پیامبر اهل تسنن: 2. پیامبری که در نماز شک می کند!
1- پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و شك در نماز
یکی ديگر از نسبتهاي غير واقع كه به رسول اعظم الهي صلي الله عليه و آله وسلم مي دهند اين است كه مي گويند آن حضرت در نماز شك مي كرد!!!
ما شك نداريم كه جاعلان اين گونه احاديث، هدفشان توجيه خطاهاي كساني بوده است كه بايد به هر نحو ـ و لو به پايين آوردن قدر و عظمت نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله وسلم ـ از آنها حمايت كرد. حال به روايات مربوطه نظري مي افكنيم.
1ـ نماز 4 ركعتي را 5 ركعت مي خواند:
صاحبان صحاح متفقا نوشتند كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نماز ظهر را 5 ركعت خواند و پس از نماز دو سجده سهو به جا آورد.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 112-111، كتاب الصلاة، باب ما جاء في القبلة...؛ و ج 2، ص 85، باب ما جاء في السّهو، باب اذا صلّي خمسا؛ و ج 9، ص 108 كتاب الاحكام، باب ما جاء في اجازة خبر الواحد...
ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 3-401 كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السّهو في الصلاة و السّجود له.
ج: سنن ترمذي، ج 2، ص 238، ابواب الصلاة، باب ما جاء في سجدتي السهو بعد السلام و الكلام.
د: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 380، كتاب اقامة الصلاة و السّنة فيها، باب من صلي الظهر خمسا و هو ساه.
ه: سنن ابي داود، ج 1، ص 268، كتاب الصلاة، باب اذا صلي خمسا.
و: سنن نسائي، ج 3، ص 4-32، كتاب السهو، باب ما يفعل من صلّي خمسا.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
راوي همه آن روايات فقط يك نفر است به نام «علقمه» كه مي گويد عبد اللّه (يعني عبد اللّه بن مسعود كه در صحاح فقط به نام عبداللّه آمده است) گفت كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نماز ظهر را 5 ركعت خواند و پس از نماز دو سجده سهو به جا آورد.
حال چه شد كه فقط علقمه آن را دانست، به صحيح مسلم و سنن نسائي رجوع مي كنيم تا علت جعل اين حديث روشن شود.
مسلم در يكي از احاديثِ باب و نسائي در ضمن دو حديث آورده اند كه روزي علقمه نماز ظهر را 5 ركعت خواند. به او گفتند كه نمازت را 5 ركعت خواندي.
گفت: خير، چنين نيست.
گفتند: آري، همين طور است.
ابراهيم بن سُوَيد ـ راوي حديث ـ مي گويد: من جواني بودم و در گوشه اي قرار داشتم. گفتم: آري همانا 5 ركعت خواندي.
گفت: تو هم مي گويي اي يك چشم؟!
گفتم: آري. آن گاه دو سجده به جا آورد و اين حديث را از عبداللّه نقل كرد و افزود كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: «من بشري هستم مثل شما. همانطور كه شما فراموش مي كنيد، من هم فراموش مي كنم.»
ببينيد چگونه علقمه تلاش مي كند كه اين عيب را از خود دور كند و بگويد كه من در نماز اشتباه نكردم و چون نتوانست، حديث اشتباه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را جعل كرد. جالب است كه نماز علقمه و نماز پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم هر دو ظهر بود!
2ـ نماز 4 ركعتي را دو ركعتي مي خواند:
اين جا نيز صاحبان صحاح متفقا روايت مي كنند كه:
«روزي پيامبر نماز ظهر (و در بعض روايات «يا عصر») را دو ركعتي تمام كرد. سپس به چوبي كه در طرف قبله مسجد بود تكيه داد. گوييا عصباني بود (!) و دست راست را روي دست چپ گذاشت و انگشتها را در هم فرو برد.... ابوبكر و عمر هم حاضر بودند و جرأت نكردند چيزي بگويند. مردي به نام «خِرباق» مشهور به «ذواليدين» گفت: يا رسول اللّه ! آيا فراموش كردي يا نماز شكسته شد؟ فرمود: نه فراموش كردم و نه نماز شكسته شد. بعد پرسيد: آيا ذواليدين درست مي گويد؟ مردم گفتند: آري. سپس برخاست و دو ركعت نماز گزارد و...»(1)
اين داستان را از ميان اصحاب، تنها ابو هريرة (و بنا به نقل ابن ماجه، و نيز ابن عمر) نقل كرده است. ما به خواست خدا، در فصل مربوط به او، از صحاح نقل مي كنيم كه او چگونه حديث مي ساخت تا آن جا كه عايشه به او اعتراض مي كرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 129، كتاب الصلاة، باب تشبيك الاصابع ؛ و ص 183، باب هل يأخذ الامام اذا شك بقول الناس؛ و ج 2، ص 86، باب ما جاء في السهو...، باب اذا سلم في ركعتين او في ثلاث و دو باب بعد از آن؛ و ج 8، ص 20، كتاب الادب، باب ما يجوز من ذكر الناس...؛ و ج9، ص108، باب ما جاء في اجازة خبر الواحد.
ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 403 و 404، كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السهو في الصلاة و السجود له.
ج: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 383، كتاب اقامة الصلاة و السنة فيها، باب في من سلّم من ثنتين او ثلاث ساهيا.
د: سنن ترمذي، ج 2، ص 247، ابواب الصلاة، باب ما جاء في الرجل يسلّم في الركعتين.
ه: سنن ابي داود، ج 1، ص 7-264، كتاب الصلاة، باب السهو في السجدتين.
و: سنن نسائي، ج 3، ص 25-21، كتاب السهو، باب ما يفعل من سلّم من ركعتين ناسيا و تكلم.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
نكته جالب توجه اين است كه از مجموع همه روايات، چنين بر مي آيد كه غير از شخص رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم احدي از نماز گزاران دچار اشتباه نشد. يعني حواس آن حضرت كاملاً پرت بود ولي حواس پيروان آن بزرگوار جمع! آنها همه مي دانستند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم نمازش را دو ركعتي خواند ولي خود آن حضرت نمي دانست و حتّي بعد از تذكر ديگران هم آن را انكار كرد! حال چرا عصباني بود، نمي دانيم! و چرا به چوب تكيه داد و ننشست تا تعقيبات نماز را ـ كه خود به مردم آموخت ـ بخواند، اين را هم نمي دانيم!
3ـ نماز 4 ركعتي را 3 ركعتي خواند
«عمران بن حُصَين (راوي منحصر به فرد اين دسته روايات) نقل مي كند كه پيامبر نماز عصر را سه ركعتي تمام كرد و داخل منزلش شد. مردي به نام خِرباق (كه همان ذواليدين باشد) به او تذكر داد. حضرت در حاليكه غضبناك بود بيرون آمد و پرسيد: آيا درست مي گويد؟ گفتند: آري. آنگاه يك ركعت ديگر را خواند و...»(1)
سؤالي كه به نظر هر خواننده ي مي رسد اين است كه اين ذواليدين كيست كه يكبار ابوهريرة و يكبار عمران بن حصين جريان تذكر او را نقل كرده اند؟ و اصولاً آيا اين واقعه و آن چه كه در شماره 2 گذشت يكي بود، كه يكبار نماز ظهر را دو ركعت مي خواند و با حالت غضب به چوبي كه در طرف قبله مسجد بود تكيه مي دهد و بار ديگر نماز عصر را سه ركعت مي خواند و به منزل مي رود و با حالت غضب در حالي كه ردايش را مي كشيد بيرون مي آيد و در هر بار ذو اليدين يادآوري مي كند و يكي از آنها را ابوهريرة و ديگري را عمران بن حصين به خاطر مي آوردند و بقيه اصحاب ـ حتي ابوبكر و عمر كه شايد خيلي دلشان مي خواست آن را شرح دهند ـ اين ماجرا را نقل نمي كنند، يا آن كه يك واقعه است كه هر كدام از آن دو راوي به يك صورت آن را بيان نمودند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح مسلم، ج 1، ص 404 و 405، كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السهو في الصلاة و السجود له.
ب: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 384، كتاب اقامة الصلاة و السنة فيها، باب في من سلّم من ثنتين أو ثلاث ساهيا.
ج: سنن ابي داود، ج 1، ص 267، كتاب الصلاة، باب السهو في السجدتين.
