هر جا بر كشته شدن و شهيد شدن، تأكيد زيادي برود، بر كشتن و شهيد كردن هم تأكيد زيادي خواهد رفت. اينها دو روي يك سكهاند. در این صورت انسان فراموش ميشود. جان انسان بيبها ميشود. از اين منظر فرق نميكند كه شخص، جان خودش را بيبها بداند و كشته شود، يا جان د
هر جا بر كشته شدن و شهيد شدن، تأكيد زيادي برود، بر كشتن و شهيد كردن هم تأكيد زيادي خواهد رفت. اينها دو روي يك سكهاند. در این صورت انسان فراموش ميشود. جان انسان بيبها ميشود. از اين منظر فرق نميكند كه شخص، جان خودش را بيبها بداند و كشته شود، يا جان ديگري را بيبها بداند و او را بكشد. اينها دو روي یک سكّهاند. الآن هم ميبينيم كساني كه در جامعه ما به قهر و خشونت دست ميزنند، عموماً جبهه رفتهها هستند و انقلابيون. كسي كه حاضر است راحت كشته شود، شايد از نظر اين منطق، حاضر است ديگري را هم مورد تعرض قرار دهد!
پاسخ :
نقد و بررسی:
حقیقت اين است كه تبیین و تحلیل مقولههای سترگ و پراهمیتی مانند شهید، شهادت و جهاد در راه خدا، کار آسان و سادهای نیست. از یک منظر و با تکیه بر جهانبینی الاهی، رفتاریهایی، زیبا و انسانی است و فضائلی است که نصیب هر کسی نمیشوند و فراچنگ هر صیادی نمیافتند و بالاتر آنها فضیلتی نیست و به تعبیر امام امیرالمؤمنین علیه السلام: جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند به روی دوستان خاصش گشوده است، و از منظری دیگر و با تکیه بر منطق و جهانبینی مادی و لذت محور، کاری بیهوده، خشونتبار، و غیر انسانی است. به فرمودة امام خمینی (قدس سره) " اگر ما ماوراي اين عالم را اعتقاد داشته باشيم، بايد شكر كنيم كه در راه خدا كشته ميشويم و برويم در صف شهدا"2.
آیا بر اساس مدعای گوینده، در مواردي كه تأكيد بر جهاد و شهادت ميرود، انسان فراموش ميشود؟ و جان بيبها ميشود؟ آيا مجاهدان كسانياند كه صرفاً ميخواهند راحت كشته شوند؟ آيا منطق جهاد در راه خدا و هدف آن، مورد تعرض قرار دادن انسانهای بی گناه و جانهای محترم است؟ جانهایی که خداوند به حفظ حرمت آن امر کرده و از ستاندن آن بدون حق، نهی فرموده است؟ آنگونه كه در گفتار آن نويسندة محترم عنوان شده است؛ يا برعكس، جهاد وشهادت مقام بسيار والا و ارجمندي است كه نيل به آن صلاحيّت و قابليّت ميخواهد. جهاد عامل عزّت و لباس پر فضيلت "تقوا"3 است. جهاد برای حفظ حرمتها، جانهای محترم، ارزشهای انسانی و مبارزه با ظلم و بیعدالتی واجب شده است نه برای خالی کردن عقدهها، سرکشیها و طغیانگریها! هیچ مؤمن مجاهدی هنگام بیرون آمدن به سوی میدان نبرد به کشتن و کشته شدن به عنوان هدف و انگیزه اصلی نمینگرد، بلکه هدف او حفظ ارزشها و دفاع از حق و عدالت است. جنگیدن، کشتن و کشتهشدن، آخرین راهی است که میجوید. از اين منظر و با این تعریف از جهاد و شهادت، مجاهد، جان پربهای خود را در طلب رضای خداوند و اقامه حق و عدل و برای حفظ جانهای محترم به خطر میاندازد و در این راه آن را که میکشد، در حقیقت جانش نامحترم و سزاوار ستاندن است. تأکید