دینداری عمر: 16. جلوگیری از حج تمتع

دینداری عمر: 16. جلوگیری از حج تمتع 

علماى اسلام (اعم از شيعه و سنى) اتفاق دارند كه حج بر سه نوع است: تمتّع، افراد و قران. اين اتفاق علما ما را بر آن داشت تا در اين مسأله با اشاره اى نظر بيفكنيم و هدف ما اين است كه نشان دهيم چگونه عمر به خود جرأت داد كه در مقابل روايات صريح و صحيح كه بيان مى كند حج تمتع در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله تشريع شده بود، آن را حرام كند. مگر كسى حق دارد كه حكمى مخالف حكم خدا و رسولش بياورد؟ و نيز بنمايانيم كه چگونه صاحبان صحاح در صدد بر آمدند كه اين تحريم عمر را مشروع جلوه دهند!

 

در حجة الوداع كه مسلمانان به احرام حج محرم شده بودند(1)، ناگهان رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور مى دهند كه هر كس سوق هدى نكرد (بعد از طواف و سعى) تقصير كرده و از احرام خارج شود و نيت را هم به عمره برگرداند(2) (كه به آن عمره تمتع گويند كه قبل از حج تمتع انجام مى شود) روايات اين باب در صحيح بخارى پراكنده و زياد است ولذا ما در پاورقى، از كتاب مذكور به ذكر جلد و صفحه اكتفا مى كنيم(3).

اينان در روز ترويه (هشتم ذي‌حجة) مجددا محرم شده و حج تمتع انجام دادند. تا اينجاى روايت مورد قبول است إلاّ اينكه بعض از راويان حديث براى توجيه فعل عمر آن را موقت و مخصوص همان زمان دانسته و دراين باره چند روايت نقل كرده اند:

 

اول: از ابراهيم تيمى از پدرش كه مى گويد: من در ربذه به ابوذر رسيدم. او گفت: متعه حج مخصوص اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله بود.

 

دوم: از حارث بن بلال بن حارث از پدرش كه مى گويد: به رسول خدا گفتم: آيا فسخ حج به عمره مخصوص ما است يا براى همه مردم؟ حضرت فرمود: بلكه مخصوص ما است.

 

البته ابو داود غير از روايت حارث از سليم بن اسود و او از ابوذر نقل مى كند كه گفت: فسخ حج براى كسانى بود كه همراه رسول خدا بودند(4).

 

(1) حج هر سه نوع آن كه در متن ذكر شد، مركب از دو عمل است: عمره و حج. تفاوت اصلى حج تمتع با دو حج ديگر (افراد و قران) در اين است كه در تمتع، عمره آن قبل از حج بجا آورده مى شود و در دو نوع ديگر، اول حج را انجام مى دهند و سپس عمره را، و چون تا حجة الوداع، دستور حج تمتع صادر نشده بود، مسلمانان بنا داشتند كه ابتدا عمل حج را انجام دهند.

 

(2) توضيح آنكه در حج افراد، قربانى كردن لازم نيست و مثل حج تمتع تلبيه گفته و محرم مى شوند و در حج قران مى توان به جاى تلبيه، قربانى خود را -كه گوسفند يا گاو يا شتر مى باشد - با نشانه اى كه بر آن قرار مى دهند به سوى قربانگاه مى فرستند و اين عمل را «سوق هدى» گويند. اينان از احرام خارج نمى شوند تا در منى قربانى آنها ذبح شده و حلق يا تقصير نمايند. البته امروزه اين نوع حج متداول نيست.

 

(3) الف - صحيح بخارى، ج 2 ص 177 و 196، وج 3 ص 5، وج 5 ص 501، و ج 9 ص 103.

 

ب - صحيح مسلم، ج 2 ص 888، كتاب الحج، باب 19، ح 147 (اين حديث طولانى است).

 

ج - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 991 به بعد، كتاب المناسك، بابهاى 40 و 41 ح 83 - 2976.

 

د - سنن أبي داود، ج 2 ص 154 به بعد، باب في افراد الحج و باب بعد، ح 1778 به بعد. (روايات در اين دو باب زياد است).

