معتبرترین کتب اهل سنت: 13. خدا قبل از آفرينش كجا بود؟
از نظر كسى كه با روايات اهل بيت عليهم السلام و راهنماييهاى آن بزرگواران آشنا باشد اين سؤال براى او بسيار عجيب است. او مى داند كه خدا خود آفريننده مكان است. يعنى او بود و مكانى نبود. مگر او ـ جلّ جلاله ـ نياز به مكان دارد كه بپرسيم خدا كجا بود و يا كجا هست؟ اگر خدا در مكانى باشد پس نياز به مكان دارد، آن گاه چگونه مى توانيم بگوييم كه او «بى نياز» است. آيا نياز به مكان، معناى آن احتياج داشتن خدا نيست؟ مگر خدا ازلى نيست؟ اگر او در مكانى باشد بايد آن مكان نيز ازلى بوده باشد و اگر آن مكان محدود باشد بايد خدا نيز محدود باشد و اگر نامحدود باشد بايد ما هم آن را ببينيم و آسمانها و زمين و همه آنچه كه آفريده شده بايد در آن مكان نامحدود باشد.
اينها و ساير اشكالات، هر مسلمان را وا مى دارد كه ساحت قدس الهى را از آنچه بعض از جاهلان او را بدان وصف مى كنند منزّه بداند و بگويد: «سبحان اللّه عمّا يصفون.
قبل از آنكه روايت صحاح را در پاسخ به اين پرسش كه «خدا قبل از آفرينش كجا بود؟» بدانيم، به روايتى از اصول كافي توجّه مى كنيم:
«مردى از ماوراء النهر خدمت إمام رضا عليه السلام رسيد و گفت: از تو مسأله اى مى پرسم، اگر پاسخى كه مى دانم بدهى امامت تو را قبول مى كنم.
امام عليه السلام فرمود: آنچه مى خواهى بپرس.
گفت: به من خبر بده كه پرورگارت از كى بوده و چگونه بوده و تكيه اش بر چه چيزى بود؟
حضرت فرمود: خداى تبارك و تعالى مكان را آفريد در حالى كه مكانى نبود و چگونگى را آفريد و چگونگى نبود و تكيه اش بر قدرتش بود.
مرد برخاست و سر آن حضرت را بوسيد و بعد از اداى شهادتين و اقرار به وصايت امير المؤمنين عليه السلام گفت: و (شهادت مى دهم كه) شما امامان راستگو بوده و تو نيز جانشين خوبى بعد از آنانى.(1)
حال روايتى را كه دو تن از صاحبان صحاح و نيز أحمد در مسند خويش آن را نقل كرده اند مى آوريم:
... پروردگارمان قبل از آنكه مخلوقاتش را بيافريند كجا بود؟ (رسول خدا صلى الله عليه و آله ) فرمود: در «عماء» بود زير و بالايش هوا بود و مخلوقى نبود. عرش او بر آب بود.(2)
با مثالى ارزش حديث فوق را براى خوانندگان محترم روشن مى كنيم:
اگر كسى بپرسد كه «زيد» قبل از تولّد كجا بود و پاسخ بشنود كه: در كوچه با بچه ها بازى مى كرد، شما درباره عقل و فهم پاسخ دهنده چگونه قضاوت مى كنيد؟ آيا او را عاقل مى دانيد؟
أبو رزين (راوى حديث) ـ به قول خودش ـ از رسول خدا صلى الله عليه و آله آن عقل كلّ، مى پرسد: خدا قبل از آفرينش كجا بود؟
آيا پاسخ صحيح اين نيست كه بگويد: سؤال از جا و مكان ـ آنهم قبل از آفرينش آن ـ درباره خدا بى معناست، زيرا خدا خود آفريننده مكان است. او بود و مكانى نبود؟
حال ببينيم كه در پاسخ فوق (كه ما آن را قطعا از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نمى دانيم) چه اشكالاتى مى باشد:
اوّلاً ـ سؤال از اين است كه آن گاه كه چيزى خلق نشده بود خدا كجا بود، جواب اين است كه در «عماء» بود. در پاورقى ابن ماجه «عماء» را «ابر» و در «المنجد» آن را ابر پرباران يا ابر مرتفع معنى كرده اند. پس «عماء» (ابر يا ابر مرتفع) بود. اين يك مخلوق!
