حكومت روحانيون عامل عقبماندگي جامعه است، همچنانكه اروپا در قرون وسطي به خاطر "حكومت روحانيون دچار خرافهپرستي و عقبماندگی شده بود.1
حكومت روحانيون عامل عقبماندگي جامعه است، همچنانكه اروپا در قرون وسطي به خاطر "حكومت روحانيون دچار خرافهپرستي و عقبماندگی شده بود.1
پاسخ :
نقد و بررسی:
بدون ترديد نهاد روحانيت همانند ساير نهادهاي اجتماعي- سياسي در روند تكاملي خود فراز و نشيبهايي را طي نموده و مینمايد و از این رو طبيعي است که كاستيها و قصورهايي نيز داشته باشد؛ چنانكه جنبههاي مثبت این نهاد مهم و تأثیرگذار را هم نميتوان ناديده گرفت.
ميدانيد نهاد روحانيت ( و به تعبیر درست و دقیق، نهاد عالمان دین) در طول تاريخ، دست كم در 250 ساله دوره قاجار، همچنانكه نويسنده آمريكايي تازه مسلمان به نام "حامد الگار" مي گويد: به عنوان يك نهاد طلايهدار و پيشرو مطرح بوده است. در نهايت انقلاب اسلامي در كشور به رهبري روحانيت به پيروزي رسيده است و امروزه روحانيت در هرم مديريت نظام قرار دارد. از يك سو انتظار و توقع خدمت از اين نهاد بالا است و از سوي ديگر عملكرد آن دقيقاً مورد نقد و ارزيابي قرار ميگيرد2
ما در اينجا قصد نداريم به اثبات نقش روحانيت در نهضتهاي اصلاحي بپردازيم، که مجالی فراخ و گستره میطلبد. از این رو مخاطبان محترم را به مطالعه بيشتر دراين زمينه كه پس از پيروزي انقلاب شاهد پيشرفت چشمگير جامعه در زمينههاي مختلف فرهنگ و صنعت هستيم، دعوت میکنیم. البته اعتراف میکنیم که عمق عقبماندگيای که ريشه در 2500 سال گذشته دارد آنچنان است که برای رفع آن نيازمند به زمان زیادی دارد.
1. آن چه در متن شبهه به آن اشاره شده است يك ادعاي بيدليل و مقايسه ناروا است؛ چون نه اسلام همان مسيحيت است و نه روحانيت شيعه بسان روحانيون كليساي قرون وسطي و نه بستر و شرايط زماني و مكاني يكساني براي آن دو ميتوان لحاظ كرد. اگر همه چيزها را ناديده بگيريم، تنها پيروزي يك انقلاب بزرگ اسلامي آن هم در نيمه دوم سده بيستم، بهترين گواه بر مدعاي ما است. روحانيت با كمترين امكانات و البته در پرتو ايمان و وحدت ملي، آن چنان ريشه رژيم 2500 ساله طاغوت را از بیخ وبن بركند كه براي جهان و سياستمداران عالم غير قابل پيشبيني بود.3آن شخصيت روحاني كه اين انقلاب به همت تواناي او به پيروزي رسيده، موضع خود را چنين اعلام كرد: (من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين ميكنم... دولتي كه ما ميگوييم دولتي است كه متكي به آرای ملت است، متكي به حكم خداست.4
2. آن چه در قرون وسطي اتفاق افتاد يك تجربه تاريخي است و خاص شرايط زمان و مكان خود! به اين واقعيت توجه داريد كه از يك تجربه ناقص نمي شود يك قانون عام استنباط كرد؛ چون در آن جا چنان بوده است پس در همه زمانها و مكانها چنين خواهد شد دعوایی سست و ناموجه است. نهايت اين كه، ادعاي مزبور در خصوص همان نهاد كليسايي در همان شرايط اگر اتفاق افتد صادق خواهد بود.
3. عملكرد نارواي ارباب كليسا در قرون وسطي، استبداد و تعصب مذهبي كه آنان اعمال كردند، تشكيل محاكم تفتيش عقايد و محكوم كردن در حدود پنج ميليون نفر به مرگ 5 در اين محاكم و بياعتنايي به اراده عموم مردم و نظاير اين اعمال ننگين و شرمآور موجب پديد آمدن خرافهها و بدبينيها در جهان غرب گرديد. اما در انقلاب اسلامي، مردم از جايگاه والايي برخوراند. نظامي كه مردم سالاري ديني را تجربه ميكند بر آرای مردم استوار و پابرجاست. اصلاً تكيه اصلي انقلاب پس از ايمان به خدا به ملت است. بنابر اين مقايسه اين دو نهاد، نوعی بيانصافي است.