د: سنن نسائي، ج 3، ص 27، كتاب السهو، باب ذكر الاختلاف علي ابي هريرة في السجدتين.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
نكته ي كه در اين جا بايد بدان توجه داد اين است كه همانطور كه در اين دو روايت بيان شده، پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بعد از نمازي كه آن را صحيح نخواند غضب كرده بود و چون آن حضرت الگوي همه مسلمانان مي باشد ما هم بايد هرگاه كه فهميديم نمازمان را صحيح نخوانديم و يا قبل از آن، عصباني بشويم! البته علت اين غضب در هيچ يك از روايات موجود نيست.
هدف ما از نقل اين روايات اين است كه به اهل سنت بگوييم كه در صحاح سته روايات غير صحيح نيز موجود است و تصور نكنند به مجرد اين كه نام اين كتابها ـ مخصوصا صحيحين ـ «صحيح» گذاشته شد، ديگر هر چه در آن است همچون وحي منزل است. از جمله همين روايت ذواليدين كه ابوهريرة يكي از راويان آن است. ذواليدين در جنگ بدر به شهادت رسيد و ابو هريره 5 سال بعد از آن، يعني بعد از غزوه خيبر، اسلام آورد. چطور مي تواند از ذواليدين چيزي نقل كند؟! آيا همين كافي نيست كه بگوييم صاحبان صحاح، احاديث غير صحيح را نيز نقل كرده و بدون توجه به مضمون آنها و فقط به اعتماد بيهوده به راويان حديث، آنها را در كتابهاي خويش آورده اند؟
نكته ديگري كه صاحبان صحاح از آن غفلت نمودند اين است كه مگر بين نماز مي شود حرف زد؟
در جواب آن گفته اند كه اين واقعه قبل از نسخ آن بوده است.
جوابي را كه «سندي» يكي از كساني كه سنن نسائي را شرح كرده و بر آن حاشيه زده است به آن مي دهد اين است كه: «اين نسخ، قبل از واقعه بدر بوده است و ابو هريرة چند سال بعد از آن واقعه اسلام آورد.» آن گاه «سندي»، چنين ادامه مي دهد:
«صاحب البحر ـ از علماي حنفيه ـ مي گويد كه من جواب خوبي براي اين اشكال پيدا نكردم.»(1)
«سندي» و قبل از او «سيوطي» كه او نيز بر سنن نسائي حاشيه زده است. تذكر مي دهند كه: «زمان صدور حديث، ذو اليدين، كه ابوهريره راوي آن است، در قيد حيات نبود، چه آن كه او در جنگ بدر كشته شد و لذا، اين روايت را كه از طريق «زُهري» نقل شده قبول نداريم، و نيز احدي از اهل علم را سراغ نداريم كه حديث مذكور را پذيرفته باشد.»(2)
ببينيد چگونه اين دو عالم معروف اهل سنت رواياتي را كه همه صاحبان صحاح، آن را نوشته و به عنوان حديثي صحيح به خورد عوام داده اند، مردود دانسته و مي گويند احدي از علماء نيز آنها را قبول ندارد.
4ـ باز هم حديثي از «علقمه»!
«علقمه از ابن مسعود نقل مي كند كه پيامبر در نمازي كم يا زياد كرد.»(3)
از آنجا كه قبلاً علقمه را معرفي كرديم كه او چگونه وقتي شك كرد و نتوانست ثابت كند كه شك نكرد، آن را به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نسبت داد، اين جا ديگر توضيحي نمي دهيم و فقط مي گوييم كه اين حديث او را نيز قبول نداريم. بگذريم از اين كه بخاري مي نويسد كه در اين صورت بايد ما بقي نماز را تمام كرد آن گاه دو سجده سهو به جا آورد. مسلم و بقيه مي نويسند كه دو سجده سهو كافي است! و همين اختلاف در نقل حديث نيز آن را ضعيف مي كند ولي چون اين يك بحث فرعي فقهي است ما متعرض آن نمي شويم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سنن نسائي، ج 3، ص 22، حاشيه «سندي»، ذيل حديث شماره 1220.
2 ـ سنن نسائي، ج 3، ص 26-25، ذيل حديث شماره 1226 و 1228.
3 ـ الف: صحيح بخاري، ج 8، ص 170، كتاب الايمان و النذور، باب اذا حنث ناسيا في الايمان.
ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 403-400، كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السهو في الصلاة و السجود له.
ج: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 380، كتاب اقامة الصلاة و السنة فيها، باب السهو في الصلاة ؛ و نيز در ص 382، باب ما جاء في من شك في صلاته فتحرّي الصواب (باب 133).
