هنگامی که رسول خدا فرمود قلم بیاورید تا بنویسم چیزی که هیچ گاه گمراه نشوید و به رسول خدا گفت رها کنید این مرد را هذیان میگوید کتاب خدا ما را بس است علی ع کجا بود ؟

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشته است، قطعي است؛ چرا كه آن حضرت در زمان بيماري رسول خدا صلي الله عليه وآله هيچگاه از آن حضرت جدا نشدند؛ مگر ضرورتي پيش مي آمد؛ چنانچه شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه مي نويسد: وَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِن

سلام علیکم :

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه قرطاس حضور داشته است، قطعي است؛ چرا كه آن حضرت در زمان بيماري رسول خدا صلي الله عليه وآله هيچگاه از آن حضرت جدا نشدند؛ مگر ضرورتي پيش مي آمد؛ چنانچه شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه مي نويسد:

وَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ لَا يُفَارِقُهُ إِلَّا لِضَرُورَة.

امير مومنان جز براي كارهاي ضروري از رسول خدا (ص) جدا نمي شدند!

شيخ مفيد داستان حديث قرطاس را اين گونه نقل و در آن به صراحت مي گويد كه اميرمؤمنان عليه السلام در آن جا بوده است:

فَأَفَاقَ عليه السلام فَنَظَرَ إِلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ: ائْتُونِي بِدَوَاةٍ وَكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً. ثُمَّ أُغْمِيَ عَلَيْهِ فَقَامَ بَعْضُ مَنْ حَضَرَ يَلْتَمِسُ دَوَاةً وَكَتِفاً فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: ارْجِعْ فَإِنَّهُ يَهْجُرُ فَرَجَعَ وَنَدِمَ مَنْ حَضَرَهُ عَلَي مَا كَانَ مِنْهُمْ مِنَ التَّضْجِيعِ فِي إِحْضَارِ الدَّوَاةِ وَالْكَتِفِ فَتَلَاوَمُوا بَيْنَهُمْ فَقَالُوا: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ لَقَدْ أَشْفَقْنَا مِنْ خِلَافِ رَسُولِ اللَّهِ.

فَلَمَّا أَفَاقَ صلي الله عليه وآله قَالَ بَعْضُهُمْ أَ لَا نَأْتِيكَ بِكَتِفٍ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَدَوَاةٍ؟ فَقَالَ: أَ بَعْدَ الَّذِي قُلْتُمْ؟ لَا وَ لَكِنَّنِي أُوصِيكُمْ بِأَهْلِ بَيْتِي خَيْراً.

ثُمَّ أَعْرَضَ بِوَجْهِهِ عَنْ الْقَوْمِ فَنَهَضُوا وَبَقِيَ عِنْدَهُ الْعَبَّاسُ وَالْفَضْلُ وَعَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَأَهْلُ بَيْتِهِ خَاصَّةً.

فَقَالَ لَهُ الْعَبَّاسُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ يَكُنْ هَذَا الْأَمْرُ فِينَا مُسْتَقَرّاً بَعْدَكَ فَبَشِّرْنَا وَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّا نُغْلَبُ عَلَيْهِ فَأَوْصِ بِنَا. فَقَالَ: أَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ مِنْ بَعْدِي. وَأَصْمَتَ فَنَهَضَ الْقَوْمُ وَهُمْ يَبْكُونَ قَدْ أَيِسُوا مِنَ النَّبِيِّ صلي الله عليه وآله.

هنگامي حال رسول خدا صلي الله عليه وآله كمي بهبود يافت، نگاهي به مردم كرده و فرمود: دوات و شانه گوسفندي حاضر كنيد تا مطلبي را بنويسم كه پس از آن براي هميشه گمراه نشويد، در همان حال رسول خدا از حال رفت.

يكي از حاضران برخواست تا دستور حضرت را انجام دهد، عمر گفت: برگرد؛ زيرا او هذيان مي گويد، آن مرد منصرف شد. كساني كه آن جا حضور داشتند، از اين كه در اجراي دستور رسول خدا را كوتاهي كرده بودند، ناراحت شدند، با يكديگر گفتگو كردند و كلمه استرجاع «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» را بزبان رانده و از مخالفت با فرمان رسول خدا بيمناك بودند.