بر جهاد و شهادت نه تأکید بر کشتن و کشته شدن است، بلکه تأکید بر ظلمستیزی و تسلیم نشدن در مقابل زر و زور و تزویر است. بله انسانی که میخواهد زندگیاش را بر حق و عدل و انسانیت و ظلم ستیزی بنا کند، در این راه ممکن است، مجبور شود بکشد و یا کشته شود. کشتن و کشته شدن راهی است که دشمن در پیش پای مجاهدان قرار میدهد و گرنه تا راه مسالمتآمیز و عاری از خشونت برای رسیدن به اهداف ارزشمند الاهی وجود دارد، جنگیدن و کشتن یا کشته شدن نه معقول است و نه مشروع. این همه تأکید بر جهاد و شهادت در قرآن و سنت اهلبیت علیهم السلام علاوه بر علل تاریخی و جامعه شناختی، در واقع نوعی تحریفزدایی از دین است که به دست مسیحیان و یهودیان در ادیان پیشین رخ داده است. در فرهنگ مسیحی، خشونت به هر شکل و با هر انگیزهای غلط و ناصواب است. چنانکه در آموزههای مسیحیان آمده است که اگر کسی به گوش راستت سیلی زد، گوش چپت را نیز پیش بیار و بگو به گوش چپم نیز سیلی بزن! این تفکر خلاف فطرت انسانی است که انسان را به دفاع از جان و مال و آبروی او دعوت کرده و از او طلب میکند که ظلمستیز باشد. در فرهنگ یهودی، به خشونت به مثابه یک ابزار برای سلطه قومی و نژادی یهودی، نگریسته میشود. این در حالی است که در آموزه های اسلام، تأکید بر جهاد وشهادت تنها با خاستگاه حفظ عدالت و ارزشهای انسانی و الاهی صورت میگیرد، نه با اهداف جنگ طلبانه، کشورگشایانه و نژادپرستانه! متأسفانه امروز برخی از به اصطلاح روشنفکران خودباخته در برابر غرب، تحت تأثیر تلقینات و تبلیغات غربیان، فرهنگ جهاد و شهادت را با منطق مبارزه با خشونت و ترویج صلح و دوستی، مورد هجمه و انتقاد قرار میدهند، در حالی که اگر فرهنگ شهادت طلبی و مبارزه با ظلم در جامعه کم رنگ شود، روحیه عافیت طلبی و تن به ذلت و خواری دادن، فکرها و عاطفهها را تسخیر خواهد کرد و زمینه را برای تجاوز و غارتگری قدرتهای چپاول گر دنیا هموار میکند. علاوه بر این، روحیه رفاه طلب و عافیت جو از کنار مسائل مهم و سرنوشت ساز جامعه، بی تفاوت و بیاعتنا عبور میکند و بدون احساس مسئولیت، تنها در پی رسیدن به لذتها و سودهای شخصی است. میپذیریم که ممکن است از هر آموزه خوب و سودمندی سوءاستفاده شده و کسانی با نیتها و انگیزههای بیمارگونه، آن آموزهها را وسیله عقده گشایی و رسیدن به خواستهها و اهداف نادرست خود کنند، اما بازهم چنین مسائلی نمیتواند موجب شود تا از یک آموزه خوب و انسانی، مانند شهادتطلبی و جهاد در راه خدا دست بشوییم و با دستاویز قرار دادن رفتارهای ناسنجیده و غلط عدهای، آن را باطل و ناموجه معرفی کنیم. برخلاف تصور برخی، در اسلام و به خصوص مکتب تشیع، اصل اولی در ارتباط با همه انسانها بر صلح و دوستی و عدالت استوار است و جهاد تنها وقتی موجه و مجاز است که دشمنان، همه راهها و زمینههای آشتی و صلح را از میان بردارند و یا در پوشش صلح و دوستی بخواهند مسلمانان را فریب داده و از غفلت و ناهشیاری آنان به سود منافع نامشروع خویش بهرهبرداری کنند.
