بشارتهاى کتاب مقدس درمورد پیامبر اسلام (ص)

در اینجا برخى از بشارتهاى کتاب مقدس در مورد پیامبر اسلام و شریعت او را مى‏آوریم.
البته همانگونه که در آینده اثبات خواهدشد، متأسفانه کتب پیشین از تحریف و دستبرد
- چه لفظى و چه معنوى - مصون نمانده است.بسیارىاز مضامین این کتب بر راه یافتن
تحریف و دخل و تصرف در آنها دلالت دارد.
طبیعى است که انگیزه این دخل و تصرف در آیاتى که مربوط به پیامبر اسلام صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم و بشارت آمدن او و حقانیت شریعت او است به مراتب بیشتر از آیات دیگر است. قرآن کریم نیز در آیات متعدد آنها را به تحریف و کتمان و مشتبه نمودن حقایق و نشانه‏ ها - از روى علم و عمد- متّهم کرده است. اما در عین حال مى‏توان مواردى را در این کتب یافت که دلالت بر آمدن پیامبر اسلام و حقانیت او دارد. ما در اینجا تنها برخى از این موارد را مى ‏آوریم:

بشارت اول:

«روزى سران قوم یهود از شهر اورشلیم، چند تن از کاهنان را نزد یحیى فرستادند تا بدانند آیا او ادعا مى‏کند که مسیح است یا نه؟ یحیى روشن و بى‏پرده اظهار داشت: «نه، من مسیح نیستم» پرسیدند: خوب پس که هستید؟ آیا الیاس پیغمبرید؟ جواب داد: نه! پرسیدند آیا شما آن پیغمبرى نیستید که ما چشم به راهش هستیم؟ باز هم جواب داد نه. گفتند: پس شما به ما بگوئید که هستید؟ تا بتوانیم براى سران قوم که ما را به اینجا فرستاده‏اند جوابى ببریم. یحیى گفت: چنانکه اشعیاى نبى پیشگویى کرده من صداى نداکننده‏اى هستم که در بیان فریاد مى‏زند: اى مردم خود را براى آمدن خداوند آماده سازید. پس افرادى که از طرف فرقه فریسى‏ها آمده بودند، از او پرسیدند: اگر شما نه مسیح هستید، نه الیاس و نه آن پیغمبر، پس چه حق دارید مردم را غسل تعمید دهید...»1
همانگونه که از این آیات به خوبى پیداست یهود بر اساس کتب و گفته‏هاى پیامبران خویش در انتظار پیامبر موعود و معهود بودند و لذا براى آمدن آن انتظار مى‏کشیدند و روزشمارى مى‏کردند. همانگونه که از این آیات برمى‏آید آن نبى موعود که در انتظارش بودند نه الیاس بود و نه مسیح، زیرا پس از اینکه حضرت یحیى، الیاس و مسیح بودن خود را انکار کرد، مجددا پرسیدند آیا تو آن پیامبرى نیستى که ما چشم‏ براه اوئیم؟
از اینجا روشن مى‏شود این قول که اهل کتاب منتظر پیامبرى جز الیاس و مسیح نبودند، قول باطلى است زیرا به خوبى از عبارات مذکور برمى‏آید که آنها منتظر پیامبر موعودى غیر از الیاس و مسیح بودند، چنانکه بطلان این قول که حضرت موسى و یا حضرت عیسى آخرین پیامبر بوده است نیز روشن مى‏شود.
ضمنا باید دانست منظور از «الیاس» همان یحیى پیامبر است چنانکه انجیل به صراحت بر آن گواهى مى‏دهد:
«.... اگر بتوانید حقیقت را قبول کنید، باید بگویم که یحیى همان الیاس نبى است که کتاب آسمانى مى‏گوید مى‏بایست بیابد.»2
«شاگردان عیسى [از او] پرسیدند: چرا روحانیون یهود با صراحت مى‏گویند که قبل از ظهور مسیح، الیاس نبى باید دوباره ظهور کند؟
عیسى جواب داد: حق با آنهاست و الیاس باید بیاید و کارها را روبراه کند. درواقع او آمده است ولى کسى او را نشناخت.... آنگاه شاگردان عیسى نفهیمدند که عیسى درباره یحیى تعمیددهنده سخن مى‏گوید.»3
عجیب این است که از عبارات انجیل یوحنّا برمى‏آید که خود یحیى نمى‏دانست که او الیاس نبى است لذا در پاسخ یهودیان که پرسیدند که تو الیاس هستى، گفت: نه!

بشارت دوم:

«او [خدا] از میان شما از برادرانتان پیامبرى مانند من بر شما خواهد فرستاد و شما باید به او گوش دهید و از او اطاعت کنید.... [خداوند فرمود ]من از میان آنها پیامبرى مانند تو از میان برادرانشان خواهم فرستاد. به او خواهم گفت که چه بگوید و او سخنگوى من نزد مردم خواهدبود....»4
این آیات بشارت حضرت موسى به قوم یهود به آمدن پیامبر دیگر مانند خود را مطرح مى‏کند و خداوند هم وعده مى‏دهد که پیامبرى مانند موسى را براى اینان بفرست پیامبرى که از میان برادران آنها برگزیده خواهد شد، و کلام خدارا بازگو خواهد کرد.
قاعدتا این پیامبر غیر از پیامبر اسلام نخواهد بودو به نظر مى‏رسد که این پیامبر همان پیامبر موعودى است که طبق آنچه در بشارت اول آمده است - یهودیان بر اساس بشارات پیامبرانشان انتظار او را مى‏کشیدند. هر چند گمان یهودیان بر این است که منظور از این پیامبر موعود در کلام حضرت موسى، همان یوشع است و گمان مسیحیان بر این است که او همان حضرت عیسى است.
شاهد بر ادعاى ما این است که اولاً در این بشارت عبارت «مثل من» (از زبان حضرت موسى) و «مثل تو» (از جانب خدا) آمده است. و میان حضرت موسى و حضرت یوشع مماثلت نیست زیرا حضرت موسى صاحب شریعت از پیامبران اولوالعزم بوده و حال آنکه یوشع چنین نبود. او از تابعان و پیروان حضرت موسى بوده است چنانکه میان حضرت موسى و حضرت عیسى نیز مماثلت نیست زیرا شریعت حضرت موسى مشتمل بر احکام و حدود و تعزیرات و محرمات فراوان بوده است درحالیکه شریعت حضرت عیسى تقریبا از احکام عملى و حدود و قوانین خالى است (به دلالت انجیل موجود) از این گذشته حضرت عیسى به زعم مسیحیان پسر خدا و موجود آسمانى است که قربانى گناهکاران شده است و در نهایت به صلیب کشیده شد و حال آنکه هیچ یک از این ویژگى‏ها را حضرت موسى نداشته است علاوه بر اینکه حضرت موسى رئیس و مطاع در میان بنى‏اسرائیل بود و حال آنکه حضرت عیسى به این منصب نرسیده بود حضرت موسى به توحید دعوت کرده بود و حضرت عیسى به تثلیث (به زعم مسیحیان).
ثانیا: بر گواهى تورات موجود در میان بنى‏اسرائیل پیامبرى مثل حضرت موسى مبعوث نشده است که خداوند با او رودررو سخن بگوید.5
ثالثا: حضرت یوشع در زمان حضرت موسى بوده است و صاحب کتاب نبوده است و حال آنکه عبارت فوق دلالت بر این دارد که پیامبر موعود بعدا خواهد آمد و سخن و کلام خدا را به مردم عرضه خواهد کرد.
رابعا: از عبارت مذکور برمى‏آید که پیامبر موعود از نسل و طایفه برادران بنى‏اسرائیل است که با بنى‏اسرائیل علاقه صلبى و بطنى ندارد زیرا یقینا اسباط دوازده‏گانه بنى‏اسرائیل در نزد حضرت موسى بودند و اگر مقصود حضرت موسى این بود که آن پیامبر موعود از اینها باشد مى‏بایست بگوید: «از شما» نه اینکه بگوید «از میان برادران شما» و مى‏دانیم یوشع و حضرت عیسى از طایفه بنى‏اسرائیل بودند بنابراین این دو نفر آن پیامبر موعود نیستند و جالب این است که تورات حضرت اسماعیل را برادر بنى‏اسرائیل نامیده است.
«فرشته خداوند [به هاجر] فرمود... اینک تو حامله هستى و پسرى خواهى زائید نام او را اسماعیل بگذار، چون خداوند آه و ناله تو را شنیده است پسر تو وحشى خواهد بود و با برادران خود سرناسازگارى خواهد داشت.»6
و در جایى فرزندان حضرت اسماعیل را برادران فرزندان غیراسماعیل (یعنى اسحاق) معرفى مى‏کند:
«... اعقاب و فرزندان اسماعیل در منطقه‏اى بین حویله و شور که در مرز شرقى مصر و سر راه آشور واقع بود ساکن شدند، آنها دائما با برادران خود در جنگ بودند.»7
قران کریم نیز مى‏فرماید: «انّا ارسلنا علیکم رسولاً شاهدا علیکم کما ارسلنا الى فرعون رسولاً» (مزمل / 15) یعنى به درستى که ما به سوى شما (اهل مکه) پیغمبرى - یعنى حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم - که گواه و ناظر بر شماست فرستادیم همچنانکه به سوى فرعون پیامبرى (یعنى حضرت موسى) را فرستادیم.
در این آیه حضرت پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در رسالت به حضرت موسى تشبیه شده است.
حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از برادران بنى‏اسرائیل است نه از طایفه آنها (بر خلاف حضرت یوشع و عیسى) زیرا که او از فرزندان حضرت اسماعیل است و اسماعیل برادر اسحاق است و بنى‏اسرائیل از نسل حضرت اسحاقند. و حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم امّى بود و خداوند کلام خود را در دهان او قرار داد (چنانکه در تورات آمده است) و معجزه او را کلام خود قرار داد بلکه در شأن او فرمود: «ما ینطق عن الهوى، ان هو الّا و حى یوحى» (نجم / 4-3)

