مطالب متنوعی در رابطه با علل زلزله از منظر دین / علل علمی زلزله/علل ملکوتی زلزله زنا و زلزله

مطالب متنوعی در رابطه با علل زلزله از منظر دین / علل علمی زلزله/علل ملکوتی زلزله زنا و زلزله
قرآن کریم با عبارات گوناگون علت عذاب، بلا و ناراحتی ها را گناه خود انسان معرفی کرده است

فهرست کتاب

•           پیش گفتار

•           مقدمه‏

•           فصل اول: گناه؛ علت تمام گرفتاری‏ها

•           دلایل حدیثی

•           دلایل دیگر قرآنی

•           ایمان مایه برکات است

•           همه قربانیان زلزله گنهکار نیستند

•           بلا؛ هشدار خداوند به گنهکاران

•           حکمت بلا در روایات

•           انتقاد قرآن از جهت‏گیری‏های غلط در برابر بلایا

•           بلا، رحمت خداست!

•           واژگان قرآنی زلزله

•           فصل دوم: علل زلزله‏

•           علل علمی زلزله

•           علل ملکوتی زلزله

•           علل اعتقادی زلزله

•           1- کفر

•           2- تکذیب

•           داستان اهانت به قرآن و زلزله ترکیه

•           3- ظلم

•           عوامل فرهنگی زلزله

•           فساد و فحشا

•           مفسدان زلزله زده در قرآن

•           زنا؛ اولین عامل فرهنگی زلزله

•           پیامدها و آثار زنا

•           آثار روابط نامشروع در دنیا

•           لواط؛ دومین عامل فرهنگی زلزله

•           سرگذشت قوم لوط

•           آثار لواط

•           ریا؛ سومین عامل فرهنگی زلزله

•           علمای ریاکار

•           خانه ریاکاران

•           ریا و قاریان قرآن

•           عوامل اقتصادی زلزله‏

•           1- نپرداختن حقوق واجب

•           2-کم فروشی و گران فروشی

•           ربا؛ بدتر از زنا

•           علل دیگر زلزله

•           فصل سوم: ولایت ائمه و زلزله‏

•           ائمه (علیه السلام) مایه آرامش زمین

•           وقوع و آرام گرفتن زلزله با امر امام (علیه السلام)

•           آرام گرفتن زلزله، با دستور علی (علیه السلام)

•           اهانت به فاطمه (علیها السلام) و زلزله

•           امام حسین (علیه السلام) و زلزله

•           زلزله در عاشورا

•           زلزله در کمین قاتلان حسین (علیه السلام)

•           ناله فاطمه علیها السلام بر حسین علیه السلام و لرزه بر اندام عالم هستی!

•           نجات دادن حضرت ابوالفضل با زلزله

•           زلزله با دعای امام صادق (علیه السلام)

•           بی احترامی به امام رضا (علیه السلام) و زلزله در قصر مامون

•           اهانت به امام علی (علیه السلام)

•           فصل چهارم: عوامل نجات از زلزله‏

•           1- ایمان:

•           2- تسبیح و اعتراف به گناه خود:

•           3- تقوا:

•           4- توبه و استغفار:

•           5- دعای خالصانه:

•           6-نهی از منکر

•           چند عمل نجات بخش از زلزله

•           اعمال ضد زلزله

•           فصل پنجم : تهران و فاجعه زلزله‏

•           مناطق پر خطر تهران

•           فصل ششم: نکات ایمنی زلزله‏

•           رعایت نکات ایمنی قبل از وقوع زلزله

•           رعایت نکات ایمنی هنگام وقوع زلزله

•           پس از وقوع زلزله چه باید کرد؟

•           الف- اگر در داخل ساختمان هستید:

•           ب- اگر در خارج از ساختمان هستید

پیش گفتار

پس از زلزله ویرانگر بم، مهم ترین سوال عموم مردم، این بود که چرا این اتفاق بزرگ رخ داد؟ چه عوامل یا حکمتی می تواند در چنین حادثه دهشتناکی موجود باشد؟! و آیا...؟
در جواب باید گفت که در آیات قرآن و روایات و ادعیه و همچنین در سیره انبیاء و ائمه (علیه السلام) که بالاترین نوع بلا را چشیده و صبر نموده و تربیت شده اند، بهترین جواب ها و بالاترین تحلیل ها عرضه شده است.
در فرهنگ اسلامی، گناه باعث بلاست و بلا، تذکر و هشدار خدای رحمان است که عده ای با مشاهده بازتاب طبیعی اعمال زشت خود در عالم، توبه کنند و بازگردند و خود را از ادامه مسیر هلاکت بار و نابود کننده گناه، و از شقاوت ابدی برهانند. لذا بلایا، هشداری از روی رحمت خداست و دعوتی عملی برای جامعه گناه آلوده است که دامنی بتکانند. بلازدگی عمومی، جراحی تلخ جامعه آلوده و معلول گناه زدگی عمومی است.
بلای خدا، تذکری عمیق برای آن هایی است که گوش شنیدن نداشته اند، تا شاید با چشیدن بیدار گردند. بلا در معارف اهل بیت، هدیه و نردبان ترقی برای مومن، و کفاره و عامل پاک سازی برای گنهکاران، کیفری هشدار دهنده برای دیگران است.
قرآن برای موضع گیری در برابر بلایا، دیدگاه خاص و راهی روشن و پر فایده ارایه می دهد. این که در ارزیابی هایمان، بلا را عامل گناه معرفی نماییم، انتقاد خشم آلود قرآن را در بر دارد، زیرا قرآن، انسان ها را به سوی بازگشت، توبه و پندپذیری در مقابل بلا دعوت می کند. قرآن، بلا را در سایه گناه می داند و عامل هر گرفتاری را، گناه فرد گرفتار یا اطرافیان او می داند و بس! و توصیه می نماید که با مشاهده بلا، تنها یقه گناه و گنهکاران را بگیرید.
در فرهنگ دینی، مسبب حوادث طبیعی، گنهکاران جامعه و همراهان و زمینه سازان آنها و راضیان به کار آن ها هستند. در فرهنگ قرآنی؛ نظریه پردازان گناه، قانون گذاران حمایت از گناه و ترویج دهندگان گناه و فساد، عامل تمامی بلایای اقتصادی، و فرهنگی و طبیعی معرفی می گردند.
زلزله؛ همچون سیل، گردباد، آتشفشان، خشکسالی، صاعقه، بیماری و...، یکی از حوادث طبیعی و قدیمی دنیاست. زلزله، همیشه بوده و خواهد بود؛ برای همه؛ چه خوب و چه بد، چون یک قانون عمومی حاکم بر هستی است که حتی بعد از تمام شدن دنیا و در قیامت نیز از بزرگ ترین نشانه های قیامت است:
یا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزلة الساعة لشی ء عظیم (حج، 1)
پس نباید از وقوع یک قانون عمومی تعبیه شده در دل هستی تعجب نمود.
حقیقت دنیا؛ در آمیخته با بلا، فنا و تلخی هاست و این میدان امتحان و عرصه رشد و حرکت است. این دنیا جای آرامش و آسایش و لذت دائمی نیست.
دنیا، محل تولد و رشد و تکامل جسمی و روحی انسان، و نیز جایگاه شکوفایی استعدادهای ذاتی و فطری انسانها و همه موجودات است و این شکوفایی، جز با تحرک و تکاپو و خروج از ایستایی و سکون دست یافتنی نیست. حوادث هر چقدر بزرگ و سنگین باشند، به نسبت بزرگی و سنگینی، انسان و جامعه را به حرکت و تکاپو وادار می کنند؛ چرا که بلا دیده، جز عکس العمل چاره دیگری ندارد و حتی سکون و سکوت در برابر حادثه نیز اثر گذار و تعیین کننده می گردد.
اما آنچه بعد از وقوع حوادث بزرگ مهم است، نوع انتخاب گزینه ها و کیفیت انفعال و عکس العمل انسان هاست که به رشد یا سقوط مضاعف آن ها منجر می شود.
معارف اسلامی، بشر را به سوی تطابق با قوانین و سنن الهی جاری در ملکوت هستی و ملک دنیا فرا می خواند، تا میزان تعارض و در نتیجه شکست بشر را به حداقل برساند.
معارف اسلامی، بشر را به سوی هدف انسانی که کمال او فقط در گرو آن است، سوق می دهد و آن آمادگی برای بهتر مردن است، نه مبارزه با مرگ و فرار از مرگ و در نتیجه گرفتار شدن در جنگ مرگ حتمی در نهایت وحشت!
معارف اسلامی، مرگ را به عنوان ختم همه چیز، پدیده سیاه و تلخ، و اتفاق ناگوار معرفی نمی کند، بلکه به عنوان سفر، حرکت، تغییر خانه، رهایی از دنیای پر بلا، میهمانی عالم اعمال خویشتن و خلاصه دعوت در سالن پذیرایی اعمال خود انسان از خویشتن، معنی می نماید. البته برای مومنان خالص و اولیای خدا، مرگ را روز دیدار خدا، وصال عاشق و معشوق، اتمام رنج و آغاز همه آسایش ها، شروع بهشت، روز دریافت جایزه و خلاصه شیرین ترین حادثه دنیا را همان لحظه دیدار و لقاء الله معرفی می نماید. و این نوع نگرش به مرگ، باعث می شود که:
در روان و روح انسانها، فضایل (مثل صبر، شکر، آرامش، خوش بینی به عالم، زندگی با رضایت و امثال آن) پدید آید. و در عرصه هستی، حماسه هایی (مثل شهادت، ایثار، احسان، اعمال صالح، کمک به دیگران، جان فشانی و معامله با خدا) اتفاق افتد.
این نوع نگرش دینی به پدیده مرگ، زندگی آرام و سرزنده و انسانهای صبور در بلا و شکور در نعمت، و شهیدانی عاشق شهادت پرورش می دهد.
این جهان بینی ذاتا تحمل در بلا را بسیار بالا می برد و رویارویی با حوادث سنگین را ممکن می سازد و هر چه سختی بالاتر می رود، فضایلی مثل صبر افزایش می یابد.
هر چه شدت تاثیر حادثه عمیق تر و وسیعتر باشد، عمق اثرگذاری و حرکت آفرینی آن بیشتر خواهد بود و لذا حوادث سهمگین طبیعی، به حرکتهای سریع فردی یا اجتماعی می انجامد.
اما حرکت و شتاب در تکامل همیشه به سوی کمالات و فضایل انسانی نیست، بلکه نوع حرکت بسوی کمال یا شقاوت و به عبارت دیگر صعود یا سقوط را، انتخاب انسانها رقم می زند.
مثلا در یک حادثه بزرگ، وقتی همه افراد خانواده فردی، از دنیا به آخرت رهسپار می گردد، این فرد می تواند با صبر شایسته، فضیلتی با شکوه بیافریند یا با نهایت بی تابی و جزع، به ناسزا گویی و حتی کفر گویی بپردازد! در هر دو صورت، در حوادث، تکوین و رشد انسان شتاب می گیرد.
گفتنی است که عکس العمل در حوادث بزرگ، بیش تر غیر ارادی است و هر چه در باطن هست، آشکار می شود. حوادث بزرگ نمونه ای کوچک از قیامت است که با ایجاد فشار و وارد کردن شوک، باطن را آشکار می سازد و انسان آن گونه عکس العمل نشان می دهد که در حقیقت همان طور هست و ملاحظه ها، تعارفها، دو رویی ها و قراردادهای اعتباری، به دلیل شدت تاثر روحی و عظمت حادثه رنگ می بازد و باطن ها آشکار می گردد.
حوادث بزرگ؛ آزمون بزرگ، درون سنجی، نجات جامعه از ایستایی و حرکت به سوی فضایل و احیای جامعه از لحاظ فضیلت آفرینی است. بلادیدگان با صبر، از بلا رستگان با شکر، چشم های ناظر دیگران با یاری و احسان، همگی با هم در امتحان فضیلت بزرگ خدا، مسابقه پیروزی و کمال برگزار می کنند و نتیجه این آزمون، تکامل و بزرگ شدن روح و علاوه بر آن، اجرهای اخروی است.
از این رو امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
المومن صبور فی الشدائد، وقور فی الزلازل، قنوع بما اوتی، لا یعظم علیه المصائب
مومن، صبور در سختی ها، با وقار در زلزله ها و تحولات، و قانع به عطا می باشد و مصائب بر او بزرگ نمی آید.
چه نیکو است که در لحظه های تاثیر عمیق، بار دیگر مسیر خود را مورد بازنگری قرار دهیم و اگر در مسیر الهی قدم بر می داریم، بر حرکت خود شتاب بخشیم و در راه درست خود استوار و محکم و پابرجا بمانیم و بر ثبات خویش بیفزاییم، و اگر خدای نکرده در راهی انحرافی و غیر مورد رضای خدا فرو غلتیده ایم، بدون از دست دادن حتی یک ثانیه، توبه کرده و به سوی خدا باز گردیم. پند گیریم تا نجات یابیم.
پند دیگر، یاد آوری زلزله بزرگ قیامت است، که فقط می توانیم با نگاه به آثار مخرب زلزله های کوچک دنیا، بزرگی آن را مجسم کنیم؛ زلزله ای که کوه را مثل پشم زده نرم می سازد، دریاها را به تلاطم و جوشیدن می اندازد، زمین را زیر و رو و صاف می کند و مردم از همدیگر فرار می کنند و مادر با همه مهربانی، بچه را می اندازد و به فکر خویش است.
آری، تنها با اعمال صالح و خدا پرستی و اطاعت از خداست که می توان خود را از معرض وحشت روز قیامت رهانید و در سایه سار امن عرش الهی، در کنار اولیای خدا، حیاتی جاودان در بهشت برین داشت.
در این کتاب، ما به آن جنبه زلزله می پردازیم که مربوط به ماست و می توانیم با تغییر اراده خود، آن را تغییر دهیم و آن اعمال ماست؛ یعنی ما می توانیم با ترک گناه، جلوی زلزله را بگیریم.
هدف از تالیف این کتاب، تحلیل رابطه عمل انسان ها با حوداث طبیعی مخصوصا زلزله می باشد. آرزو و امید نهایی ما این است که با توجه کامل مردم به این مطالب و آیات و روایات، جامعه از گناه دوری جسته و برای همیشه از همه جلوه های عذاب و قهر الهی مصون و محفوظ گردد و به جلوه های رحمت خدا در دنیا و آخرت دست یابد.
برای رسیدن به جامعه پر برکت و دور از غضب خدا و گناه مردم، این کتاب را نوشته و به محضر امام زمان (عج) حضرت بقیه الله هدیه می کنم، تا شاید ما هم اثری در پاک سازی و آماده سازی جامعه برای ظهور امام زمان (عج) و محو و ریشه کنی فساد و ظلم و گسترش عدالت و برکت داشته باشیم.
ان شاء الله 
میرستار مهدیزاده