الف) جهاد واهداف آن:
واقعاً جهاد چيست وچه ارزشي دارد؟ مجاهد كيست و چه اهدافي را بايستي دنبال كند؟ ماده جُهد در همه ابواب ومشتقاتش مانند جهاد و اجتهاد و .. به معناي تكاپو وتلاش است؛ پس مجاهد يعني تلاشگر، و در آن هنگام در باره تلاشگران در ميدان كارزار به كار برده ميشود و يا در موقع آمادگي براي ورود در ميدان نبرد استعمال ميگردد، مفهومي از جانبازي را هم در بر دارد. تفاوت جهاد با قتال در اين است كه كلمه جهاد در اصطلاح مكتب اسلام، اگر مطلق هم به كار برده شود، تكاپو در راه هدف الهي را میفهماند، ولي قتال و متقاتله، تلاش و گلاويزي در مرز زندگي و مرگ است كه اگر با هدف الهي باشد، جهاد ناميده ميشود. هدف الهي مندرج در جهاد، تلاش و جانبازي به انگيزة نيل به مال و مقام و اشباع حس انتقامجويي و ديگر انواع خودخواهيها را از جهاد و تلاشگری با هدفهاي مزبور را از مجاهدبودن میزداید.5 با تعريفی كه براي جهاد آوردیم، از اندك حركت هدفدار و بدون توقّع عوض مادّي، گرفته، تا كشته شدن در راه هدف الهي، جهاد ناميده ميشود. تلاش فکری و علمی براي رسيدن به يك نتيجه مفيد، به حال خود و اجتماع اگر با انگیزه الاهی انجام شود، جهاد ناميده ميشود. گذشت از مال و مقام و به كارگرفتن ظرفیتهای شخصيتی وگفتار و به طور كلي، هر حركتي با اعتقاد به مفيد يا ضروري بودن آن، مادام که برای تحقق مشیت الاهی و جلب رضای خداوند انجام شود، جهاد فی سبیل الله خواهد بود. 6 در قرآن كريم تأكيد فراوانی بر جهاد در راه خدا شده است که به يك آيه، به عنوان نمونه، اشاره ميكنيم:
"ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا في التوراه والاانجيل و القرآن و من اوفي بعهده من الله فاستبشرو ا ببيعكم الذي بايعتم به وذلك هو الفوز العظيم التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف والناهون عن المنكر والحافظون لحدود الله و بشر المومنين." (توبه/111 و 112)
"خداوند جانها و داراییهای مؤمنان را در برابر بهشت میخرد، اينها در راه خدا ميجنگند، ميكشند وكشته ميشوند. اين وعده حقي است كه خداوند در هر سه كتاب آسماني، توارات و انجيل و قرآن داده است و چه کسی وفادارتر به عهدش از خداست؟! پس به تجارتی که کردهاید شادمان و خرسند باشید، اين است بهره عظيم " (اين مردم با ايمان كيستند؟) اينان توبهکنندگان به سوي خدا، پرستشكنندگان سپاسگزاران، پويندگان زمین برای خدا، ركوع وسجودكنندگان و كساني هستند كه امر به معروف ميكنند و از زشتي باز دارند، اينان نگهدارنده و پاسدار قوانين الهي هستند و به انسانهاي با ايمان بشارت بده"
خلاصه آن كه در اسلام، جهاد و قتال در راه خدا از جايگاه والايي برخوردار بوده و مجاهدان واقعي نيز مورد تمجيد و تحسيناند؛ چه اين كه جهاد، يك قانون عام و سنت عمومی در عالم هستي است. همة موجودات زنده، اعم از نباتات و حيوانات، به وسيلة جهاد، موانع را از سر راه خود بر ميدارند تا بتوانند به كمالات مطلوب خود برسند. اين قانون بر عالم انسانها نيز حاكم است. هر فرد و ملتي كه همواره در حال "جهاد" و "مراقبت اوضاع" به سر ميبرند، زنده و پيروز خواهد ماند. در مقابل آناني كه به فكر خوشگذراني و تأمين خواستههاي فردياند، از بين خواهند رفت. پيامبرگرامي اسلام فرمود: "كسي كه جهاد را ترك كند، خدا بر اندام او لباس ذلّت ميپوشاند."7 و نیز فرمود: "جهاد كنيد تا مجد و عظمت را براي فرزندانتان به ميراث بگذاريد."8
بررسي آيات و اخبار، در خصوص آداب جهاد و قتال، نشان ميدهد كه اسلام مسائل اخلاقي و انساني را در خشونتبارترين صحنههاي زندگي، يعني جنگ، هم مورد توجه و اهتمام خود قرار داده و همه جا قهر را با لطف و خشونت را با رحمت، عجين ساخته است.9