 

ه - سنن نسائى، ج 5 ص 153 به بعد، كتاب مناسك الحج، بابهاى 49 و 50 ح 2715 به بعد. (روايات اين كتاب نيز زياد است).

 

ما به عنوان نمونه اولين روايت صحيح بخارى را در اينجا مى آوريم:

 

«... عن ابن عباس انّه سئل عن متعة الحج فقال: اهل المهاجرون والانصار وازواج النبى صلى الله عليه و سلم في حجة الوداع واهللنا فلما قدمنا مكة قال رسول اللّه صلى الله عليه و سلم : اجعلوا اهلا لكم بالحج عمرة إلاّ من قلد الهدى. طفنا بالبيت وبالصفا والمروة واتينا النساء ولبسنا الثياب و...».

 

(4) الف - صحيح مسلم، ج 2 ص 897، كتاب الحج، باب 23، ح 163 - 160.

 

ب - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 994، كتاب المناسك، باب 42، ح 2984 و 2985.

 

ج - سنن أبي داود، ج 2 ص 161، كتاب المناسك (الحج)، باب الرجل يهل بالحج ثمّ يجعلها عمرة، ح 1807 و 1808.

 

د - سنن نسائى، ج 5 ص 186، كتاب مناسك الحج، باب 77 ح 2808 - 2804. در اينجا به بعض روايات صحيح مسلم توجه مى كنيم:

1 - «عن أبي ذر قال: كانت المتعة في الحج لاصحاب محمد صلى الله عليه و آله خاصة».

2 - «عن أبي ذر قال: كانت لنا رخصة يعنى المتعة في الحج».

3 - «... قال ابو ذر: لا تصلح المتعتان إلاّ لنا خاصة. يعنى متعة النساء ومتعة الحج».

هر سه روايت و نيز روايت چهارم به همان مضمون از ابراهيم التيمى است.

 

 

 

 

در اينجا بد نيست به بعض پاورقيها توجه كنيم:

در سنن ابن ماجه پس از نقل روايت حارث از قول احمد (ظاهرا منظور او احمد حنبل است كه در مسند 2 حديث از بلال بن حارث نقل كرده است) مى نويسد كه حديث بلال نزد من ثابت نيست و ما او را -يعنى حارث بن بلال را- نمى شناسيم و بر فرض او را بشناسيم إلاّ اينكه 11 نفر از اصحاب پيامبر روايت فسخ (حج و تبديل آن به عمره) را نقل كردند و اين روايت نمى تواند در مقابل آن روايات بايستد.

 

«سندى» - كه بر سنن نسائى حاشيه زده است، در ذيل اين جواب رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود: «بلكه (حج تمتع) مخصوص ما است» مى نويسد:

 

منظور آن حضرت اين بود كه فسخ حج و تبديل آن به عمره مخصوص ما است نه حج تمتع و كسى كه فسخ را براى همه جايز مى داند روايت فوق را قبول ندارد(1).

خلاصه آنكه علماى اهل سنت يا حديث اختصاص را قبول ندارند و يا آن را توجيه كرده و مقيد به حالت فسخ حجّ و تبديل به عمره مى دانند، نه آنكه حج تمتع را مخصوص آن زمان و براى اصحاب حاضر بدانند. گر چه توجيه مزبور با توجه به اينكه سؤال از متعه حج است و نه از فسخ حج، صحيح نيست. بنابراين بايد روايت را طرد كرد نه آن را با توجيهى غلط اثبات نمود. در مقابل اين روايات نقل كرده اند كه حج تمتع براى آن زمان و يا براى اصحاب حاضر در حج نبوده بلكه اين دستور هميشگى و ابدى بوده است. اين روايات زياد است و چون اهل سنت آن را قبول دارند و نياز به رجوع به صحاح نيست ما در پاورقى فقط به جلد و صفحه اشاره مى كنيم(2). نيز روايت كرده اند كه اصحاب با دستور پيامبر -كه حجتان را به عمره تبديل كنيد و قبل از شروع حج از احرام خارج شويد- مخالفت كرده و آن حضرت در غضب شدند(3). آرى رسول خدا صلى الله عليه و آله به امت امر مى كند و آنها مخالفت كرده و حضرتش غضب مى كند آن هم كمتر از سه ماه به وفات آن حضرت مانده، آنگاه مى گويند كه اصحاب همه عادلند! آيا اينان كه در آن مدت طولانى نفهميدند كه امر رسول خدا صلى الله عليه و آله بايد اجرا شود در اين مدت كوتاه آنچنان ترقى كردند كه نمى توان هيچ عيب و نقصى بر آنها وارد كرد؟! «ما لكم كيف تحكمون؟»