مقدمه

هر از چندی شاهد وقوع زلزله ای تلخ در اقصا نقاط کشور و جهان هستیم. موقع بروز چنین حوادثی، هر کسی به نوعی تحت تاثیر قرار می گیرد و به دنبال انجام وظیفه ای می رود که احساس می کند بر او لازم است. عده ای در پی کمک رسانی به آسیب دیدگان می روند، که البته کاری ضروری و موقعیتی بزرگ در امتحان الهی است که فردی به کمک مسلمانی دیگر برود.
برخی نیز در پی یافتن علل مادی زلزله و علل خرابی های ناشی از آن می گردند و به فکر محکم کردن بناها افتاده و به بررسی نحوه ساختمان سازی می پردازند.
بدیهی است برای کسانی که به عالم غیب و خدا، و نیز به عمل و بازتاب آن معتقدند و می دانند که خداوند، خشم و رضا داشته و قدرت ابراز آن را به هر نحوی دارد و ملاک خشم و رضای او، فقط عمل بندگان است؛ مسلماً تنها بررسی عوامل طبیعی و مادی زلزله، برای این معتقدان قانع کننده نیست، بلکه منتظرند با علل حقیقی و فوق مادی زلزله نیز آشنا شوند تا آنها را رفع کنند.
نیازی به استدلال نیست که زلزله عوامل معنوی دارد و علت حقیقی و اساسی تمامی گرفتاریها و حوادث تلخ برای بشر، گناه اوست؛ این در مکتب قرآن، اصلی استوار است و همه مسلمین کمابیش با این اصل آشنا هستند.
برای اثبات این مطلب که زلزله و تمام بلایای تلخ، ریشه در کردارهای تلخ و آلوده آدمی دارد، بر آستان قرآن و حدیث، زانوی ادب می ساییم و چراغ هدایت را از این درگاه فیض اقتباس می نماییم.

فصل اول: گناه؛ علت تمام گرفتاری ها

قرآن کریم با عبارات گوناگون علت عذاب، بلا و ناراحتی ها را گناه خود انسان معرفی کرده است. به نمونه ای از این آیات توجه می کنیم:
فکیف اذا اصابتهم مصیبه بما قدمت ایدیهم(1)
چگونه است زمانی که مصیبت و گرفتاری آنها را دریابد؛ برای آنچه دستان خودشان پیش فرستاده است؟
در این آیه شریفه، ترکیب بما قدمت أیدیهم به معنی اعمال و کرده های خود انسان است که قبل از خود آدمی، به عالم ملکوت بالا می رود و باعث نزول مصیبت می گردد و مصیبت، معنی عامی دارد که هر نوع گرفتاری و رنج و عذاب را شامل می شود.
قرآن کریم در آیه دیگر، کرده های دست انسان را عامل بد حالی و گرفتاری معرفی می نماید:
و ان تصبهم سیئه فبما قدمت ایدیهم، اذا هم یقنطون(2)
وقتی به مردم بدی و گرفتاری روی می دهد، در اثر آنچه دستانشان مقدم داشته و پیش فرستاده است، می بینی که در آن هنگام مایوس می گردند.
این آیه، هم علت رخدادهای بد را گناه معرفی می نماید و هم از عکس العمل غلط مردم به هنگام مشاهده گرفتاری، انتقاد می کند؛ چرا که آنها به جای تذکر و توبه و زاری و بازگشت و به درگاه الهی، از خدا بیش تر دور می شوند و از رحمت خدا و اصلاح خود ناامید می گردند! بهتر است بدانیم که قرآن، فلسفه نزول بلا، توبه و بازگشت مردم از گناه و سیره ناشایست قبلی معرفی شده است. گفتنی است که جمله فوق در قرآن کاربرد زیادی داشته و در حدود 10 مورد، همین مفهوم را می رساند.
جمله دیگر قرآن در بیان علت بودن گناه و کردار مردم برای بلایا، سیئات ما عملوا می باشد.
فأصابهم سیئات ما عملوا و حاق بهم ما کانوا به یستهزئون(3)
بدی های اعمالشان به آن ها رسید و آنچه را که استهزاء می کردند، همان آنان را در بر گرفت.
یعنی همان وعده خداوند را که تکذیب می کردند و باور نداشتند و به مسخره می گرفتند، همان وعده الهی به وقوع پیوست و خداوند نتیجه اعمالشان را به آنان چشاند و قرآن بیش از 16 مورد با کلمه سیئه از رابطه مستقیم گناه و بلا پرده برداشته است.
باز می فرماید:
و الذین ظلموا من هولاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا(4)
آن هایی که از اینان ظلم کردند، به زودی (در دنیا) بدی های آنچه را کسب کرده اند، به آنان خواهد رسید.
این آیه نیز تاکید دارد که حتما نتیجه ظلم در دنیا به شکل بلا به انسان اصابت خواهد کرد. در حدود 42 مورد، رابطه عذاب و جزا با گناه به وسیله همین کلمه کسب در قرآن بیان شده است.
در آیاتی دیگر گناه را مستقیماً عامل عذاب و بلا معرفی می نماید:
أن لو نشاء اصبناهم بذنوبهم(5)
اگر بخواهیم، آنها را برای گناهانشان گرفتار می کنیم.
و کلا اخذنا بذنبه(6)
همه هلاک شدگان را فقط برای گناهشان گرفتیم.
فأعترفوا بذنبهم فسحقا لاصحاب السعیر(7)
بعد از هلاک، به گناه خود اعتراف کردند، پس کوبیده و دور باد اصحاب سعیر!
فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسواها و لا یخاف عقبیها(8)
قوم ثمود، حضرت صالح را تکذیب کردند و شتر را که معجزه حضرت صالح بود، کشتند و پروردگارشان نیز آنان را برای گناهشان زیر و رو کرد؛ به طوری که با خاک یکسان شدند و خداوند از عاقبت این کار هیچ هراسی نداشت.
در این آیه شریفه، نه تنها گناه را علامت بلا، که علت زیر و رو شدن و زلزله قوم ثمود معرفی می کند. بهترین آیه ای که کاملا ارتباط گناه را با زیر و رو شدن شهرها و زلزله (رجفه بیان شده در آیات دیگر) معرفی می نماید، همین آیه آخر سوره شمس می باشد. در آیات دیگر، عذاب قوم ثمود با رجفه (زلزله) بیان شده، پس زیر و رو شدن مورد نظر در این آیه، همراه زلزله بوده است.
آیاتی که گناه را علت مستقیم بلایا عنوان می کنند، بسیار زیاد است که به همین چند مورد اکتفا می کنیم.(9)
قرآن کریم حتی زمینه بلا را، گناه معرفی می نماید؛ به طوری که در صورت مشاهده گناه در جامعه، باید متوجه شد که این وضع، مقدمه و نشانه نزول عذاب می باشد:
و اذا أردنا أن نهلک قریة أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول و دمرناها تدمیرا(10)
وقتی بخواهیم شهری (یا روستایی) را هلاک گردانیم، امر می کنیم که ثروتمندان و بزرگان (اثرگذاران) آن جامعه فسق و فجور انجام دهند، آنگاه عذاب بر آنها حتمی و حق خواهد گشت و آن را زیر و رو می کنیم؛ زیر و رو کردنی!.
جامعه، با ارتکاب گناه و فساد، مستحق عذاب می شود و خود را در معرض انواع عذاب ها و انتقام های الهی قرار می دهد؛ و این راهی است که خود افراد جامعه با پیروی از بزرگان جامعه، انتخاب نموده اند، و خداوند به کسی ظلم نمی کند(11).

