پیامبر اهل تسنن: 1. پیامبری که ناسزا می گوید و لعن می کند و تازیانه می زند!!!

 پیامبر اهل تسنن: 1. پیامبری که ناسزا می گوید و لعن می کند و تازیانه می زند!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

پيشگفتار

بعد از آنكه روايات مربوط به «خدا» را در «صحاح ستّه» مورد بررسي قرار داديم، اينك برآنيم تا به خواست خدا، رواياتي را كه درباره پيامبر عظيم الشّان اسلام صلي الله عليه و آله وسلم در همان كتابها آمده بررسي كنيم.

 

چنانچه در مقدّمه بحث «خدا در صحاح» به عرض رسانديم، «صحاح ستّه» شش كتاب روائي اهل سنت است كه عموم اهل سنت همه روايات آنها را صحيح مي دانند.

 

منابعي كه ما از آنها اتّخاذ سند كرده ايم عبارتند از:

1ـ صحيح بخاري، تأليف محمد بن اسماعيل بخاري، متوفّي 256 هجري، 9 جزء در 3 مجلّد.

2ـ صحيح مسلم، تأليف مسلم بن حجاج نيشابوري، متوفّي 261 هجري، 5 جلد كه جلد پنجم آن فهرست است.

3ـ سنن ابن ماجه، تأليف حافظ ابو عبداللّه  محمد بن يزيد قزويني، متوفّي 275 هجري، 2 جلد.

4ـ سنن ترمذي، تأليف ابو عيسي محمد بن عيسي بن سورة، متوفّي 279 هجري، 5 جلد.

5ـ سنن ابي داود، تأليف حافظ ابو داود سليمان بن اشعث سجستاني ازدي، متوفّي 275 هجري، 4 جلد در دو مجلّد.

6ـ سنن نسائي، تأليف ابوعبدالرحمن احمدبن شعيب بن علي نسائي، متوفّي 303 هجري، 8 جلد در 4 مجلد.

 

بي مناسبت نيست كه علت فوت نسائي را آنطور كه در مقدمه سنن آمده است براي خوانندگان محترم بنگاريم:

 

«آنگاه كه نسائي به دمشق سفر كرده بود، از او پرسيدند كه از فضائل معاويه چه مي‌داني؟

گفت: جز حديث «لا أشبع اللّه  بطنه؛ خداوند شکمش را سیر نکند» چيزي نمي دانم. او را از مسجد بيرون كرده و به رمله حمل دادند و در آنجا وفات يافت و گفته اند كه او را به مكّه بردند و در آنجا به خاك سپردند.»

 

چنانچه ملاحظه مي فرمائيد نويسنده محترم نخواسته است بنويسد كه آنقدر او را زدند كه خود نتوانست برخيزد، بلكه او را «به رمله حمل دادند» و در آنجا از شدت كتكهايي كه خورده بود وفات يافت. آري اين است رفتار متعصبين از اهل سنت با علماي خودشان، اگر بخواهند حقايقي را كه خلاف معتقداتشان است بشنوند، تا چه رسد بخواهند آن حقايق را از زبان علماي شيعه بشنوند كه ديگر وارد شرح ماجرا نمي شويم.

 

توجه داشته باشيد روايتي را كه نسائي نقل كرده در صحيح مسلم، ج 4 ص 2010، كتاب البر و الصّلة و الآداب، باب 25 موجود مي باشد كه ما به خواست خدا در اين باره نيز سخن خواهيم گفت.

 

رواياتي را كه صاحبان صحاح درباره نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله وسلم آورده اند بي شك همه آنها مورد قبول مسلمانان نيست، چه آنكه در ميان آنها گاهي به رواياتي برمي خوريم كه هيچ مسلمان غيرتمندي حاضر نيست آنها را بشنود. ما در اين بررسي، اينگونه احاديث را مورد نقد قرار مي دهيم و وجدان بيدار مؤمنين را به قضاوت مي طلبيم.

 

در اين نوشتار 16 مبحث كلي از نسبتهاي ناروائي كه به ساحت قدس پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم داده شده، مورد بررسي قرار گرفته است كه بعض از آن مباحث، موارد متعددي را شامل مي شود، تا دريچه اي باشد براي بررسي بيشتر و بهتر اهل تحقيق.