 

(1) عبارت سندى چنين است: «قوله: «بل لنا خاصة» أى التمتع عام لكن فسخ الحج بالعمرة خاص وبه قال الجمهور، ومن يرى الفسخ عاما يرى أنّ هذا الحديث لا يصلح للمعارضة».

 

از آقاى سندى بايد پرسيد كه با رواياتى كه نمونه آن را از صحيح مسلم در پاورقى قبل آورديم چه مى كنيد؟!

 

(2) الف - صحيح بخارى، ج 3 ص 5، وج 9 ص 103.

ب - صحيح مسلم، ج 2 ص 884 و 888 و 911.

ج - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 991 و 992 و 1024.

د - سنن أبي داود، ج 2 ص 155 و 184.

ه - سنن نسائى، ج 5 ص 185.

 

(3) الف - صحيح مسلم، ج 2 ص 879، كتاب الحج، باب 17، ح 130.

ب - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 993، كتاب المناسك، باب 41، ح 2982.

 

روايت صحيح مسلم چنين است: «عن عايشه أنها قالت: قدم رسول اللّه صلى الله عليه و سلم لاربع مضين من ذى الحجة أو خمس فدخل علىّ وهو غضبان فقلت من أغضبك يا رسول اللّه دخله النار؟ قال: أو ما شعرت انى امرت الناس بامر فاذا هم يترددون.. ولو انى استقبلت من امرى ما استدبرت ما سقت الهدى...».

 

ابن ماجه مى نويسد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به آنان فرمود: «اجعلوا حجتكم عمرة فقال الناس: يا رسول اللّه! قد احرمنا بالحج فكيف نجعلها عمرة؟ قال: انظروا ما آمركم به فافعلوا. فردوا عليه القول فغضب...».

 

 

روايات ديگرى نيز نقل كردند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اصحاب را مختار گذاشت نه اينكه امر وجوبى به فسخ حج نموده باشد(1).

ولى معلوم است كه اگر آن حضرت اصحاب را مختار گذاشته بود نبايد مسأله اى به نام نافرمانى و غضب رسول خدا صلى الله عليه و آله وجود داشته باشد.

حال مى پردازيم به رواياتى كه با اشاره يا با صراحت تحريم آن را به عمر نسبت مى دهد:

 

اول: از عمران بن حصين كه به صورتهاى زير نقل شده است:

1 - «تمتعنا على عهد رسول اللّه صلى الله عليه و سلم فنزل القران قال رجل برأيه ما شاء».

«انزلت آية المتعة في كتاب اللّه ففعلناها مع رسول اللّه صلى الله عليه و سلم ولم ينزل قرآن يحرمه ولم ينه عنها حتى مات قال رجل برأيه ما شاء».

 

نيز مشابه آن كه در صحيحين آمده است و حتى مسلم در يكى از رواياتش (ح 166) مى نويسد:

«وقال ابن حاتم في روايته ارتأى رجل برأيه ما شاء يعنى عمر».

 

يعنى آن كس كه به رأى خود نظرى داد عمر بود(2).

 

دوم - حديث ابو موسى اشعرى است كه مى گويد:

 من در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله حج تمتع را انجام دادم و تا زمان خلافت عمر بدان فتوى مى دادم تا آنكه به من گفته شد كه مواظب خودت باش كه از عمر دستور جديدى آمده است. چون او را ديدم گفتم: جريان چيست؟ گفت:

«إن نأخذ بكتاب اللّه فانّ كتاب اللّه يأمر بالتّمام وإن نأخذ بسنّة رسول اللّه صلى الله عليه و سلم فانّ رسول اللّه صلى الله عليه و سلم لم يحل حتى بلغ الهدى محله»(3).