بشارت سوم:

در زبور حضرت داوود علیه‏السلام آمده است:
«اى خدا احکام خود را به پادشاه و عدالت خویش را به پسر پادشاه عنایت کن. تا او قوم تو را به عدالت داورى خواهد نمود و مساکین تو را به انصاف، آنگاه در سراسر سرزمین ما سلامتى و عدالت برقرار خواهد شد. مساکین قوم را دادرسى خواهد کرد و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد و ظالمان را زبون خواهد ساخت از تو خواهند ترسید مادامى که آفتاب باقى است مادامى که ماه است تا جمیع طبقات او مثل باران بر علفزار چیده شده فرو خواهد آمد و مثل بارشهایى که زمین را سیراب مى‏کند. در زمان او صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتى خواهد بود تا وقتى که ماه باقى باشد. دامنه قلمرو او از دریا تا دریا و از نهر (رود فرات) تا دورترین نقطه جهان خواهد بود. پادشاهان جزایر مدیترانه و سرزمین ترشیش و نیز اهالى شبا و سبا سایر هدایا خواهند آورد. جمیع سلاطین او را تعظیم خواهند کرد و تمام امتها او را بندگى و خدمتگزارى خواهند نمود وقتى شخص فقیر و درمانده از او کمک بخواهد او را خواهد رهانید بر افراد ضعیف و نیازمند رحم خواهد کرد و ضعیفان را نجات خواهد داد. آنها را از ظلم و ستم خواهد رهانید زیرا جان آنها بر اى او باارزش است او زنده و پایدار خواهد ماند و مردم طلاى شود شبا به او هدیه دهند قوم او پیوسته براى او دعا کنند و او را متبارک خوانند.
سرزمین او پر از غله شود و کوهستانها مانند کوه‏هاى لبنان حاصلخیر گردد. شهرهایى همچون مزرعه‏هاى پرعلف، سرشار از جمعیت شود. نام او تا ابدالآباد باقى خواهد ماند و تا خورشید باقى است آوازه او پایدار بماند. متبارک باد خداى اسرائیل! تنها او قادر است کارهاى بزرگ و شگفت‏انگیز انجام دهد. متبارک باد نام مجید او تا ابدالآباد! تمام دنیا از شکوه و جلال او پر شود. آمین! آمین!8
در میان علماى اهل کتاب اختلافى نیست که حضرت داوود در این مزمور از شخصیت بزرگى خبر مى‏دهد که خواهد آمد. لکن در تعیین آن شخص اختلاف دارند. جماعت یهود مى‏گویند منظور از پادشاه خود حضرت داوود و منظور از پادشاه‏زاده حضرت سلیمان علیه‏السلام است و جماعت نصارى گویند. این مزمور در شأن حضرت عیسى است. ولى به نظر مى‏رسد هر دو نظریه باطل مى‏باشد.
اما بطلان نظریه یهود به این دلیل است که اولاً حضرت داوود صاحب شریعت و احکام نبوده است تا از خدا بخواهد که احکام خود را به اعطا کند ثانیا بعید است که حضرت داوود در مقام دعا که مقام خشوع و تذلّل در برابر پروردگار است خدا را پادشاه قلمداد کند. خصوصا با توجه به آنچه که در کتاب مقدس از خشوع و خضوع و بندگى و تذلّل او سخن به میان آمده است. ثالثا به اعتقاد اهل کتاب و شهادت کتاب مقدس دائره ملک و فرمانروایى حضرت سلیمان نسبت به قلمرو حکومت پدرش داوود گسترش پیدا نکرد، بلکه حکومت او تنها بر بنى‏اسرائیل بود و یقینا آن توصیفى که در مزمور آمده است، در مورد او صدق نمى‏کند. در کتاب مقدس آمده است: «سلیمان مدت چهل سال در اورشلیم بر تمام اسرائیل سلطنت کرد وقتى مرد او را در شهر پدرش داوود دفن کردند»9
جالب این است که همین سخن در مورد حضرت داوود نیز آمده است:
«ایامى که داوود بر اسرائیل سلطنت مى‏نمود چهل سال بود هفت سال در حبرون سلطنت کرد و در اورشلیم سى‏و سه سال سلطنت نمود.»10
رابعا در عهد حضرت سلیمان ظلم و شرک بکلى شکسته و نابود نشد. بلکه حتى بنابر اعتقاد اهل کتاب و تصریح کتاب مقدس خود آن حضرت در آخر عمر مرتدّ شده و بت‏پرست گشته است و معبدهایى براى بتها بنا کرد و زنان و همسرانش در خانه او بت را پرستش مى‏نمودند.
در کتاب مقدس چنین آمده است:
«سلیمان پادشاه به غیر از دختر فرعون، دل به زنان دیگر نیز بست. او بر خلاف دستورات خداوند زنانى را از سرزمین قومهاى بت‏پرست مانند، موآب، عمون، اَدوم، صیدون و حیت را به همسرى گرفت. خداوند قوم خود را سخت برحذر داشت و فرموده بود که با این اقوام وصلت نکنند تا مبادا آن قوم اسرائیل را به بت‏پرستى بکشانند. سلیمان هفتصد زن و سیصد کنیز براى خود گرفت. این زنها به تدریج سلیمان را از خدا دور کردند، به طورى که او وقتى به سن پیرى رسید بجاى اینکه مانند پدرش داوود با تمام دل و جان خود از خداوند، خدایش پیروى کند، به پرستش بتها روى مى‏آورد. سلیمان عشتاروت، الهه و معبود صیدونیها و ملکو، بت نفرت‏انگیز عمونیها را پرستش مى‏کرد. او به خداوند گناه ورزید و مانند پدر خود داوود، از خداوند پیروى کامل نکرد.
حتى روى کوهى که در شرق اورشلیم است، دو بتخانه براى کَموش بت نفرت‏انگیز موآب و مولک بت نفرت‏انگیز عمون ساخت. سلیمان براى هر یک از زنان اجنبى نیز بتخانه‏اى ساخت تا آنها براى بتهاى خود بخور بسوزانند و قربانى کنند، هرچند خداوند، خداى اسرائیل دو بار بر سلیمان ظاهر شد و او را از پرستش بتها منع کرده بود ولى او از امر خداوند سرپیچى کرد و از او برگشت پس خداوند بر سلیمان خشمگین شد و فرمود: «چون عهد خود را شکستى و از دستورات من سرپیچى نمودى، من نیز سلطنت را از تو مى‏گیرم و آن را به یکى از زیردستانت واگذار مى‏کنم ولى به خاطر پدرت داوود این کار را در زمان سلطنت تو انجام نمى‏دهم بلکه در زمان سلطنت پسرت. با این حال به خاطر خدمتگزارم داوود و به خاطر شهر برگزیده‏ام، اورشلیم اجازه مى‏دهم پسرت فقط بر یکى از دوازده قبیله اسرائیل سلطنت کند. پس خداوند حداد را که از شاهزادگان ادومى بود به ضدسلیمان برانگیخت... یکى دیگر از دشمنان سلیمان که خدا او را ضد سلیمان برانگیخت رَزون نام داشت.... شورش دیگرى نیز بر ضد سلیمان به وقوع پیوست. رهبرى این شورش را یکى از افراد سلیمان بنام یربعام برعهده داشت...»11
عجیب این است که در کتاب مقدس آمده است سلیمان براى ساختن کاخ خود چوبهاى سرو و صنوبر و طلاهاى فراوان استفاده کرد و در ازاء این اشیاء که از حیرام دریافت کرده بود، بیست شهر از شهرهاى بزرگ را به او پیشکش نمود و ساختن کاخ او سالها طول کشید. و براى کارهاى خویش بازماندگانى از اقوام کنعانى را به بیگارى مى‏گرفت اما از بنى‏اسرائیل کسى را به بیگارى نمى‏گرفت.12
خوانندگان عزیز! آیا مى‏توان با این احوال و اوصاف از سلیمان و شیوه سلطنت او و نیز مقدار و محدوده سلطنت او، وى را همان فرد مورد نظر حضرت داوود در دعا و مناجات دانست؟!
اما بطلان نظریه نصارى به این دلیل است که اولاً حضرت عیسى علیه‏السلام نه پدر داشت و نه پسر بنابراین با عبارات مزبور کتاب مقدس نمى‏خواند ثانیا به نظر نصارى، عیسى علیه‏السلام حتى یک روز هم داراى سلطنت نبود، بلکه تحت تسلط جماعت یهود قرار گرفت و مورد استهزاء و اهانت آنها واقع شد و در نهایت به دار آویخته شد. ثالثا طبق گواهى کتاب مقدس و نصارى حضرت عیسى خود صاحب احکام نبود او تابع احکام تورات بود بنابراین، این جمله که «خدا یا احکام خود را به پاشاه بده» در حق او صادق نیست.
«گمان مبرید که آمده‏ام تا تورات موسى و نوشته‏هاى سایر انبیاء را منسوخ کنم. من آمده‏ام تا آنها را تکمیل و به انجام برسانم. به راستى به شما مى‏گویم که از میان احکام تورات، هر آنچه که باید عمل شود، یقینا همه یک به یک عمل خواهند شد پس اگر کسى از کوچکترین حکم آن سرپیچى کند... او در ملکوت آسمان از همه کوچکتر خواهد بود.»13
اخیرا در برخى از ترجمه‏هاى کتاب مقدس - که از طرف مسیحیان ترجمه شده است - در مزمور داوود نه نامى از پسر به میان آمده است و نه نامى از احکام، زیرا اینگونه آمده است:
«اى خدا از عدالت و انصاف خود به پادشاه و خاندان او عنایت کن...»
ولى حقیقت این است در این صورت نیز، آیات مزبور به نفع آنها نخواهد بود زیرا در این صورت نیز جملات مزبور بر عیسى صادق نخواهد بود. زیرا او پادشاه نبود و یک روز هم حکومت نکرد علاوه بر اینکه باید پرسید منظور از خاندان عیسى کیست؟ عیسى نه پدر داشته است و نه پسر و نه برادر و خواهر! تنها مادر داشته است. یقینا تعبیر بالا در مورد او صادق نیست.
ظاهرا مراد از پادشاه حضرت محمدبن عبدالله پیامبر اسلام است که در مدینه حکومت و دولت تشکیل داد و صاحب احکام و شریعت و عدالت بود و مراد از فرزند پادشاه که جهان را پر از عدل و داد مى‏کند و مردم در عهد حکومت او در رفاه و امنیت و آسایش و عدالت بسر مى‏برند، حضرت بقیه‏الله امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف مى‏باشد.