دلایل حدیثی

مفضل می گوید که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ای مفضل! مبادا گناه کنی، و شیعیان ما را از گناه گریزان ساز. به خدا قسم! گناه به کسی، زودتر از شما سرازیر نمی شود.
همانا وقتی به یکی از شما امر ناگواری از سلطان می رسد، آن نیست مگر برای گناهانش، و برخی دیگر نیز به بیماری دچار می گردند و آن نیز جز برای گناه نیست و یکی دیگر از شیعیان ما، رزقش حبس می شود و این هم فقط به خاطر گناه است، و برای دیگری مرگ، سخت می گردد و آن نیست جز به علت گناه، تا آن که افرادی که در اطراف او هستند، می گویند: با مرگ غمگین شد.
وقتی امام ناراحتی مرا مشاهده کرد، فرمود:
آیا می دانی که این ها برای چیست؟
عرض کردم: نمی دانم فدایت شوم. فرمود: آن، به خدا قسم برای این است که شما در قبال گناهانتان در آخرت گرفتار نمی شوید و لذا عواقب گناه شما، زودتر در دنیا گریبانگیرتان می گردد. (تا پاک شده، از دنیا خارج گردید)(12)
کتاب اربعمأة از امیر المومنین (علیه السلام) نقل کرده که فرمود:
کسی از شیعیان ما نیست که کاری انجام دهد که ما او را از انجام آن کار نهی کرده ایم؛ مگر این که به بلایی مبتلا می گردد تا گناهش پاک شود یا در مورد مالش، یا فرزندش و یا در مورد خودش، تا این که خدا را در حالی ملاقات کند که گناهی بر او نمانده باشد و گاه که گناهی بر او باقی مانده است، مرگش سخت می شود. (تا چیزی باقی نماند)(13)
در این قسمت، برای اثبات بیشتر رابطه گناه و بلا، حدیثی را ذکر می نماییم. این حدیث، نه تنها رابطه گناه و بلا را مشخص می سازد، بلکه جالب این است که رابطه هر نوع گناهی را با بلایی خاص بیان می نماید و این حدیث نمونه ای از احادیث زیاد در این زمینه است.
امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کرده که فرمودند:
پنج چیز است که اگر به آن ها گرفتار شدید، باید به خدا پناه ببرید. آنگاه فرمود: 1. زنا و روابط نامشرع ممکن نیست در میان جمعیتی آشکارا پدیدار گردد، مگر این که، طاعون و بیماری های بی سابقه (مثل ایدز) در میانشان شیوع پیدا کند؛ 2. و پیمانه و وزن را نکاهند (کم فروشی و کم کاری در مقابل مزد)، مگر این که، مبتلا به خشکسالی و سختی زندگی (معیشت تنگ) و ظلم و جور زمامداران گردند؛ 3. و از ادای زکات سرباز نزنند، جز این که از باران محروم گردند، به طوری که اگر حیوانات نباشند، هرگز بر ایشان نبارد؛ 4. و عهد و پیمان را نشکنند (که رای دادن یکی از مصادیق عهد و پیمان در زمان ما می باشد)، مگر این که، خدا دشمنانشان را بر آنها مسلط سازد که پاره ای از آنچه در دست دارند، از آنها بگیرند؛ 5. و در قضاوت و داوری بر خلاف حکم خدا حکمی نکنند (با رشوه یا به علت گرایش های سیاسی و فامیلی و پارتی و غیره)، مگر این که خداوند درگیری و کارزار را در میانشان افکند.(14)
چنانچه ملاحظه فرمودید، در این حدیث شریف، علل هر کدام از بلایا، گناهی بخصوص معرفی شده است.
روایتی دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمودند:
وقتی خدا بر قومی غضب کند، ولی عذاب بر آنان نازل نکند (که هلاکشان سازد)، در آن صورت نرخ (اجناسشان) بالا رود و عمرهایشان کوتاه شود و تجارتهایشان سود ندهد و میوه هایشان سالم نگردد و آب هایشان زلال و گوارا نباشد و باران از آنان باز داشته شود و اشرار بر آنان مسلط شوند.(15)
هیثم بن واقد از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که فرمودند:
خداوند پیغمبری را برای قومش بر انگیخت و به او وحی فرستاد که به قوم و جامعه خود بگو: هیچ اهل قریه یا خاندانی نباشد که اطاعت من کند و در این راه یک ناراحتی و شری بر ایشان پیش آید، و ممکن نیست آنها از راه مورد رضای من برگردند و به راه غیر مرضی من بیفتند، جز این که از آنچه دوست دارند، به سوی آنچه ناخوش دارند بگردم (آن گونه که مورد پسند آن هاست پیش آمد نیاورم، بلکه پیش آمدهای ناگوار بر ایشان می فرستم(16).

دلایل دیگر قرآنی

در انتهای مطالب مربوط به اثبات ارتباط مستقیم گناه و بلایای جمعی و فردی یا حوادث طبیعی و غیر طبیعی، به مجموعه ای از آیات قرآن، فهرست وار و با ترجمه تنها بدون توضیح، استدلال می کنیم. باید گفت که این آیات، هر کدام عنوانی مستقل و بابی جدا در بحث نوع ارتباط گناه و بلایا باز می کنند:
هرکس مرهون اعمال خویش است.؛ کل امری بما کسبت رهین (طور، 21)
علت گرفتاری های شما، چیزهایی است که قلبتان کسب کرده است.؛ ولکن یواخذکم بما کسبت قلوبکم
(بقره، 225)
هر چه کنید، به خود کنید.؛ لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت (بقره، 286)
معیار هر نفع و ضرر، عملکرد انسان است.؛ و ذکر به ان تبسل نفس بما کسبت (انعام، 70)
فساد طبیعت و تخریب محیط زیست و گرفتاری های دریا و خشکی، محصول عملکرد انسان هاست.؛ ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس (روم، 41)
هر مصیبت و سختی، در سایه کردار خود آدمی است.؛و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم (شوری، 30)
کردار شما باعث می شود که شیطان شما را بلغزاند.؛ انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا
(آل عمران، 155)
عملکردهای آنان (منافقان) باعث سرنگونی آنهاست. (نفاق، علت سرنگونی است)؛ و الله أرکسهم بما کسبوا (نساء، 88) (مثل نفاق سیاسی، دینی و...)
اگر در مقابل همه گناهانمان در دنیا مجازات شویم، هیچ جنبنده ای زنده نمی ماند و حیات نابود می شود.
ولو یواخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة (فاطر، 45)؛ لو یواخذهم بما کسبوا لعجل لهم العذاب (کهف، 58)
هر ظلمی به زودی (در دنیا) تاوان در پی دارد؛
و الذین ظلموا من هولاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا (زمر،51)
ظالمان از جزای اعمالشان نمی توانند بگریزند.؛
و تری الظالمین مشفقین مما کسبوا و هو واقع بهم (شوری، 22)
با آن که خدا از بسیاری از گناهان می گذرد، باز حوادث تلخ نتیجه اندکی از کردارهای ماست.؛ او یوبقهن بما کسبوا و یعف عن کثیر (شوری، 34)
عذاب فقط برای عمکرد ماست.؛ فذوقو العذاب بما کنتم تکسبون (اعراف، 39)
تسلط اشرار و ظالمان، نتایج کردار آدمی است.
(
بازتاب ظلم، ظلم است)؛ و کذلک نولی بعض الظالمین بعضا بما کانوا یکسبون (اعراف، 29)
گریه زیاد و خنده کم، جزای عملکرد پیشین است.؛
فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا جزا بما کانوا یکسبون (توبه، 82)
صاعقه رسواگر، از اعمال انسان جرقه می گیرد.؛
فأخذتهم صاعقه العذاب الهون بما کانوا یکسبون (فصلت، 17)
پلیدی و جهنم، پیامد دیگر کردار است.؛
انهم رجس و مأواهم جهنم جزاء بما کانوا یکسبون (یونس، 8)
فقط گناه می تواند ما را در دست شدید العقاب گرفتار سازد.؛
فأخذهم الله بذنوبهم و الله شدید العقاب (آل عمران، 11)
روی گردانی ها، نتیجه بعضی از اعمال قبلی و مقدمه مجازات الهی است.؛
فان تولوا فاعلم انما یرید الله ان یصیبهم ببعض ذنوبهم (مائده، 49)
گناه باعث تغییر بنیادین امت ها می گردد.؛ فأهلکناهم بذنوبهم و أنشأنا من بعدهم قرنا آخرین (انعام، 6)
وارثان زمین از کیفر گناه در امان نیستند.؛ اولم یهد للذین یرثون الارض من بعد اهلها ان لو نشاء اصبنا هم بذنوبهم (اعراف، 100)
تکذیب و گناه، باعث غرق شدن می شود.؛
کذبوا بایات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم و اغرقنا آل فرعون (انفال، 54)
هیچ کس نمی تواند جلوی مجازات الهی را بگیرد. فأخذهم الله بذنوبهم و ما کان لهم من الله من واق (غافر، 21)
باز از درج بسیاری از آیات در این موضوع چشم پوشی کردیم و این گونه، قرآن رابطه بین گناه و تمام گرفتاری های فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و خلاصه دنیوی و اخروی را اثبات می کند.