 

يعنى اگر به كتاب خدا بنگريم خداوند دستور به اتمام حج و عمره مى دهد و اگر به سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله بخواهيم عمل كنيم كه آن حضرت از احرام خارج نشد تا بعد از اتمام حج.

 

ما از استدلال عمر تعجب نمى كنيم چه آنكه او مى خواست بدعتى را به جاى سنت قطعى جايگزين كند ولى از علماى قوم در عجبيم كه چرا سالهاى متمادى از چنين بدعت روشنى پيروى كردند و نگفتند كه آقاى عمر! هم كتاب خدا دستور به حج تمتع داده است و هم رسول خدا، و اگر آن حضرت از احرام خارج نشد علت آن را سوق هدى دانسته است.

 

 

(1) الف - صحيح بخارى، ج 2 ص 173، كتاب الحج، باب قول اللّه تعالى: «الحج اشهر معلومات...»، وج 3 ص 4 و 5، باب العمرة، بابهاى: «العمرة ليلة الحصبة وغيرها» و «الاعتمار بعد الحج بغير هدى»، وج 9 ص 137، كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة، باب نهى النبى صلى الله عليه و سلم عن التحريم... .

 

ب - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 998، كتاب المناسك، باب 48، ح 3000.

عبارت اولين حديث صحيح بخارى به عنوان نمونه نقل مى گردد تا معلوم شود كه چگونه حديث سازان با احاديث نبوى بازى كرده اند:

«عن عايشه: خرجنا مع رسول اللّه صلى الله عليه و سلم في اشهر الحج... قالت فخرج إلى اصحابه فقال من لم يكن منكم معه هدى فاحب أن يجعلها عمرة فليفعل ومن كان معه الهدى فلا. قالت: فالآخذ بها والتارك لها من اصحابه...».

حال اين شما و اين روايت بخارى و آن روايت مسلم و ابن ماجه كه در پاورقى قبل گذشت.

 

(2) الف - صحيح بخارى، ج 2 ص 176، كتاب الحج، باب التمتع، وج 6 ص 33، كتاب التفسير، سوره بقرة، ذيل آيه فمن تمتع بالعمرة إلى الحج.

ب - صحيح مسلم، ج 2 ص 900 - 898، كتاب الحج، باب 23، ح 173 - 165.

ج - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 991، كتاب المناسك، باب 40، ح 2978.

د - سنن نسائى، ج 5 ص 155 و 161، كتاب مناسك الحج، بابهاى 49 و 50، ح 2723 و 2735.

 

(3) الف - صحيح بخارى، ج 2 ص 173، كتاب الحج، باب من اهل في زمن النبى صلى الله عليه و سلم ، وص 213 همان كتاب، باب الذبح قبل الحلق.

 

ب - صحيح مسلم، ج 2 ص 894، كتاب الحج، باب 22 ح 154 و 155.

خلاصه معناى آن اينكه عمران مى گويد: ما همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله حج تمتع به جا آورديم (و در بعض روايات، رسول خدا صلى الله عليه و آله بدان امر فرمود) و پس از آن نه آيه اى آن را نسخ كرد و نه پيامبر صلى الله عليه و آله از آن نهى نمود، مردى (يعنى عمر) به رأى و نظر خود آنچه خواست گفت.

 

سوم - از جابر بن عبد اللّه:

«ابو نضرة مى گويد كه ابن عباس به متعه امر مى كرد و ابن زبير از آن نهى مى نمود. من اين موضوع را با جابر بن عبد اللّه در ميان گذاشتم، گفت: ما با رسول خدا صلى الله عليه و آله تمتع كرديم (يعنى هم حج تمتع و هم نكاح منقطع) چون عمر قدرت يافت چنين گفت:

همانا خداوند براى رسولش آنچه كه بخواهد حلال مى كند و قرآن نيز به جاى خود نازل شد پس حج و عمره را آنگونه كه خدا به شما امر كرد تمام كنيد و نكاح زنها را نيز دائمى كنيد واگر كسى زنى را نكاح موقت كند من او را سنگسار مى كنم»(1).

