ظهور نزدیک است، جریان یمانی دروغین / آخرالزمان و فتنه های مذهبی

ما معتقدیم که در آخرالزمان ، مورد چهارم ، یعنی فتنه های مذهبی خیلی بیشتر می شود و به صورت جدی تراکم مدعیان خواهیم داشت. البته این بدان معنا نیست که آزمونهای دیگر وجود ندارند. بلکه به وضوح می بینیم که امروزه بحران اقتصادی و جنگ ، جهان را فرا گرفته است...

(بسم الله الرحمن الرحیم)

موضوع «یمانی دروغین» یک مورد خاص از یک جریان است.

همان طور که از آیات قرآن استنباط می شود ، خداوند از هر قومی که خواهان حکومت ولی معصوم باشد چهار آزمون میگیرد. که در واقع این چهار آزمون ، به صورت سرفصل هایی از آزمونهای جزئی تر هستند. این سرفصل ها عبارتند از: آزمون اقتصادی ، آزمون جهاد، آزمون حکمیت و آزمون فتنه های مذهبی و همچنین در کنار آنها آزمون افراد مستجاب الدعوه .

ما معتقدیم که در آخرالزمان ، مورد چهارم ، یعنی فتنه های مذهبی خیلی بیشتر می شود و به صورت جدی تراکم مدعیان خواهیم داشت. البته این بدان معنا نیست که آزمونهای دیگر وجود ندارند. بلکه به وضوح می بینیم که امروزه بحران اقتصادی و جنگ ، جهان را فرا گرفته است.

از سال 2000 به بعد یک جریان جدی منجی گرایی در جهان به راه افتاد. تا جایی که حتی نخاله ای مانند جورج بوش را به عنوان منجی معرفی کردند. در فیلم «اسکندر» بازیگری که نقش کاراکتر اسکندر را بازی میکرد عامدانه چهره ای شبیه به جورج بوش داشت. تا این موضوع را در ذهن مردم جا بدهد که این فرد منجی، و کسی است که می تواند در مقابل ایران بایستد. نمونه ی دیگر این جریان را میتوان آنجا ملاحظه کرد که از سال 2000 به بعد ، اغلب فیلمهایی که جایزه ی اسکار دریافت کرده اند دارای مضامین آخر الزمانی می باشند. مرحوم آیت الله اراکی می فرمودند که غرب زودتر از ما بحث منجی گرایی را مطرح می کند و همین طور هم شد. بدون شک یک سر این جریان کشورهای اسلامی و به ویژه ایران است. فتنه ای که در جریان منجی گرایی در کشورهای دیگر اتفاق افتاده ، تا زمان حاضر در ایران اتفاق نیفتاده . از جمله دلایل آن می توان به توجیه بودن مردم و قدرتمند بودن مرجعیت شیعه و همچنین دستگاههای امنیت کشور اشاره کرد. این عوامل باعث شده است که این فتنه ها در نطفه شناسایی شده و از بین بروند. هر چند در ایران هم گاهی اوقات افرادی از سر عدم سلامت عقلی اعلام امامت و یا پیامبری میکنند. اینها مواردی هستند که خطر خاصی ایجاد نمی کنند. اما مواقعی پیش می آید که یک جریان سازماندهی شده پشت سر این ماجراست که فشاری جدی را به جامعه وارد می کند.

انقلاب ما یک انقلاب منجی گرایانه است و برای رسیدن به جامعه ی مهدوی صورت گرفته است. اما ما از لحاظ معرفی منجی کم کارتر از غرب بوده ایم و این را می پذیریم. باید در این زمینه فعالیت کنیم و هر کس در هر زمینه ای که توانایی دارد در جهت شناساندن جامعه ی مهدوی به مردم کشور خودمان و حتی تمام دنیا گام بردارد.

موسسه ی PIO (که ظاهرا در امر انجام نظرسنجی ها موسسه ای بی طرف است )، از سال 2006 به بعد نظرسنجی ای را در حوزه ی منجی گرایی انجام داد. این نظرسنجی از مسیحیان ایالات متحده انجام گرفته است . خوب است بدانیم که ایالات متحده از همان ابتدای تاسیس توسط یهودیان مسیحی نما ، دارای ریشه های منجی گرایانه بوده و در حال حاضر حدود 25 درصد مردم ایالات متحده را (...) (دقیقه 6:24) تشکیل می دهند. آنها افرادی هستند که برای ظهور ، قرص و دارو و تفنگ در زیرزمین خانه های خود ذخیره کرده اند و تا این حد ظهور را جدی گرفته اند.

نتایج نظرسنجی ای که در سال سالهای 2006 انجام گرفته است به شرح زیر می باشد:

سوال: آیا شما بازگشت دوباره ی مسیح را قبول دارید؟

نتایج سال 2006:

بله : 79 درصد

خیر:17 درصد

رای مردود : 4 درصد

سوال: آیا باور دارید که مسیح در زمان زندگی شما بازخواهد گشت؟

بله: 20 درصد

خیر:39 درصد

نمی دانم : 14 درصد

اعتقادی به این قضیه ندارم:21 درصد

نظرات مردود: 6 درصد.

سوال: آیا زمان بازگشت مسیح در انجیل کاملا مشخص شده است:

بله: 33 درصد ( به اعتقاد این افراد اگر کسی به انجیل تسلط داشته باشد می تواند روز و ساعت دقیق بازگشت مسیح را مشخص کند. در حالی که در خود انجیل نوشته شده است : از آن روز و ساعت ، کسی جز پدر خبر ندارد)

سوال: آیا معتقدید که اوضاع جهان پیش از بازگشت مسیح بدتر خواهد شد؟

بله : 34 درصد

نمی دانم : 37 درصد

سوال: آیا شما می توانید در بازگشت مسیح تاثیر داشته باشید؟

نمی توانم تاثیر داشته باشم : 50 درصد

می توانم تاثیر داشته باشم : 23 درصد

اعتقادی به این مسئله ندارم : 21 درصد

 

همین نظرسنجی با کمی تغییر ، چهار سال بعد یعنی در سال 2010 انجام می شود. در طی این چهار سال چه اتفاقاتی افتاده است؟سال 2006 به لبنان حمله شد. قرار بود در سال 2007 نظم نوین جهانی خود را اعلام کنند اما شکست خوردند. آمریکا در عراق و افغانستان دچار مشکلاتی شده بود. در ایران دولتی بر سر کار آمد که با رژیم صهیونیستی ضدیت داشت. و از همه مهمتر فیلم ها و مستند هایی که خود غربی ها در رابطه با این موضوع که در سال 2012 جهان به پایان می رسد، ساختند.

و اما نتایج نظرسنجی انجام گرفته در سال 2010:

سوال: آیا معتقدید که مسیح در 40 سال آینده بازخواهد گشت؟

حتما این اتفاق در چهل سال آینده خواهد افتاد: 27 درصد

به احتمال زیاد این اتفاق در چهل سال آینده خواهد افتاد: 21 درصد

(که جمعا به عدد 48 درصد می رسد. در حالی که قبلا 20 درصد بود.)

اعتقاد ندارم که مسیح به زمین بازخواهد گشت : 10 درصد

در چهل سال آینده به زمین بازنخواهد گشت: 28 درصد

 

بازگردیم به سال 2006 و نظرسنجی ای که از آفریقایی ها توسط همین موسسه انجام شده است. این بار، هم از جامعه ی مسلمانان و هم از جامعه ی مسیحیان این منطقه سوال شده است.