ایمان مایه برکات است

در مقابل، اگر جامعه ای راه ایمان را در پیش گیرد، به جای بلا، برکات بر آن نازل می گردد و درهای انواع برکات بر روی این جامعه پاک گشوده می شود:
و لو أن اهل القری آمنوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض(17)
و این که اگر اهل آبادی ها و شهرها ایمان بیاورند، حتماً به رویشان برکت هایی از آسمان و زمین می گشاییم.
در مقابل کسانی که برای ایمان، درهای برکات آسمان و زمین به رویشان گشوده می شود، قرآن، افرادی را معرفی می فرماید که برای تکذیب و استکبار در مقابل آیات الهی، درهای آسمان به رویشان باز نمی شود و درب بهشت نیز بر آنان بسته است و با تمثیلی زیبا، وارد بهشت شدن آنان را محال می داند؛ همان گونه که شتر نمی تواند از سوراخ نخ سوزن عبور کند!
ان الذین کذبوا بأیتنا و استکبروا عنها لا تفتح لهم أبواب السماء و لا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی الظلمین(18)

همه قربانیان زلزله گنهکار نیستند

قاعده عمومی و قانون طبیعی، که خداوند بر آفرینش جاری ساخته است و از سنن حتمی الهی می باشد، این است که موقع نزول عذاب عمومی، در قبال گناهان عمومی در یک جامعه، بی گناهان نیز گرفتار بلا می شوند؛ حتی اگر برخی از آنان اهل نجات باشند؛ تنها مبارزان جدی با وضع موجود نجات می یابند.
پس می توان افراد جامعه را به چهار دسته تقسیم کرد:
1-
گنهکاران که عامل اصلی نزول بلا هستند؛
2- بی گناهان که از گناه راضی هستند و ناراحت نمی شوند؛
3- بی گناهانی که راضی به گناه دیگران نیستند، ولی با گناه نیز مبارزه نمی کنند و به اصطلاح، موضع بی طرفانه می گیرند؛
(این سه گروه، همگی دچار بلا می گردند؛ اگر چه دو گروهشان که اکثریت را تشکیل می دهند، بی گناه هستند.)
4-
بی گناهانی که در مقابل گناه موضع منفی می گیرند و با گناه به مبارزه بر می خیزند؛ هم خود را از گناه نگه می دارند (تقوا) و هم دیگران را به ترک گناه امر می نمایند (نهی از منکر) و اینان مومنان واقعی و نجات یافتگان حتمی از بلا هستند.
البته باید گفت عده ای از گنهکاران دسته اول، خود مستقیماً مرتکب گناه نمی شوند، ولی زمینه سازان اصلی برای گناه دیگران، و حامیان گناه و گنهکاران می باشند؛ یعنی نظریه پردازان و مدافعان قانونی و نظری گناه هستند. این ها بدتر از انجام دهندگان گناه بوده و به اصطلاح قرآن ملأ و مستکبران قوم می باشند که رهبری جامعه به سوی گناه را به عهده می گیرند و ائمه کفر نامیده می شوند. لذا همه حامیان و زمینه سازان و کمک کنندگان به گناه، به هر نوعی که کمک کنند، جزو گروه گنهکار و عوامل اصلی بلا می باشند، و عامل بلای دیگران نیز قاتلان همه قربانیان بلایا نیز این ها هستند.
اکنون به آیات و روایاتی که خبر از عمومیت بلا داده اند، استدلال می کنیم:
قرآن می فرماید:
و اتقوا فینة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة(19)
بپرهیزید از فتنه ای که فقط برای ظالمان از شما اصابت نمی کند (بلکه به دیگران نیز، ولو ظالم نباشند، خواهد رسید).
این آیه از عمومیت گرفتاری و فتنه (که خود نوعی عذاب و مقدمه هلاکت نیز می باشد) خبر می دهد.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
انما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضی(20) فقال فعقرواها فأصبحوا نادمین
ماده شتر ثمود را یک نفر دست و پا برید، اما عذاب آن، تمام قوم ثمود را گرفت، زیرا همگی بر آن کار راضی بودند. خداوند سبحان می فرماید: ماده شتر را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند. سرزمین آنان چونان آهن گداخته که در زمین نرم فرو رود، صدا می کرد و فرو می ریخت. ای مردم! هر آن که راه آشکار رود، به آب (مقصود) رسد و هر کس از راه منحرف شود، سرگردان می ماند.
در این حدیث، از عمومیت بلا پرده بر داشته شده است که به سزای گناه یک نفر، یک امت هلاک شدند. باید این نکته نیز بیان شود که گاه کسی در ظاهر، قلبش از کاری ناراحت است و خود، آن را انجام نمی دهد، ولی آنقدر برایش مهم نیست که جلو آن را بگیرد. فکر می کند از گناه ناراضی است، چون دوست دارد دیگران گناه نکنند، ولی در عمل اصلا قدمی برای جلوگیری از گناه بر نمی دارد و گاه در تنگناها شاید به گناه تن دهد، یا راضی شود یا حتی کمک یا تاییدی کند. اما همین فرد، اگر کسی مال شخصی او را از دستش بگیرد، جز جلوگیری کار دیگری نخواهد کرد؛ یعنی عمل او معلوم می کند که در حقیقت از گناه ناراضی نیست و الا با آن به مخالفت برمی خاست؛ همان طور که از مال شخصی خود به شدت دفاع می کند.
در جای دیگر حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
الراضی بفعل قوم کالداخل فیه معهم، و علی کل راض فی باطل اثمان: اثم العمل به و اثم الرضی به(21)
راضی به کار قومی، مثل انجام دهنده آن است و داخل شونده در باطل، دو گناه دارد: عمل به باطل و راضی بودن از باطل.
امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة، فرمودند:
خداوند به شعیب پیامبر (صلی الله علیه و آله) وحی کرد: من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب خواهم کرد؛ چهل هزار از افراد شرور و گنهکار را و شصت هزار نفر از خوبان را! عرضه داشت: خدایا! این ها که بد هستند، خوبان را چرا عذاب می کنی؟ خداوند وحی فرمود که خوبان با اهل گناه تساهل و تسامح به خرج دادند و برای غضب من غضب نکردند.(22)
در تفسیر صافی در ذیل آیه أذ تاتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا داستان جالبی نقل شده است که خلاصه آن را بازگو می کنیم:
اهل ایله از قوم ثمود بودند که بر ساحل دریایی زندگی می کردند. خداوند آنان را از صید ماهی در روز شنبه نهی فرمود. آنها دیدند فقط در روز شنبه ماهی های زیاد و بزرگ بر روی آب پیدا می شود، ولی در ایام دیگر خبری از آن ها نیست. با حیله، حوض هایی ساختند که ماهی ها در روز شنبه در آن می افتادند و نمی توانستند بیرون آیند و آنان در روز بعد آن ماهی ها را صید می کردند و می گفتند: ما در شنبه صید نکردیم! آنقدر این کار را ادامه دادند که اموالشان زیاد شد و با آن مال ها، زنان بسیار نیز گرفتند. آنان قومی از یهود بودند، که حدود هشتاد و اندی هزار نفر بودند. ده هزار نفر شروع به نهی از و منکر و امر به معروف دیگران کردند و از ترس عذاب الهی از شهر آنها خارج شدند، (و بین خود و شهر آنها دیوار کشیدند) و خود در زیر آسمان خوابیدند. دو قسم دیگر که عده ای به گناه و حیله ادامه می دادند و عده ای نیز نهی نمی کردند، همچنان در شهر باقی ماندند. شبی چنین گذراندند، آنها که بیرون خوابیده بودند، صبح دیدند رفت و آمدی از درب شهر صورت نمی گیرد. بالاخره از دیوار شهر بالا رفتند؛ دیدند همه قوم گنهکار، مسخ شده اند! در شکستند (یا باز کردند) و وارد شدند. انسانها میمون شده، نزدیکان خود را می شناختند، ولی انسانها آنها را نمی شناختند. می پرسیدند: شما فلانی هستی؟ و میمونه ها با تکان دادن سر و دهان جواب می دادند و اشکشان جاری می گشت. بالاخره بعد از سه روز، باران و بادی آمد و آنان را به دریا برد. مسخ شده ها بیش از سه روز نمی مانند و حیوانات، شبیه آنها هستند، ولی خود آنان یا از نسل آنها نیستند.(23)
از این مطالب و حکایات در مورد ترک کنندگان نهی از منکر و گرفتاران به بلا زیاد است، که علاقه مندان را به مطالعه کتاب شریف لئالی الاخبار(24) و نصایح(25) ارجاع می دهیم.
آخرین حدیث را از امام علی (علیه السلام) نقل می کنیم که فرمودند:
اگر مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند، عذاب سخت پروردگار آنان را فرا گیرد، و خداوند نیکان را در محیط بدان هلاک سازد.(26)
پس کناره گیری از محیط غیر قابل اصلاح بدان، از راه های نجات از بلا می باشد که در این حدیث به آن اشاره شده است.
نتیجه این قسمت این است که بلا، موقع نزول، عمومی است و گنهکاران و راضیان به کار آنان قطعاً گرفتار خواهند شد. عده ای از خوبان نیز در بلا نابود می شوند؛ جز اهل نهی از منکر، و مسئولیت همه این ها بر عهده گنهکاران است.

