دینداری عمر: 12. تغییر کنیه ای که پیامبر انتخاب کرده

دینداری عمر: 12. تغییر کنیه ای که پیامبر انتخاب کرده

«زيد بن اسلم نقل مى كند كه عمر پسرش را كه كنيه اش ابو عيسى بود، زد و مغيرة بن شعبة كنيه اش ابو عيسى بود. عمر به او گفت: آيا ترا كفايت نمى كند كه كنيه ات ابو عبد اللّه باشد؟ گفت: همانا رسول خدا صلى الله عليه و سلم مرا به اين كنيه ناميد. گفت: رسول خدا صلى الله عليه و سلم گناهان گذشته و آينده اش آمرزيده شد و من يكى از مسلمانان مى باشم(1). او تا آخر عمر كنيه اش ابو عبد اللّه بود»(2).

(1) كلمه اى كه عمر به كار برد اين است: «وأنا في جلجتنا» و در پاورقى آمده است: يعنى مثل مسلمانان مى باشيم، نمى دانيم بر سر ما چه خواهد آمد.

 

(2) سنن أبي داود، ج 4، ص 291، كتاب الادب، باب فيمن يتكنّى بابى عيسى، ح 4963.

 

آيا باز هم مى توان گفت عمر نمى دانست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله كارى انجام داد و مخالفت او را به بى اطلاعى او نسبت داد؟ قطعا بايد گفت: عمر با علم به اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله كنيه مغيره را ابو عيسى نهاد، آن را برگرداند. آيا اين عمل را جز اين مى توان بيان كرد كه عمر صريحا با رسول خدا صلى الله عليه و آله مخالفت كرده است؟ مگر ابو عيسى چه عيبى داشت كه آن را عوض كرد و پسرش را -بى آنكه گناهى مرتكب شده باشد- كتك زد؟ آيا اين هم -به قول ابن حجر- از فقه او بوده است؟

 

گوئيا عمر انديشيد كه چون حضرت عيسى عليه السلام پدر نداشت معنى ندارد كه به كسى بگوئيم «پدر عيسى!» و اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله كنيه يكى را ابو عيسى نهاد علت آن است كه گناهان او آمرزيده است! با اين توجيه عمر، بايد گفت كه به عقيده او رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله با اين عمل، مرتكب گناهى شده است ولى چون خداوند در سوره فتح آيه 2 خطاب به پيامبرش مى فرمايد كه گناهان گذشته و آينده تو آمرزيده است پس او مى تواند چنين كارى انجام دهد ولى ما بايد از آن نهى كنيم چون معلوم نيست بر سر ما چه خواهد آمد! با اين حساب، ما بايد در كليه آنچه كه پيامبر انجام داد ترديد داشته باشيم كه آيا اين هم جزء گناهانى است كه انجام داده و خداوند قبلا آن را بخشيده است يا نه!؟

خوانندگان محترم خود تصور كنند كه اگر بخواهيم با اين ديد به كارهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله بنگريم به كجا خواهيم رفت. آيا جز اين است كه آخر كار ما به انكار رسالت و يا لااقل به معصوم نبودن آن بزرگوار ختم مى شود؟

 

چگونه ممكن است مسلمانى چنين اعتقادى داشته باشد! مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله نفرموده است كه من از همه شما با تقواترم(1)؟ آن بزرگوار اين جمله را موقعى فرمود كه سائل پنداشت اگر حضرتش كارى كند كه نبايد انجام دهد علت آن بخشيده شدن گناهان گذشته و آينده او است كه آن حضرت جواب مذكور را به او دادند.

 

تقواى الهى ايجاب مى كند كه انسان دست از پا خطا نكند و لذا بايد گفت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله -يعنى با تقواترين بشر- هرگز مرتكب گناهى نشد تا خداوند از او درگذرد.

