چرا بجای گریه بر امام حسین (ع) که کار عوامی است،در مورد عوامل پیدایش واقعه کربلا نمی اندیشیم؟

باید در عوامل پیدایش واقعه کربلا بیاندیشیم نه این که در مصیبت امام گریه کنیم. این کارها (عزاداری‌ ها) عوامی است! پاسخ این شبهه چیست؟

 

انسان عقل دارد، قلب نیز دارد – شناخت دارد، محبت نیز دارد – تفکر دارد، حب و بغض نیز دارد. لذا انسان وقتی می‌ تواند پرواز کند که هیچ یک از این دو بال او را قطع نکرده باشند. مگر اهل بیت (ع) که در عزای حسین بن علی(ع) می گریستند و امام زمان(عج) که می فرماید خون گریه می کنم، (الغیاذ بالله) شناخت نداشتند و از علل و عوامل غافل بودند.

 

اگر کسی به دنبال شناخت علل و عوامل قتل یکی از عزیزانش چون پدر، مادر، همسر یا فرزند رود، دیگر در غم آنها اندوهگین نشده و گریه نمی کند؟ این چه استدلال بی منطقی است که برای گریه در مصیبت امام حسین(ع) و یارانش می آورند؟! باید دید از چه چیزی ناراحتند و هدف‌ شان چیست؟ قطعاً نگران غصه و گریه من و شما نیستند. بلکه اثری در این گریه‌ ها هست که مزاحم اهداف و منافع آنهاست.

 

اما به یک نکته کلیدی توجه نمایید، شناخت، شرط لازم برای حرکت است، اما شرط کافی نیست و شرط کافی برای حرکت و تبعیت «محبت» است. لذا آدمی الزاماً به دنبال چیزی که می شناسد نمی رود، بلکه به دنبال چیزی که دوست دارد می رود.

 

چه بسیارند کسانی که مضرات مشروبات الکلی یا مواد مخدر را می‌ شناسند، اما چون دوست دارند و اتفاقاً همان مضراتش را نیز دوست دارند، مصرف می‌ کنند.

 

امریکا، انگلیس و اسرائیل که تروریسم دولتی را استراتژی خود قرار داده‌ اند، خودشان می‌ دانند و می‌ شناسند که کار مذموم و جنایت هولناکی است، اما چون دوست دارند، به دنبالش می‌ روند و عمل می‌ کنند و این استراتژی که محبوب‌ شان می‌ باشد را نصب العین قرار داده و تبعیت می‌ کنند.

 

شیطان نیز خدا را می‌ شناخت، فرعون و نمرود نیز می‌ شناختند، بسیاری از یهودیان معاصر آن زمان، پیامبر اکرم(ص) را می‌ شناختند، بسیاری نیز حضرت علی(ع) را می‌ شناختند و خوب هم می‌ شناختند، اما تبعیت و پیروی نکردند، چون چیزها و کسان دیگری را دوست داشتند، منافعی را دوست داشتند که با این پیروی از دست می‌ دادند.

 

پس «محبّت» عامل حرکت و «محبوب» سمت و سوی حرکت است. لذا شاهدیم که خداوند متعال در کلام وحی، ضمن آن که آیات بسیاری برای شناخت نازل می‌ نماید، از «محبت» به عنوان انگیزه و عامل حرکت نام می‌ برد و می‌ فرماید که بگو اگر خدا را دوست دارید، از من تبعیت کنید و نتیجه این تبعیت را نیز همان «محبت» متقابل بیان می‌ دارد:

 

«قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»

 

ترجمه: بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.

 

و می‌ فرماید بگو که اجر رسالت، «موّدت» است. و نمی فرماید که شناخت است. چرا که شناخت، شرط لازم است و تا شناختی نباشد، نه محبتی پدید می‌ آید و نه بُغضی. اما شناخت تنها کافی نیست و انسان تابع محبوب شده و به سوی او می‌ رود.