بلا؛ هشدار خداوند به گنهکاران

قرآن، حکمت بلایا را هشدار و متذکر شدن مردم و بازگشت آنان از گناه معرفی می کند و بیان می دارد که بلایای دنیوی، فقط گوشه ای از اثرات گناه است که خداوند آن را به مردم گنهکار می چشاند تا شاید بازگردند:
ولو یواخذ الله بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة و لکن یوخرهم الی اجل مسمی(27)
و اگر در مقابل گناه، بخواهد عذاب نازل کند، هیچ جنبنده ای بر روی زمین نخواهد ماند.
و نیز خداوند می فرماید:
و لنذیقنهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون(28)
حتماً بعضی از آنچه را انجام داده اند، به آنان خواهیم چشاند؛ شاید به سوی خدا برگردند.
با سه تاکید، حتمی بودن چشیدن بعضی از آثار گناه در دنیا با این آیه ثابت می شود و این دلیل رحمت خداست تا قبل از هلاکت ابدی، خود را نجات دهند.
و اخذناهم بالعذاب لعلهم یرجعون(29)
آنان را با عذاب می گیریم؛ شاید که برگردند.
نتیجه می گیریم که حکمت عذاب های دنیوی، بازگشت و توبه جمعی است، پس وظیفه مردم بعد از مشاهده عذاب در هر شکل آن، توبه و تغییر رویه گناه است.

حکمت بلا در روایات

مفضل یکی از شیعیان مخلص امام صادق (علیه السلام) بود. بسیاری از حکمت های و اسرار آفرینش را امام (علیه السلام) در چهار جلسه طولانی فرموده اند و او همه را مفصل یادداشت نموده و به نام توحید مفضل مشهور است، که اکثر بزرگان ما آن را در کتاب هایشان نقل نموده اند. با مطالعه این حدیث مفصل، انسان به علم روشن و گسترده امام صادق (علیه السلام) و بیان ساده و رسای ایشان بیشتر دل می بندد. در قسمتی از آن کتاب، امام صادق (علیه السلام) در مورد حکمت آرامش و زلزله زمین چنین می فرمایند:
پس فکر کن در خلقت این زمین، روزی که خلق شده، ثابت و ساکن و آرام خلق شده است، تا وطن و قرارگاه برای اشیا باشد و مردم بتوانند بر روی آن برای کارهای خود حرکت نموده و کوشش نمایند؛ بتوانند بر روی آن برای استراحت بنشینند و جهت آرامش بخوابند و در امور خود، کارهای مستحکم انجام دهند؛ چرا که اگر زمین حرکت کننده (بسیار نرم) و متمایل می شد، هیچ گاه نمی توانستند بناها را محکم نمایند و تجارت و صناعت و مانند این ها را انجام دهند، بلکه اصلاً زندگی بر ایشان با بودن زمینی که زیر پایشان می لرزد، گوارا نمی شد.
می توانی این حالت را در مردم زلزله زده بیابی و مشاهده کنی، چون که با کمی زلزله، مردم خانه ها را ترک نموده و از آن فرار می کنند.
اگر کسی بگوید چرا زمین گاهی می لرزد، به او گفته می شود که زلزله و آنچه شبیه آن است، موعظه و ترسانیدن مردم است که به واسطه آن، مردم ترسانده می شوند تا از معصیت ها دست بردارند و از گناه روی گردان شوند. همچنین است آنچه از بلا در بدن ها و اموالشان نازل می شود و طبق تدبیر جاری می گردد، به وفق صلاح و بهبود حالشان و بر فرض صلاح و نیکی اعمال آنها (که دچار زلزله یا بلای دیگر می شوند)، از ثواب و عوض در آخرت، به قدری بر ایشان نوشته می شود که هیچ چیز از امور دنیا با آن برابری نمی کند و گاه، عوض در دنیا نیز به تعجیل داده می شود؛ آن جا که صلاح باشد؛ چه در حق خاصه (شیعیان) و چه در حق عامه مردم(30)
این حدیث شریف، علت اصلی زلزله و دیگر بلایا را هشدار به مردم، جهت توبه و ترک گناه بیان فرموده است.
در منابع اسلامی توصیه شده است که نه تنها از زلزله عبرت بگیریم و توبه کنیم، بلکه آن را آیه ای از آیات خدا و نمونه ای از پدیده های سهمگین آخرین تحول شکوهمند یعنی قیامت بدانیم و نماز آیات بخوانیم؛ تا بلکه با عبادات زیاد و تهذیب نفس و تقوا و پرهیز از گناه، خودمان را از زلزله های شدید قیامت امان بخشیم.
در حدیث قدسی، خداوند به حضرت عیسی (علیه السلام) می فرماید:
یا عیسی...ابک علی نفسک بکاء من قد ودع الاهل و قلی الدنیا و ترکها لاهلها و صارت رغبته فیما عندالهه، یا عیسی کن مع ذلک تلین الکلام و تفشی السلام، و یقظان اذا نامت عیون الابرار، حذر المعاد و الزلازل الشداد و اهوال یوم القیامه، حیث لا ینفع اهل و لا ولد و لامال. یا عیسی؛ اکحل عینیک بمیل الحزن، اذا ضحک البطالون، یا عیسی کن خشعا صابرا فطوبی لک ان نالک ما وعد الصابرون(31)
ای عیسی! فرزند بتول، همیشه بر نفس خود مانند کسی گریه کن که از خانوده اش وداع می کند، و دنیا را برای اهل دنیا می گذارد و تنها رغبت او به آن چیزهایی است که در نزد خداوند می باشد.
ای عیسی! با این که نسبت به دنیا علاقه نداری، با این حال، با مردم به نرمی سخن بگو و سلام را میان مردم منتشر کن و هنگامی که چشمان مردم نیک می خوابد، تو بیدار باش. آن هم برای ترس از روز معاد و زلزله شدید و خوفهای روز قیامت؛ روزی که نه خانواده و نه فرزند و نه مال، برای تو نفع ندارد.
ای عیسی! هنگامی که مردمان غافل و نادان می خندند، تو با میله حزن و اندوه، سرمه بر چشم کش.
ای عیسی! خاشع و صابر باش، تا برای تو گوارا باشد آن وعده هایی که به صابران داده شده است(32).
بدین تربیت، می بینیم خداوند موعظه های بسیار بلند و عمیقی دارد و ترس از زلزله بزرگ قیامت را دستور العمل و نصیحت بزرگ پیامبران (علیه السلام) قرار داده است تا خود را تربیت و آماده کنند و راه آن را نشان می دهد. پس چه نیکوست که دمی به طور جدی در این مسایل تامل کنیم و قبل از اجل، تحول عمیق و لازم را در خود ایجاد نماییم و با آمادگی به سفر نهایی و پر خطر قدم بگذاریم.

انتقاد قرآن از جهت گیری های غلط در برابر بلایا

در آیاتی دیگر، خداوند از مردم بلا زده که به سوی خدا بر نمی گردند - و همچنان به گناه ادامه می دهند و گاه با مشاهده عذاب، به جای ترک علت آن که گناه است، بر شدت تکبر و گنهکاری خود می افزایند و گاه خدا و زمین و زمان را مقصر نزول بلایا به جای خویشتن معرفی می کنند - به شدت انتقاد می کند و این روش را مقدمه عذاب های بسیار شدید بعدی و آخرتی می داند.
قرآن می فرماید:
فأخذنهم بالبأساء و الضراء لعلهم یتضرعون، فلولا اذ جاءهم بأسنا تضرعوا ولکن قست قلوبهم و زین لهم الشیطن ما کانوا یعملون(33)
آنها را با سختی و رنج گرفتار ساختم تا شاید تضرع و اظهار عجز و زاری به درگاه خدا کنند (تکبر را کنار نهند و خود را بشکنند و خود پرستی و هواپرستی نکنند)؛ پس چرا وقتی سختی و بلای ما (به دلیل گناهانشان) آنان را دریافت، تضرع نکردند، بلکه قلب هایشان قساوت نیز پیدا کرد و شیطان آنچه را که (از گناه) انجام می دادند، بر ایشان به زیبایی و زینت جلوه ساخت و برنگشتند و توبه نکردند، بلکه بر عصیان و طغیان پای فشردند و بیشتر فرو رفتند.
پس: فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم أبواب کل شی ء حتی اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغته فاذا هم مبسلون فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین(34)
پس چون آنچه را به آن پند داده شده بودند، فراموش کردند، درهای هر چیزی (از انواع مادیات مثل خانه، ثروت، شغل، اولاد، ریاست، شهرت و لذت) را به رویشان گشودیم تا هنگامی که به آنچه داده شده بودند، شاد گردید؛ ناگهان آنان را گرفتیم و یکباره نومیده شدند. پس ریشه آن گروهی که ستم کردند، برکنده شد (و نسل آنها قطع گردید) و ستایش مخصوص خداوند، پروردگار جهانیان است.
قرآن تنها از جهت گیری غلط در موقع مشاهده بلا خبر می دهد، بلکه اقسام جهت گیری های ناصحیح را بعد از عذاب بیان کرده و از آن انتقاد می کند: فلما کشفنا عنه ضره مر کأن لم یدعنا الی ضر مسه(35)
پس وقتی ما گرفتاری او را برطرف کردیم، چنان گذشت که انگار هرگز ما را صدا نکرده بود که گرفتاری اش را دفع کنیم! (و انگار خود به خود گرفتاری اش بر طرف شده است).
انسان، گاهی حتی با وجود برطرف شدن عذاب ها و بلایا و گرفتاری ها نیز به خود نمی آید.
در این آیه از فراموشی خدای نجات دهنده سخن گفته شده است.
در آیه دیگر، از شرک عده ای بعد از امداد غیبی و رفع مشکل، سخن می گوید:
ثم اذا کشف الضر عنکم اذا فریق منکم بربهم یشرکون(36)
گفتنی است شرک مورد نظر، شرک خفی و توجه به غیر خدا و دل بستن به واسطه ها و عوامل مادی و غیر مادی و فراموش کردن منجی حقیقی و غفلت و عدم توکل کامل و دلبستن به خداست.
در آیه دیگر، از مکر و سوء استفاده مردم از عنایت و لطف خدا پرده بر می دارد:
و اذا اذقنا الناس رحمة من بعد ضراء مستهم اذا لهم مکر فی آیاتنا(37)
وقتی به مردم رحمتی، بعد از سختی که رسیده است، می چشانیم، می بینی که در آیات ما مکر و حیله می کنند!
قرآن، پندار غلط و نتیجه گیری اشتباه از مشاهده لطف خدا را نیز روا نمی دارد:
و لئن اذقناه نعماء بعد ضراء مسته لیقولن ذهب السیئات عنی(38)
اگر نعمتی را بعد از سختی به آنان بچشانیم، این گونه (نتیجه گیری می کنند و) می گویند که گناهان ما بخشیده شده و ما خوب شدیم!
یعنی به جای پاک سازی بیش تر درون و تشکر از خدا، دچار عجب و خود بزرگ بینی و پندار غلط می گردند.

