علم عمر: 10 - عمر معناى كلمه «ابّ» را نمى دانست

علم عمر: 10 - عمر معناى كلمه «ابّ» را نمى دانست

اين مطلب را بيش از 25 نفر از علماى اهل سنت در كتابهايشان نوشتند(1).

از ميان صاحبان صحاح، فقط بخارى، آن هم با تحريف نوشته است.

 

حاكم نيشابورى در مستدرك ج 3 ص 559 در تفسير سوره عبس با سند صحيح از انس نقل مى كند كه عمر بن الخطاب چنين گفت:

 

«فَأَنْبَتْنا فيها حَبّا وَعِنَبا وَقَضْبا وَزَيْتُونا وَنَخْلاً وَحَدائِقَ غُلْبا وَفاكِهَةً وَاَبّا»(2).

قال: فكل هذا قد عرفناه فما الاب؟ ثمّ نقض عصا كان في يده فقال: هذا لعمر اللّه التكلف اتبعوا ما تبين لكم من هذا الكتاب».

 

گفت: همه را دانستم، ابّ چيست؟ آنگاه عصائى را كه در دستش بود شكست (ظاهرا «رفض» بجاى «نقض» كه در بعض روايات آمده صحيح باشد يعنى آن را انداخت و در بعض نقلها آن را بر زمين زد) و گفت: به خدا قسم اين همان تكلف است. آنچه را كه از اين كتاب برايتان روشن است پيروى كنيد.

 

ابن جوزى در سيره عمر قول او را چنين نقل كرده است:

 

«فوضع يده على رأسه ثمّ قال: إنّ هذا لهو التكلف. يابن أمّ عمر! ما عليك أن لا تدرى ما الابّ».

يعنى آنگاه عمر دستش را بر سرش گذاشت، سپس گفت: اين همان تكلف است. اى پسر مادر عمر! بر تو چيزى نيست اگر ندانى «ابّ» چيست.(3) (يعنى چه اشكالى دارد اگر معناى «اب» را ندانى)!

 

محب طبرى از قول بخارى مى نويسد:

«وعن انس قال: قرأ عمر «وفاكهة وابا» قال: فما الاب؟ ثمّ قال: ما كلفنا وما امرنا بهذا»(4).

يعنى: عمر (اين آيه را) خواند: «وفاكهة وابا» (آنگاه) گفت: ابّ چيست؟ سپس گفت: به ما تكليف نشده (كه همه چيز را بدانيم) و چنين دستورى هم نرسيده (!).

 

چون به بخارى رجوع كرديم ديديم كه دست تحريف ابتداى حديث را از آن حذف كرده و تنها نوشته است:

 

«عن انس قال: كنا عند عمر فقال نهينا عن التكلّف»(5).

يعنى انس مى گويد: ما نزد عمر بوديم. گفت: ما از تكلّف نهى شديم.

 

اين است معناى تحفظ كرامت خليفه!

 

لازم است أوّلاً بدانيم تكلّفى كه ما از آن نهى شديم چيست:

 

تكلّف يعنى خود را به زحمت و رنج و سختى انداختن و اين در امورى است كه هيچ ضرورتى ندارد. چنانچه در حديث آمده است: «شر الاخوان من تُكُلّف به» يعنى بدترين برادران (دوستان) كسى است كه تو به خاطر او (و براى راحتى او) به رنج و زحمت بيفتى. بنابراين اگر كارى در اسلام بدان سفارش شده و طبيعت آن كار چنين است كه انسان بايد سختى ببيند تا به نتيجه برسد از اين دستور خارج است. مثل جهاد يا كسب علم.

 

از اين گذشته اگر انسان چيزى را نمى داند مى پرسد تا ياد بگيرد و اين نه تكلف است و نه از آن نهى شده بلكه هم در قرآن و هم در روايات به آن امر شده است.

 

ثانيا معناى كلمه «ابّ» را كه عمر نمى دانست -او كه يكى از دانشمندان امت بود!ـ ياد بگيريم:

 

«ابّ» در لغت به معناى علف و روييدنيهاى مخصوص چهار پايان علفخوار است. از آيه قرآن برمى آيد كه براى دانستن معناى «ابّ» نه نيازى به كتاب لغت بوده و نه احتياج به پرسيدن از ديگران، بلكه نگاهى به آيه بعد از آن كافي است كه معناى آن را بدانيم، چه آنكه بلافاصله در آيه بعد مى فرمايد: «مَتاعا لَكُمْ وَلاِنْعامِكُمْ» يعنى: اينكه گفتيم: «وَفاكِهَةً وَاَبّا» اين دو، متاعى است براى شما و چهار پايان شما. «فاكهة» يعنى ميوه درختان كه متاع انسان است و «ابّ» خوراك چهار پايان است كه همان علف و روييدنيهاى مخصوص آنها است.

 

گوئيا عمر تصور كرده است كه وقتى به ما گفته شد تكلف ممنوع! يعنى تفكر ممنوع!

 

مگر انديشيدن در قرآن و فهميدن و تدبّر در آيات از دستورات كتاب خدا نيست؟ البته وقتى او تا آخر عمر معناى «كلاله» را ندانست چگونه انتظار داشته باشيم كه معناى «ابّ» را بداند در حاليكه كلاله در همان آيه معنى شده و ابّ در آيه بعد! البته اين مشكلتر است چون بايد يك آيه ديگر را بخواند!

ــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) الغدير، ج 6 ، ص 116، به نقل از طبرانى در اوسط و هيثمى در مجمع الزوائد كه گفته سند آن صحيح است و سيوطى در جمع الجوامع به نقل از عبد الرزاق و بيهقى و ابو الشيخ در فرائض.

 

(2) همان، ص 100.

 

(3) سوره عبس آيات 31 - 27.

 

(4) سيره عمر، ص 60 ـ 159، باب 49، في ذكر ورعه.

 

(5) صحيح بخارى، ج 9 ص 118، كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة، باب ما يكره من كثرة السؤال و... .

افزودن دیدگاه جدید