با عنايت به تبيين وتفسير آية شريفه مذکور،10 كه راجع به ماهيت جهاد و اوصاف مجاهدان بود، و آيات فراوان دیگر در قرآن كريم، جهاد اسلامي، اهدافي را دنبال ميكند كه همه منطقي وقابل پذیرش برای انسانهای منصف و خردمند است. جهاد و جنگ براي دفاع از دين حق،11 خاموش كردن فتنهها12 و حمايت از مظلومان13 تشريع شده است.14 بنابراين، جهاد در راه خدا، آدمكشي و خونريزي، اشباع حس انتقام جويي، تحصيل جاه و مال و مقام و فراهم كردن زمينة خودكامگي و خودخواهي نيست. به گفتة يكي از بزرگان: "در اغلب آيات قتال و جهاد، كلمة في سبيل الله وجود دارد. اين كلمه در فارسي به معناي راه خدا است. خداوندي كه حتّي ذبح يك جاندار ناچيز را بدون نام او براي خوردن گوشتش تحريم ميكند، خداوندي كه كشتن نابحق يك انسان را همسنگ كشتن همة انسانها معرفی ميكند، خداوندی كه خطر احتمالي را براي زندگي، تخصيص دهندة همة قوانين و تكاليف خود مقرر ميدارد، خداوندي كه كمترين تعدّي بر حقوق انسانها را، استكبار و سلطهطلبي و استعلاجویی ناميده و آن را شديداً محكوم مينمايد، آيا با همة اين ممنوعيّتها، جهاد را به معناي كشتن براي پيروزي يك عدّه از انسانها بر عدهای ديگر و با هدفهایی پست و حیوانی، تجويز مينمايد؟!"15 هرگز چنين نيست! اگر براي تفسير انگيزه صحیح جهاد تنها آية زير را در نظر بگيريم، كافي است: "تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علواً في الأرض و لافساداً و العاقبة للمتقين."16 آن خانة آخرت را براي كساني قرار ميدهيم كه در روي زمين سلطهطلبي و فسادی نمیجویند و عاقبت (سعادتمندانه) از آن مردم با تقوا است.
ب) شهيد و شهادت:
در يك ارزيابي از انواع رويدادهايي كه به وسيلة انسانها در تاريخ بروز كرده و خواهد كرد، معلوم ميشود كه هيچ يك از آنها نميتواند با اهميّتتر و با عظمتتر از شهادت در راه خدا باشد.
از شهادت، تعريفهاي گوناگوني ارائه گرديده است. شهادت عبارت است از پايان دادن به فروغ درخشان حيات در كمال هشياري و آزادي و آشنايي با ماهيت حيات كه از ديدگاه معمولي عقل و خرد در متن طبيعت، مطلوب مطلق ميباشد، در راه وصول به هدفي كه والاتر از حيات طبيعي است. و يا اینکه، شهادت عبارت است از پايان دادن به حيات طبيعي، براي دفاع از ارزشها و حيات انساني افراد جامعه. در نگاه ديگر، شهادت عبارت است از تعيين ملاك و ميزان و الگو براي زندگي در اين دنيا، و...17 نكتهي قابل توجه این كه برخلاف آنچه كه در نظر ابتدايي جلوه ميكند، شهادت نوعي از مرگ نيست، بلكه شهادت صفتي از "حيات معقول" است. پس كسي كه آرزوي شهادت ميكند، در حقيقت آرزوي توانايي به دست آوردن "حيات معقول" را نموده است.
"حيات معقول" عبارت است از آن زندگي پاك از آلودگيها، كه خود را در يك مجموعة بزرگي به نام جهان هستي در مسير تكاملي ميبيند، كه پايانش منطقة جاذبه الهي است.18 اين حيات، داراي ويژگيهايي است كه هر كس را سعادت دستيابي به آن نيست. شهادت كارنامة مردان مجاهدی است كه باعث مجد و عظمت است.19 و عامل رستگاري20 و پاداش آنان در پيشگاه خالق هستي محفوظ است.21 و شهادت شريفترين و والاترين نوع مردن است.22 از منظر امام علي علیه السلام ( گراميترين نوع مردن23 و در کلام امام خميني (ره) شهادت، عزّت ابدي است، حيات ابدي است.24 اسلام با ترسيمي كه از پديدة شهادت كرده است، عامل بسيار مهم و سرنوشتسازي را که در مبارزه با موانع كمال دارد، وارد ميدان كرده است. عاملي كه برندهتر و كاراتر از هر سلاحي است. ملتي كه شهادت دارد، اسارت ندارد. چون شهدا كساني هستند كه با ورود به عرصة كارزار، در حالي كه تن به شهادت دادهاند، باكي از پايان يافتن زندگي در راه هدف اعلائي كه برگزيدهاند، ندارند.