بلا، رحمت خداست!

پس آنچه بعد از مشاهده بلا مهم است، جهت گیری صحیح می باشد و آن، توبه و ترک گناه و تشکر از خدای برای متوجه ساختن عموم مردم است و باید دانست که بلاهایی که به هلاکت منتهی نمی شود، بلکه باعث ناراحتی و تنگی زندگی می گردد، رحمت خداست، تا مردم و آن هایی که از شنیدن به خود نمی آیند، با چشیدن قسمتی از نتایج گناه خود، به خود بیایند و به اصطلاح، سرشان به سنگ بخورد و بیدار شوند و استغفار نمایند و آنچه را که از فساد قبلا انجام داده اند، اصلاح و بازسازی و جبران نمایند.
زبان حال این ها این است:
الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون(39)
با مشاهده مصیبت، خدا را به یاد می آورند و سخن از بازگشت به سوی او می رانند؛ آنانند که لایق صلوات و بخشش و رحمت خدایند و آنان هدایت یافتگان هستند.
اما عده ای در مقابل بلا که رحمت خفیه و پنهان الهی است، روشی بسیار زشت و جهتی بس غلط و موضعی عنادآمیز و کافرانه اتخاذ می کنند و به جای توبه، تکبر و عناد می ورزند و به جای توجه به گناه خود، خدا را ظالم و عامل هلاکت معرفی می کنند! آنان با این جهت گیری غلط، تذکر الهی را تبدیل به زمینه هلاک ابدی خویش می سازند.
در نهایت این که، خداوند بعضی گرفتاریها را رحمت معرفی می نماید و عامل باز داری از گناه می داند؛ به طوری که اگر آن بلایا رفع شود، قطعاً مردم به گناه افتاده و در آن غوطه ور می گردند:
ولو رحمناهم و کشفنا ما بهم من ضر للجوا فی طغیانهم یعمهون(40)
اگر به آنان رحم کرده و سختی و گرفتاری شان را بر طرف نماییم، همانا در طغیانشان غرقه گشته و حیران می مانند.
در پایان این بحث، بعد از مشاهده این آیات الهی، جا دارد از همه کسانی که در جهت دهی صحیح جامعه مسئولیت دارند، بخواهیم که وظیفه پیامبر گونه خویش را در دعوت مردم به توبه و ایمان و بازگشت به سوی خدا و دین انجام دهند و مردم را متوجه کنند که علت بلایا، نه خداست و نه طبیعت، بلکه تنها عامل گرفتاریها، گناه و زمینه سازی گناه و عدم برخورد با گناه و گنهکاران می باشد، تا مردم از آن گناه و همه عوامل و یاران و زمینه های آن فاصله گیرند. آنهایی که پیام رسانی و هدایت دهی جامعه در دست آنهاست و در جای پیامبران و امامان قرار گرفته اند؛ باید وظیفه همانان را انجام دهند.
جا دارد از جهت دهی غلط و پنهان سازی عوامل اصلی زلزله یعنی گناه، و حتی دفاع از گناه و محکوم کردن خدا، توسط برخی از رسانه ها، به شدت انتقاد کرد. وظیفه صدا و سیما و مطبوعات، نشر این معارف قرآنی و متوجه ساختن جامعه به گناه و دعوت به توبه می باشد و دلسوزانه باید هشدار داد که هر گونه بی توجهی به این مطلب و دفاع از گناه و گناه پوشی بی جا، باعث نزول عذاب عمومی خواهد شد.
بعضی در پیام های تسلیت و انعکاس اخبار زلزله و حوادث طبیعی، چنان اظهار تاسف می کنند و آنقدر قربانیان بی گناه را تکرار می نمایند که انگار تنها گنهکار در عالم، خداوند می باشد و مردم هیچ گناهی مرتکب نمی شوند! رسانه ها گاه برای جلب رضای مردم و از ترس ناراحتی عده ای گنهکار یا نادان، چنان رضای خدا و آیات الهی را مورد غفلت و گاه مورد تعرض قرار می دهند که هیچ حد و مرزی نمی شناسند! و اگر از قانون نترسند، قطعاً همان کار اقوام گذشته و هلاک گشته را به نحو مدرن و بسیار پیشرفته تکرار می کنند.
در حالی که معارف دین بدون غرض و شفاف و بدون واهمه از احدی غیر از خدا، منعکس شود و علما و رسانه ها و رهبران در انعکاس و بیان معارف، وظیفه خود را صحیح انجام دهند قطعاً جامعه هدایت می شود و از خطرات بدتر مصون می ماند و سرنوشت قوم یونس و دیگر نجات یافتگان عالم را تجربه خواهد کرد. ان شاء الله.

واژگان قرآنی زلزله

اکنون که رابطه گناه و بلا به طور عموم اثبات شد، در پایان این بخش، پیش از پی جویی علل زلزله در قرآن، باید واژگان معادل زلزله را شناسایی کرده، به کمک آن واژگان در قرآن به جستجو بپردازیم.
واژگان هم معنی زلزله در قرآن بدین قرار است : زلزله، قارعه، رجفه، خسف، رجز، تمور، تدمیر. معنی این واژگان غیر قابل جدا شدن از معنی زلزله است و معنی اضطراب زمین و لرزش آن را می رسانند. بعضی از واژگان بسیار بیشتر است؛ از آن جمله می توان از مصیبت، سیئه (گناه و بدی)، عذاب، اخذ (گرفتن الهی)، فتنه، اذاقه (چشاندن)، هلاکت، بلا، نزع (کندن و گرفتن)، تبر (هلاک و شکستن)، سخط (خشم خدا)، بأس (سختی)، ضر (ناراحتی) و... نام برد. این واژگان از بلایای دنیوی یا اخروی خبر می دهند که بستگی به جایگاه استفاده از آن دارد استفاده از این واژگان، در این کتاب، علل و راه های نجات از زلزله و دیگر مباحث مربوط پی گرفته شده است.

فصل دوم: علل زلزله

با استفاده از آیات الهی، ثابت شد که به طور کلی گناه علت بلایا و زلزله است. اکنون به شناسایی علل زلزله می پردازیم تا عوامل زلزله را بشناسیم و ببینیم چه کسانی با اعمالشان باعث بروز این گونه بلایا می گردند و در نتیجه گناه، خون قربانیان زلزله به گردن کدام یک از اقشار جامعه می باشد. خداوند به مردم ظلم نمی کند و این خود مردم هستند که به همدیگر و خودشان ظلم می کنند(41).
با پی جوی علل زلزله در قرآن، با مدد واژگان معادل و حاوی معنی زلزله، به اقوامی بر می خوریم که با زلزله یا عذاب هایی که زلزله را نیز همراه داشته، نابود شده اند. با مطالعه اعمال این اقوام، می توان علل زلزله را در قرآن کشف کرد.
قوم ثمود (قوم حضرت صالح (علیه السلام) عمدتا به علت گناهان اعتقادی و بی دینی دچار زلزله شدند.
قوم شعیب (علیه السلام) عمدتا برای کم فروشی با زلزله نابود گشتند.
همچنین قارون نیز به علت مفاسد اقتصادی در زمین فرو رفت.
قوم لوط نیز به علت آسیب های فرهنگی و مفاسد اخلاقی و کارهای منکر، دچار خشم شدید خدا شدند، که زلزله نیز با باران سنگ و زیر و رو شدنشان همراه بود.

علل علمی زلزله

از نظر علمی، زلزله را در علوم تجربی چنین تعریف می نمایند: زلزله به عنوان یک پدیده طبیعی، عبارت از لرزش هایی است که در اثر شکستن و حرکت تند و سریع قطعات شکسته شده در سنگ های پوسته زمین (که زیر خاک است) رخ می دهد.
در این حادثه اگر مقدار انرژی آزاد شده زیاد باشد، محل وقوع شکستگی ها ویران می شود و محیط اطراف آن به طور وحشتناکی می لرزد. لرزش های حاصل از گسیختگی های ناگهانی در داخل و سطح زمین، به صورت امواجی با سرعت های متفاوت منتشر می شوند و نقاط دور دست را طولانی تر از نقاط نزدیک به محل حادثه می لرزانند.
بنابراین، شدت و ضعف زلزله به دوری و نزدیکی نقاط نسبت به محل وقوع آن بستگی دارد. حداکثر شدت هر زلزله به محل کانون زلزله (نقطه شروع گسستگی) و حداقل آن، به نقاطی که این ارتعاشات در آن فقط به وسیله لرزه نگارها قابل ثبت هستند و کسی در آن نقاط زلزله را حس نمی کند مربوط است.
تعداد زلزله هایی که در سال رخ می دهند، بسیار زیاد است، اما از این میان، شاید فقط چند نمونه آن ها، اثرات تخریبی وسیع داشته باشند. زلزله ها اگر در نواحی مسکونی زمین رخ دهند، عموما با خرابی ساختمانها، آتش سوزی، شکافت برداشتن زمین، ایجاد لغزش و جا به جایی در بعضی از قسمت های پوسته و در نتیجه، پیدایش اختلاف سطح و غیره همراهند.
امروزه علت اصلی بروز زلزله را نیروهایی می دانند که از بیرون و درون زمین منشا می گیرند و پس از تجمع، باعث شکسته شدن ناگهانی لایه های سنگی بالای خود می شوند و در این لحظه، انرژی، آزاد می شود و زلزله رخ می دهد. البته این نتیجه گیری حاصل مشاهداتی بوده که در مورد سنگهای تشکیل دهنده پوسته زمین در نقاط مختلف انجام شده است.(42)
زلزله، اگر بین 5/5 تا 1/6 ریشتر رخ دهد، باعث خرابی جزئی ساختمان ها می گردد و انرژی آن چنین است: 1027-1 به توان 19؛ چنین زلزله های در سال حدود 500 مورد رخ می دهد. اگر بین 2/6 تا 3/7 باشد، سبب خسارت قابل توجه تا خسارت شدید و ریشتر خم شدن راه آهن می گردد. انرژی (ارگ) آن از 23-5/0 10 به توان 21 تا 2/0-04/010 به توان 24 می باشد.
زلزله های 2/6 تا 9/6 ریشتر در سال حدود 100 مورد رخ می دهد و زلزله های 0/7 تا 3/7 ریشتر در سال در حدود 15 مورد به وقوع می پیوندد.
زلزله هایی که 4/7 تا 9/7 ریشتر باشد، باعث خرابی زیاد می گردد و چنین رویدادی در سال حدود 4 مورد رخ می دهد و انرژی آن 6 10 به توان 24 است. اگر زلزله 0/8 ریشتر باشد، باعث ویرانی در همه جا می گردد که در سال (2/0-1/0) رخ می دهد و انرژی آن 10 به توان 25 است.
اکنون نگاهی به زلزله های مهم وقوع یافته در ایران می افکنیم که بالاتر از 7 ریشتر یا بسیار مرگبار بوده اند(43):