در هر کشور تقریبا نیمی از مسیحیان معتقد بودند که بازگشت مسیح ، در طول حیاتشان خواهد بود. این نشان می دهد که در آفریقا میل منجی خواهی بیشتر بوده است. این عدد در بین مسیحیان کشور کنگو نزدیک به 70 درصد بوده است. همچنین حداقل نیمی از مسلمانان -در 10 کشور از 15 کشور با جمعیت کافی برای آنالیز داده ها – معتقد بودند که دوره ی طلایی حکومت اسلامی در زمان حیات آنها دوباره ساخته خواهد شد. این عقیده در کشور موزامبیک در بین 70 درصد مردم رایج بود.

در 12 کشور از 15 کشور مورد مطالعه ،حدود 60 درصد مردم به بازگشت مهدی ، آغاز کننده ی آخرین حکومت پیش از قیامت و احیا کننده ی دوره ی اسلامی معتقد بودند.

خلاصه ای از نتایج نظرسنجی بین مسلمانان کشورهای آفریقایی را در اینجا ذکر می کنیم:

سوال: آیا ظهور حضرت مهدی (عج) در دوران زندگی شما رخ خواهد داد؟

نام کشور

کامرون

چاد

کنگو

جیبوتی

اتیوپی

غنا

گینه بیسائو

کنیا

درصد پاسخ «بله»

58

72

62

74

73

64

67

71

درصد پاسخ «خیر»

29

26

12

13

20

19

24

23

 

نام کشور

لیبریا

مالی

موزامبیک

نیجریه

سنگال

تانزانیا

اوگاندا

درصد پاسخ «بله»

66

44

63

71

40

43

62

درصد پاسخ «خیر»

11

26

24

13

31

22

23

 

 

همه ی این نتایج بیانگر این است که بحث منجی گرایی به طور جدی در میان مردم جهان وجود دارد.

 

موسسه ی مذکور در سال 2011 و 2012 این نظرسنجی را با 38000 مصاحبه انجام داد:

سوال: آیا معتقدید که مسیح در دوران زندگی شما به زمین بازخواهد گشت؟(از مسیحیان پرسیده شده)

نام کشور

قزاقستان

بوسنی

اندونزی

بنگلادش

اردن

درصد پاسخ «بله»

6

11

8

14

28

 

نام کشور

ترکیه

مالزی

تایلند

پاکستان

تونس

عراق

لبنان

درصد پاسخ «بله»

65

54

51

55

61

64

52

 

ملاحظه میکنید که کشورهایی که در خاورمیانه هستند و درگیر یک سری مسائل، از درصدهای بالایی برخوردارند.

همین سوال از مسلمانان پرسیده شده است. (فقط به جای مسیح ، در مورد ظهور مهدی (عج) سوال شده است):

نام کشور

ترکیه

بوسنی

تاجیکستان

اندونزی

بنگلادش

عراق

افغانستان

تونس

لبنان

درصد پاسخ «بله»

68

14

39

23

29

72

83

67

56

 

نام کشور

قزاقستان

ازبکستان

قرقیزستان

درصد پاسخ «بله»

13

22

17

 

از درصد های مربوط به سه ستون آخر می توان نتیجه گرفت اوضاع دینی کشورهایی که قبلا تحت سیطره ی شوروی بوده اند هنوز درست نشده است.

یکی از اقلیتهای کشور تاجیکستان که به تازگی مسلمان و شیعه شده بود، به من میگفت :«بیایید و آنجا بیشتر کار کنید. ما آنجا اصلا دین نداریم.هر که بهتر کار کند ، زودتر نتیجه می گیرد» که متاسفانه در آنجا وهابی ها خیلی زودتر از ما شروع به فعالیت کردند.

نتیجه ی همه ی این آمار و ارقام : هر چه اوضاع مشوش تر ، اعتقاد به بازگشت منجی بیشتر. یا خودت می فهمی که نجات دهنده ای نداری ، یا خدا به تو می فهماند که نداری. به همین خاطر است که در آخرالزمان جنگ و کشتار و زلزله و انواع مرگ و میر(مرگ سرخ ، مرگ سفید ) و بیماری و بسیاری بلایای دیگر زیاد می شود.

جالب اینجاست که در همین کشورهایی که بیشترین آمار اعتقاد به بازگشت منجی را داریم ، یعنی عراق و افغانستان ، بیشترین آمار سوءاستفاده از منجی را هم می بینیم. این جریان سوء استفاده کردن ، به خصوص در عراق زیاد شده است. چرا؟ چون طبق روایات موثق ما ، کوفه ،پایتخت حضرت مهدی (عج) ، و عراق ، مرکز حکومت جهانی ایشان است. مسجد سهله محل زندگی خانواده ی حضرت و مسجد کوفه دارالحکومه خواهد بود.

یک دلیل اصلی برای زیاد شدن این جریانها آن است که مردم منجی می خواهند و زمانی که تقاضا در بازار «اصل» زیاد بشود، عرضه ی «بدلی» ها هم در بازار زیاد می شود. یک دلیل هم این است که دشمنی که در آنجا کمین کرده ، نگران واقعه ی ظهور است. (همانگونه که در فیلمهای تولید شده توسط آنها می توان این نگرانی را دید. می گویند چشم از این منطقه برندارید که در آخر الزمان «دجال» از اینجا ظهور خواهد کرد.) اخیرا در شبکه ی فاکس نیوز برنامه ای گذاشته اند تا اثبات کنند که امام زمانی که ما به ظهورش اعتقاد داریم همان دجال ( Antichrist) مسیحیان است.

سخنرانی ای از آیت الله قزوینی (که در حوزه ی معرفی تشیع بسیار با سابقه هستند) در یک جلسه ی خصوصی با طلاب در سال 85 شنیدم. که در آنجا از وهابیت گفته شد و در مورد ظهور کبری و ظهور صغری صحبت شد.

آن ظهور صغری ای که ایشان مطرح کردند، همین است که به دل مردم می افتد و مردم حس می کنند ظهور نزدیک است. ( نه اینکه به دل خواص یا کسانی که با خود حضرت در ارتباطند بیفتد. بلکه کل جامعه این حس را پیدا می کنند) همین حس «اَینَ» گفتن ها رواج پیدا میکند. همان گونه که آدمی که گوشی همراهش را گم می کند «میپرسد» گوشی من کجاست؟ میپرسد چون به آن نیاز پیدا می کند.

در آخر الزمان همه ی ایدئولوژی ها می آیند و نمی توانند بشریت را به طور جهانی سازمان بدهند؛ در نتیجه می شکنند. بعد شیطنت هایی صورت می گیرد برای اینکه یک وقت برای آمدن امام زمان (عج) آماده نشویم ، مسیحیان امام زمان ما را امام وحشت نشان می دهند. می گویند او می آید و قتل عام می کند!