د: سنن ابي داود، ج 1، ص 268، كتاب الصلاة، باب اذا صلي خمسا.
ه: سنن نسائي، ج 3، ص 30-29، كتاب السهو، باب التحرّي.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
5ـ يك ركعت از نمازي را جا انداخت:
نسائي در ج 2 سنن ص 21 كتاب الاذان، باب الاقامة لمن نسي ركعة من صلاة، روايت جالبي نقل مي كند كه مضمون آن اين است:
«معاويه بن حُدَيج مي گويد كه روزي پيامبر سلام نمازي را داد در حالي كه يك ركعت از نماز مانده بود، مردي به او رسيد و گفت: يك ركعت از نماز را فراموش كردي. پيامبر داخل مسجد شد ( معلوم مي شود كه آن حضرت از مسجد بيرون رفته بود و چون نوعا مردم قبل از حضرتش از مسجد بيرون مي روند، لازم است كه يكبار ديگر آنان را به مسجد بخواند.) به بلال دستور داد براي نماز اقامه بگويد. آن گاه يك ركعت نماز را به جماعت خواند.»
در بررسي اين روايت به چند نكته بايد توجه نمود:
1ـ «معاوية بن حديج» كه در مسند احمد، نام او «معاوية بن خُديج» ذكر شده، كسي است كه احمد در مسند خويش غير از روايت مذكور در سنن نسائي ـ كه احدي از علماي عامه به آن عمل نمي كنند ـ دو حديث ديگر از زبان او نقل كرده و يك جريان از خودش گفته و پنجمي آن نيز حديثي است كه آنرا به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نسبت نمي دهد. پس در حقيقت از او سه حديث بيشتر نقل نشده است.
در پنجمين روايت «مسند احمد» آمده است كه صالح ابي حجير مي گويد: «معاوية بن خديج» درك صحبت رسول اللّه صلي الله عليه و آله وسلم نيز كرده است.»
از جمله مذكور بر مي آيد كه او كه اهل مصر و عامل معاويه در آنجا بود، به مدينه هم رفته و شايد چند روزي در آنجا ماند؛ بگذريم از اين كه بنا به نقل حاكم در مستدرك (ج 3 ص 148) او از كساني بود كه امير المؤمنين عليه السلام را سب مي كرد.
2ـ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم با علم به صحت نماز خويش به گفته يك نفر ـ كه از دنباله روايت بر مي آيد آن شخص طلحة بن عبيداللّه بوده است ـ به يقين خود توجه نكرده و قول طلحه را انتخاب كرد.
3ـ پس از اين كه مردم متفرق شدند مجددا به مسجد برگشتند و يك ركعت ديگر به نماز افزودند.
4ـ براي يك ركعت جا افتاده ـ بر خلاف آن چه كه از صحاح نقل كرديم ـ اقامه گفته شد.
5ـ چرا اين حديث را خود طلحه نقل نكرد كه براي او افتخاري به حساب مي آمد چه آن كه او مي توانست بگويد من كسي هستم كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم به گفته من آن قدر اعتماد داشت كه علم خود را به خاطر خبر من كنار گذاشت و بر خلاف جريان ذواليدين از كس ديگري نپرسيد. (و نيز بايد افزود كه عصباني هم نشد!) در حالي كه در مسند احمد فقط 24 روايت از طلحه نقل كرده كه بعض از آنها عنوان حديث ندارد و بعض از آنها يقينا صحيح نيست و بعض از آنها تكراري است.
بحث ما درباره طلحه نيز ـ به خواست خدا ـ بعدها و در نوشتاري ديگر خواهد آمد.
6ـ تشهد ركعت دوم را فراموش كرد.
صاحبان صحاح متفقا از عبد اللّه بن مالك روايت كرده اند كه روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در ركعت دوم نماز ظهر يا عصر تشهد را فراموش كرد و برخاست و در آخر نماز قبل از سلام سجده سهو به جا آورد آن گاه سلام نماز را داد.(1)
در بررسي حديث فوق بايد گفت كه يا در مدينه چند نفر انگشت شمار پشت سر آن حضرت نماز مي خواندند و راويان معروف حديث حاضر نبودند و ابن بُحيْنه («بحينه» مادر عبداللّه و همسر مالك و دختر حارث بن عبد المطلب بود و عبداللّه بن مالك را به نام ابن بُحَيْنه نيز مي شناسند.) كه مي گويند چند صباحي در خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بود(2) آن را نقل كرد و يا كساني اين گونه روايات را نقل كردند، كه به هر عنواني مي خواستند براي توجيه اشتباهات خود، رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم را متّهم كنند.
ــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 210، كتاب الصلاة، باب من لم ير التشهد الاول واجبا و باب التشهد في الاولي ؛ و ج 2، ص 85، باب ما جاء في السهو اذا قام من ركعتي الفريضة ؛ و ج 8، ص 170، كتاب الايمان و النذور، باب اذا حنث ناسيا في الايمان.
ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 399، كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السهو في الصلاة و السجود له.
ج: سنن ترمذي، ج 2، ص 235، ابواب الصلاة، باب ما جاء في سجدتي السهو قبل التسليم.
د: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 381، كتاب اقامة الصلاة و السنة فيها، [باب ما جاء في من قام من اثنتين ساهيا.
ه: سنن ابي داود، ج 1، ص 271، كتاب الصلاة، باب من قام من ثنتين و لم يتشهد.
و: سنن نسائي، ج 2، ص 259 و 260، كتاب التطبيق، باب ترك التشهد الاول؛ و ج 3، ص 20 و 35، كتاب السهو، باب ما يفعل من قام من اثنتين ناسيا و لم يتشهد و باب التكبير في سجدتي السهو.
2 ـ در «الاصابة في تمييز الصحابة» آمده است كه ابن بحينة در سي مايلي مدينه در محلي به نام «بطن ريم» زندگي مي كرد و در همان جا از دنيا رفت.
7ـ سهو در نماز:
«رسول خدا در نماز سهو كرد. آن گاه دو سجده سهو به جا آورد و بعد از آن تشهد و سلام را گفت.»(1)
اينها نمونه هايي از كيفيت نماز پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم است كه صاحبان صحاح آن را بيان كردند. البته در بعض از اين روايات اختلافات آشكاري موجود است كه تعرض به آنها را لازم نديديم طالبين به سنن ابن ماجه، ج1، ص 5ـ384، كتاب اقامة الصّلاة و السّنّة فيها، بابهاي 135 و 136 و سنن ابي داود ج 1 ص 7-264 كتاب الصلاة، باب السهو في السجدتين و سنن نسائي، ج3، ص 27ـ25، كتاب السّهو، باب ذكر الإختلاف علي ابي هريرة في السّجدتين، و ص 65، همان كتاب، بابهاي 75 و 76، و ... رجوع فرمايند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: سنن ترمذي، ج 2، ص 241، ابواب الصلاة، باب ما جاء في التشهد في سجدتي السهو.
ب: سنن ابي داود، ج 1، ص 273، كتاب الصلاة، باب سجدتي السهو فيهما تشهد و تسليم.
ـــــــــــــــــــــــــ
شكّ در نماز از شيطان است.
قبل از نقل روايات مربوط به عنوان بالا، لازم مي دانيم توجّه خوانندگان محترم را به حديثي كه مسلم در ج 1 صحيح، ص147 ـ كتاب الايمان، باب74 آورده و در آن موضوع «شقّ صدر» را مشروحا بيان كرده است جلب نماييم:
«انس مي گويد كه رسول خدا آن گاه كه با كودكان بازي مي كرد، جبرئيل را ديد كه نزدش حاضر شده و او را گرفت و بر زمين انداخت و سينه اش را شكافت و قلبش را خارج كرد و از آن علقه اي بيرون آورد و گفت: اين بهره شيطان است از تو. سپس آن را در طشتي از طلا با آب زمزم شست و آن گاه آن را جمع كرد و سر جايش گذاشت. كودكان ديگر نزد مادرش (يعني دايه اش حليمه) رفته و گفتند محمد كشته شد، ولي وقتي نزدش رفتند او را رنگ پريده ديدند (نه آن كه مرده باشد) انس مي گويد كه من اثر سوزني كه با آن سينه اش دوخته شد را ملاحظه كردم.»
ما درباره صحت و سقم حديث فوق از ديدگاه شيعه و نيز از نظر سند و دلالت كاري نداريم. فقط مي خواهيم نتيجه بگيريم كه مطابق اين حديث ـ كه چون مسلم در صحيحش آن را نقل كرده پس صحيح است ـ شيطان بهره ي از آن حضرت ندارد.