 

از آنجا كه ما ادّعا نمي كنيم آنچه نوشته شده تماماً بي عيب است، انتظار داريم كه محققان و دانشمندان با راهنماييهاي خود ما را مشمول الطاف خويش قرار دهند.

 

از خداوند بزرگ مي خواهيم كه توفيق بررسي مطالب ديگر كتابهاي مذكور را به اين حقير عنايت فرمايد. بمنّه و كرمه

حوزه علميه قم ـ نگارنده

 

1. پیامبری که ناسزا می گوید و لعن می کند و تازیانه می زند!!!

مي گويند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم فرمود:

«خدايا! من جز بشري نيستم پس هر كس را كه از مسلمانان، ناسزايش گفتم يا لعنت كردم يا تازيانه اش زدم و او اهل آن لعنت يا دشنام نبود، آن را براي او مايه رحمت و بركت قرار بده.»(1)

اين گونه روايات ـ كه اكثرا از ابوهريره نقل شده ـ اين مطلب را به ما مي فهماند كه نبي مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بيهوده به افراد دشنام مي داد و آنان را لعنت مي كرد و به آنها تازيانه مي زد!.

 

آيا هيچ مسلماني مي پذيرد كه آن حضرت به كسي دشنام داده باشد؟ يا بيهوده كسي را تازيانه بزند يا لعنت كند؟

 

براي روشن شدن اذهان، دو مورد از دشنامها و نفرين هاي آن پيامبر رحمت را نقل مي كنيم تا معلوم شود بين پيامبر صحاح و پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم چه مقدار تفاوت است!:

 

1ـ انس مي گويد:

«دختر بچه يتيمي را مادرم سرپرستي مي كرد. روزي پيامبر او را ديد و گفت: «عمرت دراز مباد.» كودك گريه كنان نزد امّ سليم (مادر انس) رفت و جريان نفرين پيامبر را به او گفت. او نيز با عجله خدمت رسول خدا رسيد. حضرت پرسيد چه شده؟ او شكايت كودك را به عرض رساند. فرمود: مگر نمي داني كه من با خدا شرط كردم و گفتم كه من بشري هستم و مثل ديگران خشنود مي شوم و يا غضب مي كنم. هر كه را بيهوده نفرين كردم آن را براي او وسيله پاكي و تقرب او در قيامت قرار بده؟»(2)

 

2ـ «پيامبر اكرم دستور داد كه اگر كسي به فلان آب دسترسي پيدا كرد دست به آن نزند تا من بيايم. دو نفر جلوتر رفته و به آن دست زدند. پيامبر وقتي متوجّه قضيّه شد به آن دو ناسزا گفته و هر چه خواست نثارشان كرد...!» (3)

 

گيريم كه آن دو نفر با نافرمانيشان پيامبر رحمت را به خشم آورده باشند، آن بچه يتيم چه كرده بود؟ به آن دو نفر ناسزا چرا؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 8، ص 96، كتاب الدعوات، باب قول النبي : من آذيته فاجعله له زكاةً و رحمةً.

ب: صحيح مسلم، ج 4، ص 2007، كتاب البر و الصلة و الآداب، باب 25.

ج: سنن ابي داود، ج 4، ص 215، كتاب السنة، باب في النهي عن سب اصحاب رسول اللّه .

 

2 ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 2009، كتاب البر و الصلة و الآداب، باب25.

 

3 ـ همان، ص 1784، كتاب الفضائل، باب في معجزات النبي .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در بررسي اينگونه روايت ها بايد به چند نكته توجه داشت:

 

1ـ بخاري در صحيح خود روايات متعددي نقل مي كند كه آن حضرت اهل فحش و ناسزاگويي نبود و خود مي فرمود: بهترين شما خوش خلق ترين شما است؛ و در حياء آن حضرت مي نويسد كه از دختري كه در پرده مي باشد باحياتر بوده است؛ و نيز از عايشه نقل مي كند كه:

«روزي گروهي از يهود نزد رسول خدا آمدند و گفتند: «السّام عليكم» (يعني مرگ بر شما) حضرت هم در جواب فرمود: «عليكم».