بشارت چهارم:

«در حالى که این سرود را براى پادشاه مى‏سرایم... تو از همه فرزندان آدم زیباترى، بلاغت به لبهاى تو ریخته است و از لبانت نعمت و فیض مى‏چکد. خداوند تو را تا ابد متبارک ساخته است. اى پادشاه مقتدر، شمشیر جلال و جبروتت را بر کمرت ببند و شکوهمندانه بر اسب خویش سوار شو تا از حقیقت و عدالت و حلم و تواضع دفاع کنى! قدرتت پیروزى بزرگ را نصیب تو مى‏گرداند. تیرهاى تو نیز به قلب دشمنانت فرو مى‏روند و قومها در برابر تو سقوط مى‏کنند. خداوند تخت فرمانروایى تو را جاودان کرده است. تو با عدل و انصاف سلطنت مى‏کنى، عدالت را دوست دارى و از شرارت بیزارى. بنابراین خدایت تو را برگزیده و تو را بیش از هر کس دیگر شاد گردانیده است. تمام لباسهایت را از مُر و عود و سلیخه (معطّر) آمیخته است... اى پادشاه تو صاحب پسران بسیارى خواهى شد و آنها نیز مانند اجدادت تاج شاهى را بر سر خواهند نهاد و تو ایشان را در سراسر جهان به حکمرانى خواهى گماشت. نام تو را در تمام نسلها شهرت خواهم داد و همه مردم تا ابد سپاسگزار تو خواهند بود.» (مزامیر و مزمور، 45).
منطبق نبودن اوصاف مزبور بر حضرت عیسى علیه‏السلام بسیار واضح است زیرا او حتى یک روز پادشاهى نکرد و عدالت را در جامعه حاکم ننمود. و صاحب پسران بسیار هم نبود. و با دشمنان هم نجنگید و اقوام و اممى را هم ساقط نکرد.... اوصاف مزبور در مورد حضرت سلیمان نیز صادق نیست زیرا در مورد او حسن جمال و بلاغت در سخن و جاودانى و جهانى بودن سلطنت و ... نقل شده است. بلکه همانگونه که قبلاً اشاره کردیم به گواهى کتاب مقدس، قلمرو سلطنت او تنها اورشلیم بوده است.
به نظر مى‏رسد که اگر بخواهیم اوصاف مزبور را بر شخصى منطبق نمائیم بهترین مصداق براى آن، حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مى‏باشد. زیرا او داراى جمال و کمال و فصاحت و بلاغت در بیان و صاحب نفوذ و سلطنت و عدالت و حلم و تواضع بوده است. دوست داشتن عطر وبوى خوش در مورد او معروف و مشهور است. او صاحب پسران فراوان (البته با واسطه) بوده است و در شأن او سوره کوثر نازل شده است.
البته برخى از تعبیرات وارده در عبارت مزبور به راحتى بر پیامبر اکرم نیز صادق نیست مگر توجیهى صورت گیرد. ولى در عین حال و در مجموع روشن‏ترین مصداق براى مجموع آن، صفات، پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است. یعنى در میان همه شخصیتهاى الهى و آسمانى که پس از حضرت داوود آمدند، شخصیتى که مجموعه آن صفات و عناوین در حق او مصداق روشنترى پیدا مى‏کند، پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است.

بشارت پنجم:

در آیات متعدد در انجیل از زبان حضرت یحیى و عیسى به مردم وعده داده مى‏شود که توبه کنید و به جانب خدا روى آورید که ملکوت خدا نزدیک است. اینک برخى از این موارد را مى‏آوریم:
«وقتى ایشان هنوز در ناصره زندگى مى‏کردند، یحیى که به «تعمید دهنده» معروف بود، در بیابان یهودیه رسالت خود را آغاز کرد، او مردم را موعظه کرده و مى‏گفت: از گناهان خود توبه کنید، زیرا ملکوت خدا بزودى خواهد رسید.»14
«... عیسى از آن روز به بعد، به اعلام پیغام خدا پرداخت و مى‏گفت: از گناهان خود توبه کنید و نزد خدا بازگشت کنید، زیرا ملکوت خدا نزدیک شده است.»15
«عیسى در سراسر جلیل مى‏گشت و در عبادتگاه یهودیان تعلیم مى‏داد و به هر جا مى‏رسید مژده ملکوت خدا را اعلام مى‏کرد.» 16
«پس اینگونه دعا کنید: اى پدر آسمانى! نام مقدس تو گرامى باد، ملکوت تو برقرار گردد (یا بیاید).
«آنگاه عیسى دوازده شاگرد خود را نزد خود فرا خواند و به ایشان قدرت داد تا ارواح ناپاک را بیرون کنند.... این است نامهاى دوازده شاگرد: شمعون (معروف به پطرس)، اندریاس (برادر پطرس)، یعقوب (پسر زبدى)، یوحنّا (برادر یعقوب)، فیلیپ، برتولما، توما، متّى، یعقوب (پسر حلفى)، تدى، شمعون (عضو حزب فدائیان) و یهودا اسخریوطى (که در آخر به عیسى خیانت کرد).
عیسى ایشان را به مأموریت فرستاده چنین گفت: «نزد غیریهودیان و سامریان نروید، بلکه فقط نزد قوم اسرائیل بروید و به ایشان خبر دهید که خداوند ملکوت خود را برقرار مى‏سازد....»17
«روزى عیسى دوازده شاگرد خود را فراخواند و به ایشان قدرت و اقتدار داد... آنگاه ایشان را فرستاد تا فرا رسیدن ملکوت خدا را به مردم اعلام نمایند....»18
«آنگاه عیساى خداوند هفتاد نفر دیگر را تعیین کرد و ایشان را دو به دو به شهرها و نقاطى که خود عازم آن بود فرستاد و به آنها فرمود:
«مردم بیشمارى آماده شنیدن کلام خدا هستند... اگر اهالى شهر، شما را پذیرا شوند هرچه پیش بگذارند بخورید... و به ایشان بگوئید ملکوت خدا به شما نزدیک شده است.»19
از این عبارات و عبارات دیگر مشابه، استفاده مى‏شود که حضرت عیسى و یحیى و حواریون او و نیز هفتاد شاگرد او، همگى مبشّر آمدن ملکوت آسمانها بودند و مهمترین رسالت خود را رساندن همین وعده و بشارت به مردم مى‏دانستند جالب این است که عیسى و شاگردان او با همان الفاظ این بشارت را دادند که حضرت یحیى با آن الفاظ این بشارت را داده بود. بنابراین معلوم مى‏شود که همانگونه که این ملکوت در عهد حضرت یحیى ظاهر نشده بود در عهد حضرت عیسى و حواریون نیز ظاهر نشده بود و همه آنها منتظر و مبشّر آمدن آن بوده‏اند از اینجا معلوم مى‏شود که منظور از آمدن ملکوت آسمانها نه خود حضرت عیسى است و نه شریعت او. وگرنه جاى داشت به مردم خبر ظاهر شدن آن را مى‏دادند نه بشارت وعده آمدن آن را در آینده. به نظر مى‏رسد منظور از آمدن ملکوت آسمانها، همان آمدن شریعت حضرت خاتم‏الانبیاء که طریقه نجات و راه وصول به ملکوت آسمانهاست مى‏باشد و یا شاید منظور از آمدن ملکوت آسمانها، نزول برکات ملکوت آسمانها که مهمترین آن نزول قرآن و شریعت محمدى است باشد.
در جایى حضرت عیسى به کاهنان اعظم و سران مذهبى فرمود: «... منظورم این است که برکات ملکوت خود را از شما گرفته، به قومى خواهد داد که از محصول آن، سهم خداوند را به اوبدهند...»20
البته مسیحیان معتقدند که منظور از آمدن ملکوت آسمانها جهانگیر شدن شریعت حضرت مسیح بعد از نزول او از آسمان در آینده است.
این تفسیر، علاوه بر اینکه نشان میدهد که تفسیرى که ما براى ملکوت آسمانها نمودیم، چندان دور از واقع نیست زیرا ما نیز ملکوت را به معناى شریعت الهى گرفتیم، با عبارت مذکور از انجیل چندان سازگار نیست زیرا تعبیر به آمدن و نزدیک شدن ملکوت آسمانها در مورد فراگیر شدن و رواج یافتن مسیحیت تعبیر مناسبى نیست به عبارت دیگر بکار بردن واژه آمدن و نزدیک شدن ملکوت آسمانها در مورد اصل نزول و فرا رسیدن یک شریعت و کتاب آسمانى (که همان شریعت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و قرآن مجید است) مناسب‏تر است از بکار بردن آن در مورد رواج و شیوع یک شریعت (که همان شریعت عیسوى است). از این گذشته حضرت عیسى در آخرین عبارتى که از او نقل کردیم، پیش‏بینى کرده است که خداوند برکات ملکوت خود را به قوم دیگرى خواهد داد که بهتر حق خدا را بجا مى‏آورند.
علاوه بر همه اینها حضرت عیسى در جایى ملکوت را اینگونه مثال زده است:
«بار دیگر مثلى براى ایشان زده، گفت ملکوت آسمانها مانند دانه ریز خردلى است که شخصى گرفته و در مزرعه خویش بکشت و هر چند از سایر دانه‏ها کوچکتر است ولى چون نموّ کند از تمام بوته‏هاى دیگر بزرگتر شده و به اندازه یک درخت مى‏شود به طورى که پرنده‏ها مى‏آیند در لابلاى شاخه‏هایش لانه مى‏کنند.»21
بنابراین نزول ملکوت آسمانها و فرا رسیدن آن به معناى نزول چیزى است از آسمان که به تدریج رشد و نموّ پیدا مى‏کند و فراگیر مى‏شود و این غیر از این است که آمدن ملکوت آسمانها را به معناى رواج و فراگیرى چیزى بدانیم.
روى این حساب حضرت عیسى به شریعتى در آینده نزدیک وعده مى‏دهد که به تدریج چنان رشد و نمو پیدا کند که همگان را متعجب سازد. آیا این تمثیل انجیل یادآور همان تمثیلى نیست که قرآن در مورد محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و پیروان او از زبان انجیل نقل مى‏کند که اینگونه فرمود:
«... مثلهم فى الانجیل کزرع اخرج شطأه فآزره فاستغلظ فاستوى على سوقه یعجب الزّرع لیغیظ بهم الکفّار.» (فتح/29)
یعنى «تمثیل و توصیف آنان [محمد و همراهان او مؤمنان به او] در انجیل، همانند زراعتى است که جوانه‏هاى خود را از زمین خارج ساخته، سپس به تقویت و تحکیم آن پرداخته تا محکم شده و بر پایه خود ایستاده است و به قدرى رشد و نموّ پیدا کرده که زارعان را به شگفتى وامى‏دارد. این براى آن است که کافران را به خشم آورد.»