امام حسین (ع) ، یزید زمان دارد ؛ عمر سعد و ابن زیاد زمان دارد. اما آیا امام حسین (ع) جنگ را شروع کرد؟ آیا امیرالمومنین (ع) حتی در یکی از جنگ هایی که شرکت داشتند ، خودشان جنگ را شروع کردند؟ هر چند جهاد ابتدایی در دستان ولی معصوم است و امام زمان خودش می تواند تشخیص به شروع جنگ بدهد، اما این خاندان هیچ گاه شروع کننده ی جنگ نبوده اند. امام زمان ما هم امام همه ی ما ، حتی امام آمریکایی هاست. خود آمریکایی ها این موضوع را نفهمیده اند. زمانی که حضرت ظهور کنند، ابتدا دعوت می کنند. اما آنها نمی فهمند و جنگ را خودشان شروع می کنند. آن زمان است که حضرت هم مقتدرانه وارد جنگ می شوند. مثل جنگ صفین و جمل و نهروان. امیرالمومنین (ع) سه مرتبه قاصد فرستادند و آنها را دعوت به کوتاه آمدن کردند. اما آنها نپذیرفتند و جنگی در گرفت که باعث کشته شدن و شکست خودشان شد.

در قرآن آمده است : «اِنّ ربکم الرحمن» و امامت در راستای رحمانیت خداست ، نه رحیمیت او و متعلق به همه است. اما غربی ها این را نمی فهمند. همانگونه که کوفیان ، امام حسین (ع) را و مسلمانان صدر اسلام ، امام علی (ع) را نفهمیدند.

آیا ایشان واسطه ی فیض الهی بودند یا نبودند؟ مگر ما اعتقاد نداریم که پرونده ی همه ی ما و روزی و مققری یک سال آینده ی همه ی ما در شب قدر به امضای مبارک امام زمانمان (ع) می رسد؟ روزی شمر را چه کسی برایش نوشته بود؟

همه ی مردم دنیا می فهمند که امام می خواهند. وقتی حضرت شروع به مناظره مناظره می کنند «یدخلون فی دین الله افواجا» . بعضی چهره ی حضرت برایشان دلبری می کند. مردم از قرآن خواندن حضرت به وجد می آیند. «به صوت حجازی قرآن مهدی(ع)...»

اما عده ای هم هستند که با اینکه به خیر دعوت می شوند باز هم نمی پذیرند. آنها چیزی جز شمشیر را نمی فهمند. مثل همین سلفی هایی که در سوریه هستند. آیا آنها را می شود با مذاکره به راه آورد؟

غربی ها با برنامه های خود به 2.5 میلیارد مسیحی سراسر جهان القا میکنند که مهدی (عج) همان Antichrist است. ما چه کرده ایم؟ جمهوری اسلامی چند برنامه و مستند برای جلوگیری از این جریان ساخته است؟

«ج. چارتسون»، بنیانگذار دجال دانستن حضرت مهدی (عج) ، اعلام کرده است با 350 کلیسای تبشیری در ایران در ارتباط است. او گفته: « من می خواهم ابتدا تمام جوانان مسلمان ایران را مسیحی کنم. نه یک مسیحی عادی! بلکه مسیحی ای که معتقد است مهدی (عج) ، دجال است.»

چهار سال پیش خطر فردی به اسم احمد الحسن الیمانی را گوشزد کردم اما کسی اعتنا نکرد. در مشهد سخنرانی داشتم و از این فرد گفتم، بعد از جلسه دو پسر با چهره های کاملا مذهبی آمدند و گفتند چرا به امام احمد الحسن الیمانی توهین کردید؟! ...

چرا کار باید به درمان بکشد؟ چرا پیشگیری نکنیم؟

وقتی داشتم در سخنرانی ها به آنها ضربه می زدم ، آنها فهمیده بودند و از من دعوت کردند که به امام احمد الحسن الیمانی ایمان بیاورم.

مورد دیگری که باید ذکر کنم این است که از محبت مردم نسبت به امام زمان (عج) سوءاستفاده می کنند.چون مردم عاشق امام هستند ، می خواهند به یمانی امام کمک کنند. اما در تعیین مصداق اشتباه می کنند. «اولئک هم الخاسرون» . چه بیچاره است آن وهابی که به خودش بمب می بندد و مردم را به کشتن می دهد تا در بهشت به پیامبر (ص) بپیوندد.

ابن ملجم به کنار خانه ی کعبه رفت و عهد بست که جامعه ی اسلامی را نجات دهد. در دعای ندبه به ابن ملجم ، «اشقی الآخرین» می گوییم. یعنی در امت آخر الزمان بدتر از او وجود ندارد. یکی از علما می گفتند ما نمی دانیم اوضاعمان خوب است یا نه. نباید به خودمان غره شویم. اما مطمئنیم که بدترین بدترینها نیستیم. چون قبلا یک نفر به آن مقام رسیده است.

همه ی ما مسئولیم.

به استان سمنان رفته بودم. معلمی آمد و جزوه ای به من داد و گفت این را از کیف یک دختر چهارم دبستان پیدا کرده ام.اینها را بین بچه های مدرسه پخش می کرده است. دیدم آموزه های بهائیت در آن نوشته شده بود. به اندازه ی بچه ی چهارم ابتدایی هم نیستیم؟!

بعضی می گویند:« چه کنیم؟ ».آیا آب را دیده اید که جایی گیر کند؟ شما اگر بخواهید رونده باشید خودتان راهتان را پیدا می کنید و می روید. سایت می زنید ، سخنرانی می کنید ، مستند می سازید و هر کاری که از دستتان برمی آید انجام می دهید.

از طرف دیگر باید بصیرتتان را بالا ببرید تا در تعیین مصداق اشتباه نکنید و خودتان به مهدویت ضربه نزنید. روایت داریم که از شیعیان ما افرادی ظهور را با لو دادن تشکیلات شیعه عقب انداخته اند. در زمان امام محمد باقر (ع) ، امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) ، شیعیان را در دربار خلافت نفوذ می دادند. اما آدمهایی پیدا می شدند که به خاطر ضعف شخصیتی و مهم و بزرگ جلوه دادن خود پیش دیگران ، آنها را لو میدادند. همین الان هم از این افراد وجود دارند. آنقدر که از خودی ها ضربه خورده ایم از خارجی ها نخوردیم.

اعتقاد دارم که در جمهوری اسلامی «موضوع محرمانه» اصلا وجود ندارد. همین دیروز شخصی در جلسه ای خصوصی در قم صحبت هایی کرده است که به خیال خودش محرمانه بوده ، اما امروز صوت صحبتهای ایشان به دست من رسیده ، بدون اینکه خودش خبر داشته باشد.

به طور ویژه می خواهم در مورد عراق صحبت کنم. اوضاع عراق خطرناک است.آمار بالای نگاه مهدوی مردم عراق را دیدید. از طرف دیگر به خاطر جایگاهی که منطقه ی عراق در مسئله ی ظهور دارد ، ایجاب میکند که به طور ویژه ای به آن پرداخته شود. در عصر معاصر جریان های زیادی در عراق ادعای مهدویت کرده اند. از جمله ی آنها جریان سلوکیه را می توان نام برد. اینها کسانی بودند که در کلاسهای درس شهید صدر حضور جدی و فعال داشتند و نهایت قائل شدند به اینکه روح شهید صدر در این افراد تناسخ می کند. جریان بعدی موسوم به «حرکة المنتظرون» که باز هم از شاگردان شهید صدر آن را تشکیل داده بودند. این اتفاقات در زمان حکومت صدام و سرکوب شدید بیت شهید صدر افتاد. همین گروه حرکت منتظران در زمان حیات شهید صدر ادعای مهدویت کردند. حرکت بعدی «جند المولا» نام داشت. آنها مرجعیت آیت الله محمد باقر صدر را تجلی امام زمان(عج) در ایشان می دانستند. خود مرحوم صدر این حرف را انکار می کردند. تا جایی که در مقابلشان ایستاد و طردشان کرد. علیه شان فتوا داد. اما اعضای این جریان نمی پذیرفتند.