عايشه مي گويد: من ناراحت شدم و گفتم: بر شما باد و خدا شما را لعنت كرده و بر شما غضب نمود.

حضرت فرمود: اي عايشه! آهسته تر! بر تو باد به رفق و مدارا و بپرهيز از درشتي و فحش.

گفتم: مگر نشنيدي چه گفتند؟

فرمود مگر نشنيدي چه جواب دادم؟

نفرين من درباره آنها مستجاب است ولي نفرين آنها درباره من مستجاب نيست.»

 

حضرتش آنگاه كه از كسي ناراحت مي شد، مي فرمود «ترب جبينه» يعني بر جبين او خاك بنشيند. (1)

آري، اين است خلق و خوي آن بزرگوار و آن بود برخورد آن بزرگ مربّي انسانها با دشمنان ياوه گو.

 

مسلم از انس ـ خادم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم ـ نقل مي كند كه گفت:

«من 9 سال حضرتش را خدمت كردم، يكبار به من «اف» نگفت و نيز اگر كاري انجام دادم (كه نبايد انجام مي دادم) نگفت چرا انجام دادي و اگر ندادم (كه بايد انجام مي دادم) نگفت چرا انجام ندادي.»(2)

راستي آيا مي توان باور كرد كه الگو و معلّمي اينچنين، با كودكي يتيم چنان كند كه اعتراض آن كودك و مربّي او را در پي داشته باشد و آنگاه عذر بياورد كه من بشري هستم و غضب مي كنم و...؟

آيا اين عمل از يك بشر عادي سر مي زند؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ صحيح بخاري، ج 4، ص 230، باب المناقب، باب صفة النبي ؛ و ج 5، ص 34، باب فضائل اصحاب النبي، باب مناقب عبد اللّه  بن مسعود ؛ و ج 8، ص 17-15، كتاب الادب، باب لم يكن النبي فاحشا و لا متفحشا و ص104 و 106 كتاب الدعوات باب الدعا علي المشركين و باب قول النبي يستجاب لنا في اليهود و لا يستجاب لهم فينا.

 

2 ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 5-1804، كتاب الفضائل، باب 13.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خُلق رسول اللّه  صلي الله عليه و آله وسلم قرآن بود:

عايشه مي گويد: «خُلق رسول اللّه  قرآن بود»(1)

مگر قرآن در اوصاف بندگان واقعي خداي رحمان نمي فرمايد: «آنان كساني هستند كه اگر افرادي با آنها به جهالت برخورد بدي كردند، آنان با سِلم و آرامي از آن مي گذرند؟»(2)

 

مگر نه اين است كه حياء مانع انسان از ناسزاگويي است؟ و مگر خود نفرموده است كه: «حياء شعبه اي از ايمان است.»؟(3) و مگر خود نفرموده است كه: «مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند.»(4)

 

و مگر خود نفرموده است كه: «مؤمن نيست مگر كسي كه براي برادرش همان را بخواهد كه براي خود مي خواهد.»؟(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ همان، ج 1، ص 513 كتاب صلاة المسافرين و قصرها، باب 18.

 

2 ـ سوره فرقان، آيه 63.

 

3 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 9 و 12، كتاب الايمان، باب امورالايمان و باب الحياء من الايمان.

ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 63، كتاب الايمان، باب 12.

 

4 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 9 و 10، كتاب الايمان، باب المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده و باب اي الاسلام افضل.

ب: صحيح مسلم، ج 1 ص 65 و 66، كتاب الايمان، باب 14.

 

5 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 10، كتاب الايمان، باب من الايمان ان يحبّ لاخيه ما يحب لنفسه.