بشارت ششم:

حضرت عیسى یکى از تمثیلهایى که براى ملکوت خدا زده است این است:
«و اینک به این حکایت گوش کنید: مالکى تاکستانى غرس نمود، دور تا دور آن را دیوار کشید، حوضى براى له کردن انگور ساخت، و یک برج هم براى دیدبانى احداث کرد و باغ را به چند باغبان داد و خود عازم سفر شد. و چون موسم انگورچینى شد، مالک چند نفر را فرستاد تا سهم خود را از باغبان تحویل بگیرد. ولى باغبانان به ایشان حمله کردند و یکى را گرفتند و زدند. یکى را کشتند و دیگرى را سنگباران کردند. مالک عده‏اى دیگر بیشتر از قبل فرستاد تا سهم خود را بگیرد، ولى باغبانان با این گروه نیز همان کردند. بالاخره مالک پسر خود را فرستاد با این تصور که آنان احترام او را نگاه خواهند داشت. ولى وقتى باغبانان چشمشان به پسر مالک افتاد، به یکدیگر گفتند: وارث باغ آمده بیائید او را بکشیم و خودمان صاحب و مالک باغ شویم، پس او را از باغ بیرون کشیدند و کشتند. حال وقتى به نظر شما مالک باغ برگردد، با باغبانها چه خواهد کرد؟ گفتند: البته از آن بدکاران انتقام سختى خواهد گرفت و باغ را به باغبانهایى اجاره خواهد داد تا میوه‏هایش را در موسم چیدن به او تسلیم کنند. آنگاه عیسى از ایشان پرسید آیا شما هیچگاه این آیه را در کتاب آسمانى نخوانده‏اید که: همان سنگى را که معمارها دور انداختند همان سر زاویه (یا سنگ اصلى ساختمان) شد این کار از جانب خداوند است و در نظر ما عجیب است منظورم این است که ملکوت خود را از شما گرفته و به امّتى خواهد داد که میوه‏هایش را به او تسلیم کنند و سهم او را بدهند. اگر کسى روى این سنگ بیفتد تکه تکه خواهد شد و اگر این سنگ بر روى کسى بیفتد او را له خواهد کرد.
چون کاهنان اعظم و سران مذهبى متوجه شدند که عیسى درباره آنان سخن مى‏گوید و منظورشان از باغبانان در این حکایت، خود آنهاست تصمیم گرفتند او را بکشند، اما از مردم مى‏ترسیدند زیرا همه عیسى را پیغمبر مى‏دانستند.»22
با تأمل در مجموع این تمثیل و حکایت روشن مى‏شود که منظور از مالک و صاحب باغ خدا است و منظور از باغ، دین و شریعت الهى است، و منظور از دیوار دور تا دور آن و نیز حوض و دیده‏بانى، مجموعه احکام و حدود و عبادات و معارف و اخلاقیات است، و منظور از دهقانان، یهود یا بنى‏اسرائیل است [چنانکه رؤساى کهنه و سران مذهبى دریافته بودند ]منظور از غلامان و افراد فرستاده شده جهت دریافت سهم خداوند، همان پیامبران الهى هستند که برخى از آنها را آزار دادند و برخى را کشتند و برخى را سنگباران کردند و فرستادن پسر، کنایه از آمدن حضرت عیسى است [که به زعم مسیحیان فرزند خداست ]و جماعت یهود او را نیز کشتند (البته به زعم مسیحیان) و آن سنگى که معماران آن را کنار نهادند و در آخر در سر زاویه از آن استفاده کردند همان پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است که براى تکمیل کار انبیاء رسالت او ضرورت داشت. چنانکه سنگى که هر کس بر آن افتد و یا سنگى روى او افتد شکسته و خرد خواهد شد همان پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است و امت دیگرى که مأموریت از جانب مالک باغ جهت باغبانى و دادن سهام خداوند پیدا مى‏کنند همان امت پیامبر خاتم هستند.
اینکه برخى از علماى مسیحى ادعا کرده‏اند که منظور از آن سنگ حضرت مسیح است نمى‏تواند مورد قبول قرار گیرد زیرا اولاً حضرت مسیح از بنى‏اسرائیل و فرزندان حضرت اسحاق و یعقوب است بنابراین از همان طایفه‏اى است که همه پیامبران بنى‏اسرائیل از آن طایفه بودند، جا ندارد در مورد چنین پیامبرى گفته شود که سنگى بود که معماران آن را کنار نهاده و دور انداخته بودند و سرانجام آن را استفاده کردند. این سخن در مورد حضرت اسماعیل و اولاد او بهتر صادق است زیرا قوم یهود وبنى‏اسرائیل اولاد اسماعیل را تحقیر مى‏کردند و بهایى براى آنها قائل نبودند، طبیعى است که براى قوم بنى‏اسرائیل، خاتم‏الانبیاء قرار گرفتن یکى از اولاد اسماعیل براى آنان مورد شگفتى و غیرقابل انتظار بوده و جالب این است که در زبور داوود نیز همین تعبیر و همین اظهار شگفتى وجود دارد:
«همان سنگى که معماران نپسندیدند و دور انداختند، اینک مهمترین سنگ ساختمان شده است. این کار خداست، چه کار شگفت‏انگیزى! امروز روز پیروزى خداوند است، باید جشن گرفت و شادى کرد! خداوندا! تمنّا مى‏کنیم ما را نجات دهى و کامیاب سازى! برکت باد بر آن کس که به نام خداوند مى‏آید. ما از خانه خداوند تو را برکت مى‏دهیم. خداوند همان خدایى است که ما را منور ساخته است. شاخه‏ها را بدست گیرید و جشن را آغاز کنید و به سوى قربانگاه خدا پیش بروید...»23
حال سوال این است که با توجه به اینکه حضرت عیسى از نسل حضرت داوود است و با عنایت به اینکه به زعم مسیحیان حضرت داوود، حضرت عیسى را به عنوان فرزند خدا و فرستاده بزرگ او در آینده سخت تجلیل و تکریم کرد، آیا جا دارد که حضرت داوود در مورد چنین شخصى به سنگ دور نهاده تعبیر کند و از بکارگیرى آن در آخر کار شگفتى کند؟!
ثانیا: این تعبیر «هر کس بر آن سنگ افتد شکسته شود و هر کس که این بر او افتد لِه و خرد شود» در مورد حضرت عیسى صادق نیست زیرا او پیامبر محبّت و رحمت بود نه پیامبر خشونت و انتقام [البته به زعم مسیحیان ] در انجیل یوحنّا از قول حضرت مسیح اینگونه آمده است:
«... من مثل نورى آمده‏ام نا در این دنیاى تاریک بدرخشم، تا تمام کسانى که به من ایمان مى‏آورند، در تاریکى سرگردان نشوند. اگر کسى صداى مرا بشنود و اطاعت نکند، من از او بازخواست نخواهم کرد، زیرا من نه براى بازخواست بلکه براى نجات جهان آمده‏ام ... 24
صدق این وصف بر حضرت محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به قدرى آشکار است که محتاج به بیان نیست. آن حضرت هم پیامبر رحمت بود و هم پیامبر خشونت و غضب. او پیامبر جهاد با کفار و منافقان بوده است. قرآن کریم در حق او و پیروان او مى‏فرماید: «اشدّاء على الکفّار رحماء بینکم» (فتح/ 29). و یا مى‏فرماید: «یا ایهاالنّبى جاهدالکفّار و المنافقین واغلظ علیهم» (توبه / 73).
حضرت محمد در طول زمان رسالت خود جنگهاى متعددى داشته است بر خلاف حضرت مسیح علیه‏السلام .
ثالثا: در ضمن حکایت و تمثیل عیسى در انجیل در داستان باغبان باغ انگور، ابتدا آمدن فرزند مالک باغ و کشته شدن او مطرح گردید و سپس بکارگیرى سنگ دورانداخته شده اشاره شده است. با توجه به اینکه منظور از پسر مالک باغ، حضرت مسیح است، دیگر معنى ندارد مقصود از سنگ بکاررفته شده همو باشد.
رابعا: روایتى از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مورد شأن و جایگاه خودش نقل شده است که دقیقا با عبارت مزبور در انجیل تطابق دارد، حتى به جرأت مى‏توان مدعى شد که پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در بیان این جملات نسبت به عبارات انجیل خالى از نظر نبوده‏اند:
«مثلى و مثل الانبیاء کمثل قصر احسن بنیانه و ترک منه موضع لبنة فطاف به النّظار یتعجّبون من حسن بنیانه الّا موضع تلک اللبثه ختم البنیان بى و ختم بى الرّسل» یعنى مثل من و مثل پیغمبران مثل قصر خوش‏بنیانى است که همه جاى آن به نیکو بنیان نهاده شد جز موضع یک خشت که خالى مى‏ماند، تماشاگران که به دور آن قصر مى‏گردند از زیبایى ساختار آن به جز جاى خالى آن خشت اظهار شگفتى مى‏نمایند. من همان خشت آخرین هستم که با من ساختار آن قصر به اتمام رسید و با من سلسله نبوت پایان یافت.