ثانيا ـ در زيرش هوا و در بالايش هوا بود. پس «هوا» هم بود. اين، دو مخلوق. (ابر و هوا).
ثالثا ـ عرش او بر آب بود. پس هم عرش بود و هم آب. اين چهار مخلوق. (ابر، هوا، عرش و آب).
آيا اين چهار موجود كه در حديث آمده را خدا نيافريد؟ مگر راوى نپرسيد خدا قبل از آفرينش كجا بود؟ وقتى هم ابر بود و هم هوا و هم عرش و هم آب، چگونه مى توان گفت كه پاسخ، مربوط به قبل از آفرينش است؟!
رابعا ـ در زير و بالاى آن هوا بود. پس خدا چيزى است كه داراى زير و بالاست. معناى آن محدود بودن خداست. سؤال اين است كه آيا خدا داراى زير و بالاست؟ البته خدائى كه ديده شود و خانه اى داشته باشد بايد هم جسم باشد و هم محدود.
تا اينجا اشكالات وارده بر سنن ابن ماجه. امّا ببينيم كه پاورقى نويس آن چه مى گويد:
«محمد فؤاد عبد الباقى» مى نويسد كه «ما» در جمله «ما تحته هواء وما فوقه هواء» نافيه است كه معناى آن چنين مى شود: «نه در زيرش هوا بود و نه در بالايش.
اين معنى علاوه بر آنكه خلاف ظاهر است، مشكل اصلى را حلّ نمى كند. «هوا» از ميان چهار مخلوق كنار مى رود ولى:
اوّلاً ـ عماء و عرش و آب كما كان سر جاى خود بوده و مى گويند كه مگر ما مخلوق نيستيم؟!
ثانيا ـ إشكال زير و بالاى خدا را چگونه برطرف مى كنيد؟ خدا زيرى دارد و بالايى كه در آنجا هوا نيست!
ترمذي و أحمد آخر روايت را اين گونه نوشته اند:
«وخلق عرشه على الماء. اينان با اين عبارت خواسته اند بگويند كه خدا در عماء بود و زير و بالايش هوا بود و بعدا عرشش را بر آب آفريد. پس، آب هم (غير از عماء و هوا) بود، كه عرش را روى آن آفريد. در هر حال، مشكل زير و بالا و عماء و غير آن محفوظ است.
از خوانندگان محترم تقاضا داريم اين روايت را با روايت اصول كافي ـ كه قبل از آن نوشتيم ـ مقايسه كنند و خود قضاوت كنند كه نتيجه كنار زدن اهل بيت عليهم السلام چيست؟ آيا نه همان فرمايش و سفارش رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم است كه فرمود: «اگر به اين دو ـ قرآن و اهل بيتم ـ چنگ بزنيد هرگز گمراه نمى شويد»؟ آيا نه اين است كه چون اهل بيت عليهم السلام ـ كه مفسّر واقعى قرآنند ـ كنار گذاشته شدند، در اوّلين اصل از اصول دين، يعنى شناخت خدا، دچار آن چنان گمراهى شدند كه او ـ جلّ جلاله ـ شبيه انسان شده است؟
ــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ج 1، باب 29، (باب الكون والمكان)، ح 2.
... أخبرنى عن ربّك متى كان؟ و كيف كان؟ وعلى أىّ شى ء كان اعتماده؟ فقال أبو الحسن (الرضا) عليه السلام : انّ اللّه تبارك وتعالى أين الاين بلا اين وكيّف الكيف بلا كيف وكان اعتماده على قدرته. فقام إليه الرجل فقبّل رأسه وقال:.....
(2) الف ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 64، مقدّمه، باب 13، ح 182.
ب ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 269، تفسير سوره هود، ح 3109.
ج ـ مسند أحمد، ج 5، ص 468 و 471، ح 16188 و 16200. (حديث أبي رزين العقيلى). متن زير از سنن ابن ماجه است:
«أبو رزين: قلت يا رسول اللّه ! أين كان ربّنا قبل أن يخلق خلقه؟ قال: كان في عماء، ما تحته هواء وما فوقه هواء، وما ثمّ خلق. عرشه على الماء.
افزودن دیدگاه جدید