ب: صحيح مسلم، ج 1، ص 67، كتاب الايمان، باب 17.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مگر در صحيحين نيامده كه: «رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از همه با تقوی تر بوده است؟» (1) آيا ناسزا گفتن از مصاديق تقوي است؟

 

مگر نه اين است كه: «از زبان رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم جز حق خارج نمي شود؟»(2) آيا نا سزاگويي حق است؟ او خود ناسزا گفتن به اصحاب را نهي مي فرمايد.(3) آيا هيچ مسلماني مي پذيرد كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم يعني الگوي همه مؤمنين ـ بلكه همه بشريت ـ خود ناسزا بدهد؟

 

آن حضرت از ناسزا گفتن به مسلمان ـ چه صحابي و چه غير صحابي ـ نهي كرده و آن را «فسوق» ناميده است.(4)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 12-11، كتاب الايمان، باب قول النبي أنا اعلمكم باللّه  و... ؛ و ج 7، ص 2، ابتداي كتاب النكاح، ؛ و ج 8 ص 31 كتاب الادب، باب من لم يواجه الناس بالعتاب.

ب: صحيح مسلم ج 2، ص 779 به بعد، بابهاي 12 و 13.

 

2 ـ سنن ابي داود، ج 3، ص 318، كتاب العلم، باب في كتابة العلم.

 

3 ـ الف: صحيح بخاري، ج 5، ص 10، باب فضائل اصحاب النبي، باب بعد از باب قول النبي، لو كنت متخذا خليلاً قاله ابو سعيد.

ب: صحيح مسلم، ج 4، ص 1967، كتاب فضائل الصحابة، باب تحريم سب الصحابة.

 

4 ـ الف: صحيح بخاري، ج 1، ص 19، كتاب الايمان، باب خوف المؤمن من أن يحبط عمله و هو لايشعر ؛ و ج 8، ص 18، كتاب الادب، باب ما ينهي من السباب و اللعن ؛ و ج 9، ص 63، كتاب الفتن، باب قول النبي لاترجعوا بعدي كفارا...

ب: صحيح مسلم ج 1، ص 81، كتاب الايمان باب 28.

ج: سنن ابن ماجه، ج 1، ص 18، مقدمه، باب اجتناب البدع و الجدل ؛ و نيز ص 27، باب في الايمان؛ و ج 2، ص 1299، كتاب الفتن، باب سباب المسلم فسوق و قتاله كفر.

د: سنن ترمذي ج 5، ص 22، كتاب الايمان، باب ما جاء سباب المسلم فسوق.

ه: سنن ابي داود، ج 4، ص 214، كتاب السنة، باب في النهي عن سب اصحاب رسول اللّه .

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مسلم نقل مي كند كه وقتي به رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم گفتند مشركين را لعنت كن، مي فرمايد: «من مبعوث نشدم كه لعنت كنم بلكه براي رحمت مبعوث شدم.»(1)

 

آيا مي توان پذيرفت پيامبر رحمت ـ كه حاضر نيست مشركين را لعنت و نفرين كند ـ مسلمانان را بيهوده دشنام داده و آنها را لعنت كند و...؟

 

شكي نيست كه هيچ مسلماني نمي تواند بپذيرد كه پيامبر عظيم القدر او هنگام غضب، حرفهاي نامربوط بزند و به اصحاب خودش ناسزا بگويد آن گاه به آنان بگويد شما حق نداريد ناسزا بگوييد! پس چه شد كه چنين نسبتهايي به آن بزرگوار رواج يافت به طوري كه در صحاح اهل سنت نيز به عنوان رواياتي صحيح درج گرديد؟

 

در بررسي آن بايد نكاتي را مورد دقت قرار داد:

1ـ اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ـ بر خلاف آن چه كه علماي اهل سنت به عوام تلقين كردند ـ همه، پاك و متقي و عادل و احيانا معصوم(2) (!) نبودند.

2ـ اصحاب، همديگر را سب و لعن كرده و حتي جنگ و خونريزي به راه انداخته و از كشته ها پشته ها ساختند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 2007، كتاب البر و الصلة و الآداب، باب 24.