بشارت هفتم:

در چند جاى انجیل یوحنّا به صراحت حضرت عیسى از آمدن فارقلیطا پس از خود خبر مى‏دهد و مى‏گوید: تا من نروم او نخواهد آمد.»:
«اگر مرا دوست دارید وصایاى مرا نگه دارید و من از پدرم درخواست خواهم کرد تا فارقلیطاى دیگرى را به سوى شما بفرستد تا همیشه با شما باشد. این فارقلیطا همان روح پاک خداست که شما را با تمام حقایق آشنا خواهد کرد. مردم دنیا به او دسترسى ندارند چون نه در جستجوى او هستند و نه او را مى‏شناسند. ولى شما در جستجوى او هستید و او را مى‏شناسید چون او همیشه با شماست و در شما خواهد بود.»25
«این چیزها را که اکنون با شما هستم به شما مى‏گویم؛ ولى وقتى خداى پدر، فارقلیطاى روح حق را که داعى الى الحق و وعظ‏کننده است را به جاى من فرستاد، همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد. و نیز هر آنچه که من به شما گفته‏ام به یادتان خواهد آورد.»26
«من همه چیز را از پیش به شما گفته‏ام تا وقتى واقع مى‏شود به من ایمان آورید.»27
«لکن چون فارقلیطا آمد که او را از جانب پدر نزد شما مى‏فرستم روح حقى که از طرف پدر مى‏آید بر من شهادت خواهد داد و شما نیز شاهد هستید زیرا که از ابتدا با من بوده‏اید.»28
«ولى اکنون نزد کسى مى‏روم که مرا فرستاد. اما گویى هیچ یک از شما علاقه ندارد که بداند منظور من از این رفتن و آمدن چیست؟ حتى تعجب هم نمى‏کنید. در عوض غمگین و محزونید. ولى در حقیقت رفتن من به نفع شماست، چون اگر نروم آن فارقلیطا نزد شما نخواهد آمد. ولى اگر بروم او خواهد آمد و من خودم او را نزد شما خواهم فرستاد.... بسیار چیزهاى دیگر دارم که به شما بگویم لکن الآن طاقت و تحمل آن را ندارید [ولى افسوس که حالا نمى‏توانید بفهمید] ولى وقتى روح راستى و پاک خدا بیاید، تمام حقیقت را براى شما آشکار خواهد ساخت، زیرا از خود سخن نمى‏گوید بلکه به آنچه که شنیده است سخن مى‏گوید و از امور آینده به شما خبر مى‏دهد. او مرا تمجید خواهد کرد [جلال و بزرگى مرا به شما نشان خواهد داد] و با این کار باعث عزت و احترام من خواهد شد. تمام جلال و بزرگى پدر خدا از من است وقتى که گفتم جلال و بزرگى مرا به شما نشان مى‏دهد منظورم همین بود. به زودى خواهم رفت و دیگر مرا نخواهید دید ولى بعد از مدت کوتاهى باز مى‏گردم و دوباره مرا خواهید دید.»29
نکته اصلى این است که «فارقلیطا» کیست؟ و حضرت عیسى از این اسم چه کسى را اراده کرده است؟ مترجمین مسیحى مى‏گویند منظور از فارقلیطا روح‏القدس است که یکى از اقانیم ثلاثه است. حضرت عیسى به شاگردان و حواریون بشارت آمدن روح‏القدس را بعد از رفتن خود داده است. و اتفاقا طبق پیش‏بینى و وعده حضرت عیسى، بعد از چندى روح‏القدس بر حضرت عیسى نازل شد. در کتاب اعمال رسولان نوشته لوقا درباره نزول روح‏القدس چنین آمده است:
«هفت هفته پس از مرگ و زنده شدن حضرت مسیح، روز «پنطیکاست» فرا رسید. به این روز «عید پنجاهم» مى‏گفتند یعنى پنجاه روز بعد از عید «پسح». در این روز یهودیان، نوبر غلّه خود را به خانه خدا مى‏آوردند. آن روز وقتى ایمان‏داران دور هم جمع شده بودند، ناگهان صدایى شبیه صداى وزش باد در هوا پیچید و خانه را پر کرد سپس چیزى شبیه زبانه‏هاى آتش بر سرشان شعله‏ور شد. آنگاه همه از روح‏القدس پر شدند و براى اولین بار شروع به سخن گفتن به زبانهایى مى‏کردند که به آنها آشنایى نداشتند. زیرا روح پاک خدا این قدرت را نشان داد....»30
پس از این واقعه پطرس (یکى از حواریون) در خطاب به مردم سخنانى ایراد مى‏کند، از جمله مى‏گوید:
«هر یک از شما باید از گناهانتان دست کشیده، به سوى خدا بازگردید و به نام عیسى غسل تعمید بگیرید تا خدا گناهانتان را ببخشد. آنگاه خدا به شما نیز این هدیه، یعنى روح‏القدس را اعطا خواهد کرد. زیرا مسیح به شما که از سوى خداوند، خداى ما دعوت شده‏اید، و نیز به فرزندان شما و همچنین به کسانى که در سرزمینهاى دور هستند، وعده داده که روح‏القدس را اعطا مى‏فرماید.»31
ولى به نظر مى‏رسد که منظور حضرت مسیح از جملات پیشین در مورد آمدن فارقلیطا بعد از او، روح‏القدس نیست، و آنچه که در هفت هفته پس از مرگ و زنده شدن مسیح در روز «پنطیکاست» از نزول روح‏القدس براى حواریون اتفاق افتاد(به فرض صحت این ادعا) همان چیزى نبود که مورد وعده حضرت مسیح (آمدن فارقلیطا) بود، زیرا:
اولاً: در یکى از تعبیرات انجیل یوحنّا آمده بود «من از پدرم درخواست خواهم کرد تا فارقلیطاى دیگرى را به سوى شما بفرستد»، اگر مقصود از فارقلیطا «روح‏القدس» باشد تعبیر به «فارقلیطاى دیگر» توجیه درستى ندارد زیرا روح‏القدس که بر حواریون پس از رفتن حضرت عیسى نازل شده بود، همان روح‏القدسى بود که بر حضرت عیسى در زمان حیاتش نازل شده بود، نه روح‏القدس دیگر. اساسا روح‏القدس بیش از یکى نیست.
ثانیا: حضرت عیسى در یکى از بشارتهاى خود اینگونه فرمود:
«در حقیقت رفتن من به نفع شماست زیرا اگر نروم آن فارقلیطا نزد شما نخواهد آمد ولى اگر بروم او خواهد آمد» سؤال این است که آیا وجود حضرت عیسى مانع نزول روح‏القدس بوده است که گفته شود تا من نروم او نخواهد آمد. چه رابطه‏اى است میان رفتن حضرت عیسى و نزول روح‏القدس؟ خصوصا با توجه به اینکه مى‏دانیم به اعتراف مسیحیان و گواهى کتاب مقدس، روح‏القدس در زمان حضرت عیسى و قبل از او در زمان پیامبران سابق نیز نازل شده است بلکه همواره با حضرت عیسى بوده است. اینک برخى از موارد نزول روح‏القدس:
الف) واقعه تولد حضرت عیسى مسیح به این شرح است:
«مریم، مادر عیسى که در عقد یوسف بود، قبل از ازدواج با او بوسیله روح‏القدس آبستن شد.»32
ب) در قضیه غسل حضرت عیسى به دست حضرت یحیى این چنین آمده است:
«پس از تعمید، درهمان لحظه که عیسى از آب بیرون آمد، آسمان باز شد و یحیى روح خدا را دید که به شکل کبوترى پائین آمد و بر عیسى قرار گرفت. آنگاه ندایى از آسمان در رسید که «این فرزند عزیز من است که از او خشنودم» آنگاه روح خدا، عیسى را به بیابان برد تا در آنجا شیطان او را وسوسه و آزمایش کند.»33
ج) در قضیه بشارت خداوند به زکریّا و زنش جهت به دنیا آمدن فرزندشان یحیى، خطاب به زکریا مى‏گوید:
«... این پسر باعث شادى شما خواهد شد و بسیارى نیز از تولدش شادى خواهند نمود. زیر او یکى از مردان بزرگ خواهد شد. او هرگز نباید شراب و مشروبات مستى‏آور بنوشد، چون حتى پیش از تولد، از روح‏القدس پر خواهد بود...»34
د) «... آنگاه پدر او [یعنى یحیى] زکریا از روح‏القدس پر شد....»35
ه) «در آن زمان مردى در اورشلیم زندگى مى‏کرد به نام شمعون، او شخصى صالح و خداترس و پر از روح‏القدس بود و ظهور مسیح را انتظار مى‏کشید، روح‏القدس نیز بر او آشکار ساخته بود که تا مسیح موعود را نبیند، چشم از جهان فرو نخواهد بست. آن روز روح‏القدس او را هدایت کرد که به خانه خدا برود...»36
و) «... همه از خود مى‏پرسیدند که آیا یحیى همان مسیح است یا نه؟ یحیى در این باره به مردم گفت: من شما را با آب تعمید مى‏دهم اما به زودى شخصى خواهد آمد که شما را با روح‏القدس و آتش تعمید خواهد داد...»37
ز) «عیسى از روح‏القدس پر شده بود، با هدایت همان روح از رود اردون به بیابانهاى یهودیه رفت...»38
ثالثا: آنچه که در بشارتهاى آمدن فارقلیطا در انجیل یوحنّا ذکر شده است با آنچه در جریان نزول روح‏القدس بر حواریون در هفت هفته بعد از مرگ و زنده شدن حضرت مسیح اتفاق افتاده است تطابق روشنى ندارد زیرا آنچه که در جریان نزول روح‏القدس بر حواریون مطرح شده است این اندازه است:
«ناگهان صدایى شبیه صداى وزش باد در هوا پیچید و خانه را پر کرد، سپس چیزى شبیه زبانه‏هاى آتش بر سرشان شعله‏ور شد، آنگاه همه از روح‏القدس پر شدند و براى اولین بار شروع به سخن گفتن به زبانهایى کردند که با آنها آشنایى نداشتند.» در حالى که در بشارت آمدن فارقلیطا امور زیر مطرح شده است:
«او شما را با تمام حقایق آشنا خواهد کرد، او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و نیز هر آنچه که من به شما گفته‏ام به یادتان خواهد آورد. او بر من شهادت خواهد داد و او تمام حقیقت را براى شما آشکار خواهد ساخت زیرا که از خود سخن نمى‏گوید، بلکه بر آنچه شنیده است سخن مى‏گوید و او از امور آینده به شما خبر خواهد داد. او مرا تمجید خواهد کرد و با این کار باعث عزت و احترام من خواهد شد و ...»
بنابراین روشن مى‏شود که منظور از آمدن فارقلیطا در کلام حضرت عیسى علیه‏السلام همان نزول روح‏القدس در چند هفته بعد نیست.
رابعا: مى‏دانیم که روح‏القدس نازل درچند هفته بعد نه در جمیع حواریون و نه در محضر دیگران بر حقانیت حضرت عیسى شهادت نداد و حال آنکه در پیش‏بینى و بشارت حضرت عیسى اینگونه است: «او بر من شهادت خواهد داد» چنانکه حضرت عیسى را تمجید نکرد تا باعث عزت و احترام او شود با اینکه در پیش‏بینى حضرت عیسى آمده بود: «او مرا تمجید خواهد کرد و با این کار باعث عزت و احترام من خواهد شد.»
اگر گفته شود که منظور از شهادت و تمجید حضرت عیسى به وسیله روح‏القدس شهادت و تمجید باواسطه و از طریق حواریون مى‏باشد، گفته مى‏شود که ظاهر بشارت حضرت مسیح غیر از این است. زیرا در این بشارت چنین آمده است: «لکن چون فارقلیطا آمد.... از طرف پدر بر من شهادت خواهد داد و شما نیز شاهد هستید زیرا از ابتدا با من بوده‏اید.» ظاهر این سخن این است که شهادت حواریون غیر از شهادت فارقلیطا است.
خامسا: در بشارت حضرت عیسى آمده است: «بسیار چیزهاى دیگر دارم که به شما بگویم لکن الان طاقت و تحمل آن را ندارید ولى وقتى روح راستى و پاک خدا بیاید، تمام حقیقت را براى شما آشکار خواهد ساخت.... و از امور آینده خبر خواهد داد.»
و یا آمده است: «فارقلیطا... همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و نیز هر آنچه من به شما گفته‏ام به یادتان خواهد آورد.»
از این عبارت به وضوح به دست مى‏آید که فارقلیطا نه تنها گفته‏ها و سیره‏هاى حضرت عیسى را به یاد آنها خواهد آورد بلکه همه معارف و حقایق و احکام و اخلاق را به آنها خواهد آموخت. همین معنا نشان مى‏دهد که منظور از فارقلیطا روح‏القدس نیست زیرا روح‏القدس به اعتراف نصارى، چیز جدیدى به حواریون نیاموخت و چیزى بیش از تعلیمات حضرت عیسى به آنها یادآورى نکرد به همین خاطر حواریون چه در انجیلهاى خود و چه در تبلیغات و سخنان خود چیزى بیش از گفته‏ها و سنتهاى حضرت عیسى را به مردم نیاموختند.
حواریون و شاگردان حضرت عیسى نه تنها چیزى بیشتر از آموزه‏ها و مواعظ و تعلیمات حضرت عیسى به مردم نیاموختند، بلکه بسیارى از آموزه‏هاى او را حذف و اسقاط نمودند. حضرت مسیح شریعت و احکام حضرت موسى را در تورات تأئید کرده و به رسمیت شناخته است در جایى فرموده است:
«گمان مبرید که من آمده‏ام تا نوشته‏هاى تورات و سایر انبیاء را منسوخ کنم، من آمده‏ام تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم. براستى به شما مى‏گویم که از میان احکام تورات هر آنچه که باید عملى شود، یقینا همه یک به یک عملى خواهد شد. پس اگر کسى از کوچکترین حکم آن سرپیچى کند و به دیگران نیز تعلیم دهد که چنین کنند، او در ملکوت آسمان از همه کوچکتر خواهد بود. اما هر که حکم خدا را اطاعت کند و دیگران را نیز تشویق به اطاعت نماید در ملکوت آسمان بزرگ خواهد بود.»39
حال ببینید که برخى از مبلغان طراز اول مسیحیت که مهمترین نقش را در ترویج مسیحیت در جهان بازى کرده‏اند و گفته‏ها و نامه‏هاى آنها به عنوان جزئى از کتاب مقدس بشمار آمده نقطه مقابل دستور حضرت مسیح چه مى‏گویند:
«..بگذارید یک سؤال از شما بکنم: آیا روح‏القدس را از راه اجراى احکام شریعت یافتید، یا از راه شنیدن و ایمان آوردن به مژده انجیل؟ چرا فکرتان را به کار نمى‏اندازید؟ شما که با احکام مذهبى نتوانستید از نظر روحانى مقبول خدا گردید، چطور تصور مى‏کنید که اکنون از همان راه مى‏توانید مسیحیان روحانى‏ترى باشید؟.... باز مى‏خواهم از شما بپرسم که خدا به چه دلیل روح‏القدس را به شما اعطا مى‏کند و در میان شما معجزات انجام مى‏دهد؟ آیا در اثر این است که شما شریعت را حفظ مى‏کنید؟ یقینا نه! علت این است که شما قلبا به مسیح ایمان آورده‏اید.»40
«کسانى که مى‏خواهند به وسیله اجراى دستورهاى شریعت نجات یابند زیر لعنت خدا قرار دارند، زیرا در تورات چنین آمده است: «ملعون باد کسى که حتى یکى از دستورات شریعت را بشکند.» در نتیجه روشن است که هیچ کس نمى‏تواند از راه حفظ شریعت و قوانین مذهبى، مورد قبول خدا واقع شود... روش «شریعت» با روش «ایمان» تفاوت دارد. مطابق روش شریعت انسانى نجات مى‏یابد که تمام احکام شریعت را بدون هیچ نقصى انجام دهد اما مسیح، لعنتى را که در اثر گناهان ما بوجود آمده بود بر خود گرفت و ما از هلاکتى که این روش «شریعت» پدید آورده بود، رهایى داد، روشى که انجامش غیرممکن بود. بلى، مسیح لعنت ما را بر خود گرفت. زیرا در تورات آمده است: «ملعون است هر که بدار آویخته شود (عیسى مسیح نیز به دار صلیب آویخته شد).... اکنون همه ما مسیحیان مى‏توانیم روح‏القدس موعود را از راه همین ایمان بدست آوریم.41
«پیش از آمدن مسیح، همه ما در زندان موقت احکام و قوانین مذهبى به سر مى‏بردیم، و تنها امید ما این بود که نجات‏دهنده ما عیسى مسیح بیاید و ما را رهایى دهد. اجازه دهید این مطلب را طور دیگرى شرح دهم: احکام الهى همچون لله‏اى است که ما را مراقبت مى‏کرد تا زمانى که مسیح بیاید و ما را از راه ایمان مقبول خدا سازد. اما اکنون که مسیح آمده است نیازى به لله یعنى احکام و شریعت نداریم. زیرا همگى ما در اثر ایمان به حضرت عیسى مسیح فرزندان خدا مى‏باشیم. و همه ما که تعمید گرفته‏ایم جزئى از وجود مسیح شده‏ایم و مسیح را پوشیده‏ایم دیگر فرق نمى‏کند که یهودى باشیم یا غیریهودى.... در نتیجه، تمام وعده‏هایى که خدا بر ابراهیم داده به ما نیز تعلق مى‏گیرد.42
«اکنون که مسیح شما را آزاد کرده است بکوشید آزاد بمانید و بار دیگر اسیر قید و بند شریعت نشوید... اگر تصور مى‏کنید که با ختنه شدن و انجام احکام مذهبى مى‏توانید مقبول خدا گردید، در آن صورت مسیح دیگر نمى‏تواند شما را رستگاز سازد. باز تکرار مى‏کنم هر که بخواهد با ختنه شدن خدا را خشنود سازد، مجبور است بقیه احکام شریعت را نیز یک به یک حفظ کند وگرنه محکوم به هلاکت ابدى است. اگر بخواهید با حفظ دستورهاى مذهبى قبول خدا شوید، مسیح براى شما هیچ فایده‏اى نخواهد داشت و از فیض و لطف الهى محروم خواهید ماند....»43
آیا این است تأئید گفته‏هاى حضرت مسیح، با نزول روح‏القدس بر حواریون و شاگردان و مبلغان رسمى مسیحیت؟! از یک طرف حضرت مسیح همگان را به التزام به تک تک احکام شریعت حضرت موسى و عدم سرپیچى از تک تک آن احکام دعوت مى‏کند، از طرف دیگر پُولُس به صراحت اعلام مى‏دارد که دوره شریعت و التزام به احکام و قوانین پایان یافت و پایبندى به آن، به معناى افتادن در دام اسارت و بردگى است، تنها راه نجات، ایمان است نه عمل به شریعت.
سادسا تاریخ نشان مى‏دهد که برخى از علماى مسیحى قبل از بعثت پیامبر اکرم ادعا کرده‏اند که همان فارقلیطاى موعود حضرت مسیح است مثل منتنس مسیحى که در قرن دوم میلادى (در سال 177 میلادى) در آسیاى صغیر مدعى رسالت خدایى و فارقلیطا بودن را کرده است و به دلیل اینکه فرد متقى و زاهدى بود جمع کثیرى ادعاى او را پذیرفتند و از او متابعت نمودند.44
از این نقل تاریخى معلوم مى‏شود که در قرون اول میلادى، از فارقلیطا، روح‏القدس نمى‏فهمیدند بلکه آن را اسم شخصى مى‏دانستند که در آینده خواهد آمد که به همین خاطر منتظر آمدن او بودند.
«توضیحى در مورد کلمه فارقلیطا»