حرکت بعدی جریانی به رهبری «شیخ حیدر المنشداوی» بود. او اوایل جریان میگفت من قحطانی موعود هستم. بعد گفت من یمانی موعودم.( یعنی همان منسبی که الان احمد الحسن الیمانی به خود نسبت داده است. جالب است بدانید که این دو با هم دوستند.هر دوی این مدعیان به عراق رفتند و پای درس شهید صدر نشستند و بعد ها در دستگاه استخبارات حزب بعث فعالیت کردند. ) این فرد در زمان مرجعیت آیت الله صدر به طور غیر علنی و فقط در بین رئوس جریان،ادعای خود مطرح کرد. اما بعد از رحلت مرحوم صدر این ادعا را علنی کرد.

جریان دیگر مربوط می شود به فاضل عبدالحسین المرسومی، که هنوز هم ادامه دارد. این شخص ادعا کرد من امام ربانی هستم.

جریان بعدی جریان «حبیب الله ابو علی مختار» بود که در بغداد ادعای مهدویت کرد. پدرش جنگیر و دعانویس بود و ذهن مردم را می خواند و این را به حساب کراماتش می گذاشت.

 

حرکت «جند السماء» حرکتی بود که بسیار رونق پیدا کرد و ضربه ی بزرگی به تشیع زد.این حرکت به رهبری «ضیاء عبدالزهرا» ایجاد شد که این شخص هم از دوستان منشداوی و احمد الحسن الیمانی است. این سه با هم یک جریان را ایجاد می کنند ولی هر کسی مامور است که به وقتش جلو بیاید. ضیاء عبدالزهرا اهل استان دیوانیه بود. صورتی سرخ داشت. برادر بزرگتری داشت که اعمال او را مدیریت می کرد. تا اینکه به درک واصل شد. وقتی مرد 38 ساله ، و دارای زن و فرزند بود. 18 سال در مکانی نزدیک کوفه زندگی کرد. اسم خودش را قاضی السماء گذاشته بود و کتابی هم به همین اسم درباره ی اینکه «من مهدی هستم و از اولاد فاطمه» نوشت. در کتابش مدعی شده بود که نطفه ی امیرالمومنین (ع) با حضرت زهرا (س) در آسمانها نگه داشته شده و در رحم مادر من ، ام ضیاء، گذاشته شده و من به دنیا آمدم.یعنی (نعوذ بالله) من با امام حسن و امام حسین و حضرت محسن (علیهم السلام) هیچ تفاوتی ندارم!

حرکت بعدی حرکت اصحاب {...} است که دو دسته شد. یکی حرکت «روح الله» ، که ادعای این گروه این است که امام خمینی (ره) رحلت نکرده بلکه غایب شده است و همان امام مهدی (عج) است. جالب است که این حرکت در عراق شکل گرفته و خود ما ایرانی ها با این همه ارادت نسبت به ایشان چنین ادعایی نداریم. یک بار یکی از سخنرانان ( که مرحوم شده) در محضر امام (ره) در حال سخنرانی و تعریف از ایشان بود. گفت: «ای نائب مهدی (عج)!...» نزدیک بود که در دومین جمله ،امام (ره) را خود مهدی (عج) بنامد که با برخورد جدی امام روبرو شد و از آن به بعد دیگر سخنرانی نکرد.

حرکت «نبا العظیم» مدعی است که سید مقتدی صدر ، امام زمان است. این جریان در بغداد و نجف و الاماره و الرصافه کمی رونق گرفت.

می بینیم که عراق آبستن این حرکت هاست . حرکت هایی که مورد توجه هم قرار می گیرند. زیرا مردم در مشکلات زیادی قرار دارند و تشنه ی آمدن کسی هستند که نجاتشان بدهد.

حرکت هایی که تا به حال بر شمردیم ، به جز حرکت المرسومی و احمد الحسن الیمانی ، همگی از بین رفته اند. جریان سومی که هنوز هم به قوت خود باقیست ، حرکت موسوم به «الصرخی» است. این جریان حتی از حرکت احمد الحسن الیمانی هم قوی تر است.رهبر این حرکت «سید محمد بن عبدالرضا بن محمد الصرخی» ، معروف به «آیت الله سید محمود حسنی صرخی» و مرجع عربی است.آمریکایی ها این شخص را در مقابل آیت الله سیستانی علم کردند. آنها این گونه تبلیغ کردند که آیت الله سیستانی ایرانی است و نمی تواند برای اعراب مرجع باشد. ما عرب ها باید مرجع خودمان را داشته باشیم. ( قبلا هم گفته ایم که نژاد پرستی یک عقیده ی شیطانی است و به میزان نژاد پرستی انسان ها به شیطان نزدیکترند. آمریکایی ها هم در این موضوع از همین عقیده استفاده کردند.) او بعد از سقوط رژیم بعث برای اولین بار با لباس روحانیت ظاهر می شود در حالی که قبل از این اتفاق با کت و شلوار تردد می کرده است.

(یکی از دوستان من با یکی از روحانیونی که بعد از انقلاب مشکلات زیادی ایجاد کرد همخانه بوده است. قسم می خورد که این آدم نماز خواندن بلد نبود. سال 57 برای اولین بار لباس روحانیت پوشید. از یکی از همین دست روحانیون فیلمی پخش شد. در این فیلم در حالی که وسط نماز بود، موبایلش زنگ زد ، در همان حال موبایل را در آورد و جواب داد!)

الصرخی ضمن اعلام مرجعیت و معرفی خود به عنوان مرجع اعلای شیعیان مدعی ارتباط با امام زمان (عج) شد. مدعی شد از شاگردان آیت الله سید محمد باقر صدر بوده است. (ادعایی که با وجود مرحوم شدن آیت الله صدر قابل اثبات یا مردود شدن نداشت) البته شاگردان دیگر آیت الله صدر گفتند که ما یک بار هم او را سر کلاس ندیدیدم. حضرت آیت الله سید کاظم حائری ( که از نجف به قم مهاجرت کردند و در حال حاضر در قم سکونت دارند) یکی از کسانی هستند که الصرخی را به صورت جدی رد کردند.

الصرخی یک حمله ی شدید لفظی به آمریکایی ها انجام داد و بعد از صحبت او مردم شورش کردند و سه آمریکایی را کشتند. آمریکایی ها به دفتر او حمله کردند اما او غیب شده بود! و با این هماهنگی ها ، همین اتفاق از کرامات او محسوب شد. چهارسال هیچ خبری از او نبود. عده ای گفتند او را در لبنان و امارات دیده اند. بعد از چهار سال بازگشت و در 18 فروردین امسال در یک مصاحبه ی خبری با حضور تعداد زیادی خبرنگار شرکت کرد.در این مصاحبه اعلام کرد که من در مقابل مرجعیت فارسی (آیت الله سیستانی )خواهم ایستاد .

الصرخی در سال 1984 دانشجوی مهندسی برق یکی از دانشگاه های بغداد و همکلاسی «عدی» ، یکی از فرزندان صدام بوده است.وی پس از دوستی با پسر صدام ، وارد حزب بعث می شود. بعد ها عکس های حضور او در پارتی هایی که عدی برگزار می کرد بیرون آمد. او در دیدارهای محرمانه با هوادارانش ادعا کرد که امام زمان (عج) با خواهرش ازدواج کرده است.

