معتبرترین کتب اهل سنت: 19. ابن امّ مكتوم يك آيه را تکمیل کرد!!
از جمله رواياتى كه علاوه بر داشتن معارض (كه ذكر خواهد شد) نشان از غفلت خدا دارد، نزول ناقص آيه 95 از سوره نساء است. اينان مى نويسند:
«پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود. بر او چنين وحى شد: آنانكه از مؤمنين (در منزل) نشسته اند (و به جهاد نمى روند) با كسانى كه در راه خدا جهاد مى كنند مساوى نيستند...
ابن امّ مكتوم (كه نابينا بود) پشت سر رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود (و در بعض رويات: «ابن امّ مكتوم آمد» كه نشان مى دهد در آنجا حاضر نبود) گفت: پس من چه كنم؟ (و در بعض روايات: «به خدا قسم اگر مى توانستم جهاد مى كردم.) بعد از اين اعتراض، خداوند آيه مذكور را اين گونه كامل كرد: «مؤمنانى كه بى عذر نشسته اند با مجاهدين برابر نيستند.(1)
سؤال ما اين است: آيا خداوند خود از احوال بندگان آگاه نبود كه ابن امّ مكتوم بايد او را توجّه دهد؟
چه كسى مى تواند باور كند كه موضوع به اين روشنى كه يكى از بندگان خدا آن را مى دانست خداى آفريننده جهان آن را نمى دانست؟
آيا خود نفرموده است كه علمش به همه چيز احاطه دارد؟
آيا مى توان گفت: «همه چيز، مگر احوال معذورين»؟!
سؤال ديگر ما اين است كه اگر ابن امّ مكتوم نمى آمد و يا اصولاً نابينايى در ميان مسلمانان وجود نداشت تكليف چه بود؟ لابدّ همه معذورين بايد قدردان ابن امّ مكتوم باشند!
از اينها گذشته با روايت معارض آن ـ كه در پاورقى نقل شده ـ چه كنيم؟
ابن عبّاس نقل مى كند كه گفت: چون غزوه بدر پيش آمد عبد اللّه بن جحش و ابن امّ مكتوم گفتند: يا رسول اللّه! آيا ما چون نابينا هستيم اجازه داريم كه شركت نكنيم؟ آنگاه آيه مزبور ( به طور كامل) نازل شد. (نه آنكه ابتدا بدون استثناء معذورين و آنگاه با اضافه شدن آن ـ چنانچه از غير ابن عبّاس آمده است ـ ).
در اين جا به نكته اى ديگر ـ كه در حقيقت إشكال رجالى به صاحبان صحاح مى باشد ـ توجّه مى كنيم:
يكى از راويان حديث از زيد بن ثابت، مروان حكم است. او كسى است كه تا آخر عمر دست از دشمنى اهل بيت پاك رسول خدا عليهم السلام برنداشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم او و حكم ـ پدرش ـ را تبعيد نمود و عثمان در زمان أبو بكر و عمر وساطت كرد كه آنها را به مدينه برگردانند و آن دو حاضر به اين كار نشدند و چون خود به قدرت رسيد آن دو را به مدينه آورد و اين يكى از مسائلى بود كه مردم را عليه او تحريك نمود. آرى، بخارى و مسلم چنين جرثومه اى را مورد وثوق قرا رداده و از او حديث نقل مى كنند. ما به خواست خدا در بحث از أصحاب، او را بهتر معرّفي خواهيم كرد. طالبين مى توانند براى شناخت او و پدرش حكم بن أبي العاص به جلد 8 الغدير از ص 242 إلى 267 مراجعه فرمايند.
در اينجا بد نيست آيه اى را كه بخارى در ج 6 صحيح، ص 227 (پاورقى شماره 75) نقل كرده است بياوريم. او مى نويسد: «لا يستوى القاعدون من المؤمنين في سبيل اللّه غير اولى الضرر...» يعنى كلمه «في سبيل اللّه» را به آيه افزوده است. در توجيه آن گفته اند كه اين كلمه جهت تفسير است نه آنكه جزء قرآن باشد.