 

«ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» (الشوری، 23)

 

ترجمه: اين همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.

 

*- لذا دشمنان اسلام و مسلمین می‌ دانند که این موّدت و بالاتر از آن محبّت به خدا، پیامبراکرم(ص)، قرآن کریم، اهل بیت نبوت(ع)، اسلام، مسلمین، بشریت، عقل، عدالت، رحمت و ... است که مسلمانان را بیدار، هوشیار، بصیر و «خواهان» می‌ کند و نه صرف شناخت. و این محبّت است که آنان را در جهت وصال محبوب به حرکت و قیام وا می‌ دارد و نه صرف شناخت.

 

کسانی که امام حسین(ع) را دوست داشتند، یاریش کردند، نه کسانی که ایشان را می شناختند. مگر مسلمانانی که در مکه و مدینه ماندند و امام را همراهی و یاری نکردند و در واقع از او تبعیت نکردند، امام حسین(ع) و حقانیتش را نمی‌ شناختند؟ مگر بطلان، حماقت و جنایات و یا دائم الخمری و میمون بازی یزید ملعون را نمی‌ شناختند؟

 

امام حسین(ع) در کربلا فرمود: مگر مرا نمی شناسید، مگر حلال خدا را حرام یا حرام را حلال کرده ام؟ مگر نوه پیامبر و فرزند علی و فاطمه(ع) نیستم؟ مگر قرآن نخوانده‌ اید و ...؟ گفتند: چرا؛ با این همه تصمیم گرفتیم که با تو بجنگیم و تو را بکشیم. پس می شناختند، اما چند دینار یا لبخند فرمانده را بیشتر از خدا، رسول، اهل بیت(ع) و قیامت‌ شان دوست داشتند.

 

مگر مردم امروز، به ویژه در جهان غرب، استبداد و استکبار امریکا و انگلیس را نمی‌ شناسند؟ مگر از جنایات صهیونیسم بین‌ الملل و رژیم جعلی اسرائیل خبر ندارند؟ مگر نمی‌ دانند که آدم کشی، غصب، بی‌ خانمان کردن ... و بچه کشی جنایات هولناک و غیر قابل اغماضی است؟ به سگ شان چپ نگاه کنید، پلیس را خبر کرده و به دادگاه شکایت می‌ کنند و جبران ضرر و زیان رسیده به سگ را مطالبه می‌ کنند... . پس می‌ شناسند. اما علایق و محبت‌ شان به سمت و سوی دیگری است.

 

*- پس هم باید امام و امامت و ولایت را شناخت و هم مصادیق این معانی را (ائمه معصومین ع) – هم باید دعوت‌ شان را شناخت و هم باید موانع دعوت را شناخت (دشمن شناسی) – هم باید علل و عوامل رشد و سقوط را شناخت و هم باید مصادیق دیروز و امروز آنها را شناخت.

 

چنان چه مقام معظم رهبری مکرر تأکید کردند که باید با بصیرت تمام، هم درس‌ های عاشورا (مثل ایمان، ولایت، عشق، ایثار، مجاهدت، شهادت و ...) را شناخت و هم «عبرت‌ های عاشورا» را نصب العین قرار داد و باید دید که آن دوران چه شد که با گذشت فقط 50 سال از رحلت پیامبر اکرم(ص) و حدود ده سال از خلافت حضرت امیرالمؤمنین(ع) در همان کوفه، مردم مسلمان، به نام اسلام، یزید‌ گرا و دنیا طلب شدند و امام‌ شان را با آن وضعیت به شهادت رساندند و هلهله کنان سرهای بریده و اهل بیت اسیر را شهر به شهر گرداندند؟!

 

پس باید عشق و محبّت را تشدید کرد تا تبعیت و پیروی حاصل گردد. و گریه ی حق، ضمن آن که خودش بروز و ظهور محبّت است، زنگارها را از قلب پاک کرده و سبب تشدید محبّت نیز می گردد.