 

بنابراين آيه مذكور در سوره فتح با توجه به آيه قبل آن (يعنى آيه اول از سوره) كه مى فرمايد: «ما فتحى آشكار را براى تو به ارمغان آورديم» اگر مورد دقت قرار بگيرد به خوبى مى نماياند كه نبايد كلمه «ذنب» به معناى گناه اصطلاحى باشد. زيرا آمرزش گناه ربطى به پيروزى (پيروزى صلح حديبيه يا فتح مكه) ندارد.

 

(1) صحيح مسلم، ج 2 ص 779 و 781، كتاب الصيام، بابهاى 12 و 13، ح 74 و 79. وقتى سائل گفت: «يا رسول اللّه! قد غفر اللّه لك ما تقدم من ذنبك وما تأخر. فقال له رسول اللّه صلى الله عليه و سلم أما واللّه أنى لاتقاكم لله وأخشاكم له».(متن حديث شماره 74).

 

يكبار ديگر دو آيه را با هم ترجمه مى كنيم:

«ما فتحى آشكار براى تو نموديم تا خداوند گناهان گذشته و آينده ترا ببخشد».

 

آيا كسى مى تواند تصور كند كه فتح (مثلا) مكه مى تواند سبب آمرزش گناهان باشد! ولابد اگر مكه فتح نمى شد (يا به قولى ديگر صلح حديبيه به انجام نمى رسيد) گناهان رسول خدا صلى الله عليه و آله همچنان بر دوش آن بزرگوار سنگينى مى كرد!

 

واقع امر اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مسلمانان مژده پيروزى داده بود و چون مدتى گذشت و وعده آن حضرت محقق نشد، عدّه اى گمانهاى بدى نسبت به آن حضرت پيدا كردند و مراد آيه از «ذنب» همين گمانهاى بيجا كه از ضعف ايمان و احيانا شايعات منتشر شده از ناحيه منافقين سرچشمه گرفته است، مى باشد و چون وعده فوق به انجام رسيد مردم فهميدند كه اين گمان ها بيهوده بوده و حضرتش با ارتباطش با وحى سخن گفته است و اين پيروزى عاملى شد كه بعدها هم نتوانند نسبت به آن حضرت گمان هاى بيجا بنمايند. اين است كه فرمود: «گناهان گذشته و آينده» يعنى هم آنچه را كه در گذشته درباره تو افكار بيجا داشتند و هم آينده كه چنين تصورهائى نداشته باشند. بنابراين گفتار عمر كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مى تواند به كسى بگويد ابو عيسى چون گناهان گذشته و آينده اش آمرزيده است و من نمى توانم چون عاقبت كار من معلوم نيست يا دليل بر بى اطلاعى او است و يا بهانه اى براى مخالفت با فعل پيامبر صلى الله عليه و آله . چنانچه در مخالفت با آوردن قلم و كاغذ بهانه او اين بود كه كتاب خدا ما را بس است. اگر اهل سنت اين جمله عمر را قبول دارند همه روايات نبوى را كنار بگذارند. چه آنكه وقتى كتاب خدا در اختيار ما است نيازى به سنت نبوى نداريم!

 

از اينها گذشته اگر بپذيريم كه نهادن كنيه ابو عيسى گناهى است؛ امثال «ابو عيسى ترمذى» صاحب صحيح بايد در قعر جهنم باشند!

 

در خاتمه اين بحث به دو نكته توجه مى نمائيم:

 

1 - مى گويند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به عمر مژده بهشت داد. اگر چنين است چرا عمر مى گويد ما نمى دانيم بر سر ما چه مى آيد. معلوم مى شود يكى از اين دو روايت صحيح نيست در حالى كه هر دو در صحيحترين كتابهاى روائى اهل سنت آمده است.

 

2 - اگر عمر مى ترسد كه كنيه مغيرة (ابو عيسى) باعث شود كه او به جهنم برود و لذا آن را برگرداند، همين مغيره با همين كنيه در زمان ابو بكر هم مى زيست و ابو بكر آن را برنگرداند. خود قضاوت كنيد كه حال ابو بكر چگونه است! آيا قول و فعل عمر صحيح بوده است يا نه!

افزودن دیدگاه جدید