دفتر الصرخی در 7 شوال 1432 بیانیه ای رسمی صادر کرد و در آن مدعی شد که با امام زمان (عج) دیدار داشته و دستور چگونگی عملکرد خود را از ایشان گرفته است. وی گروهی به اسم «شبکه ی امام زمان (عج) برای اعدام» تاسیس و ادعا کرد که امام زمان (عج) از مراجع تقلید حاضر رضایت ندارند و همه ی آنها باید اعدام شوند. کتابهایی تالیف کرد که بعدا معلوم شد که از مطالب کتابهای آیت الله خویی سرقت کرده است.

در شهر حیفا یک مرکز شیعه شناسی وجود دارد.فیلمی از آنجا دیدم که یک خانم درحال بیان تفسیر سوره ی مائده به زبان عبری بود. آنها یک سری کتابها برای عمال خود می نویسند و راهکار را از همین طریق برایشان تعیین می کنند. «باب» هم با تفسیر سوره ی یوسف کار خود را شروع کرد. از احمد الحسن الیمانی هم تفسیر سوره ی حمد منتشر شده که بسیار اشتباه است. همین شخص کتابی به نام «العجل» درباره ی گوساله ی سامری نوشته است. باور کنید یک بیستم نکاتی که من از گوساله ی سامری در سخنرانی هایم گفته ام را درکتابش نیاورده است. نوچه ی او ، «الفائز الشمری» ، مامور ویژه ی استخبارات حزب بعث بود و ماموریت داشت که در دروس خارج فقه علما شرکت کند. سنی ، و اهل فلوجه بود. اولین بار با عمامه ی سفید سر درس مراجع دیده شد ، اما به محض اینکه الصرخی فعالیت خود را شروع کرد ، وی با عمامه ی سیاه ظاهر شد. امام جماعت مسجد السیده بود که وقتی نیروهای عراقی آنجا را بازرسی کردند ، انبار اسلحه در مسجد پیدا کردند و این آمادگی آنها برای حمله را نشان می داد.

الصرخی در انتخابات از حزب غیراسلامی کمونیست عراق حمایت کرد. در شبکه ی خود 200 مرد و 50 زن حقوق بگیر رسمی دارد که 1میلیون و 200 هزار تومان حقوق هر یک از آنهاست. منابع مالی خود را از سازمان اطلاعات عربستان تامین می کند. رسانه های سعودی مثل روزنامه ی «الشرق الاوسط» ، شبکه ی «العربیة» و سایت اینترنتی پربیننده ی ایلاف ، با این شخص مصاحبه می کند و نظرات او را به عنوان یک مرجع عالی قدر شیعی منتقل می کند. (عربستان سعودی به یک مرجع شیعی تریبون می دهد!). در کنفرانس خبری 18 فروردین که توسط الشرق الاوسط و ایلاف پوشش داده شد ، شرکت کرد و گفت که مرجعیت شیعه مشکل دارد و ما باید جلوی اینها بایستیم. اینها به دروغ خودشان را واسطه ی بین مردم و امام زمان(عج) کرده اند در حالی که واسطه ی واقعی من هستم. (با اینکه مراجع چنین ادعایی نکرده اند)

او حمله به دفاتر و ترور مسئولین دفاتر آیت الله سیستانی در شهرهای مختلف عراق ، به ویژه شهرهای جنوبی عراق را در دستور کار قرار داده است. افراد گروه او نزدیک به 10 مسجد ، دفتر و حسینیه را منفجر کرده اند و به آتش کشیده اند و قرآن ها در این جریان ها سوخت. همه ی اینها تصمیم جدی آنها در تضعیف آیت الله سیستانی(حفظ الله عنه) را می رساند.

حمله به نظام جمهوری اسلامی ایران و اصل ولایت فقیه از دیگر برنامه های الصرخی است. وی حکومت بشار اسد را یک حکومت دیکتاتوری می داند و اظهار کرده است ما دعا میکنیم که سلفی های سوریه در جنگ پیروز شوند. الصرخی ، انقلابیون بحرین (که مظلومترین انقلابیون در عصر حاضر هستند ) را شورشی و فتنه گر نامید و گفت اینها جیره بخور ایران هستند و حکومت بحرین باید پابرجا بماند.

اینها دقیقا همان عقاید سران عربستان سعودی و قطر است.

وی گفت دولت شیعی نوری المالکی باید ساقط شود و از اهالی اخیرا اهل سنت استان الانبار که خواهان تجزیه ی عراق هستند حمایت کرد. همچنین فعالیت های گسترده ی سایبری دارد. سایتی به اسم «مرجعیت الصرخی» تاسیس کرده و عقاید خود را در آن نشر می دهد.

این را بدانید که فعالیت گسترده ی اینترنتی هیچ گاه از یک کشور جنگ زده بر نمی آید. بلکه یک شبکه ی امنیتی پشت این موضوع است که برایشان برنامه ریزی می کند و جلوی هک شدن آنها را می گیرد و هاست در اختیارشان قرار می دهد و کاربرانی را استخدام می کند که در آن ادعاهای دلخواه آنها را مطرح کنند.

حرکت بعدی هم مربوط به «احمد اسماعیل ... السیامری» است.

احمد الحسن الیمانی ادعا کرد که المنشداوی دروغ گفته که یمانی است و یمانی من هستم.

میبینیم که اینها با یکدیگر دشمنی هم می کنند و حقایقی از هم می گویند که جای شکر دارد. همانگونه که در مورد بهاء الله هم همین اتفاق افتاد.

احمد الحسن ،اول گفت من سفیر امامم، بعد گفت وصی امام هستم (امام نیامده و رحلت نکرده ، وصی دارد!) .او در سال 1999 ظهور کرد. یعنی 14 سال است که در حال فعالیت است و کم کم کارهایش ثمره می دهد. البته اخباری در دست هست که این شخص کشته شده است. اینها برنامه داشتند که در روز عاشورا با شیعیانی که پیاده به سمت حرم امام حسین (ع) می روند درگیر شوند و حرم امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) را بگیرند و محل حکومت خود قرار دهند. در نهایت هم درگیری هایی با نیروهای امنیتی عراق به وجود آمد و آخرین اخبار حاکی از آن است که یا کشته شده و یا در امارات است.

حزب بعث در این جریان ها اثر داشت. مبنای حزب بعث ،کفر است. البته ما در مورد حزب بعث عراق صحبت می کنیم که با حزب بعث سوریه تفاوت عقیده ای دارند.

در اقرارنامه ی حزب بعث آمده است: «آمنتُ بالبعث ربّا، لاشریک له و بمیشل افلق نبیا ، ما له ثانی» یعنی به حزب بعث به عنوان خدایی که شریکی ندارد و به میشل افلق (بنیانگذار مسیحی حزب بعث) به عنوان پیامبری که دومی ندارد.

در واقع می گویند ما خدا و پیغمبر را قبول نداریم و خدا و پیغمبر ما حزب بعث است. صدام ، بعد از انتفاضه ی شعبانیه ی شیعیان ، چند کار را انجام داد.اول اینکه تظاهر به نمازخواندن و روزه گرفتن کرد(به شدت از مسلمانان ترسید).