 

همین عشق و محبت در کنار شناخت صحیح است که تفاوت میان مسلمانیِ اهل بیتی(ع) با مسلمانی خشک، بی روح، صوری و انحرافی امثال سلفیه، طالبان و القاعده را برای اذهان عمومی روشن می‌ نماید.

 

و البته این مهم نیز فراموش نگردد که برپایی مجالس عزاداری، حفظ و معظم داشتن شعایر است و از همین ناراحتند.

ـــــــــــــــــــــــ

سؤالی از همین جنس:

 

چه چیز بیانگر راه امام حسین (ع) است، تفکر ایشان و یا مصیبت‌ ها و زخم‌ های ایشان؟

 

این همان سؤال «عقل یا احساس» است که اکنون در این قالب مطرح شده است. و در واقع سؤال این است که چه ما را پیرو ایشان می‌ گرداند، تفکر در مورد اندیشه‌ های امام یا محبت و عزاداری برای ایشان؟

 

قبل از هر نکته دقت داشته باشید که اخیراً مجموعه‌ ی سایت‌ های شبهه‌ افکن فرافکنی بسیاری در ایجاد تردید و شبهه نسبت به مقوله‌ ی «محبت» دارند و نتیجه‌ ی همه‌ ی مباحث آنان نیز به رد عزاداری برای مصیبت‌ های سید الشهداء ابا عبدالله الحسین علیه‌ السلام می‌ رسد. چرا که می‌ دانند تا وقتی این عشق و محبت به ایشان و این عزاداری‌ ها هست، شیعه‌ ی حسینی‌ (ع) نیز خواهد بود و پایداری در مقابل دشمن تا شهادت نیز ادامه خواهد داشت.

 

بدیهی است که «تفکر» امام حسین علیه السلام با علت «زخم »های تأمل و تفکر برانگیزش هیچ فرقی ندارد، وگرنه ایشان نیز به میدان نرفته و در گوشه ای به تفکر و ارائه ی تئوری می پرداختند.

 

تفکر امام حسین (ع) معرفة‌ الله، یعنی شناخت خداوند به عنوان تنها معبود و رب (صاحب‌ اختیار) و بندگی او که تنها راه رشد و سعادت است از یک سو و دشمن شناسی و مقابله‌ ی با دشمن از سوی دیگر است. یعنی عمل به «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها» (البقره، 256). تفکر ایشان همان نفی طاغوت‌ ها و رب‌ النوع‌ ها و عمل به «لا إله» است تا «إلاّ الله» در وجود و جامعه محقق گردد. لذا با توجه تضاد اندیشه‌ ی طاغوتی و رب‌ النوعی و مقابله‌ و دشمنی آنها، عاشورا نیز به پا می‌ گردد.

 

از سوی دیگر باید دقت شود که انسان هم «عقل» دارد و «عشق». برخی از امور را با عقل می‌ شناسد و برخی دیگر را با عشق. اما در نهایت و در مقام عمل به سوی چیزی یا کسی یا راهی می‌ رود که آن را دوست دارد. محبوب وی است و به آن عشق می‌ ورزد. و دشمن نیز به خوبی می‌ داند که نقش «عشق و محبت» در عمل بیشتر از نقش عقل است. «البته منظور عقل فلسفی نیست، بلکه همین عقل محاسبه‌ گری است که مد نظر سؤالات مربوطه است».

 

الف - عقل همه‌ ی نفس‌ پرستان گواهی می‌ دهد که نفس نباید «إله» و معبود باشد و انسان بندگی آن را نماید، اما چون نفس و خواسته‌ های نفسانی را بیشتر دوست دارند، به سوی بندگی نفس می‌ روند و مطیع اوامر آن می‌ شوند و به همین دلیل راه قلب‌ و سایر ابزار شناخت‌ شان نیز مسدود می‌ گردد.