یافته های علمی در محدود قابل تجربه مادی، مسایل مجهول را به زیبایی معلوم و مشکوف می سازد، اما از کشف، تجربه و تحلیل علل و مسایل غیر قابل مشاهده، عاجز است و نمی تواند نفیا یا اثباتاً در آن مسایل اظهار نظر کند. اگر تایید کند، بی ارزش خواهد بود؛ همان گونه که نفی علمی در مورد مسایل غیر مادی فاقد ارزش است.
همچنین نگاه پرنفوذ و ریزبین علم، از نگرش به افق های دور دست و به عبارت دیگر، از اظهار نظرهای کلی در مورد علت، هدف و غایت مخلوقات، و از ارایه جهان بینی در مورد کلیات آفرینش عاجز است. این کار از عهده علم کلی و کامل و مافوق بشری بر می آید.
بنابراین، تلاش عاجزانه برای تطبیق و تلفیق کامل بین مفاد احادیث و یافته های جدید علمی (که پیوسته در حال پیشرفت و تغییر است) تلاشی بی ثمر و اشتباه است؛ اگر چه علم ملکوتی ائمه و علم تجربی بشر، در یک مصداق خارجی، عینیت واحد می یابند، اما تطبیق علوم جزئی و یافته های ناتمام تجربی با قطعه ای از علوم الهی معصومین (علیه السلام) که کوتاه و مقطوع و پس از قرن ها، با احتمال اشتباه در نقل و احتمال در تحریف، به دست ما رسیده، بسیار مشکل است.

علل ملکوتی زلزله

افق نگاه ائمه (علیه السلام) گسترده تر از افق نگرش علمی است. آنان عالم ملکوت و علل معنوی را در کنار علل مادی می نگرند و با بیان تمثیل، آن ها را بیان می کنند؛ آن هم برای مخاطب قرن اول اسلام! به طوری که نه آنان انکار کنند و نه ما دست خالی برگردیم، لذا مجبورند هم انسان کم فهم و بی اطلاع علمی را قانع کنند و هم اندیشه های پویا و پژوهشگر قرن های آینده را در کلمه کلمه بیاناتشان مجاب سازند و هدایت کنند.
با این مقدمه، بدیهی است که خیلی از مطالب، ممکن است برای ما عجیب و غیر علمی بنماید، ولی با گذشت زمان و پیشرفت علم، صحت آنها روشن گردد. مثل حرکت خورشید و گسترش آسمان که قرآن گفته بود و علم تازه کشف کرده است. در بیان زلزله، تشبیهات و تمثیلاتی بیان شده که فهم حقیقت آنها برای ما که فقط در قالب تنگ مادی و علوم تجربی می اندیشیم، سخت است، ولی ما به افق گسترده علم امام، بیشتر از چشم تنگ علم اعتقاد داریم.
حال این علل یا براساس مکاشفه علل ملکوتی و با نگاه به ملائکه موکل آرامش و اضطراب زمین، بیان شده و یا به دلیل تصدیق معارف ذهنی قبل از اسلام، که در ذهن و علم مردم عصر ظهور اسلام، رخنه کرده بود، اظهار شده است، تا بر اساس علوم خویش، ائمه را جاهل نخوانند.
یا منظور از زمین و زلزله، نه فقط در کره کوچک خاکی ما بلکه بر مبنای معنای عمیق زلزله زمین با تاویلات و بطونی که در هر مفهوم دینی منطوی است و با نگاه به حقایقی ژرف و بسیار عمیق، بیان شده است. آیا همین مسایل که بیان مستقیم یا تمثیلی مطالب است، کاملاً قابل تطبیق با یافته های علمی می باشد؟
مقدمه فوق را عرض کردم تا برخی از اذهان که با ملاک علم تجربی، همه چیز حتی علوم ائمه و وحی الهی را محک می زنند، کمی تامل کنند.
در روایات، علل زلزله چنین بیان شده است:
ذوالقرنین وقتی به سد (یاجوج و مأجوج) رسید، از آن رد شد؛ داخل در ظلمات گشت، ناگاه ملکی را دید که بر کوهی ایستاده است؛ طول آن ملک پانصد ذراع (250 متر) بود. ذوالقرنین به او گفت: تو کیستی؟
گفت: من ملکی از ملائکه رحمن و موکل بر این کوه هستم؛ چرا که هیچ کوهی نیست که خداوند خلق کرده است، مگر این که از آن کوه تا این کوه، رگه ای است. پس وقتی خداوند اراده کند که شهری را متزلزل کند، به من وحی می کند و من (بارگه مربوط) آن را می لرزانم(44).
توضیح: شاید این رگه ها را بتواند بر رگه ها و گسل های زلزله خیز که مثل طنابی بر نقشه کره زمین نمودار است، تطبیق کرد، اما همه کوه هایی که خدا خلق کرده است، در کره های خاکی و مادی تنها نیست، چون حتی در عوالم ملکوتی نیز کوه موجود است. لذا آن کوه مرکزی که ملکی موکل آن است، بیشتر به مخلوقی ملکوتی و مربوط به عالم اراده و مشیت و تدبیر می ماند، تا مادی.
به خصوص که در حدیث به دیدار ملائکه و عالم ظلمات، توسط ذوالقرنین تصریح شده و این ها را با چشم باطن می توان مشاهده کرد. لذا تطبیق یافته های علمی با این احادیث، صحیح به نظر نمی رسد، و این احادیث معانی برتر از علل مادی را بیان می کنند.
در حدیثی دیگر، زمین را بر گرده یک ماهی دانسته است که موقع زلزله، آن ماهی یک فلس خود را تکان می دهد و آن قسمت مربوط زمین تکان می خورد، که مسلماً این نیز بر اساس مکاشفه و شهود بسیار قوی معنوی و با مشاهده ملکی بزرگ از ملائکه بیان شده، که به شکل ماهی یا گاو خلق شده است. چون هر پدیده کوچک و بزرگی، ملکی موکل دارد حدیث چنین است:
امام صادق (علیه السلام) فرمود: همانا خداوند عز و جل زمین را خلق فرمود، پس ماهی را امر نمود و ماهی زمین را حمل کرد. ماهی گفت: زمین را با قدرت خودم حمل کردم! خداوند (برای محو عجب و غرور او) ماهی ای به اندازه یک وجب را برانگیخت که در بینی او داخل شد، پس زمین تا چهل روز به زلزله افتاد (به خاطر اضطراب آن ماهی بزرگ). وقتی خداوند بخواهد زمینی را متزلزل کند، آن ماهی کوچک را بر آن ماهی بزرگ نازل می نماید و زمین می لرزد(45).
توضیح: این ماهی مثل یک روح، کالبد زمین را در تصرف دارد و قدرت اراده آن نه مثل دو دست محدود بشر، بلکه مثل فلس های بی شمار ماهی، سراسر زمین را در بر گرفته و هر نقطه را اراده کند، می تواند فقط همان نقطه را بلرزاند و این تمثیل، نهایت تسلط و اقتدار کنترل شده را می رساند. در عین حال، از عالم ملکوت و تمثیلات حقیقی فوق مادی و علل حقیقی پدیده ها خبر می دهد. این ماهی یک ملک بزرگ موکل بر امنیت یا زلزله زمین است و او نیز در اختیار امام معصوم است و امام در اختیار خدا است و به امر او عمل می نماید.

