پیامبر اهل تسنن: 26. گوشت شكار را در حال احرام خورد!!!
قبل از آن كه وارد بحث شويم لازم است براي كساني كه هنوز به حج يا عمره مشرف نشده اند توضيحي بدهيم.
مُحرِم در حج يا عُمره از جهاتي شبيه نماز گزار است بدين معني که همانگونه كه نمازگزار با گفتن تكبيرة الاحرام داخل در نماز شده و يك سلسله امور بر او حرام است ـ همچون حرف زدن، خنديدن، راه رفتن، غذا خوردن و امثال آن ها ـ كسي كه مي خواهد حج يا عمره به جا بياورد در محل مخصوصي كه به آن «ميقات» گفته مي شود بايد «تلبيه» بگويد (كه به منزله تكبيرة الاحرام نماز است) يعني بگويد: لبيك اللهم لبيك... تا آخر، و چون تلبيه گفت مُحرم مي شود و بر محرم يك سلسله امور حرام است. مانند چيدن ناخن، استعمال بوي خوش، نگاه كردن در آينه و امثال آن ها، از جمله آن ها شكار كردن و خوردن گوشت شكار است كه در اين مسأله يعني خوردن گوشت شكار، صاحبان صحاح، روايات متضادي نقل مي كنند. در بعض از آن ها آمده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از آن خورد و يا به خوردن آن دستور داد ـ كه نشان مي دهد حلال است ـ و در بعض از آنها نقل شده كه آن حضرت از آن نخورد و ما در ضمن بررسي اين روايات علت آن را از صحاح و مسند احمد روشن مي كنيم.
«جابر مي گويد: شكار خشكي (در مقابل شكار دريايي) براي شما حلال است مگر آن كه خود، آن را شكار كنيد يا براي شما شكار شود.»
«قتادة كه مُحْرم نبود، شكاري به چنگ آورد و از گوشت آن به رسول خدا داد و آن حضرت از آن خورد و در بعض روايات به اصحابش كه محرم بودند داد.»
«براي رسول خدا گوشت شكاري بردند. حضرت از قبول آن امتناع ورزيد و فرمود كه چون ما محرميم نمي توانيم آن را قبول كنيم.»
براي آن كه معلوم شود اين اختلاف از كجا ناشي شده به روايت زير توجه فرماييد:
«براي عثمان از گوشت كبك و شكار، غذايي درست كردند. آن را براي علي ( عليه السلام ) فرستاد. آن حضرت از خوردن امتناع ورزيد و فرمود كه آن را به كساني بدهيد كه محرم نيستند و ما محرميم و فرمود: شما را به خدا قسم آيا مي دانيد كه گوشت شكاري براي رسول خدا بردند و او محرم بود و از خوردن امتناع ورزيد؟»(1)
روايت اخير به اين كيفيت، بسيار ناقص است زيرا معني ندارد وقتي آن حضرت نخورد و فرمود كه ما محرميم ديگران را قسم بدهد و شاهد بخواهد. از آن جا كه ما موارد متعددي از صحاح يافتيم كه روايت را بريده و تحريف كرده اند ـ كه در جاي خود به خواست خدا، متعرض آن خواهيم شد ـ به مسند احمد حنبل رجوع كرديم تا ببينيم اصل جريان از چه قرار است.
احمد حنبل در مسند علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) (ج 1 ص 215) حديث فوق را اين گونه نقل مي كند:
«عثمان به مكه مسافرت كرد. حارث بن نوفل (عامل او در طائف) با كبكي كه اهالي آن جا شكار كرده بودند، غذايي درست كرد و آن را نزد عثمان و اطرافيانش گذاشت، آن ها نخوردند.
عثمان گفت: اين صيدي است كه من آن را شكار نكردم و به آن امر نكردم. گروهي كه محرم نبودند آن را شكار كردند و براي ما آوردند. پس اشكال ندارد. (2) چه كسي گفت كه خوردنش حرام است؟
گفتند: علي ( عليه السلام ).
دنبال آن حضرت فرستاد و چون آمد عثمان گفت: اين صيدي است كه ما آن را شكار نكرديم و به آن دستور نداديم. گروهي كه مُحلّ بودند آن را شكار كردند و براي ما آوردند. چه اشكالي دارد؟
علي ( عليه السلام ) در غضب شد و فرمود: شما را به خدا قسم آيا شاهد بوديد كه وقتي گوشت شكاري براي رسول خدا آوردند او فرمود: ما محرميم آن را به غير محرم بدهيد؟ 12 نفر از اصحاب رسول خدا شهادت دادند. سپس فرمود: شما را به خدا آيا شاهد بوديد كه وقتي براي رسول خدا تخم شترمرغي آوردند و حضرت فرمود: ما محرميم آن را براي كساني ببريد كه محلّند؟ عده ي كمتر از 12 نفر شهادت دادند. عثمان از خوردن آن دست كشيد و ديگران كه محرم نبودند آن را خوردند».
در روايت بعد، خلاصه همين جريان را نقل مي كند و مي افزايد كه عثمان به علي ( عليه السلام ) گفت: تو خيلي با ما مخالفت مي كني.(3) آن گاه حضرت براي گفتارش شاهد خواست... .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ روايات اين قسمت را در كتابهاي زير بجوييد:
الف: صحيح بخاري، ج 3، ص 202 و 203 و 208، كتاب الهبة و فضلها، باب هي: «مَن استوهب مِن اصحابه شيئا» و «قبول هدية الصيد» و «من لم يقبل الهدية لعلة» ؛ و ج 4، ص 35 و 49، باب فضل الجهاد و السير، بابهاي: «اسم الفرس و الحمار» و «ما قيل في الرماح...» ؛ و ج 7، ص 6-95، كتاب الاطعمة، باب تعرق العضد و نيز ص 16-115، كتاب الذبائح و الصيد و...، بابهاي: «ما جاء في التصيد» و «التصيد علي الجبال».
ب: صحيح مسلم، ج 2، ص 55-850، كتاب الحج، باب تحريم الصيد للمحرم.
ج: سنن ترمذي، ج 3، ص 6-203، كتاب الحج، باب هاي 25 و 26.
د: سنن ابن ماجه، ج 2، ص 3-1032، كتاب المناسك، باب هاي 92 و 93.
ه : سنن ابي داود، ج 2، ص 171-170، كتاب المناسك، باب لحم الصيد للمحرم.
و: سنن نسائي، ج 5، ص 193-188، كتاب مناسك الحج، باب هاي 81-78.
2 ـ ببينيد وقتي امور مردم به دست كساني بيفتد كه به سنت جاهلند چگونه حرام خدا، حلال و حلال او، حرام مي شود.
3 ـ خليفه مسلمين كه ادعاي جانشيني رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را دارد، از اين كه مي شنود كه حكم خدا و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم چيست، آن را به مخالفت با خود تعبير مي كند. معني آن روشن است و آن اين كه رفتار عثمان خلاف سنت بوده است و علي عليه السلام جلوي او مي ايستاد و او را نهي مي كرد و عثمان هم از اين امر ناراحت بود كه چرا آزادانه هر كاري خواست نمي تواند انجام بدهد. علامه اميني رحمه الله در ج 8 الغدير، ص 195-186، تفصيل جريان را نگاشته و از بعض علماي عامه نقل مي كند كه عثمان از آن گوشت خورد.
افزودن دیدگاه جدید