خطبه زینبی در کوفه
آنگاه زينب دختر على بن ابى طالب عليه السّلام سوى مردم اشارت كرد كه خاموش باشيد. دمها فرو بسته شد و زنگ و درا از بانگ و نوا بايستاد حذام (حذلم ط) اسدى گفت: زنى پرده نشين نديدم هرگز گوياتر از وى، گويى بر زبان امير المؤمنين على عليه السّلام سخن مى راند پس خداى را ستايش كرد و درود بر رسول او فرستاد و گفت:
«يا أهل الكوفة! يا أهل الختل و الغدر و الخذل! الا فلا رقأت الدّمعة و لا بدأت الزّفرة إنّما مثلكم كمثل الّتى نقضت غزلها من بعد قوّة انكاثا تتّخذون ايمانكم دخلا دخلا هل فيكم الاّ الصّلف و العجب و الشنف و الكذب و ملق الاماء و غمز الاعداء أو كمرعى على دمنة أو كقصّة على ملحودة الا بئس ما قدّمت لكم انفسكم ان سخط اللّه عليكم و في العذاب أنتم خالدون أ تبكون أجل و اللّه فابكوا فانّكم احرياء بالبكاء فابكوا كثيرا و اضحكوا قليلا فقد ابليتم بعارها و منيتم بشنارها و لن ترحضوها ابدا و انّى ترحضون قتل سليل خاتم النبوّة و معدن الرّسالة و سيّد شباب اهل الجنّة و ملاذ حربكم و مقرّ سلمكم و آسى كلمكم و مفزع نازلتكم و المرجع اليه عند مقاتلتكم و مدر حجكم و منار محجّتكم بل ساء ما قدّمتم لانفسكم و ساء ما تزرون ليوم بعثكم فتعسا تعسا و نكسا نكسا لقد خاب السّعى و تبّت الايدى و خسرت الصّفقة و بؤتم بغضب من اللّه و ضربت عليكم الذّلّة و المسكنةأ تدرون ويلكم اىّ كبد لمحمّد صلّى اللّه عليه و آله فرثتم و اىّ عهد له نكثتم و اىّ كريمة له ابرزتم و اىّ حرمة له هتكتم و اىّ دم له سفكتم لقد جئتم شيئا ادّا تكاد السّماوات يتفطّرن منه و تنشقّ الارض و تخرّ الجبال هذا لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سوآء فقماء شوهاء خرقاء كطلاع الارض و ملاء السّماءأ فعجبتم ان تمطر السّماء دما و لعذاب الآخرة اخزى و هم لا ينصرون فلا يستخفنّكم المهل فانّه عزّ و جلّ لا يخفره البدار و لا يخشى عليه فوت الثّار كلاّ انّ ربّك لنا و لهم لبالمرصاد. »ثمّ أنشأت سلام الله عليها تقول:
ما ذا تقولون اذ قال النّبىّ لكمما ذا صنعتم و انتم آخر الاممباهل بيتى و اولادى و تكرمتى منهم اسارى و منهم ضرّجوا بدمما كان ذاك جزائى اذ نصحت لكمان تخلفونى بسوء في ذوى رحمىانّى لاخشى عليكم ان يحلّ بكممثل العذاب الّذى اودى على ارم ثمّ دلّت عنهم.
اين خطبه كه زينب -سلام اللّه عليها- بخواند چنان كه در فصاحت و بلاغت مانند كلام پدرش بود در معنى نيز بدان شباهت تامّ داشت؛ زيرا كه بيان اوصاف اصناف مردم و خوى هر طايفه چنان كه جاحظ گفته است از خواصّ امير المؤمنين على عليه السّلام است و از ديگر خلفا در اين معانى كلامى نقل نكردند.
ترجمه:
«اى مردم كوفه! اى گروه دغا و دغل و بى حميّت! اشكتان خشك نشود و ناله تان آرام نگيرد.
مَثَل شما مَثَل آن زن است كه رشتهء خود را پس از محكم تافتن و ريستن، باز تار تار مى كرد.