ابو نضرة مى گويد من نزد جابر بن عبد اللّه بودم يكى آمد وگفت ابن عباس و ابن زبير در دو متعه (متعه حج و متعه نساء) اختلاف كردند جابر گفت:

 

«فعلناهما مع رسول اللّه صلى الله عليه و سلم ثمّ نهانا عنهما عمر فلم نعدلهما».

يعنى ما در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله هر دو را انجام مى داديم سپس عمر ما را از هر دو نهى كرد و ديگر انجام نداديم(2).

اينك به دو حديث ديگر توجه كنيم:

 

اول - «سعد بن أبي وقاص و ضحاك بن قيس درباره حج تمتع گفتگو مى كردند (و مطابق نقل نسائى اين گفتگو زمانى بود كه معاويه حج بجا مى آورد)

ضحاك گفت: آن را كسى بجا مى آورد كه به امر خدا جاهل باشد.

سعد گفت: بد حرفي زدى اى پسر برادرم!

ضحاك گفت: زيرا عمر از آن نهى كرده است.

سعد گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله انجام داد و ما نيز با او انجام داديم»(3).

 

 

(1) صحيح مسلم، ج 2 ص 885، كتاب النكاح، باب 18، ح 145.

 

«إنّ اللّه كان يحل لرسوله ما شاء بما شاء، و أنّ القرآن قد نزل منازله. فاتموا الحج والعمرة لله كما امركم اللّه وابتوا نكاح هذه النساء فلن أوتى برجل نكح امرأة إلى اجل إلاّ رجمته بالحجارة».

 

(2) همان، ص 914، باب 33، ح 212.

 

(3) الف - سنن ترمذى، ج 3 ص 185، كتاب الحج، باب ما جاء في التمتع، ح 823.

ب - سنن نسائى، ج 5 ص 158، كتاب مناسك الحج، باب 50، ح 2730.

 

«... فقال الضحاك بن قيس: «لايصنع ذلك إلاّ من جهل امر اللّه فقال سعد: بئس ما قلت يا ابن اخى! فقال الضحاك بن قيس: فان عمر بن الخطاب قد نهى عن ذلك، فقال سعد: قد صنعها رسول اللّه صلى الله عليه و سلم وصنعناها معه». (قال ابو عيسى: هذا حديث صحيح).

 

 

 

 

دوم - «شخصى از عبد اللّه بن عمر از حج تمتع پرسيد جواب داد حلال است گفت: همانا پدرت از آن نهى كرد.

ابن عمر گفت: اگر پدرم از آن نهى كرد و رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را انجام داد، امر پدرم بايد اطاعت شود يا امر رسول خدا صلى الله عليه و آله ؟

گفت: امر رسول خدا صلى الله عليه و آله .

گفت: همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را انجام داد(1).

 

حال مى خواهيم بدانيم چه عاملى عمر را واداشت كه از حج تمتع نهى كند.

 

در يكى از روايات منقول از ابو موسى اشعرى آمده است كه وقتى از عمر پرسيد كه چرا از تمتع نهى كردى در جواب چنين گفت:

 

«قد علمت أنّ النبى صلى الله عليه و سلم قد فعله واصحابه ولكن كرهت أن يظلوا معرسين بهن في الاراك ثمّ يروحون في الحج تقطر رؤوسهم».

 

يعنى من مى دانم كه پيامبر و اصحابش چنين كردند (حج تمتع بجا آوردند) لكن من خوشم نمى آيد كه اينان در حالى به حج بروند كه با همسرانشان حلال شده باشند(2).

در حديثى از جابر بن عبد اللّه آمده است كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد كه حجتان را به عمره تبديل كرده و از احرام خارج شويد عدّه اى همين اشكال را كردند كه چگونه چنين كنيم در حالى كه بين ما و عرفه فقط 5 روز فاصله است! و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: شما خوب مى دانيد كه من با تقوى ترين و راستگوترين و نيكوكارترين شما هستم و اگر سوق هدى نكرده بودم مثل شما از احرام خارج شده بودم و اگر قبلا مى دانستم كه چنين خواهد شد سوق هدى نمى كردم»(3).