قرآن كريمف اين پويندگان از جان گذشته و اين قهرمانان از خود رسته و به خدا پيوسته را در عاليترين حد، تعظيم و تحسين نموده و آنان راه زندههاي جاويد و در رديف پيغمبران قرار داده است. شهادت در راه خدا، ايفاي تعهّدي است كه اولاد آدم با خدا بسته است: "من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا" "از مردم با ايمان، انسانهایی هستند كه به عهدی که با خداوند بستند، صادقانه عمل کردند، گروهي از آنان کار خویش را به سرانجام رساندنند (و جام شهادت نوشیدند) و دستة ديگر منتظرانه چشم به راه فرصت جانبازیاند و آنان هيچ حقيقتي را تبديل و تغيير ندادند."
مضمون اين پیمان ميگويد: جانی را كه من به تو دادهام، نبايد در راه شهوتها و هوسهاي حيواني تباه سازي. اين جان را نبايد در راه مقام پرستي و خودكامگي از ارزش بياندازي. تو حق معامله جان را با هيچ موضوع دلخواه خود نداري. اين جان كه امانت الهي در نزد توست، نبايد اسباب سوختن ديگر انسانها را فراهم سازد، نبايد در حال ركود، رو به فنا برود. تعدّي به اين امانت، تعدّي بر خداست. خیانت در این امانت سترگ آسيبي بر خدا نميزند، بلكه خسارتي است كه فرد خائن به خويشتن خویش وارد ميسازد و قابل جبران هم نيست. آري! اين جان از آن من است و بايستي به سوي من برگردد. شهيد انساني است كه به اين تعهد احترام گذاشته و وفا كرده و رهسپار منزلگه نهايي خود گشته است.
نتيجه:
با افتخار ميتوان گفت اسلام مكتب جهاد و شهادت است و در آموزههایش بر اين دو امر تأكيد فراون رفته است. راز اين تأكيد در گرو فهم اين مطلب است كه جهاد در راه خدا در واقع پاسداري از حيات حقیقی انسانها است. اسلام هم برای حیات طبیعی انسانها ارزش قائل است و هم برای حیات معنوی و حقیقی آنها. دو عامل اساسي همواره در كمين آسيب زدن و مختل نمودن حيات آدميان نشسته و در انتظار فرصتاند: يكي جريانات عوامل و نيروهاي عالم طبيعت و عامل ديگر، كه همواره بايستي در راه رفع مزاحمت آن جهاد كرد، تجاوز انسانها به حقوق یکدیگر است. در این میان، جهاد و تلاش براي رفع و دفع شرّ انسانها نسبت به یکدیگر به قدرت و توانايي عقلاني و فكري بيشتري نيازمند است؛ زیرا عمق و گستره و تعداد اسباب دشمني انسان با انسان به مراتب بیش تر و پیچیدهتر از عوامل مزاحم طبيعت است. به خصوص كه انسانهاي فتنهجو و مزاحم، آگاهانه و از روي عمد، به انسانيّت ضربه ميزنند، و اگر از فتنهها و تجاوزهای انسانها جلوگيري نشود، شرّي ـ به تعبير قرآن فتنه ـ در عالم به پا ميكنند كه حيات همه را نابود ميكند. لذا قرآن دستور به جهاد داده است: و قاتلوهم حتّي لا تكون فتنه25 و يا "الفتنة اكبر من القتل"26 با آنها نبرد كنيد تا فتنه مرتفع گردد؛ چه اين كه "فتنه، بزرگتر از كشتن است"! پس جهاد و قتال در راه خدا براي رفع و دفع فتنههايي است كه در مسير تكامل بشريت قرار دارد و مجاهدان در اين جهاد مستمر، تا آنجا تكاپو و تلاش ميكنند كه به هستي و حيات واقعي و معقول دست يابند. شهدا قهرمانان از خود رسته و به خدا پيوستهاي هستند كه خون ميدهند تا بشريت، در عزّت و سعادت زندگي كند. از اين منظر، جان كه بها پيدا كرد، صلاحيّت ورود به بازار جهاد را پيدا ميكند و مشتري اين جان ارزشمند خدا است. اين ترسيمي است كه اسلام از جهاد شهادت كرده است.