(صدام به کویت حمله کرد و کویت را گرفت. آمریکا که خودش به صدام گفته بود به کویت حمله کند، به عراق حمله کرد تا صدام را پس بزند. همین که به نزدیکی های بغداد رسیدند و کار به آخر نزدیک شده بود، شیعه ها فرصت را مناسب دیدند و انتفاضه ی شعبانیه را ترتیب دادند و به خیابان ها ریختند. آمریکا به صدام اجازه داد که با هواپیماها و هلیکوپترهایش شیعیان را قتل عام کند. چون معتقد بود وجود صدام بر سر حکومت عراق بهتر از وجود شیعیان است. وگرنه در همان دهه ی 1990 میلادی قصد تصرف عراق را داشت .)

کار دیگری که انجام داد این بود که جوانان مستعد بعثی را در حوزه های علمیه نفوذ داد. گفت شما بروید پای درس علما بنشینید. چون همین مراجع هستند که فتوا میدهند و شیعیان را به خیابان ها میریزند.

خود الصرخی از سنی های اهل دیاله است.

دوم ، دادن آزادی عمل به بعضی از علما بود. تا به این ترتیب آنها به صورت مرجعیت خاص بالا بروند و بتواند آنها را در مقابل مرجعیت خاص حقیقی شیعیان قرار دهد. یک سری بیوت را تقویت کرد تا در مقابل بیوت آیات حکیم ، صدر و سیستانی بیایستند. خفقان شدیدی وجود داشت. چند نفر از شما قبل از سقوط صدام اسم آیت الله سیستانی را شنیده بودید؟

سوم ، اجازه داد بعضی از روحانیون نماز جمعه اقامه کنند. همین اقدام ، فتنه ی مذهبی راه انداخت. تا جایی که همین الان هم اگر به کربلا بروید، در حرم امام حسین (ع) سه چهار جور نماز وجود دارد؛ طرفداران صدر یک طرف ، طرفداران حکیم یک طرف و بقیه هم در مکانهای دیگر.

یک بار با یکی از کفشدارهای حرم صحبت کردم. عکس تمام مراجع را بالای قسمت کفشداری زده بود. از او پرسیدم شما طرفدار کدام هستی؟ گفت من همه شان را دوست دارم.مردم اشتباه می کنند. اینها کار آمریکایی هاست. می خواهند تفرقه درست کنند.

در این جریانها هیچ کس مثل آیت الله سیستانی کوتاه نیامد. مثلا مقتدی صدر اصرار داشت که حتما عکس من در حرم باشد اما عکس آیت الله سیستانی نباشد.آیت الله سیستانی هم گفتند عکس من را نزنید و عکس ایشان از حرم حذف شد.(این اوضاع مربوط به عاشورای دو سال پیش است. نمی دانم الان به چه صورت در آمده است.)

اقدام دیگر صدام ، فرستادن جوانان بعثی در دوره های ویژه ی سحر و جنگیری بود. که برخی از آنها حتی تا هند هم رفتند. چون برای مدعی بودن باید یک سری کارها را بتوانند انجام دهند تا از کراماتشان محسوب شود.یکی از همین افراد ، که افسر استخبارات عراق هم بود، ضیاء عبد الزهرا ست. حداقل دونفر از سه نفری که به عنوان دوست از آنها نام بردیم ( یعنی ضیاء عبدالزهرا، احمد الحسن الیمانی و منشداوی) از نیروهای امنیتی حزب بعث بوده اند و مدارک و سند محکم این موضوع موجود است.

بهترین کارها برای به زمین زدن مرجعیت شیعه در عراق ، یکی این بود که مراجع را روبروی هم قرار دهند ( که این طرح موفقیت آمیز نبود. زیرا این مراجع انسانهای والایی هستند. اگر می بینیم که مقتدی صدر هم گهگاهی مخالفتهایی میکند ، به خاطر سن وسال و تجربه ی پایین او در مقایسه با سایر مراجع است). و راهکار دیگر که از اولی بهتر بود ، این بود که مقامی بالاتر از مرجعیت ایجاد کنند. این مقام یا خود امام زمان است یا رابط امام زمان.

مراقب باشید. هیچ بعید نیست که همین کار را در کشور ما هم انجام دهند.&

 

اینها رفتند دوره هایی در هند ، پاکستان ، عمان و خود عراق دیدند. همین ضیاء عبد الزهرا را به زندان سیاسیون عراق که شیعیان را در خود جای داده بود،فرستادند. پرونده های زندانیان را در اختیار او قرار دادند.با خواندن آن پرونده ها وارد زندان می شد و به گفتن اطلاعات شخصی افراد به خودشان می پرداخت و پیشگویی هایی در مورد اعدام یا آزادی آنها انجام می داد. با هماهنگی ، همه ی پیشگویی های او درست از آب در می آمد و عده ی زیادی از زندانیان او را باور کردند.او به همین ترتیب در زندان ها اسم و رسمی به دست آورد و پس از سقوط صدام در سال 1382 ، گروهی به اسم «جند السماء» را تشکیل داد .او بعدها ادعا کرد مهدی موعود است و باید در روز عاشورا ، 1200 روحانی (به تعداد سالهای غیبت امام زمان (عج) ) را بکشد. پلیس عراق در سال 1385 نیروهای خود را که در پادگانی نزدیک نجف مستقر کرده بود ، حمله کرد و خود ضیاء عبدالزهرا و 100 یا 250 تن از همراهانش را به درک واصل کرد. بلافاصله بعد از اینکه این جریان تمام شد، احمد الحسن الیمانی اعلام کرد که یمانی ،من هستم.

تا حالا هر چه گفتیم از حمایت بعثی ها و شرایط خود عراق بود. بگذارید کمی از حمایت های آمریکا بگوییم.

آمریکایی ها احمد الحسن را نیروی مناسبی دیدند.از همان زمانی که دیوید آیک شروع به فعالیت کرد ، ما در ایران شروع به تخریب این جریان کردیم و از معدود دفعاتی بود که به جای درمان به پیشگیری پرداختیم. بعد از آن به ارائه ی نشانه ها و بحث های فراماسونری پرداخت . اما در لابلای حرفهایش به این موضوع تاکید می کرد که اصلا خدایی وجود ندارد و اسلام هم ادامه ی یهودیت است. مثلا می گفت «آمن» خدای هامون است، مسلمانان خورشید پرستند چون نمازشان را بر مبنای موقعیت خورشید می خوانند.(نماز صبح که اصلا به طلوع آفتاب ربطی ندارد! چون قبل از آن قضا می شود). همین حرفهای بی اساس ذهن های زیادی را درگیر خودش کرد.

تشخیص من نوعی این بود که این جریان باید به صورت اصولی در کشور ما تبیین شود. منتهی آنها می گویند ، اسلام همان یهودیت تحریف شده است . ولی ما می گوییم این طور نیست. همچنین یهودیت برای مصر نیست اما یک شاخه ای از یهودیت تحریف شده از مصر گرفته شد که خود شما سردمداران آمریکایی هستید. شیطان، خود شما هستید.

فردی که پادشاه یوتیوب ( The King of YouTube) لقب گرفت ، یعنی شخصی به اسم «عبدالله هاشم» ، ویدئوهایش میلیونها بار در این سایت دانلود شد.