حال به رواياتي كه در آن شك در نماز را از شيطان مي داند، نظري مي افكنيم:
«شيطان، هنگام نماز، انسان را به شك مي اندازد و مسائلي را به ياد او مي اندازد كه در غير نماز به ياد نداشت.»(1)
ــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 158، باب بدء الاذان از كتاب الصلاة، باب فضل التأذين؛ و ج 2، ص 84، باب استعانة اليد في الصلاة اذا كان من امر الصلاة از كتاب الجمعه، باب يفكّر الرّجل الشي في الصلاة (جالب است بدانيد كه در عنوان اين باب از قول عمر مي نويسد كه گفت: من در نماز تجهيز لشگر مي كنم و از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نقل مي كند كه در نماز به يادش آمد كه نزدش اندكي طلا است! آري، وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در نماز به ياد غير خدا باشد كسي كه جاي او عهده دار امور مردم است بايد در نماز به فكر لشگركشي باشد!) و ص 87 از همان كتاب، باب اذا لم يدر كم صلي... ؛ و ج 4، ص 151ـ كتاب بدء الخلق، باب صفة ابليس و جنوده.
ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 2-291، كتاب الصلاة، باب فضل الاذان و هرب الشيطان عند سماعه ؛ و نيز ص 9-398، كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب السهو في الصلاة و السجود له ؛ و ج 4، ص 9-1728، كتاب السلام، باب التعوّذ من شيطان الوسوسه في الصلاة.
ج: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 384، كتاب اقامة الصلاة و السنة فيها، باب ما جاء في سجدتي السهو قبل السلام.
د: سنن نسائي، ج 2، ص 24، كتاب الاذان، باب فضل التأذين ؛ و ج 3، ص 32، كتاب السهو، باب التّحرّي ؛ و نيز ص 74 همان كتاب، باب عدد التسبيح بعد التسليم.
ــــــــــــــــــــــــــ
روايت فوق را كه به صورت گسترده و با عبارات مختلف در صحاح نقل شده، با حديث شق صدر كه از مسلم نقل كرديم، مقايسه كنيد و قضاوت كنيد كه آيا رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم ـ همچون ديگران ـ هنگام نماز از شيطان پيروي كرده و آن چنان حواسش پرت مي شود كه يقين مي كند نمازش را صحيح خوانده و بقيه نمازگزاران حواسشان به نمازشان است؟ مرحبا به اين پيامبر كه در مدت كمي پيروانش از او جلو زدند!
با توجه به اين توضيحات و دقت در آن چه كه گذشت، آيا انسان يقين پيدا نمي كند كه همه اينها براي توجيه سهوهاي امثال معاويه است؟
نسائي در ج 3 سنن، ص 35 كتاب السهو، باب ما يفعل من نسي شيئا من صلاته، مي نويسد كه معاويه در نمازي سهو كرد و جايي كه بايد بنشيند برخاست.
ترمذي در ج 2 سنن ص 198 ابواب الصلاة، باب ما جاء في الامام ينهض في الركعتين ناسيا مي نويسد كه مغيرة بن شعبه در ركعت دوم برخاست و بعد از نماز گفت كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم نيز چنين كرد! آري او اين جريان را موقعي به ياد آورد كه خود اشتباه كرده بود!
ابن ماجه در ج 1 سنن ص 385 كتاب اقامة الصلاة و السنة فيها، باب 136 از علقمه نقل مي كند كه ابن مسعود در نماز سهو كرد و سپس از قول او روايت مي كند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم نيز سهو كرده بود.
اين روايات و امثال آنها كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم را متهم به سهو مي كند از نظر عموم علماي شيعه مردود است. گر چه در روايات ما جريان ذو الشمالين نقل شده است ولي معلوم است كه اولاً چنان چه گذشت، او در جنگ بدر به شهادت رسيد و ثانيا با موثقه زرارة در تعارض است. او مي گويد كه از امام باقر عليه السلام پرسيدم: آيا هرگز رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم سجده سهو به جا آورد؟ فرمود: نه،...(1) .
در چنين مواردي از آن جا كه از حديث ذو الشمالين بوي تند تقيه به مشام مي رسد، موثقه زراره مورد قبول واقع مي شود.
