فدک ذوالفقار فاطمه (س): جايگاه فدك در خطبه

آيا به قرآن پشت نموده و عمل به آن را ترك كرديد؛ آنجا كه مى فرمايد: «ارث برد سليمان از داود پيامبر» و چند آيه ى ديگر درباره ى ارث، قرائت كرد و سپس فرمود:

فدک ذوالفقار فاطمه (س): جايگاه فدك در خطبه 

ما قسمتى از خطبه را كه درباره فدك مى باشد بررسى مى كنيم.

 

حضرت - بعد از بيان مطالب ارزنده و تحليلى از دوران جاهليت و بعثت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و بعد از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم - به خليفه مى فرمايد:

آيا تو از پدرت ارث مى برى و من از پدرم ارث نمى برم؟!

 

آيا به قرآن پشت نموده و عمل به آن را ترك كرديد؛ آنجا كه مى فرمايد: «ارث برد سليمان از داود پيامبر» و چند آيه ى ديگر درباره ى ارث، قرائت كرد و سپس فرمود:

 

آيا گمان مى كنيد من خويشاوند پدرم نيستم و از او ارث نمى برم؟!

 

آيا قرآن آيه ارث را مخصوص شما قرار داد و ما را خارج كرده است؟!

 

آيا من و پدرم از يك ملت و بر يك دين نيستيم؟!

 

آيا شما بر قرآن از پدرم و پسر عمويم آشناتر هستيد؟!

 

 

در اين قسمت حضرت استدلال درباره فدك كرد و احتجاج را تمام نمود. و اگر كسى منصف مى بود در مقابل استدلال حضرت خاضع مى شد. از قرآن استدلال كرد و سپس موارد استثناء ارث را برشمرد و آنگاه فرمود: آيا شما به قرآن از پدرم و على عليه السلام داناتريد؟

 

اين را چه كسى مى توانست ادعا كند؟ اين بود كه مى بينيم ابوبكر در مقابل حضرت كرنش كرده و از او به بزرگى ياد مى كند، و در اينجا مانند تمام حكام زيرك، از حضرت دلجوئى مى نمايد و مى گويد: شما هر چه مى فرمائيد صحيح مى باشد، و تنها راه فرار خود را در اين مى بينيد كه بگويد: من از پدرت شنيدم كه از پيامبران ارث برده نمى شود.

 

در حالى كه حضرت به اين كلام جواب داده و فرموده بود: آيا شما از پدرم به قرآن آشناتر هستيد؟!

 

يعنى: پدرم به من فدك را اعطا كرد. و يعنى: پيامبر نفرمود كه از پيامبران ارث برده نمى شود.

 

بعد از اين كلام خليفه، ناچار حضرت از صراحت بيان بيشترى استفاده مى كند و مى فرمايد: سبحان اللَّه! آيا ممكن است پيامبر از قرآن سرپيچى كند؟ و مخالف قرآن چيزى بگويد؟! چرا در فريب و خدعه همكارى مى كنيد و براى توجيه كارتان دروغ مى گوئيد؟!

 

اين همكارى و دروغ شما شبيه دسيسه هائى است كه در زمان خود پيامبر، بر عليه آن وجود مقدس داشتيد. و سپس با آيات قرآن درباره ارث استدلال مى نمايد و آنگاه اين آيه را قرائت مى كند:

 

«بل سولت لكم أنفسكم أمرا فصبر جميل واللَّه المستعان على ما تصفون» [ يوسف: 83. ]

 

آيه كلام حضرت يعقوب «على نبينا و آله و عليه السلام» است ، زمانى كه برادران به دروغ و دسيسه پيراهن خون آلود يوسف را نزد پدر آورده بودند؛ حضرت يعقوب فرمود: «نفس بدسرشت، شما را فريب داده، و براى تان خيانتى را زيبا جلوه داده، و من صبر نيكوئى خواهم نمود و از خدا در چيزهائى كه مى گوئيد، طلب كمك مى كنم».

 

حضرت با اين آيه به ابوبكر توجه داد كه تمام نقشه هايش شيطانى است، و منشأ آن نفس بدكيش است و حضرت نيز صبرى يعقوب گونه خواهد نمود.

 

اينجا ابوبكر چاره را اين مى بيند كلامى بگويد كه حضرت در مقام جواب برنيايد و بيش از اين پرده از اسرار برندارد و مردم را بر عليه او نشوراند.

 

مى گويد: خداوند و پيامبر حق و حقيقت گفتند، و تو ای دختر پيامبر! درست و صواب مى گوئى، تو معدن حكمت، و محل هدايت و رحمت، و پايه دين هستى، تو را دور از صواب نمى دانم و كلام تو را انكار نمى كنم. آنچه را كه به گردن انداخته ام مسلمانها به من داده اند و با همكارى آنها گرفتم آنچه را گرفتم.