 

نكته ديگرى كه در همين رابطه بايد دانست اين است كه اين عمل در جاهليت از بزرگترين گناهان بود(4). آنها عمره را در غير ايام حج بجا مى آوردند.

 

(1) سنن ترمذى، همان، ح 824.

جواب ابن عمر چنين است: «ارأيت إن كان أبي نهى عنها وصنعها رسول اللّه صلى الله عليه و سلم أ أمر أبي نتبع أم أمر رسول اللّه صلى الله عليه و سلم ؟ فقال الرجل بل امر رسول اللّه صلى الله عليه و سلم . فقال: لقد صنعها رسول اللّه صلى الله عليه و سلم ».

 

(2) الف - صحيح مسلم، ج 2 ص 896، كتاب الحج، باب 22، ح 157.

ب - سنن ابن ماجه، ج 2 ص 992، كتاب المناسك، باب 40، ح 2979.

ج - سنن نسائى، ج 5 ص 159، كتاب مناسك الحج، باب 50 ح 2731.

 

(3) الف - صحيح بخارى، ج 2 ص 196، كتاب الحج، باب تقضى الحائض المناسك... .

ب - صحيح مسلم، ج 2 ص 883، كتاب الحج، باب 17، ح 141.

ج - سنن أبي داود، ج 2 ص 156، كتاب المناسك، باب في افراد الحج، ح 1789.

 

متن روايت به نقل از صحيح مسلم چنين است: «... فقلنا لما لم يكن بيننا وبين عرفة إلاّ خمس أمرنا أن نفضى إلى نسائنا فنأتى عرفة تقطر مذاكيرنا المنى... قال: فقام النبى صلى الله عليه و سلم فينا فقال قد علمتم انى أتقاكم لله واصدقكم وابرّكم ولولا هديى لحللت كما تحلون ولو استقبلت من امرى ما استدبرت لم اسق الهدى...».

 

(4) الف - صحيح بخارى، ج 2 ص 175، كتاب الحج، باب التمتع والقران و الافراد... .

ب - صحيح مسلم، ج 2 ص 909، كتاب الحج، باب 31، ح 198.

متن روايت چنين است:

«عن ابن عباس قال: كانوا يرون أنّ العمرة في أشهر الحج من افجر الفجور في الارض...».

 

 

 

 

تا اينجا دانستيم كه:

1 - عده اى با امر پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت كردند طورى كه حضرتش در غضب شدند.

2 - گفتند كه ما چگونه از احرام خارج شويم و در حالى به عرفات برويم كه مرد و زن بهم حلال شده باشند.

3 - اين عمل در زمان جاهليت از بزرگترين گناهان بود.

4 - عمر در زمان خلافتش آن را حرام كرد.

5 - عمر علت آن را چنين بيان كرد كه من خوش نداشتم كه مردم درحالى به عرفات بروند كه با همسرانشان حلال شده باشند.

6 - ضمنا عمر اقرار دارد كه اين عمل را پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش انجام دادند يعنى با علم به اينكه حلال است آن را حرام كرد.

 

خوانندگان محترم خود قضاوت كنند و بگويند آيا آنان كه با امر پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفت كردند عمر يكى از آنان نبود؟

 

آيا عمر يكى از كسانى نبود كه مى گفت: چگونه به عرفات برويم در حالى كه همسرانمان به ما حلال شدند؟

 

آيا اين تحريم پيروى از سنت جاهلى نبود كه اين عمل را از بزرگترين گناهان مى دانستند؟

 

آيا حرام كردن حلال خدا بدعتى نيست كه بدعت گذار مشمول دور شدن از رحمت خدا مى گردد؟ و آيا اصولا جايز است كه مسلمانى در مقابل نص صريح رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمانى صادر كند؟ آرى حكومت اسلامى مى تواند به خاطر مصلحتى به طور موقت -و نه دائمى- مردم را به كارى خلاف دستور دين وادارد و چون موضوع آن مرتفع شد اين عمل موقتى نيز كنار مى رود و نه آنكه بدون بيان مصلحت و فقط صرف اينكه حاكم خوشش نمى آيد، مردم را وادار به انجام عملى خلاف امر خدا و رسولش نمايد.