اهل سنت، آن گاه كه مي خواهند آيه ولايت(2) را تضعيف كنند مي گويند: چگونه ممكن است كه علي عليه السلام هنگام ركوع، به سائلي انگشتر بدهد در حالي كه هنگام نماز، تير از پايش كشيدند و او متوجه نشد! و چون به رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و نماز او مي رسند ـ كسي كه از نظر همه مسلمين امام و مقتداي علي عليه السلام است ـ مي گويند كه در نماز حواسش پرت مي شود، آن هم نه يكبار و نه دو بار كه... .
يا آن كه مي نويسند كه لباس نشان دار او را به خود مشغول و حواسش را پرت مي كند.(3)
ــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ تهذيب الاحكام، ج 2، ص 377، باب احكام السهو ؛ و بحارالانوار، ج 88، ص 219.
2 ـ منظور از آيه ولايت، آيه 55 از سوره مائده است كه مي فرمايد: «منحصرا ولي شما خدا و رسول او و مؤمناني هستند كه نماز بپا مي دارند و در حال ركوع، زكات مي دهند» يعني علي عليه السلام كه در حال ركوع نماز، انگشترش را به گدايي بخشيد.
3 ـ الف: صحيح بخاري، ج 7، ص 190، كتاب اللباس، باب الالبسه و الخمائص.
ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 2-391، كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب كراهة اللباس في ثوب له اعلام.
ج: سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1176، كتاب اللباس، باب اول.
د: سنن ابي داود، ج 1، ص 240، كتاب الصلاة، باب النظر في الصلاة ؛ و ج 4، ص 49، كتاب اللباس، باب من كرهه.
ه: سنن نسائي، ج 2، ص 79، كتاب القبله، باب الرخصة في الصلاة في خميصة لها اعلام.
ــــــــــــــــــــــــــ
يا آن كه مي گويند كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در حال نماز، التفات به درّه داشت. چه آن كه كسي را براي نگهباني به آن جا فرستاده بود.(1) در حالي كه در روايات متعدّدي آمده است كه التفات در نماز از شيطان است.(2)
پيامبري كه مي گويد نماز و خشوع نمازگزاران بر من مخفي نيست(3)، آيا او از آنها خشوع مي خواهد و خود را معاف مي كند؟ آري، پيامبري كه اينان معرفي مي كنند نه تنها در نماز حواسش پرت است، يادش مي رود كه غسل كند و با حالت جنابت وارد مسجد مي شود سپس قبل از گفتن تكبيرة الاحرام يادش مي آيد و مي رود غسل مي كند! و بنا به نقلي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم تكبيرة الاحرام را گفت آن گاه به آنها اشاره كرد كه صبر كنيد و...(4).
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ سنن ابي داود، ج 1، ص 241، كتاب الصلاة، باب الرّخصة في ذلك.
2 ـ كافي است كه به ج 4 صحيح بخاري، ص 152، و ج 1 سنن ابي داود ص 239 رجوع فرماييد.
3 ـ صحيح بخاري، ج 1، ص 114، كتاب الصلاة باب عظة الامام الناس في اتمام الصلاة و ذكر القبلة.
4 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 77، كتاب الغسل، باب اذا ذكر في المسجد انه جنب يخرج كما هو و لا يتيمم؛ ونيز ص 164، كتاب الصلاة، باب هل يخرج من المسجد لعلّة.
ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 3-422، كتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب متي يقوم الناس للصلاة.
ج: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 385، كتاب اقامة الصلاة و السنة فيها، باب ما جاء في البناء علي الصلاة.
د: سنن ابي داود، ج 1، ص 60 و 61، كتاب الطهارة، باب في الجنب يصلّي بالقوم و هو ناس.
ه : سنن نسايي، ج 2، ص 89 و 97، كتاب الامامة، بابهاي 14 و 24.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آيا آقاي ابو هريرة كه نوع اين روايات از او نقل شده، حاضر است اين نسبت را به خود بدهد؟
آيا آقايان اهل سنت حاضرند چنين نسبتي را به امام جماعت مسجد الحرام يا مسجد النبي يا يكي از مساجد معروف و يا حتي غير معروف بدهند؟
عجيب است در 3 سال آخر عمر پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ـ كه ابوهريره اسلام آورده بود ـ چه حوادث تلخي روي داده است كه اگر او نبود همه اينها به دست فراموشي سپرده مي شد و امت اسلام از فيض اين همه سرمايه محروم مي گشت!
افزودن دیدگاه جدید