 

«أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ» (الجاثیه، 23)

 

ترجمه: آيا ديده‏ اى آن كس را كه هواى نفسش را [همچون‏ ] خداى خود گرفت و خداوند او را با وجود آگاهى‏ اش، بى‏ راه گذارد، بر گوش و دل او مهر نهاد و بر چشمش پرده كشيد، پس چه كسى پس از خداوند او را هدايت مى‏ كند؟! آيا پند نمى‏ گيريد؟

 

 ب – خداوند متعال در قرآن کریم می‌ فرماید همه‌ ی کسانی که کافر و مشرک شده‌ اند، علت‌ اش این است به غیر از من یک چیز دیگری را معبود و محبوب خود قرار دادند و به آن عشق ورزیدند، مانند عشق ورزیدن به الله. اما مؤمنین هیچ چیزی را به اندازه‌ ی خدا دوست ندارند و هر چه را دوست دارند نیز در مسیر و محبت به الله است. و نفرمود علتش این است که به لحاظ عقلی یا فکری معبود واقعی را نشناختند. چنانچه ابلیس نیز خداوند را می‌ شناخت و خوب هم تفکر می‌ کرد. اما محبوبش نفسش بود.

 

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعَذابِ» (البقره، 165)

 

ترجمه: و بعضى از مردم هستند كه غير خدا را همتاى او گيرند و آنها را دوست مى‏ دارند چنان كه خدا را بايد دوست داشته باشند و آنان كه ايمان آوردند دوستى‏ شان به خدا شديدتر است و اگر آن كسان كه ستم كردند عذاب [روز قيامت‏ ] را ببينند دريابند كه همه نيرو از آن خداست و اين كه خدا سخت شكنجه است‏ .

 

 ج – خیلی‌ ها خدا را می‌ شناسند، پیامبر اکرم (ص) را می‌ شناسند، اهل بیت (ع) و قرآن و اسلام را می‌ شناسند و چه بسا در این مورد تفکر هم می‌ نمایند، حتی کنفرانس داده، سخنرانی کرده، منبر رفته یا دست به قلم نیز می‌ شوند، اما در این راه قدمی بر نمی‌ دارند، چرا که محبت و عشقی در آنان وجود ندارد و انسان به سوی محبوبش می‌ رود و نه به سوی معقولش. لذا در همان اوایل انقلاب که کتاب «توحید» بنی‌ صدر و «اخلاق» علی تهرانی سر و صدای بسیاری به پا کرده بود و کتاب‌ هایی از این قبیل نیز از ناحیه‌ ی کسانی که به راست و چپ یا به سوی نفس اماره متمایل بودند زیاد منتشر می‌ شد، حضرت امام خمینی (ره) جهت بیداری اذهان عمومی بدین مضمون فرمودند: «چه بسا کسانی کتاب توحید می‌ نویسند، خوب هم می‌ نویسند، اما موحد نیستند و کسانی کتاب اخلاق می‌ نویسند، خوب هم می‌ نویسند، اما متخلق نیستند».

 

د – لذا شاهدیم که امام حسین (ع) نفرمود: که من برای تفکرها و اندیشه‌ های بررسی کننده ابعاد حرکتم کشته می‌ شوم، بلکه فرمود: «انا القتیل العبرات»، یعنی من کشته‌ ی گریه‌ ها هستم. چرا که گریه فقط کار «محب» و «عاشق» است و فقط عاشق است که در راه معشوق و به سوی او می‌ رود.

 

البته در انتها لازم به ذکر است که «عقل» اگر «عقل» باشد و نه به قول امام صادق علیه‌ السلام «شیطنت و ادای عقل»، فرقی با عشق ندارد و یا دست کم دو بال پرواز به سوی یک مقصد خواهند بود. یکی با نورافشانی معرفت و شناخت راه را روشن می‌ کند و دیگری با جذبه‌ اش عامل حرکت شده و مجذوب را می‌ کشاند. و انسان به هر دو بال نیاز دارد و با یک بال نمی‌ تواند پرواز کند.

افزودن دیدگاه جدید