 

در اينجا بد نيست جهت تكميل بحث، روايتى را از ابن عباس نقل كنيم تا معلوم شود نهى عمر از متعه حج، على رغم دستور خدا و رسول او بوده است. گوئيا عمر خود را در نقطه مقابل قرآن و سنت قرار داده و مى خواست كه خلاف آن رفتار نمايد.

 

«عن ابن عباس قال: سمعت عمر يقول: واللّه انى لأنهاكم عن المتعه وانّها لفى كتاب اللّه ولقد فعلها رسول اللّه صلى الله عليه و سلم يعنى العمرة في الحج»(1).

البته اين اولين مخالفت عمر با امر رسول خدا صلى الله عليه و آله نبود و چنانچه گذشت بارها در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و در حضور آن حضرت و بعد از رحلت آن بزرگوار در موارد متعدد به خود جرأت مى داد و در مقابل رسول خدا صلى الله عليه و آله مى ايستاد و نظر مى داد با اين تفاوت كه در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله نمى توانست كارى از پيش ببرد مگر جلوگيرى كردن از وصيت با ايجاد اختلاف و دودستگى و توهين به آن حضرت، ولى آنگاه كه قدرت به دست او افتاد توانست بدعتهائى در دين ايجاد كند كه بعض آنها هنوز هم باقى است.

 

عثمان هم به پيروى از بدعت عمر، سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله را كنار گذاشته و حاضر به انجام عمره در ماههاى حج نشد و اين أمير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السلام بود كه در مقابل او مى ايستاد و به پيروى از سنت پيامبر حج تمتع انجام مى داد(2).

 

(1) سنن نسائى، ج 5 ص 159، كتاب مناسك الحج، باب التمتع، ح 2732.

يعنى: ابن عباس مى گويد: از عمر شنيدم كه مى گفت: به خدا قسم من شما را از متعه نهى كردم در حالى كه در كتاب خدا هست و تحقيقا رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را انجام داد. - يعنى عمره در حج - .

 

(2) الف - صحيح بخارى، ج 2، ص 175، كتاب الحج، باب التمتع والقران والافراد.... و صفحه بعد.

ب - سنن نسائى، ج 5 ص 153، كتاب مناسك الحج، باب القران، ح 2718 و 2719. چون عثمان از حج تمتع نهى مى كرد على عليه السلام با او مخالفت كرده و فرمود:

«ما كنت لادع سنة النبى صلى الله عليه و سلم لقول احد». يعنى من سنت پيامبر صلى الله عليه و آله را به قول احدى رها نمى كنم.

 

 

 

 

معاويه و پسر زبير نيز از بدعت عمر پيروى كرده و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله را رها كردند گر چه ترمذى تحريم متعه حج را گردن معاويه مى اندازد! ولى خود اقرار دارد كه آن را عمر حرام كرده است و اين هم از عجايب روايات ترمذى است كه در دو حديث متوالى تناقض گوئى كرده است(1)!

 

شايد براى خوانندگان محترم كاملا روشن شده باشد كه حج تمتع در حجّة الوداع تشريع شده و تا زمان عمر ادامه داشت و او از آن نهى كرد ولى مى بينيم ابو داود كه حاضر نشد روايات مربوطه را در سنن خويش بنويسد براى آنكه دامن عمر را از اين بدعت پاك كند روايتى نقل كرده است كه هيچ يك از علماى عامه آن را قبول نكرده اند و آن اين است:

 

«... إن رجلا من اصحاب النبى صلى الله عليه و سلم أتى عمر بن الخطاب فشهد عنده انّه سمع رسول اللّه صلى الله عليه و سلم في مرضه الذى قبض فيه ينهى عن العمرة قبل الحج»! (ج 2 سنن ص 157 شماره حديث 1793).

 

يعنى مردى ازاصحاب نزد عمر آمد و شهادت داد كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله آنگاه كه در حال احتضار بود شنيد كه از عمره قبل از حج نهى كرده است! و بايد اضافه كنيم كه عمر هم به خاطر همين شهادت از آن نهى كرد و نگفت كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله مريض بود (العياذ بالله) هذيان گفته است. پناه مى بريم به خدا از اينگونه نقلها!

افزودن دیدگاه جدید