پاسخ آن روشن است: اگر كسى في سبيل اللّه در خانه نشسته باشد چرا مثل كسى كه في سبيل اللّه به ميدان جنگ رفته، نباشد؟ آن يك وظيفه اش نرفتن به جنگ و اين يك رفتن به جنگ بود و ممكن است كه مانند غزوه تبوك اجر مثل امير المؤمنين عليه السلام كه به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در مدينه ماند برتر از همه كسانى كه به جنگ رفتند باشد. بنابراين، تفسيرى كه بخارى نقل كرده كاملاً بى وجه است.
(1) الف ـ صحيح بخارى، ج 4، ص 30، باب فضل الجهاد و السير، باب قول اللّه: لا يستوى القاعدون...، و ج 6، ص 60، تفسير سوره نساء، و نيز ص 227، فضائل القرآن، باب كاتب النبى صلى الله عليه و سلم .
ب ـ صحيح مسلم، ج 3، ص 9 ـ 1508، كتاب الامارة، باب 40، ح 141.
ج ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 225 و 226، تفسير سوره نساء، ح 3032 و 3033.
د ـ سنن أبي داود، ج 3، ص 11، كتاب الجهاد، باب في الرخصة في القعود من العذر، ح 2507.
ه ـ سنن نسائى، ج 6، ص 11 ـ 9، كتاب الجهاد، با ب4، ح 99 ـ 3096.
اين روايت با اختلافي كه در آن است از چند نفر نقل شده:
1. از براء: «لمّا نزلت: لا يستوى القاعدون من المؤمنين، جاء ابن امّ مكتوم» وفي بعض روايات براء: «و عمر و ابن امّ مكتوم خلفه فقال: فكيف فيّ و أنا اعمى؟ قال: فما برح حتّى نزلت: غير او لى الضرر.
روايت براء را بخارى و مسلم و نسائى نقل كرده اند.
2. از زيد بن ثابت به نقل از مروان حكم (طريد رسول اللّه صلى الله عليه و آله ) كه چون آيه فوق نازل شد:
... فجاء ابن امّ مكتوم وهو يملّها علىّ فقال: يا رسول اللّه! لو استطيع الجهاد لجاهدت و كان رجلاً اعمى فانزل اللّه على رسوله وفخذه على فخذي حتّى همّت ترضّ فخذي ثمّ سرّى عنه فانزل اللّه عزّ وجلّ: «غير اولى الضرر.
اين روايت را بخارى و ترمذي و نسائى نقل كرده اند.
3. مشابه همان را خارجة بن زيد از زيد بن ثابت نقل كرده كه در آن به جاى «حتّى همّت ترض » يعنى نزديك بود پايم خرد شود آمده است: «فما وجدت ثقل شى ء اثقل من فخذ رسول اللّه صلى الله عليه و سلم .
اين روايت را فقط أبو داود نوشته است.
4. روايتى مخالف همه آنها كه ترمذي آن را نقل كرده و بخارى نيز خلاصه آن را آورده است، حديث ابن عبّاس است كه مى گويد: «لا يستوى القاعدون من المؤمنين غير اولى الضرر» عن بدر و الخارجون إلى بدر لمّا نزلت غزوة بدر قال عبد اللّه بن جحش وابن امّ مكتوم: انّا اعميان يا رسول اللّه ! فهل لنا رخصة؟ فنزلت: «لا يستوى القاعدون من المؤمنين غير اولى الضرر ـ وفضّل اللّه المجاهدين على القاعدين درجة. فهؤلاء القاعدون غير اولى الضرر. «وفضّل اللّه المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما» درجات منه على القاعدين من المؤمنين غير اولى الضرر.
افزودن دیدگاه جدید