مى‏دانیم که زبان مادرى حضرت عیسى عبرى بوده است نه یونانى، نه سریانى، و نه عربى؛ و در میان عبرانیان نشو و نما پیدا کرده است و سر و کارش با آنها بوده است. بنابراین سخنان و مواعظ و بشارتهاى او به همین زبان بوده است. (چنانکه نصارى نیز به همین امر اعتراف دارند). جز اینکه مسیحیان مدعى‏اند مدتى پس از صعود حضرت عیسى به آسمان، روح‏القدس حقایق و معانى را به قلوب حواریون عیسى القا نمود و آنها را مخیّر کرد که هرکس در میان هر قومى که به سر مى‏برد به زبان همان قوم انجیل خود را بنویسید. لذا «متّى» به زبان خود یعنى عبرى انجیل خود را نوشت و سایرین به زبان یونانى انجیل خود را نوشتند. با توجه به اینکه بشارتهاى مزبور در مورد آمدن فارقلیطا بعد از رفتن حضرت عیسى در انجیل یوحنّا آمده بود، قهرا باید یوحنّا کلمه اصلى معادل فارقلیطا را به زبان یونانى نوشته باشد. به عبارت واضحتر، حضرت عیسى که چنین بشارتى داده است مطمئنا واژه عبرى این کلمه را بکار برده است و یوحنّا آن را به زبان یونانى ترجمه کرده است. سپس مترجمین آن واژه یونانى را در هنگام ترجمه به زبان عربى، فارقلیطا ترجمه نموده‏اند.
حال سؤال و ابهام اصلى این است که فارقلیطا ترجمه کدام واژه یونانى است؟ آیا در انجیل اصلى، یوحنّا که به زبان یونانى نوشته شده بود کلمه «پریقلیطوس» (به معناى بسیار ستوده و یا مورد ستایش = احمد و محمد) بوده است یا کلمه «پاراقلیطوس» (به معناى تسلى‏بخش، پشتیبان، وکیل).
اگر فارقلیطا از کلمه «پریقلیطوس» گرفته شده باشد به خوبى بر مدعاى مسلمانان یعنى بشارت به آمدن پیامبر اسلام دلالت دارد و به گفته قرآن هم منطبق خواهد بود. قرآن کریم از قول حضرت عیسى اینگونه مى‏فرماید: «اذ قال عیسى بن مریم یا بنى‏اسرائیل انى رسول‏الله الیکم مصدّقا لما بین یدّى من التّورات و مبشّرا برسول یأتى من بعدى اسمه احمد فلما جائهم بالبیّنات قالوا هذا سحر مبین» (صف / 5).
«یعنى به یاد آورید هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: اى بنى‏اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق‏کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده یعنى تورات مى‏باشم و بشارت‏دهنده به رسولى که بعد از من مى‏آید و نام او احمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم است. هنگامى که او [احمد] با معجزات و دلایلى روشن به سراغ آنان آمد گفتند این سحرى [یا ساحرى] است آشکار.»
همانگونه که در مباحث پیشین بیان کردیم، قرائن و شواهدى در عبارات مذکور در انجیل یوحنا وجود دارد که نشان مى‏دهد منظور حضرت عیسى نزول روح‏القدس نبوده است.
از این گذشته به فرض که در نسخه اصلى یونانى انجیل، کلمه «پاراقلیطوس» بوده است نه «پریقلیطوس» باز دلالت روشنى بر روح‏القدس ندارد، زیرا همانگونه که گفتیم معناى اصلى این کلمه تسلى‏بخش، پشتیبان و کیل است نه روح‏القدس. به نظر مى‏رسد صدق این اوصاف در حق پیامبر اسلام بیش از صدق آن در مورد روح‏القدس است. قرآن کریم پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم «مبشّر»، «بشیر»، «شاهد»، «رحمه‏للعالمین»، «ولىّ»، «رئوف» و «رحیم» نامیده است.
از این گذشته همانگونه که گفتیم قرائن و شواهدى در عبارت انجیل وجود دارد که با روح‏القدس سازگار نیست و به عکس با پیامبر اسلام تناسب روشنى دارد زیرا پیامبر اسلام بوده است که بر حضرت عیسى شهادت داده و نبوت و رسالت او را تصدیق نموده است. و او و مادرش را به درستى به مردم معرفى کردو از آنها تجلیل و تمجید نموده پیامبر اسلام بوده است که همه چیز را با دین کامل خود به بشریت آموخته است. او است که از جانب خود سخن نمى‏گوید هر چه مى‏گوید از جانب خدا است. «ما ینطق عن الهوى ان هو الّا وحى یوحى». (سوره نجم / 3-4).
پاسخ به برخى از شبهات
مدعاى اصلى ما در مطالب مزبور این بوده است که صدق «فارقلیطا» در مورد پیامبر اسلام واضحتر از صدق آن در مورد روح‏القدس است. در این رابطه اشکالاتى از سوى علماى مسیحى مطرح شده است که به پاسخ آنها مى‏پردازیم:
شبهه اول: در یکى از عبارات مزبور انجیل اینگونه آمده است: «....این فارقلیطا همان روح پاک خداست....» بنابراین فارقلیطا در این عبارت به روح‏القدس تفسیر شده است.
پاسخ: این سخن ادعایى بیش نیست زیرا چه دلیلى وجود دارد که منظور از «روح پاک خدا» یا «روح راستى خدا» به معناى روح‏القدس که یکى از اقانیم ثلاثه است مى‏باشد؟ این تعبیر مى‏تواند درمورد پیامبر اکرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و بلکه هر پیامبرى صادق باشد.
خصوصا با توجه به اینکه مواردى در کتاب مقدس «روح حق» یا «روح خدا» در مورد غیر روح‏القدس نیز بکار رفته است.
به عنوان نمونه: «سرانجام اى قوم من! خواهید دانست که من خداوند هستم. روح خود را در شما قرار مى‏دهم و شما بار دیگر احیاء شده و به وطن خود بازمى‏گردید.» (کتاب حزقیال، باب 37، آیه 13-14).
در اینجا روح خدا با توجه به جملات پیشین آن یقینا به معناى روح‏القدس نیست. درجملات پیشین سخن از دمیده شدن روح در بدن انسان و زنده شدن او پس از مرگ است مثلاً آمده است: «در شما روح مى‏دمم تا زنده شوید.» و یا «روح داخل بدنها شد و آنها زنده شدند و ایستادند.»
شبهه دوم: در عبارات انجیل طرف خطاب، حواریون و شاگردان حضرت عیسى هستند بنابراین معنى ندارد که مقصود از «فارقلیطا» پیامبر اسلام باشد زیرا بعثت او قرنها بعد از حواریون اتفاق افتاد.
پاسخ: منشأ این شبهه این است که مراد از خطاب، باید حاضرین در وقت خطاب باشد، و حال آنکه دلیلى بر آن نیست. در کتاب مقدس مواردى آمده است که مراد از خطاب حاضرین در وقت خطاب نبودند. به عنوان نمونه در مورد برخورد حضرت عیسى با کاهنان یهود که قصد کشتن او را داشتند چنین آمده است:
«کاهنان اعظم و درواقع تمام اعضاى شوراى عالى یهود جمع شده بودند و به دنبال شاهدانى مى‏گشتند که به دروغ به عیسى تهمت بزنند تا بتوانند به مرگ محکومش کنند... آنگاه کاهن به او گفت: به خداى زنده از تو مى‏خواهم که جواب بدهى، آیا تو مسیح فرزند خدا هستى یا نه؟ عیسى جواب داد بلى هستم و یک روز مرا خواهید دید که در دست راست خدا نشسته‏ام و برابرهاى آسمان به زمین بازمى‏گردم....»45
مى‏دانیم که هنوز که هنوز است حضرت مسیح از آسمان به زمین نزول نکرد. در حالى که قرنهاست که کاهنان یهود مردند و نابود شدند.
حضرت عیسى خطاب به شاگردانش مى‏گوید: «.... من مى‏روم تا نزد خدا جا را براى شما آماده کنم. وقتى همه چیز آماده شد بازخواهم گشت و شما را خواهم برد، تا جایى که من هستم شما نیز باشید.»46
شبهه سوم: در وصف «فارقلیطا» اینگونه آمده است:
«مردم دنیا به او دسترسى ندارند چون نه در جستجوى او هستند و نه او را مى‏شناسند ولى شما در جستجوى او هستید و او را مى‏شناسید.» این وصف هم در مورد پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم صادق نیست زیرا مردم او را دیدند و شناختند.
پاسخ: به نظر مى‏رسد که منظور این است که شماها که علائم و اوصاف او را از من شنیدید و به صدق قول من باور دارید در جستجوى او هستید و به راحتى او را مى‏شناسید. اما مردمى که این علائم را از من نشنیدند و یا به گفته‏هاى من ایمان ندارند به راحتى نمى‏توانند او را بشناسند و بپذیرند. (مگر اینکه شما - علماى مسیح - او را به مردم معرفى کنید)، یا منظور از شناختن در اینجا شناختن کامل است چنانکه مسیح در مورد خودش چنین عباراتى را به کار برده است:
«بدو گفتند پدر تو کجاست؟ عیسى جواب داد که نه مرا مى‏شناسید و نه پدر مرا. هرگاه مرا مى‏شناختید هر آینه پدر مرا نیز مى‏شناختید.»47
«فیلیپ گفت آقا! خداى پدر را به ما نشان دهید که همین براى ما کافى است. عیسى جواب داد: آیا بعد از مدتى که با شما بوده‏ام هنوز هم نمى‏دانید که من کیستم؟ هر که مرا ببیند خداى پدر را دیده است.»48
«فقط پدر آسمان است که پسرش را مى‏شناسد و همین‏طور پدر آسمانى را فقط پسرش مى‏شناسد.»49