بنده سخنرانی هایم را دو سال پیش از تولید فیلم ظهور شروع کردم. دو روز پیش از سخنرانی در موسسه ی موعود ، با آقای شفیعی سروستانی صحبت می کردیم، ایشان گفتند یک سی دی بیرون آمده و به من دادند تا ببینم. من قبلا چیزهایی در مورد سی دی ظهور از دانشجوها شنیده بودم اما آن را ندیده بودم. من «13 روز ماسونی» عبد الله هاشم را دیده بودم. وقتی سه یا چهار قسمت از 52 قسمت را دیدم ، معتقد بودم که حرف بدی نزده است و همان سال در دانشگاه امیرکبیر نقدش کردیم و گفتیم این فیلم نکات منفی هم دارد اما نکات مثبتش را می گوییم و نکات منفی را در نظر نمی گیریم. بعد دیدم در جاهایی از سی دی از حمایتهای عبدالله هاشم صحبت می شود. قبل از آن من ایمیلی به عبدالله هاشم داده بودم که در آن گفتم اگر شما دنبال حق هستید در آیات قرآن و احادیث اهل بیت (ع) جدی تر از اینها را داریم و حدیث معروف امیرالمونین (ع) در مورد تک چشم دجال را هم فرستادم. پاسخی از طرف سایت منسوب به عبدالله هاشم برای من آمد که نمی دانم از طرف خود او بود یا نه. اما بعد ها در کلیپش گفت که جواب از طرف خودش بوده است.

این جریان آرام آرام پیش رفت تا جایی که این روزها در کشورهای اسلامی جریان فراماسونری را با نام عبدالله هاشم می شناسند. (به کشور خودمان نگاه نکنید که اسمی از او برده نمی شود). او به یک باره آمد و از طرف شخصی چنین متنی را در سایتش قرار داد:

«من در وبلاگ دوستم دیدم که شما از شخصی به نام احمد الحسن الیمانی پیروی میکنید.سپس به سایت شما مراجعه کردم و همه چیز را هم دیدم.»

جواب عبدالله هاشم:

«بله. اهل بیت (علیهم السلام) مرا در رویاهایم راهنمایی کردند تا از امام احمد الحسن الیمانی (علیه السلام(!!!)) پیروی کنم.»

این جریان در ایران رونقی پیدا نکرد.چرا؟ چون در ایران مشکلی به نام امثال رائفی پور وجود داشت. آنها حتی مرا هم به اتحاد با خودشان دعوت کردند. از من پرسیدند که جواب این پرسش را بده که چرا حضرت موسی (ع) پس از بازگشت ، گوساله را پخت و به خورد خود مردم داد؟ گفتند جواب این را امام احمد الحسن داده است و از خود شما هم دعوت میکنیم که به گروه ما بپیوندید. این چیزی بود که به صورت علنی در اینترنت گذاشتند و جدای از ایمیل هایی است که برای من فرستادند.

جواب من به این سوال این است که اولا در قرآن چنین چیزی نداریم. بلکه در قرآن آمده است که گوساله را براده براده کرد و به دریا ریخت و این قوی ترین قول در مورد این موضوع است. البته یک سری روایت داریم مبنی براینکه گوساله را آتش داد و بعد به خورد مردم داد. اما حاوی نکات بسیاری است. مثلا کسانی که آن را خوردند فهمیدند که داشتند یک خوردنی را می پرستیدند، ثانیا چون خاکستر بود، لبهایشان سیاه شد. بعد حضرت موسی (ع) فرمود : همدیگر را بکشید. مردم هم برای اینکه بفهمند چه کسی را باید بکشند، به کسانی که لبهای سیاه داشتند حمله می کردند و آنها را می کشتند.

الان می بینیم که شیطان پرستان هم لبهای خود را سیاه می کنند. به خاطر این است که بگویند ما با افتخار اعلام می کنیم از پیروان سامری هستیم.

برخی می گویند پیروان سامری به خاطر سحر و جادوی سامری غلبه ی سودا پیدا کرده بودند و از آنجا که طلا غلبه ی سودا را از بین می برد حضرت موسی (ع) دستور به انجام چنین کاری داد.

از همه مهمتر اینکه اگر چنین مقوله ای صحت داشته باشد باید به این نکته توجه کنیم که 600 هزار نفر در آن زمان بت پرستی کردند. این گوساله را چگونه بین آن همه تقسیم کرد؟!

ظاهرا فقط تکه هایی از گوساله از طلا بوده و بقیه ی قسمتها از چوب بوده است. طبق روایات ائمه (ع) ، آن را براده براده کرده اند و به دریا ریخته اند. چرا؟ چون آنها گاو آپیس را می پرستیدند و گاو آپیس را بعد از مردن در رود نیل می انداختند.

امکان ندارد احمد الحسن الیمانی اینگونه کامل پاسخ داده باشد.

امید داریم که عبدالله هاشم برگردد.

متاسفانه در برنامه ی زنده ی تلویزیون کشور خودمان هم با او صحبت کردند.

احمد الحسن کیست؟

احمد الحسن فرزند اسماعیل از قبیله ای به نام صیامر در منطقه ای به نام هویره از توابع بصره و متولد 1973 است. در سال 1999 اعلام کرد که فرستاده ی حضرت است. بعد از آن وصی حضرت شد و بعد خود را فرزند امام زمان (عج) معرفی کرد!

در قبیله ای که او در آن متولد شده هیچ کس سید نیست و خود او هم سید نیست اما با این حال عمامه ی سیاه بر سر گذاشت و در مجامع عمومی ظاهر شد. فیلمهایی از سخنرانی ها و موعظه های او نیز وجود دارد.

در سال 2003 صدام سقوط کرد. پنج سال قبل از آن ، یعنی در سال 1998 ، به جریان حیدر المنشداوی پیوست. این دو به همراه ضیاء عبدالزهرا ادعا کردند که ما از شاگردان خاص مرحوم صدر هستیم. عبدالزهرا عامل اصلی ارتباط این گروه سه نفره با دستگاه حزب بعث می شود.

او در مورد خودش اینگونه ادعا کرده است:

احمد الحسن بن اسماعیل بن صالح بن حسین بن سلمان بن محمد (یعنی حضرت صاحب الزمان (هج) )بن حسن بن علی بن محمد بن ... بن علی بن ابیطالب(ع)

این یعنی قبیله ای با پنج نسل واسطه به امام زمان (عج) می رسند و خودشان خبر ندارند(!) و فقط این یک نفر خبر دارد و هیچ کدام هم سید نیستند.

استدلال: اگر همه ی اینها مانند حضرت ابراهیم (ع) باشند و خدا به آنها دیر فرزند داده باشد ، مثلا در 80 سالگی صاحب فرزند شده باشند، 4 ضرب در 80 سال می شود 320 سال . در حالی که فاصله ی زمان به دنیا آمدن احمد الحسن با زمان به دنیا آمدن امام زمان (عج) ، 784 سال است.

واقعا باور کردن این ادعاها شرم آور است!

اگر این فاصله ی زمانی را تقسیم کنیم ، هر کدام از واسطه ها باید به طور میانگین 220 سال عمر کرده باشند و سر 220 سال هم صاحب فرزند شده باشند(!)

ادعاهای دیگر او:

« من برای شیعیان با ثقلین دلیل می آورم؛ برای اهل سنت با احادیث خودشان، برای مسیحیان از عهد جدید، برای یهودیان از عهد عتیق .»

همین که این دو جمله ی آخر را مطرح کرده، یعنی نمی داند که مسیحیان هم عهد عتیق را قبول دارند.

در ادامه گفته است:

«برای بی دینان دلایل عقلی و غیبی می آورم.»

من دلایلی که از کتاب مقدس آورده را مطالعه کرده ام و معتقدم که بیشتر به جوک شبیه بودند.