هنگامي كه دوباره حال رسول خدا صلي الله عليه وآله بهتر شد، برخي گفتند آيا اجازه مي دهيد تا دوات و شانه حاضر نمائيم؟ آن حضرت فرمود: آيا بعد از اين سخني كه گفتيد؟ دوات و شانه نياوريد؛ ولي شما را سفارش مي كنم كه با اهل بيتم به نيكي رفتار كنيد.

سپس روي خود را از مردم برگرداند، مردم برخواستند و به خانه هاي خود رفتند؛ اما عباس، فضل بن عباس و علي بن أبي طالب عليهما السلام باقي ماندند.

عباس عرض كرد: اي پيامبر خدا! اگر خلافت بعد از شما به ما خواهد رسيد، و مي دانيد كه ما پيروز خواهيم شد، به ما بشارت داده و راهنمائي كنيد، رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: شما بعد از من بي چاره خواهيد شد، سخن ديگري نفرمود، اين عده هم با كمال نااميدي و در حالي كه گريه مي كردند، از خدمت رسول خدا صلي الله عليه وآله مرخص شدند.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص184ـ 185، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993م.

بنابراين اصل حضور آن حضرت در قضيه قرطاس قطعي است؛ اما چرا آن حضرت در مقابل اهانت كنندگان به پيام آور خدا سكوت كرد و جواب آن ها را نداد؟

در جواب به سوال، به چند نكته بايد توجه كرد:
حرمت پيشي گرفتن بر رسول خدا صلي الله عليه وآله:

طبق آيه اول سوره حجرات، پيشي گرفتن بر رسول خدا صلي الله عليه وآله حرام است و مسلمانان حق ندارند در حضور آن حضرت بر ايشان پيشي بگيرند:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليم . الحجرات/1.

اي كساني كه ايمان آورده ايد! چيزي را بر خدا و رسولش مقدّم نشمريد (و پيشي مگيريد)، و تقواي الهي پيشه كنيد كه خداوند شنوا و داناست .

و اميرمؤمنان عليه السلام همواره تابع محض و دنباله رو رسول خدا صلي الله عليه وآله بوده و هرگز نه در گفتار و نه در عمل بر پيامبر خدا پيشي نگرفته است؛ چنانچه خود آن حضرت در نهج البلاغه مي فرمايد:

وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَأَنَا وَلَدٌ يَضُمُّنِي إِلَي صَدْرِهِ وَيَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَيُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَيُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَكَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَمَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَلَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَلَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ (صلي الله عليه وآله) مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَمَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَنَهَارَهُ وَلَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَيَأْمُرُنِي بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ.

شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم در خويشاوندي نزديك، در مقام و منزلت ويژه مي دانيد، پيامبر مرا در اتاق خويش مي نشاند، در حالي كه كودك بودم مرا در آغوش خود مي گرفت، و در بستر مخصوص خود مي خوابانيد، بدنش را به بدن من مي چسباند، و بوي پاكيزه خود را به من مي بوياند، و گاهي غذايي را لقمه لقمه در دهانم مي گذارد، هرگز دروغي در گفتار من، و اشتباهي در كردارم نيافت.

از همان لحظه اي كه پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم را از شير گرفتند، خداوند بزرگ ترين فرشته (جبرئيل) خود را مأمور تربيت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم كرد تا شب و روز، او را به راه هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند،

و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است،«» پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه اي از اخلاق نيكو را برايم آشكار مي فرمود، و به من فرمان مي داد كه به او اقتداء نمايم.

نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص300، خ192.

و در خطبه 197 مي فرمايد:

وَلَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه وآله) أَنِّي لَمْ أَرُدَّ عَلَي اللَّهِ وَلَا عَلَي رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ وَلَقَدْ وَاسَيْتُهُ بِنَفْسِي فِي الْمَوَاطِنِ الَّتِي تَنْكُصُ فِيهَا الْأَبْطَالُ وَتَتَأَخَّرُ فِيهَا الْأَقْدَامُ نَجْدَةً أَكْرَمَنِي اللَّهُ بِهَا.

