظر سند مورد قبول باشد.
در مقابل آن مرحوم كلينى در ج 3 كافي (ج 1 فروع) ص 483 با سند صحيح نقل كرده است كه فرشتگان در آسمان سوم به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گفتند كه ما روزى 5 بار ـ هنگام نمازهاى پنجگانه ـ شيعيان را بررسى مى كنيم... بعد از آن به آسمان چهارم رفت.
«و انّا لنتصفح وجوه شيعته (اى شيعة على عليه السلام ) في كل يوم وليلة خمسا ـ يعنون في كلّ وقت صلاة... ثمّ عرج بى حتّى انتهيت إلى السماء الرابعة....
در روايت بعد (ص 487) مى آورد كه وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به معراج رفت 10 ركعت نماز آورد، دو ركعت دو ركعت و چون إمام حسن و إمام حسين عليهماالسلام به دنيا آمدند حضرتش 7 ركعت بدان افزود.
... لمّا عرج برسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم نزل بالصلاة عشر ركعات ركعتين ركعتين فلمّا ولد الحسن والحسين زاد رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم سبع ركعات....
اين دو روايت كه در معتبرترين كتابهاى روايى شيعه است با صراحت ابتداى واجب شدن نماز را همان 5 نماز مى داند و اثرى از آن طول و تفصيلها در آن ديده نمى شود.
تنها روايتى كه با آن در تعارض است آن است كه در تفسير عليّ بن إبراهيم ديده مى شود كه در جلد 18 بحار الأنوار ص 330 آن را نقل كرده است. در بررسى آن به اين نكات توجّه شود:
1. در تعارض دو روايت كه يكى موافق روايات اهل سنّت و ديگرى مخالف آن باشد بايد به آنچه كه مخالف آن است عمل كرد. بنابراين، روايت كافي مقدّم بر روايت تفسير مذكور است.
2. همه اشكالاتى كه به روايات صحاح نموديم به اين روايت هم وارد است و تكرار آن را لازم نمى دانيم.
3. در اين روايت آمده كه حضرت موسى عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گفت: نه تو و نه امّت تو طاقت انجام 50 نماز و در آخر امر 5 نماز را نداريد كه بطلان آن بر كسى پوشيده نيست. زيرا مى بينيم امّت اسلام در شبانه روز 5 نماز مى خوانند و به خوبى از عهده آن برمى آيند و رسول گرامى اسلام و امير المؤمنين و ائمّه معصومين عليهم السلام بيشتر از 50 نماز ـ كه حدّ اقل 100 ركعت مى شود ـ مى خواندند، و إمام سجاد عليه السلام كه به زين العابدين شهرت داشته است نمازها و عبادتهايش زبان زد خاصّ و عام است تا چه رسد بخواهيم بپذيريم كه حضرت موسى عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم گفته باشد كه تو طاقت حتّى 5 نماز را ندارى.
4. در اين روايت آمده است كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرموده است كه بر هر پيامبرى 50 نماز واجب كردم. آيا مى توان پذيرفت كه خداوند فوق طاقت بشر دستورى را بر آنها واجب كرده باشد؟
5. نكته مهمّى كه شايد تكرارى باشد ولى به خاطر اهمّيت موضوع مجددا يادآورى مى كنيم اينكه در اين روايت آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نزد پروردگارش در سدرة المنتهى رفت و او را سجده كرد! كه با اصول مذهب شيعه، دائر بر مكان نداشتن خدا، در تعارض آشكار است. بنابراين، بايد روايت مذكور در تفسير عليّ بن إبراهيم را با قاطعيت طرد كرد، زيرا هم با قرآن در تعارض است كه خداوند فرموده است «در دين براى شما سختى و ضيق قرار ندادم» و هم با روايت فروع كافي و هم با عقل سليم و هم با اصول مذهب شيعه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) صحيح مسلم، همان، ح 263.
... فلمّا علونا السماء الدنيا فإذا رجل عن يمينه اسودة وعن يساره اسودة. قال: فإذا نظر قِبَل يمينه ضحك وإذا نظر قبل شماله بكى... قلت يا جبريل ! من هذا؟ قال: هذا آدم عليه السلام وهذه الاسودة عن يمينه وعن شماله نسم بنيه. فاهل اليمين اهل الجنّة والاسودة الّتى عن شماله اهل النار. فإذا نظر قبل يمينه ضحك و إذا نظر إلى شماله بكى....
(2) الف ـ صحيح بخارى، ج 1، ص 98. (به پاروقى شماره 80 رجوع شود).
ب ـ صحيح مسلم، همان.
«ثمّ عرج بى حتّى ظهرت لمستوى اسمع فيه صريف الاقلام.
(3) ... وقال ابن عبّاس: توفّى رسول اللّه صلى الله عليه و سلم وأنا ابن عشر سنين....
ابن عبّاس مى گويد: هنگام وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله من ده ساله بودم. (صحيح بخارى، ج 6، ص 238، باب تعليم الصّبيان القرآن، كه در خاتمه تفسير آمده است).
(4) الف ـ صحيح بخارى، ج 4، ص 134، و ج 5، ص 68. (به پاورقى شماره 80 رجوع شود).
ب ـ صحيح مسلم، همان، ح 264.
ج ـ سنن نسائى، همان، (به پاورقى شماره 80 رجوع شود).
... فاتيت على موسى... فلّما جاوزته بكى. فنودى: ما يبكيك قال: ربّ ! هذا غلام بعثته بعدى. يدخل من امّته الجنّة اكثر ممّا يدخل من امّتى....
افزودن دیدگاه جدید