4. مديريت و حضور روحانيون در نظام جمهوري اسلامي، هرگز به معناي اين نيست كه هيچ گونه خلاف و كاستي وجود نداشته باشد. نه كسي ادعا دارد كه اگر روحانيت حكومت را به دست بگيرد ايران مدينه فاضله و تبديل به بهشت دنيا ميشود و نه چنين انتظاري معقول و منطقي به نظر ميرسد. به شهادت تاريخ، اين انتظار حتي در حكومت امام علي ـ عليه السّلام ـ كه يگانه زمان بود هم بر آورده نشد6. با وجود دشواريها و ناكاميهایی در مسير اداره نظام است، كه بخشي از آنها طبيعي است و بخشي هم ناشي از توطئه مخالفان دخالت روحانيت در نظام و قسمتهايي هم ممكن است ناشی از بيتجربگي و ناكارآمدي مديران در بخشهاي گوناگون باشد و....اين منطقي نيست كه با طرح شبهات و زمينهسازيهاي منفي، كاري كنيم كه روحانيت از صحنههاي مديريت جامعه كنار برود و در امور سياسي و اجتماعي دخالت نكنند. بلكه منطقي آن است كه از سر دلسوزي و انتقاد سازنده، كشتي انقلاب اسلامي را كه اميد جهاني در آن خيمه زده است را به ساحل مقصود برسانيم. در غير اين صورت، تجربه تلخ مشروطيت يكبار ديگر تكرار خواهد شد منتهي با خسارات بيشتر!!!
5. توجه به اين نكته ضروري است كه هر گونه انقلاب و اصلاحي درجامعه اسلامي يا بايد مستقيماً توسط اين نهاد ارزشمند، كه سمت رهبري ديني جامعه را به عهده دارد، صورت بگيرد يا مورد تأييد آن باشد و الا با تجربه، ثابت شده است كه حركت اصلاحي و انقلابي، منهاي روحانيت در جامعه اسلامي نميتواند كارساز باشد. با يك نگاه منصفانه و با تأمل، به تاريخ روحانيت ميبينيم كه اين نهاد تأثیرگذار، همواره در كنار مردم بوده و در كادر رهبري نهضتهاي ضد استبدادي قرار داشته است. در كجاي جهان مي توان نهادی دینی، همانند نهاد روحانيت شيعه با كارنامهای چنین درخشان و قابل دفاع پيداكرد؟ به عنوان نمونه میتوان از نهضت تنباكو با زعامت مرجع بزرگ و محبوب، ميرزا حسن شيرازي كه منجر به لغو انحصار تنباكو در ايران شد و استبداد داخلي را همراه با استعمار خارجي به زانو درآورد، نام برد.7 يا از انقلاب عراق عليه قيوميت انگلستان، به رهبري ميرزا محمد تقي شيرازي، نهضت ملي شدن نفت به رهبري روحانيت8 و بالاخره از نهضت بزرگ امام خميني(ره) كه از پانزده خرداد 1342 شروع شد سخن به میان آورد که روحانيت تنها نيروي پيشتاز بود و به گونهاي هم وارد عمل شد كه توانست اصل طاغوت را ريشهكن كند. با توجه به آن چه گفته آمد، معلوم مي شودكه تشبيه مزبور- اگر نگوئيم مغرضانه است- يقيناً ريشه در بياطلاعي يا كماطلاعيگوینده دارد؛ اگر محققی، اطلاعات مناسب از اوضاع عصر تاريك اروپا Dark Age و استبداد و تعصب ارباب كليسا داشته باشد، هرگز به خود اجازه نميدهد كه عصر طلايي روحانيت شيعه را به آشفته بازار كليسائيان تشبيه كند. تقاضاي ما از باورمندان به شبهه مزبور آن است كه به جاي يك چنين پيشداوري ناقص و محكوم كردن روحانيت به آن سرنوشت محتوم، به تكميل اطلاعات خود در اين زمينه همت گمارند. انصاف نيست كه از همه امتيازها و جنبههاي مثبت نهاد روحانيت چشمپوشي کنیم و حضور آنان در اداره نظام جمهوري اسلامي را عامل ركود و عقبماندگي تبلیغ نماییم. چه اين كه، چنین امری ممکن اسن در نهایت به انزوا كشانيدن روحانيت و کوتاه شدن دست دین از حکومت و سیاست بیانجامد که بیتردید از آرزوها و نقشههاي شيطاني قدرتهاي بزرگ استعمار و استثمارگران جهان است9.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. حامد الگار، نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت، ترجمه ابوالقاسم سري، تهران، طوس، چاپ2، 1359.
2. امام خميني، در جستجوي راه امام از كلام امام، دفتر هشتم، تهران، اميركبير1362.
3. مرتضي مطهري، نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخیر، قم، صدرا، بيتا.
پينوشتها:
1 . عليرضا دستافشان، روزنامه خرداد، تير 1378.
2 . حامدالگار، نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت، ترجمه ابوالقاسم سري، تهران، طوس، چاپ2، 1359.
3 . امام خميني، صحيفه نور، (تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني 1378) ج4 ، ص256-258
4 . همان.ج 6، ص 16-17.
5 . ر.ك: زين العابدين قرباني، اسلام و حقوق بشر، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ4، 1372، ص384.
6 . علي اكبر ذاكري، سيماي كارگزاران علي ابن ابيطالب علیه السلام، (قم، دفتر تبليغات اسلامي) ج1، ص74.
7 . آقا بزرگ تهراني، ميرزاي شيرازي، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، 1362، ص228 به بعد.
8 . ر. ك: روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملي شدن صنعت نفت، (قم، دارالفكر، بي تا)
9 . متن وصيتنامه سياسي الهي امام خميني، واحد تبليغات و انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1368،
افزودن دیدگاه جدید