معتبرترین کتب اهل سنت: 23. نقصان در علم خدا
«موسى و خضر عليهماالسلام در كشتى نشسته بودند. گنجشكى آمد و نوكش را به آب دريا زد. خضر به موسى گفت: علم من و علم تو چيزى از علم خدا كم نكرد مگر به اندازه اى كه اين گنجشك از آب دريا كم كرد.(1)
در بررسى اين روايت نكات زير قابل توجّه است:
الف ـ صفاتى از خدا كه به ذات او برمى گردد ـ مانند علم و قدرت ـ همچون ذات او براى همه غير قابل درك است و ما نمى دانيم علم خدا چيست تا بتوانيم درباره كم شدن يا نشدن آن اظهار نظر كنيم.
ب ـ اينكه مى گوئيم خداوند فلان مطلب را مى داند معناى آن احاطه علمى است چنانچه در قرآن به همين تعبير آمده است.
ج ـ اصولاً علم يك انسان ربطى به علم ديگرى ندارد ـ خواه آن ديگر خدا باشد يا انسانى ديگر ـ مگر كسى كه چيزى از كسى آموخت سرسوزنى از علم او كاست؟!
د ـ شايد راوى حديث تصوّر كرده است كه گنجشك از دريا چيزى كم نكرد، در حالى كه اگر سرسوزنى از اقيانوس كم كنيم در واقع از آن كاسته شد. با اين حساب علم انسانها تا روز قيامت و علم فرشتگان در مجموع، مقدارى از علم خدا كم كرده است!!
اينجاست كه بايد گفت جاعلان اين گونه احاديث، درباره خدا ـ چه ذاتش و چه صفاتش ـ تصوّراتى داشتند كه هرگز هيچ عقلى آن را نمى پذيرد. آيا اينان به خود جرأت مى دهند كه اين مطالب را در مجامع علمى و در ميان قشر تحصيل كرده مطرح كنند؟
چگونه ممكن است دانشمندى بپذيرد كه خداى آفريننده مكان و زمان، خود در مكانى باشد! چگونه ممكن است قبول كنند كه فاصله خدا تا ما فلان مقدار راه باشد! بعد هم گفته شود كه باران از نزد او مى آيد! يا بپذيرند كه خدا مى خندد يا تعجّب مى كند يا داراى چشم و گوش و دست و پا است، يا به خواب پيامبرش مى آيد و دستش را بين دو شانه اش مى گذارد و...
آيا اگر دشمنانمان بخواهند ما را سرزنش كنند كافي نيست كه اين گونه روايات را به رخ ما بكشند؟ آيا اهل سنّت به آنان مى توانند بگويند كه چون اين مطالب در صحيح ترين كتابهاى روايى ما نقل شده پس صحيح است و ما بايد آنها را بپذيريم و حقّ نداريم كه عقل را در اين مسائل حاكم كنيم؟ مگر شناخت خدا از راه عقل نيست؟ چرا بايد عقل را كنار زد؟
ما به خواست خدا در نوشتارهاى ديگر ما درباره پيامبر و اهل بيت پاكش عليهم السلام و نيز خلفا و أصحاب، روايات ديگرى را از همىن صحاح مورد بررسى قرار مى دهيم تا بر همگان معلوم شود كه چنين نيست كه روايات صحاح همه صحيح باشد ـ حتّى صحيحين ـ (اگر نگوئيم كه اعتبار اين دو كمتر است!).
از خداى بزرگ مى خواهيم كه براى هر چه بهتر فهميدن حقايق و آشنايى بيشتر با معارف، ما را با آنچه كه اهل بيت پاك رسول خدا عليهم السلام برايمان به ارمغان آورده اند آشنا فرمايد. آمين.
قم المشرفة حرم اهل البيت وعشّ آل محمّد عليهم السلام
حوزه علميه ـ حسين طيّبيان
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) الف ـ صحيح بخارى، ج 1، ص 42، كتاب العلم، باب ما يستحبّ للعالم إذا سئل...، وج 4، ص 189، كتاب بدء الخلق، حديث الخضر مع موسى عليهماالسلام ، و ج 6، ص 112، تفسير سوره كهف. (در صفحه 114 و 116 مى نويسد كه خضر گفت: علم من و علم تو در نزد علم خدا نيست مگر همين مقدار كه اين گنجشك برداشته نسبت به دريا).
ب ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 1850، كتاب الفضائل، باب من فضائل الخضر عليه السلام .
در اينجا بد نيست دو نكته را تذكر دهيم:
1. در پاورقى صحيح مسلم نوشته است كه مراد از نقص، نسبت سنجى است. يعنى نسبت علم من و تو به علم خدا مثل نسبت آب دهان گنجشك است به دريا.
پاسخ آن روشن است زيرا:
اوّلاً ـ «نقص» را «نسبت سنجى» معنى كردن از عجايب معانى لغات است!
ثانيا ـ در متن خواهد آمد كه اصل نسبت سنجى نيز كاملاً بى مورد است، زيرا علم خدا را نمى توان تصوّر كرد چنانچه ذات باريتعالى را، و اين هر دو يكى است، و احاطه علمى ـ آن گونه كه در قرآن آمده ـ غير از خود علم است.
2. قبل از نقل فضائل خضر عليه السلام، از فضائل زكريّا عليه السلام نوشته و در آن يك روايت از أبو هريره نقل كرده است كه: «كان زكريّا نجّارا» يعنى زكريّا نجّار بود! گوئيا آن بزرگوار فضيلت ديگرى جز نجّار بون نداشت!
ج ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 292، تفسير سوره كهف، ح 3149. (در اواخر حديثى طولانى).
افزودن دیدگاه جدید