اصحاب و ياران حضرت محمّد صلّي اللّه عليه و آله و سلّم كه حافظان اسرار او مي باشند، مي دانند كه من حتي براي يك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم، بلكه با جان خود پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم را ياري كردم. در جاهايي كه شجاعان قدم هايشان مي لرزيد، و فرار مي كردند، آن دليري و مردانگي را خدا به من عطا فرمود.

نهج البلاغه (صبحي صالح)، ص311، خ197.

حال چگونه امكان دارد كه اميرمؤمنان عليه السلام قبل از اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله سخني بگويد، شروع به سخن گفتن و با نص صريح آيه قرآن كريم مخالفت نمايد؟

طبق آيه اي كه ذكر شد، پيشي گرفتن بر رسول خدا صلي الله عليه وآله حرام بوده است و اميرمؤمنان عليه السلام اگر پيش از رسول خدا سخن مي گفت در حقيقت با نص صريح اين آيه مخالفت مي كرد.

بلي اگر رسول خدا دستور مي دادند كه دهان اهانت كنندگان را ببندد، قطعا اميرمؤمنان اطاعت و با تمام وجود از آن حضرت دافع مي كرد؛ اما زماني كه رسول خدا حضور دارد و ايشان هنوز اقدامي نكرده است، چگونه امكان دارد كه اميرمؤمنان بر آن حضرت پيشي بگيرد و اقدامي بر خلاف نص قرآن كريم نمايد؟
حرمت نزاع در حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله:

خداوند در آيه 46 سوره انفال هر نوع نزاع و درگيري؛ آن هم در حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله را حرام اعلام كرده است:

وَأَطيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين . الأنفال/46.

و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و كشمكش) نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوكت) شما از ميان نرود! و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است!

و در آيه ديگر مي فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُون . الحجرات/2.

اي كساني كه ايمان آورده ايد! صداي خود را فراتر از صداي پيامبر نكنيد، و در برابر او بلند سخن مگوييد (و داد و فرياد نزنيد) آن گونه كه بعضي از شما در برابر بعضي بلند صدا مي كنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالي كه نمي دانيد!

و در روايت بخاري نيز آمده است:

فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ قال قُومُوا عَنِّي ولا يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ.

دعوا كردند و سر و صدا بلند شد؛ پيامبر فرمودند: از نزد من برخيزيد كه سزاوار نيست در نزد پيامبري دعوا كنند!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص54، ح114، كِتَاب الْعِلْمِ، بَاب كِتَابَةِ الْعِلْمِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و در روايت ديگر آمده است:

فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ.

دعوا كردند با اينكه سزاوار نيست در نزد پيامبران دعوا كنند!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج3، ص1111، ح2888، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ، ج3، ص1155، ح2997،أبواب الخمس، بَاب إِخْرَاجِ الْيَهُودِ من جَزِيرَةِ الْعَرَبِ؛ ج4، ص1612، ح4168، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

اگر اميرمؤمنان عليه السلام جواب آن ها را مي داد و بر آوردن دوات و قلم اصرار مي ورزيد، مجبور بود كه با آن ها به نزاع بپردازد و نزاع و درگيري در حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله شايسته نبود؛ از اين رو اميرمؤمنان عليه السلام منتظر فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ماند و از نزاع و درگيري با اهانت كنندگان و بلند كردن صداي خود در حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله خودداري كرد. يعني پاسخ دادن (در حضور رسول خدا) عملي ناپسند بود و اميرمومنان قطعا چنين عمل ناپسندي را انجام نمي دادند.

اين دو پاسخ، پاسخ هاي اصلي شيعيان به كساني است كه اين شبهه را مطرح مي كنند!
گروهي از حاضران در خانه از موافقان نوشتن وصيت:

در متن روايت قرطاس آمده است:

منهم من يقول قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ النبي صلي الله عليه وسلم كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَمِنْهُمْ من يقول ما قال عُمَرُ.

گروهي مي گفتند كه (كاغذ را) پيش آوريد كه پيامبر (ص) براي شما كتابي بنويسد كه بعد از ايشان گمراه نشويد، عده اي نيز سخن عمر را تكرار مي كردند!

