معتبرترین کتب اهل سنت: 9. خدا با بنده اش نجوا می کند
«مردى از ابن عمر درباره نجوى پرسيد. گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى گفت: همانا خداوند به مؤمن نزديك مى شود و كَنَف خود را بر او مى نهد و او را مى پوشاند و مى گويد: آيا فلان گناه را به ياد مى آورى؟ ـ و اين را دو بار مى پرسد ـ (و در هر دوبار) مى گويد: آرى، اى پروردگار من. تا آنكه به همه گناهان اعتراف مى كند و خود را در هلاكت مى بيند. خدا به او مى گويد: من در دنيا آن را پوشاندم و امروز ترا مى آمرزم....(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) الف ـ صحيح بخارى، ج 3، ص 168، كتاب في اللقطة، في المظالم والغصب، باب قول اللّه تعالى: ألا لعنة اللّه على الظالمين، و ج 6، ص 93، تفسير سوره هود، و ج 8، ص 24، كتاب الادب، باب ستر المؤمن على نفسه، و ج 9، ص 181، كتاب التوحيد، باب كلام الربّ عزّ وجلّ يوم القيامة مع الانبياء وغيرهم.
ب ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 2120، كتاب التوبة، باب قبول توبة القاتل وان كثر قتله (باب 8)، ح 52.
ج ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 65، مقدّمه، باب فيما انكرت الجهميّة، ح 183.
اولين حديث از صحيح بخارى چنين است:
... كيف سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و سلم في النجوى؟ فقال: سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و سلم يقول: انّ اللّه يُدنى المؤمن فيضع عليه كنفه ويستره فيقول: أ تعرف ذنب كذا أ تعرف ذنب كذا؟ فيقول: نعم اى ربّ. حتّى إذا قرّره بذنوبه ورأى في نفسه انّه هلك قال: سترتها عليك في الدنيا وأنا اغفرها لك اليوم....
ـــــــــــــــــــــــ
در بررسى اين روايت كه راوى آن فقط ابن عمر مى باشد به نكاتى چند بايد توجّه كرد:
اولاً: كنف در لغت به معناى: طرف، سايه، بال پرنده، جهت، و كنف انسان دو بازو و سينه او مى باشد و كنف خدا يعنى رحمت و حفظ او (المنجد).
در پاورقى صحيح مسلم آن را به پوشش و عفو معنى كرده است و گفته است: «كنفه هو ستره و عفوه.
اگر روايت را اين گونه معنى كنيم كه خدا رحمت و عفو خود را بر او نهاده و او را پوشانده است آن را توجيه خوبى كرده ايم ولى با ابن ماجه چه كنيم كه آن را از روايات صفات دانسته و لذا در باب ردّ بر جهميّة آورده است. علاوه بر اين در كجاى روايات يا دعاها آمده است كه گفته باشد خدايا كنف خود را بر من بنه يعنى عفو خود را شامل حال من بكن!
ثانيا ـ اينكه خدا به بنده اش نزديك مى شود چه معنى دارد؟ مگر او از بندگان دور است كه بخواهد به آنها نزديك شود؟ مگر خود نفرموده است: «وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»؟(1) اگر خدا بخواهد رحمت خود را شامل بنده اى كند آيا بايد او به بنده نزديك شود يا بنده به او ؟ نزديك شدن بنده به خدا معنايش روشن است و آن اينكه بنده بايد با اعمال صالح و توبه و بازگشت از بديها خود را به پروردگارش نزديك كند و امّا نزديك شدن خدا به بنده معنائى ندارد.
ثالثا ـ نجواى خدا با بنده چه معنائى دارد؟ آيا اگر خدا بخواهد با بنده اى صحبت كند كه كسى آن را نشنود نياز به نجوى دارد؟ (لابدّ توجّه داريد كه معناى نجوى، سخن درگوشى است). مگر وحى خدا به پيامبران كه در ميان مردم انجام مى شد كسى آن را مى شنيد؟ آيا در نصّ روشنى (قرآن يا حديث) آمده است كه خداوند با پيامبرى از پيامبران خود نجوى كرده باشد تا چه رسد با بنده گناهكارى؟
رابعا ـ مگر خداوند خود نفرموده است: «شايسته انسان نيست كه خدا با او تكلّم كند مگر آنكه به او وحى نمايد يا از پشت پرده باشد يا رسولى (مثل جبرئيل) براى او بفرستد...»؟(2) و در روايت فوق اثرى از هيچيك از آنها نيست بلكه نجواى مستقيم خداست با بنده اش.
خامسا ـ اگر انسانِ گناهكار، با توبه از دنيار رفت كه آمرزيده است، و اگر توبه نكرد بايد به كيفر اعمالش برسد. اگر قرار باشد گناهكارى كه توبه نكرد و مرد، به افتخار نجواى خدا در قيامت نائل شود، خوب است كه همه گناهكار بميرند و توبه نكنند! (لابد اين نجوى با تك تك گناهكاران به طور جداگانه انجام مى شود! خوشا به حالشان! البته مسأله شفاعت امرى است جداگانه كه اينجا جاى بحث آن نيست و اين روايت متعرّض آن نمى باشد).
آرى، اين است صحيحين و اين است روايات ناب آن دو كتاب!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) سوره قآ، آيه 16. يعنى ما از رگ گردن به انسان نزديك تريم.
(2) سوره شورى، آيه 51.
افزودن دیدگاه جدید