این شخص ، سیری از ادعاها را شروع کرد. علاوه بر آنها که ذکر کردیم ، از دیدارهای مکرر با حضرت حجت (عج) در خواب و بیداری گفت. در حالی که ما از خود حضرت صاحب الزمان (عج) نامه داریم. ایشان در یکی از توقیعاتشان فرموده اند: «هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه ی آسمانی ادعایی کرد ، پس کذاب است» 1

پس سفیانی کجاست؟

می گوید همین سلفی های سوریه ، سفیانی هستند. می گوییم تو که سال 1999 آمدی! آن موقع که از سلفی های سوریه خبری نبود.

چرا امام زمان (عج) فرمودند هر که ادعا کرد دروغگوست؟ چون این روزها را می دیدند.

می دانم کسانی که جذب این آدم شده اند ، عشق امام زمان (عج) دارند. نکند ابن ملجم شوی و خودت با دستان خودت ظهور را عقب بیاندازی!

حالا فرض کنیم که سفیانی همانی باشد که او می گوید(همان سلفی های سوریه ، با هفت هشت سال اختلاف زمانی). پس صیحه ی آسمانی کجاست؟ کجاست آن صدای آسمانی که می آید و همه ی مردم جهان آن را می شنوند؟

در فیلم هری پاتر این صیحه ی آسمانی را نشان می دهند و سعی شده آن موجود بدون بینی را (نعوذ بالله) امام زمان (عج) معرفی کنند.ببینید چگونه روی قرآن و احادیث ما تسلط دارند. همانگونه که ما می رویم تورات می خوانیم و در سخنرانی ها به تورات استناد می کنیم.

ادامه ی ادعاهای احمد الحسن: من مامور برطرف کردن انحرافات حوزه ی علمیه هستم.

در حدیث داریم که وقتی صاحب الزمان (عج) ظهور میکنند ، علما در مقابل ایشان می ایستند. اگر الان حضرت در کنار خانه ی کعبه ظهور کنند، آیا وهابی ها می ایستنند و نظاره می کنند؟ متاسفانه همین مفتی های وهابی عربستان هم به عنوان علمای اسلام شناخته شده اند. آیا آنها مصداق علمایی که در حدیث به آنها اشاره شده نیستند؟

شیعه ، وهابی را کافر نمی داند. ما دو نوع وهابی داریم: وهابی تکفیری و وهابی عادی. ما وهابی عادی را کافر نمی دانیم. یعنی شیعه در این حد عقلانی با موضوع مواجه می شود و بررسی می کند.

یک میلیون و دویست هزار نفر در دنیا عقیده ی شیعه را قبول ندارند. آیا علمای این جمعیت امام زمان (ع) را قبول می کنند؟ آیا در مقابل او نمی ایستند؟

کجای حدیث گفته است که علمای شیعه جلوی حضرت می ایستند؟ اتفاقا برعکس؛ معیار و خط کش دست همین علمای شیعه است. وگرنه ما که نمی دانیم احادیث اصل و نشانه های ظهور چیست. حضرت فرمودند:«فارجعوا الی رواة احادیثنا» نفرمودند «فارجعوا الی احادیثنا». آیا بناست هر کسی یک کتاب حدیث دست بگیرد و بخواند ؟ پس از کجا بداند سند حدیث چیست؟

ابی حمزه ی بطائنی که در سلسله ی سند آمده ، کیست؟

باید به سراغ متخصص این مسئله برویم.

احمد الحسن می گوید بلعم باعورا و سامری جلوی حضرت موسی (ع) ایستادند ، پس یک سری علمای دین هم هستند که جلوی من می ایستند.

او در کتاب «العجل» خود به سامری و بلعم باعورا اشاره می کند.

باید به سراغ متخصص این مسئله برویم.

احمد الحسن می گوید بلعم باعورا و سامری جلوی حضرت موسی (ع) ایستادند ، پس یک سری علمای دین هم هستند که جلوی من می ایستند.

 

معلوم است که جلوی شما می ایستند! چون حرفهای بی اساس می زنید!

در واقع تلاش می کند که این علما را سامری و بلعم باعورا جا بزند.

ادعای دیگر اون این بود که گفت : من یمانی موعود هستم.

امام صادق (ع) در مورد یمانی این گونه می فرمایند: « خروج رجل من ولد عمی ، زید فی الیمن». خروج مردی از فرزندان عمویم زید ، در یمن.

یک نکته ی مهم: ما در روایات ، «خروج» یمانی داریم. این مدعیان هنوز فرق ظهور و خروج را نمی دانند.

از حدیث می فهمیم که نسب یمانی به زید می رسد. زید پسر امام سجاد (ع) است. امام سجاد(ع) دو همسر داشتند. یکی حوراء که کنیزی بود که مختار به امام داده بود ، و دیگری که همسر اصلی امام بود ، فاطمه بنت حسن ، دختر امام حسن (ع) بود. امامت در زمان امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) دو شاخه شد.پسر امام حسین (ع) و دختر امام حسن (ع) با هم ازدواج می کنند و پسرشان امام محمد باقر (ع) است. زید ، از حوراء به دنیا می آید.

طبق حدیثی که اشاره کردیم ، یمانی از صلب زید است. اما احمد الحسن شجره ی خودش را همان گونه که گفتیم ، احمد بن اسماعیل بن ... بن محمد (حضرت حجت (عج) ) معرفی میکند.

با همین یک حدیث از امام صادق (ع) ماجرای یمانی دروغین تمام می شود. اما مراقب باشید. چون وقتی نفر بعدی را معرفی عرضه کنند این اشکالات را برطرف می کنند.

باب اصلا سید نبود. وقتی مادر او با یک بازاری ازدواج کرد ، چهار ماه بعد باب به دنیا آمد. نگذارید بگویم که نظر من این است که آقای باب دایی زاده است. این کثافت کاری های امروزی بهایی ها هم از همین ماجرا بیرون آمده است. در مورد او عمدا لفظ مبارک سید را به کار بردند تا از اسم این سلاله ی پاک بتوانند سوء استفاده کنند.

در حدیث داریم که کسی که از بصره می آید ، تازه اولین نفر از مجموعه ی دجال هاست. بقیه در راه هستند. در آخرالزمان اوضاع به شدت پیچیده می شود. اگر مجموعه ی مدعیانی که به ترتیب عرضه شده اند را ببینید ، متوجه می شوید که هر نفر جدید بسیاری از اشکالات نفر قبل را برطرف کرده است.

بعضی می گویند خدا ، امام زمان را در افراد پخش کرده است! دست ایشان به یک نفر رسیده ، چشمش به شخص دیگر و ... .

اگر دقت کرده باشید در فیلمهای هالیوودی هم گروهی نشان داده می شوند که یکی دستان قوی دارد ، یک چشمان قوی و غیره. این فیلمها بر اساس همین نظریه ها ساخته شده اند. پس معلوم می شود که سررشته ی این نظریه ها و مطرح کنندگان آن به کجا میرسد.

متن سخنرانی استاد رائفی پور با موضوع یمانی دروغین

-----------------------------------------

1. سند این حدیث : الاحتجاج ، جلد 2 ، ص 474 – بحارالانوار، جلد 5 ، ص 361 – خرائج و جرائح ، جلد نهآنهاپآ3، ص 1128 - غیبة طوسی ، ص 395

 

جی سی313