سوگندهاتان را دست آويز فساد كرده ايد. چه داريد مگر لاف زدن و نازش و دشمنى و دروغ و مانند كنيزان چاپلوسى نمودن و چون دشمنان سخن چينى كردن يا چون سبزهء بر پهن روييده ايد و گچى كه روى قبر بدان اندوده (ظاهر زيبا و به آرايش و در باطن گنديده) چنان كه شاعر گفت:
ظاهرش چون گور كافر پر حلل
باطنش قهر خدا عزّ و جلّ
براى خود بد توشه اى پيش فرستاديد كه خداى را بر شما به خشم آورد و در عذاب جاودان مانيد.
آيا مى گرييد؟
آرى بگرييد كه شايسته گريستنيد. بسيار بگرييد و اندك بخنديدكه عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد؛ ننگى كه هرگز از خويشتن نتوانيد شست. و چگونه از خود بشوييد اين ننگ را كه فرزند خاتم انبياء و معدن رسالت و سيّد جوانان اهل بهشت را كشتيد. آنكه در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دستهء شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرهم زخم شما و در سختى ها التجاى شما بود و در محاربات مرجع شما او بود،
بد است آنچه پيش فرستاديد براى خويش و بد است آن بار گناهى كه بر دوش خودگرفتيد براى روز رستاخيز خود.
نابودى باد شما را نابودى و سرنگونى باد سرنگونى، كوشش شما به نوميدى انجاميد و دست ها بريده شد و سودا زيان كرد و خشم پروردگار را براى خود خريديد و خوارى و بيچارگى شما را حتم شد.
مى دانيد چه جگرى از رسول خدا شكافتيد و چه پيمانى شكستيد و چه پردگى او را از پرده بيرون كشيديد و چه حرمتى از وى بدريديد و چه خونى ريختيد؟!
كارى شگفت آورديد كه نزديك است از هول آن آسمانها بتركند و زمين بشكافد و كوهها بپاشند و از هم بريزند
مصيبتى است دشوار و بزرگ و بد و كج و پيچيده و شوم كه راه چاره در آن بسته، در عظمت به پرى زمين و آسمان است.
آيا شگفت آوريد اگر آسمان خون ببارد «و لعذاب الآخرة أخزى و هم لا ينصرون».
پس تأخير و مهلت شما را چيره نكند كه خداى تعالى از شتاب و عجله منزّه است و از فوت خونى نمى ترسد و او در كمينگاه ما و شماست.
آنگاه اين اشعار از انشاى خود فرمودكه معنى اين است:
چه خواهيد گفت هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با شما گويد: اين چه كارى است كه كرديد شما كه آخرين امّت هستيد به خانواده و فرزندان و عزيزان من، بعضى اسيرند و بعضى آغشته به خون، پاداش من كه نيكخواه شما بودم اين نبود كه با خويشان من پس از من بدى كنيد؟!
من مى ترسم عذابى بر شما نازل شود مانند آن عذاب كه قوم ارم را هلاك كرد.
پس از آنها روى بگردانيد.
حذلم گفت: مردم را حيران ديدم و دستها به دندان مى گزيدند. پيرمردى در كنار من بود، مى گريست و ريشش از اشك، تر شده بود و دست سوى آسمان برداشته، مى گفت:
پدر و مادرم فداى ايشان، سالخوردگان ايشان بهترين سالخوردگانند و خردسالان آنها بهترين خردسالان و زنان ايشان بهترين زنان و نسل آنها والاتر از همه و فضل آنها بالاتر:
كهولهم خير الكهول و نسلهم اذا عدّ نسل لا يبور و لا يخزى.
پس على بن الحسين عليه السّلام فرمود: اى عمّه خاموش باش. باقى ماندگان را بايد از گذشتگان عبرت گيرند و تو بحمد اللّه ناخوانده دانايى و نياموخته خردمند و گريه و ناله، رفتگان را باز نمى گرداند.
آنگاه آن حضرت از مركب فرود آمد و چادرى زدند، او زنان را فرود آورد و داخل چادر شد.
افزودن دیدگاه جدید