شهر/چشمش به سوی زینب و آن را نگاش کرد
چشمش به سوی زینب و آن را نگاش کرد
هنگام آمدن به سوی ات چکمه پاش کرد
خندان به روی سینه ی تو ماندگار شد
با خنجرش گلوی تو را آشناش کرد
با خنجرش به روی گلو تا دوازده
هی ضربه زد به سختی و آخر جداش کرد
سر را برید از بدنت،نعره ای زد و
از گیسویت گرفت و بدن را رهاش کرد
افزودن دیدگاه جدید