در مكتب جهاد و شهادت، جهاد هرگز مساوي با خشونت نبوده و مجاهد خشونتگرا نيست. جهاد در واقع لطف است در لباس قهر و جمال است در لباس جلال! بلی! ظاهرا مجاهد و رزمنده، دست به اسلحه میبرد و میکشد و می درد و خون دشمن را بر زمین میریزد! اما این خشونت و این قهر، هم برای او لطف است و هم برای دشمن و هم برای انسانهایی که از چنگال چنین دشمنی رها میشوند!!!
منابع بیشتر براي مطالعه:
1ـ محمد تقي جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 5، 6، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1389.
2ـ مكارم شيرازي، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، ج 2، ص 27، ج 4،ص 80، ج 21، ص 408 به بعد.
3ـ بنياد نهج البلاغه، آئين جهاد از ديدگاه نهج البلاغه و امام علي ( (بي جا)، روشنگر، 1367.
4ـ شقايي، حسين، جنگ و جهاد در نهج البلاغه، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1363.
5ـ المودودي ابولاعلي، فلسفة جهاد در اسلام، ترجمة محمود خضري، تهران، اسلامي، 1389.
6ـ مطهري، مرتضي، جهاد و مشروعيت آن در قرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1361.
7ـ خميني، روح الله، در جستجوي راه از كلام امام، تهران، اميركبير، 1361.
8ـ خميني، روح الله، بوستان شهادت، بيجا، بنياد شهيد انقلاب اسلامي، 1373.
9ـ نوري، حسين، جهاد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1366.
10ـ صالحي، عبدالله، جهاد، هجرت، شهادت، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1365.
11ـ موسايي، ميثم، حيات شهيد، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1369.
12ـ ري شهري محمدي، محمد، شهادت از ديدگاه امام علي
پينوشتها:
1- روزنامه نشاط 12/3/ 78 ، از عبدالكريم سروش .
2- امام خميني صحيفه نور ، ج 1 ص 72.
3- ر. ك نهج البلاغه ، خ 27.
4- سورة توبه، آيات 112، 111.
5- ر.ك محمد تقي جعفري ترجمه و تفسير نهج البلاغه ، (تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 1359) ج 5، ص261.
6- همان ، ص 262.
7- محمد بن الحسن الحر العاملي، وسايل الشيعه، ج 11، كتاب الجهاد، ابواب جهاد العدو، ب 1، ح 2، و 16.
8- همان.
9- سورة بقره، آية 190، 194، مائده، آية 5، 2، ر. ك: بحارالانوار، ج 97، ص 25، و منتهي الامال، ج 1، ص 16 و نهج البلاغه فيض، نامة 14.
10- ر.ك محمد تقي جعفري ، پيشين ج 5 ، ص 268" نمونه هايي از حدود را بيان كرده است" .
11- حج (22) /39.
12- بقره (2) /191 ، 193.
13- سورة نساء، آية 75.
14- ر. ك: تفسير نمونه، ج 2، ص 27، 30، ج 4، ص 80 به بعد. ج 21، ص 408.
15- محمد تقي جعفري، پيشين، ج 5، ص 276، 277.
16- سورة قصص، آية 83.
17- ر. ك: محمد تقي جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1359، ج 6، ص 3 و 4.
18- ر. ك: محمد تقي جعفري، پيشين، ج 6، ص 6، 7.
19- سورة توبه، آيات 41، 22، 20. سورة بقره، آية 154. سورة آل عمران، آية 169.
20- سورة توبه، آية 111.
21- سورة توبه، آية 52 و محمد، آية 6، 3.
22- پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: اشرف الموت قتل الشهاده: بحارالانوار، ج 100، ص 8.
23- نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 372، خطبة 125.
24- ر. ك: امام خميني، صحيفة نور، ج 9، ص 102.
25- سورة انفال، آية 39.
26- سورة بقره، آية 217.
افزودن دیدگاه جدید