بشارت هشتم:

خداوند مى‏فرماید: «این است خدمتگزار من که او را تقویت مى‏کنم. این است برگزیده من که از او خشنودم. او را از روحم پر خواهم ساخت تا عدالت و انصاف را براى اقوام جهان، به ارمغان آورد. او آرام است و در کوچه‏ها فریاد نخواهد کرد و کسى صدایش را نخواهد شنید و نى خرد شده را نخواهد شکست و شعله ضعیف را خاموش نخواهد کرد. عدل و انصاف واقعى را به اجرا درخواهدآورد. دلسرد و نومید نخواهد شد و عدالت را بر زمین استوار خواهد ساخت. مردم سرزمین‏هاى دوردست منتظرند تعالیم او را بشنوند. خداوند، خدایى که آسمانها را آفرید و گسترانید و زمین و هرآنچه که در آن است را بوجود آورد و نفس و حیات به تمام مردم جهان بخشید، به خدمتگزار خود چنین مى‏گوید: «من که خدا هستم تو را خوانده‏ام و به تو قدرت داده‏ام تا عدالت را برقرار سازى. توسط تو با تمام اقوام جهان عهد مى‏بندم و به وسیله تو به مردم دنیا نور مى‏بخشم. تو چشمان کوران راباز خواهى کرد و آنان را که در زندانهاى تاریک اسیرند آزاد خواهى ساخت... اى جزیره‏هاى دوردست و اى کسانى که در آنها زندگى مى‏کنید، در وصف خداوند سرودى تازه بخوانید. اى دریا و اى همه کسانى که در آنها سفر مى‏کنید، در وصف خداوند سرودى تازه بخوانید. اى دریاها و اى همه کسانى که در آنها سفر مى‏کنید، او را پرستش نمائید. صحرا و شهرهایش خدا را ستایش کنند. اهالى «قیدار» او را بپرستند و ساکنان «سالع» از قله کوه‏ها فریاد شادى سردهند. کسانى که در سرزمینهاى دوردست زندگى مى‏کنند، جلال خداوند را بیان کنند و او را ستایش نمایند. خداوند همچون جنگاورى توانا به میدان جنگ خواهد آمد و فریاد برآورده، دشمنان خود را شکست خواهد داد. مدت مدیدى است که او سکوت کرده است و جلوى خشم خود را گرفته است. اما دیگر ساکت نخواهد ماند... او قوم کورباطن خود را به راهى که پیش‏تر آن را ندیده بودند هدایت خواهد کرد. تاریکى را پیش روى ایشان روشن خواهد ساخت و راه آنهارا صاف و هموار خواهد کرد. آنگاه کسانى که به بتها اعتماد مى‏کنند و آنها را خدا مى‏نامند مأیوس و رسوا خواهند شد...
خداوند قوانین عالى خود را به قوم خویش (بنى‏اسرائیل) عطا فرمود تا ایشان آن را محترم بدارند و توسط آن عدالت او را در جهان نشان دهند. اما قوم او از عهده انجام این کار برنمى‏آیند.... بلى آنها راه‏هاى خدا را دنبال نکردند و از قوانین او اطاعت ننمودند. براى همین بود که خداوند این‏چنین بر قوم خود خشمگین شد و بلاى جنگ را دامنگیر ایشان ساخت...»50
شخصى که در این عبارت منظور نظر قرار گرفته است داراى اوصافى است که برخى از آنها به قرار زیر است:
الف) خدمتگزارى است که خداوند او را تقویت مى‏کند.
ب) برگزیده خدا و مورد خشنودى اوست.
ج) خداوند او را براى عدل و انصاف در سراسر جهان یارى خواهد کرد.
د) آرام، متین، خوشرفتار و مدافع مظلوم است.
ه) رسالت او نجات و هدایت همه جهانیان است.
و) اهل جنگ و جهاد و مبارزه است.
ز) بر دشمنان خود پیروز مى‏شود.
ح) با بت‏پرستان مبارزه مى‏کند و آنها را رسوا خواهد ساخت.
ط) شریعت و تعلیمات او براى همه جهانیان است....
به نظر مى‏رسد که این اوصاف جز بر پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و فرزند او حضرت مهدى عج الله تعالی فرجه الشریف بر فرد دیگرى قابل انطباق نیست. عدم انطباق این اوصاف بر حضرت مسیح آشکار است زیرا او نه اهل جنگ و جهاد بوده است و نه دشمنان خود را مغلوب ساخته است و نه با بت‏پرستان مبارزه کرده و آنها را رسوا کرده است و نه توانسته عدل و انصاف را در زمین حاکم سازد و از این گذشته از طایفه بنى‏اسرائیل است.

پي‌نوشت‌ها:

1 - انجیل یوحنا، باب اول، آیات 19-26.
2 - انجیل، متّى، باب 11، آیه 14.
3 - انجیل متى، باب 17، آیه 10-13.
4 - تورات - سفر تثنیه، باب 18، آیه 15و18.
5 - تورات، سفر تثنیه، باب 34، آیه 10.
6 - تورات - سبب پیدایش، باب 16، آیه 9-12.
7 - تورات - سفر پیدایش، باب 25، آیه 18.
8 - کتاب مزامیر، مزمور 72.
9 - اول پادشاهان، باب 11، آیه 42.
10 - اول پادشاهان، باب 2، آیه 11.
11 - اول پادشاهان، باب 11.
12 - اول پادشاهان، باب 9، آیات 10-24.
13 - انجیل، متّى، باب 5، آیه 17-19.
14 - انجیل، متّى، باب 3، آیه 1-2.
15 - همان، باب 4، آیه 17.
16 - همان، آیه 21.
17 - همان، باب 10، آیه 8-1.
18 - انجیل لوقا، باب 9، آیه 2-1.
19 - همان، باب 10، آیه 1-9.
20 - انجیل، متّى، باب 21، آیه 43.
21 - انجیل، متّى، باب 13، آیه 31-32.
22 - انجیل متّى، باب 21، آیه 45-33.
23 - (مزامیر، مزمور 118، آیه 22-27).
24 - انجیل، یوحنّا، باب 12، آیه 46-47.
25 - انجیل یوحنّا، باب 14، آیه 15-17.
26 - همان، آیه 25-26.
27 - همان، آیه 29.
28 - انجیل یوحنّا، باب 15، آیه 27-26.
29 - انجیل یوحنّا، باب 16، آیات 5-16.
30 - اعمال رسولان، باب 2، آیات 1-4.
31 - همان، آیه 38-39.
32 - انجیل متّى، باب 1، آیه 18.
33 - انجیل متّى، باب 13، آیه 16-17 و باب 4، آیه 1.
34 - انجیل لوقا، باب 1، آیه 14-15.
35 - همان، آیه 67.
36 - همان، باب 2، آیه 27-25.
37 - انجیل لوقا، باب 3، آیه 15-16.
38 - همان، باب 4، آیه 1.
39 - انجیل متّى، باب 5، آیه 17-19.
40 - نامه پُولُس به مسیحیان غلاطیه، باب 3، آیه 2-5.
41 - همان، آیه 10-14.
42 - همان، آیه 23-29.
43 - همان، باب 5، آیه 1-4.
44 - انیس‏الاعلام فى نصره‏الاسلام، ج 2، ص 179 به نقل از باب سوم کتاب تاریخ ولیم میور.
45 - انجیل متّى، باب 26، آیه 59-64.
46 - انجیل یوحنّا، باب 14، آیه 1.
47 - انجیل یوحنّا، باب 8، آیه 19.
48 - همان، باب 14، آیه 8-9.
49 - انجیل متّى، باب 11، آیه 27.
50 - کتاب اشعیا، باب 42.

منبع:خبرگزاری فارس

افزودن دیدگاه جدید