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1612، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي؛ ج5، ص2146، ح5345، كِتَاب المرضي، بَاب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي؛ ج6، ص2680، ح6932، كِتَاب الِاعْتِصَامِ بِالْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ، بَاب كَرَاهِيَةِ الاختلاف، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در صورتي كه اهل سنت ادعا دارند، پاسخ دادن به عمر، عملي نيك بوده است و عمر اشتباه كرده است، از ايشان مي پرسيم به چه دليل مي گوييد كه در اين فرض، اميرمومنان عليه السلام جزو پاسخ دهندگان نبوده است؟ با توجه به تبعيت بي چون و چراي اميرمؤمنان عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه وآله و اصرار ايشان بر انجام كار نيك، قطعا يكي از كساني كه اصرار بر آوردن نامه داشتند آن حضرت بود.

بنابراين اگر اهل سنت مي گويند كه بايد اميرمؤمنان عليه السلام جواب اهانت كنندگان را مي داد و اين كار، كار نيكويي بوده است، قطعا اميرمؤمنان عليه السلام جزء كساني بوده است كه با آوردن دوات و قلم موافق بوده و بر اين امر اصرار داشته است.
افشاي چهره كساني كه ادعاي خلافت داشتند:

احتمال ديگر اين است كه شايد هدف رسول خدا صلي الله عليه وآله از اين دستور، افشاي چهره كساني بود كه ادعاي جانشيني آن حضرت را داشتند و تمام تلاش خود را براي به دست آوردن آن از مدت ها پيش آغاز كرده بودند.

رسول خدا صلي الله عليه وآله مي خواست به مسلمانان بفهماند كساني كه به ايشان نسبت هذيان ـ نستجير بالله ـ مي دهند، صلاحيت و شايستگي اداره جامعه اسلامي را ندارند و نمي توانند مرجعيت علمي و سياسي جامعه اسلامي را به عهده بگيرند؛ به ويژه اين كه رسول خدا دستور داد كه مخالفت كنندگان با دستورش از خانه خارج شوند و فرمود «قوموا عني».

با توجه به ارتباط نزديك اميرمؤمنان عليه السلام با رسول خدا صلي الله عليه وآله، قطعا از اين مسأله آگاه بوده و به همين خاطر منتظر سخن گفتن رسول خدا ماند و از هر اقدامي خودداري كرد.
اتمام حجت با مسلمانان:

هرچند كه رسول خدا جانشيني اميرمؤمنان عليه السلام را از نخستن روز بعثت تا آخرين لحظات عمر شريفشان بارها و بارها اعلام كرده بود؛ اما از آن جايي كه دوست نداشت كه ثمره زحمات بيست ساله اش برباد رود؛ براي اتمام حجت بارديگر تصميم گرفت كه وصيت نامه اش را به صورت مكتوب در اختيار مسلمانان قرار دهد تا اگر در آينده جامعه اسلامي دچار مشكلاتي شد، كسي نگويد كه چرا پيامبر خدا كوتاهي كرد و راه را به مردم نشان نداد؟

در حقيقت رسول خدا مي خواست عدم قابليت صحابه را به همه مردم نشان دهد كه آن ها بودند كه نگذاشتند اسلام مسيري را طي كند كه خدا و رسولش ترسيم كرده بودند؛ چنانچه ابن عباس با صراحت اين مطلب را بيان كرده است:

قال قُومُوا عَنِّي قال عُبَيْدُ اللَّهِ فَكَانَ بن عَبَّاسٍ يقول إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ ما حَالَ بين رسول اللَّهِ (ص) وَبَيْنَ أَنْ يَكْتُبَ لهم ذلك الْكِتَابَ من اخْتِلَافِهِمْ وَلَغَطِهِمْ.

پيامبر (ص) فرمودند از نزد من برخيزيد؛ ابن عباس مي گفت: بيشترين مصيبت اين بود كه با اختلاف و سر و صدايشان، بين پيامبر و نوشتن اين نامه، مانع شدند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج5، ص2146، ح5345، كِتَاب المرضي، بَاب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي؛ ج6، ص2680، ح6932، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

موفق باشيد

منبع سایت ولی عصر