 

2 ـ اهل سنت اصحاب را معصوم نمي دانند ولي در عمل، همه اعمال و گفتار آنان را حق و صحيح دانسته و هرگز حاضر نيستند بپذيرند كه آنها مرتكب خطايي يا اشتباهي يا گناهي شده اند و اين همان عصمت است. بحث مفصل درباره اصحاب به خواست خدا در نوشتاري جداگانه خواهد آمد.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 

به عنوان نمونه:

الف: معاويه دستور به لعن امير المؤمنين عليه السلام ـ آن هم در منابر ـ داده بود.(1)

ب: خالد بن وليد، عبدالرحمن بن عوف را ناسزا مي گويد.(2)

ج: ابن عمر، پسرش را ناسزا مي گويد.(3)

 

3ـ پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم معاويه را لعنت كرد كه: «لا اشبع اللّه  بطنه» يعني خدا شكمش را سير نكند.(4)

 

4ـ همه موارد فوق بايد به نحوي توجيه و اصلاح شود.

الف: اصلاح سب و لعن اصحاب به اين است كه بگويند پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم نيز سب و لعن مي كرد.

ب: اصلاح نفرين بر معاويه به اين است كه بگويند نفرينهاي بيهوده پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم موجب رحمت است.

ج: اصلاح اصحاب هم به اين است كه بگويند سب به اصحاب حرام است و اينان همه از برگزيدگانند.

 

مسلم كه حديث نفرين بر معاويه را نقل مي كند. آن را در بابي تحت اين عنوان مي آورد:

«باب كسي كه پيامبر او را ناسزا گفت يا نفرين كرد و او اهل آن نبود، براي او زكات و اجر و رحمت مي باشد.»

 

از آنجا كه دروغگو عاقبت رسوا مي شود، اين پوشش نتوانست عيب معاويه را مخفي كند و تاريخ ثبت كرد كه معاويه به نفرين پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم به مرض جوع يعني گرسنگي مبتلا شد.

اما پوشش علماي عامه بر معايب اصحاب، بايد گفت: «قد تبين الصبح لذي عينين» يعني آن كه چشمش سالم است صبح را مشاهده مي كند. اهل تحقيق و تتبع دريافتند كه اصحاب داري معايبي بودند كه مخفي داشتن آنها امكان ندارد. ما به خواست خدا، در فصل مربوط به آنها، با استفاده از همين صحاح، شمه اي را بر ملا خواهيم كرد؛ منتظر باشيد.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ درباره معاويه و عمل كرد او با استفاده از صحاح مفصل تر بحث خواهيم داشت. ان شاء اللّه .

 

2 ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 1967، كتاب فضائل الصحابة، باب 54.

 

3 ـ الف: صحيح مسلم، ج 1، ص 327، كتاب الصلاة، باب 30.

ب: سنن ابي داود، ج 1، ص 155، كتاب الصلاة، باب ما جاء في خروج النساء الي المسجد. متن عبارت مسلم چنين است: «فسبّه سبّا سيّئا ما سمعته سبّه مثله قطّ» يعني چنان ناسزايي گفت كه من تا كنون چنين ناسزايي از او نشنيده بودم.

معلوم مي شود كه او از اين كارها زياد مي كرد كه اين زشت ترين آن ها بود!

 

4 ـ علت نفرين آن حضرت به معاويه آن بود كه روزي ابن عباس را پي معاويه مي فرستد. او كه در حال غذا خوردن بود دعوت حضرت را اجابت نمي كند چند بار اين كار تكرار شد و هر بار ابن عباس جواب آورد كه او در حال غذا خوردن است. آن گاه حضرت مي فرمايد كه خدا شكمش را سير نكند. معاويه بعد از اين نفرين به مرض «جوع» يعني گرسنگي مبتلا شد و هرگز سير از سر سفره برنخاست بلكه از خوردن خسته مي شد و دست مي كشيد.

 

ابن ابي الحديد در ج 4، شرح نهج البلاغة، ص 55 بعد از نقل اين جريان ـ كه مسلم نيز در صحيح خود ج 4، ص 2010، كتاب البر و الصلة و الاداب، باب 25 آن را آورده است ـ از قول شاعري كه نام او را نمي برد، اين بيت را نقل مي كند:

 «و صاحب لي بطنه كالهاوية         كأنّ في أحشائه معاوية »

يعني من رفيقي دارم كه شكمش همچون هاويه است (هاويه يعني آتش برافروخته) گويا در درون او معاويه مي باشد (كه هر چه مي خورد سير نمي شود.)

ــــــــــــــــــــــــــــــ

افزودن دیدگاه جدید