علل اعتقادی زلزله

بیان علل زلزله، افشای قاتلان زلزله را نیز در بر دارد، چون انجام دهندگان این عوامل، همان عاملان قتل ها در بلایا می باشند. عوامل اعتقادی زلزله در قرآن چنین است:

1- کفر

قرآن کریم در آیات متعددی کفر را علت نزول عذاب های گوناگون از جمله زلزله دانسته است:
و الذین کفروا بایات ربهم لهم عذاب من رجز الیم(46)
آن هایی که به آیات پروردگارشان کافر شدند، برایشان عذابی از نوع زلزله (رجز) دردناک خواهد بود.
راغب، رجز را چنین معرفی کرده است: اصل الجز الاضطراب...عذاب من رجز الیم، فالر جز ههنا کالزلزله... رجز در این جا مثل زلزله است.(47)
بنابراین معنی، این آیه شریفه، کفار را به زلزله وعده می دهد و بروز زلزله را معلول کفر می داند.
در آیه دیگر که از خسف قارون خبر می دهد، بعد از شرح ماجرای خسف قارون، در نتیجه گیری کلی از زبان شاهدان فرو رفتن قارون، که قبلاً بر حال او غبطه می خوردند، می گوید:
لولا أن من الله علینا لخسف بنا و یکأنه لا یفلح الکفرون(48)
اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را (هم) به زمین فرو برده بود؛ وای، گویی که کافران رستگار نمی گردند.
در این آیه نیز کفر، علت خسف و فرو رفتن در زمین معرفی شده است، و خسف بدون زلزله نیست. جالب این جاست که خود قرآن در آیه 17 سوره ملک، خسف را همراه با لرزش و زلزله زمین دانسته است:
ءأمنتم من فی السماء أن یخسف بکم الارض فاذا هی تمور
آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شده اید که شما را در زمین فرو برد؛ در حالی که زمین می لرزد و می تپد؟
در آیات 7 تا 9 سوره سبا نیز کفر، علت خسف در زمین بیان گردیده است:
و قال الذین کفروا هل ندلکم علی رجل....ان نشأ نخسف بهم الارض
در آیات 67 و 68 سوره اسراء می فرماید:
و کان الانسان کفورا أفامنتم ان یخسف بکم جانب البر
انسان بسیار ناسپاس و کفور است. آیا ایمن شده اید از این که شما در در خشکی فرو برد؟
دمر، یعنی زیرو کرد، که قطعاً زیر و رو شدن همراه با زلزله، بلکه نهایت و نتیجه یک زلزله بسیار قوی است و باید گفت بالاتر از یک زلزله در آن اتفاق می افتد. قرآن، کافران را به زیر و رو شدن (تدمیر) تهدید می نماید:
فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قلبهم دمر الله علیهم و للکفرین امثلها(49)
بنگرند که چگونه شد عاقبت آن هایی که قبل از ایشان بودند. خداوند آنان را زیر و رو کرد و برای کافران امثال آن خواهد بود.
در آیه 68 سوره هود نیز کفر، علت هلاکت قوم ثمود توسط رجفه (زلزله) معرفی شده است:
الا ان ثمود اکفروا ربهم الا بعدا لثمود
آگاه باشید که ثمود کفر ورزید. همانا دوری (از رحمت) برای ثمود باد!
فاخذتهم الرجفه فاصبحوا فی دارهم جاثمین(50)
آن ها را زلزله گرفت و در حالی صبح کردند که به رو افتاده و هلاک شده بودند.
آیاتی که کفر را علت زیر و رو شدن و آمدن زلزله، با انواع تعابیر بیان نموده، زیاد است. آخرین آیه نیز با استفاده از واژه قارعه یعنی کوبنده، در مورد کفر بیان می شود. قرآن، کافران را با عذابی کوبنده (مثل زلزله و طوفان) تهدید می نماید؛ کوبنده ای که می تواند کوه ها را مثل پشم زده شده، نرم سازد:
القارعه ما القارعه و ما ادریک ما القارعه... یوم تکون الجبال کالعهن المنفوش(51)
آیا کم تر از زلزله بسیار شدید می تواند کوه ها را نرم کند؟ حال با همین قارعه کفار را تهدید می کند:
و لا یزال الذین کفروا ان تصیبهم بما صنعوا قارعه او تحل قریبا من دارهم حتی یأتی وعد الله(52)
و کسانی که کافر شده اند، پیوسته به (سزای) آنچه کرده اند، مصیبت کوبنده ای به آنان می رسد، یا نزدیک خانه هایشان فرود می آید تا وعده خدا فرا رسد.
در ادامه می فرماید:
و بی گمان فرستادگان پیش از تو نیز مسخره شدند. پس به کسانی که کافر شده بودند مهلت دادم، آنگاه آنان را (به کیفر) گرفتم. پس چگونه بود کیفر من؟
در این قسمت، ضمن بیان کفر به عنوان اولین علت زلزله، مقداری از واژگان معادل و هم معنی و همراه زلزله نیز با لغت و آیه توضیح داده شد.

2- تکذیب

از جمله کارهای بزرگ و مهم همه اقوام هلاک شده، به طور عموم، دروغ پنداری یا تکذیب پیامبران و پیام آن ها بوده است. تکذیب خدا و پیامبر یا کلام او معادی که او معرفی می کند، عمدتا با دو روش صورت می گیرد:
الف- انکار رسمی و علنی و زبانی؛ که گاه در حد ستیز و کشتن پیامبران و ائمه نیز صورت گرفته است؛
ب- انکار علمی و ضمنی؛ که با انجام گناه و ترک عمل به گفته، پیامبر، در حقیقت از کلام او بیرون رفته و به تکذیب و در نتیجه انکار و عذاب منتهی شده اند:
فکان عاقبه الذین اساءوا السوءای أن کذبوا بایات الله(53)
عاقبت آنانی که کارهای زشت انجام دادند، این شد که آیات خدا را تکذیب کردند.
قرآن در سوره قمر علت هلاکت اکثر اقوام را تکذیب پیامبر معرفی می نماید؛ از جمله در آیه 23 می فرماید:
کذبت ثمود بالنذر
قوم ثمود پیامبرانی را که آنها را از عذاب می ترساندند، تکذیب کردند
سپس با بیان خلاصه ای از جریان امر آنان، می فرماید:
ان ارسلنا علیهم صیحه واحده فکانوا کهیشم المحتظر(54)
((
فقط یک صدا بر ایشان فرستادیم و همگی مثل گیاه خشکیده (کومه) ریز ریز و خزان گشتند.
باز می فرماید: فکذبوه فأخذنهم الرجفه(55)
تکذیب کردند پیامبرشان را و آنان را زلزله فرا گرفت.
این آیه در مورد هر دو قوم ثمود و شعیب مکرر نازل شده است.
تکذیب پیامبران، روز قیامت، آیات و معجزات الهی، و حتی خود خداوند و وعده های او، از مصادیق گوناگون تکذیب و دروغ پنداری اقوام گذشته است.
آیات دیگری نیز تکذیب را علت زلزله و هلاکت بیان کرده اند:
کذیب ثمود بالقارعه
قوم ثمود، کوبنده (عذاب یا قیامت) را تکذیب کرد.
در این آیه، تکذیب وعده کوبنده الهی یا قیامت، از کارهای هلاکت زای قوم ثمود معرفی شده است.
فکذبوه فأخذهم عذاب یوم الظله(56)
حضرت شعیب را تکذیب کردند و عذاب روز ظله آنان را فرا گرفت.
نتیجه این که هر نوع تکذیبی اگر در حد تکذیب عمومی اقوامی نظیر ثمود و قوم شعیب (علیه السلام) باشد، علت زلزله خواهد بود.
مصداق یابی تکذیب آیات الهی و اعتقادات دینی را بر عهده شما خوانندگان آگاه واگذار می کنم، تا آنهایی را که خدا و دین و پیام پیامبر را دروغ می پندارند و سعی در ترویج دروغ پنداری اعتقادات محکم دینی می نمایند و تمام هدف آنان، ایجاد شک و شبهه و سستی در اعتقادات مردم است، شناسایی نمایید و تکلیف قرآنی خود را در مقابل آنان انجام دهید تا از تکرار سرنوشت قوم ثمود و شعیب (علیه السلام) جلوگیری کرده و سر نوشت قوم یونس را رقم زنید.
انکارهای اعتقادی، ستیزه علیه دین، تصمیم به قتل پیامبران و ترور بزرگان دینی، تهدید آنان و دعوت دین داران به سوی بی دینی(57) و... از جمله دیگر کارهای اقوام زلزله زده گذشته بوده است که به هلاکت آنان انجامید.

داستان اهانت به قرآن و زلزله ترکیه

داستان های عبرت آموز و پر رمز و رازی از زلزله در کتاب های داستانی و تاریخی نوشته شده است. در همین سال های اخیر، زلزله مخرب و بزرگ ترکیه را مشاهده کردیم که پس لرزه های زیادی نیز داشت و مدت ها مردم این کشور را وحشت زده ساخت و دولت نیز وضعیت اضطراری اعلام کرد.
در همان مواقع، برخی روزنامه ها داستانی عجیب را نوشتند که معلوم می کرد علت زلزله، توهین به قرآن و پاره کردن ورق های قرآن توسط یک درجه دار نظامی ترک در حال مستی بوده است که در جشن بزرگ لب دریا صورت گرفت که همراه با عده ای از نظامیان اسرائیلی برگزار شده بود. او ورق های قرآن را پاره می کند و می گوید اگر این کتاب از طرف خداست، پس جواب دهد! نظامی مسلمان همراه او، با مشاهده این کار می ترسد و از او به سرعت فاصله می گیرد و بعد مشاهده می کند آتش از دریا برخاست و ساحل را همراه با زلزله مهیبی واژگون کرد و همه آنها را هلاک کرد و بعد در سرتاسر ترکیه آن زلزله مخرب اتفاق افتاد و با وجود تجسس فراوان ، از هیچ کدام از اهل مجلس فوق، کوچک ترین اثری پیدا نشد، به غیر آن نظامی مسلمان که از آن ها فاصله گرفت و شاهد و ناقل ماجرا بود.
تفصیل این ماجرا را در کتاب پندهای جاویدان مطالعه فرمایید.

3- ظلم

علت دیگر زلزله در قرآن، ظلم معرفی شده است. ظلم در قرآن معنایی گسترده و عمیق دارد که نهایت به کفر منتهی می گردد و ظالمان، همان کافران می شوند.
قرآن می فرماید:
فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء(58)
بر ظالمان رجزی از آسمان نازل کردیم.
بیان رجز به معنی زلزله، در صفحات پیش صورت گرفت.
فارسنا علیهم رجزا من السماء بما کانوا یظلمون(59)
برایشان رجزی از آسمان فرو فرستادیم؛ برای آن که ظلم می کردند.
و اخذ الذین ظلموا الصیحه فاصبحوا فی دیرهم جاثمین(60)
ظالمان را صیحه در بر گرفت و ظالمان قوم ثمود صبح کردند؛ در حالی که به رو افتاده و هلاک گشته بودند.
فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا(61)
آن خانه هایشان است که در اثر ظلم شان ویران شده است.
بیان عذاب برای ظلم و ظالمان در قرآن، بسیار بیشتر از این مختصر است؛ تا آن جا که قرآن مجید، ظلم را علت گرفتاری و نابودی همه اقوام هلاک شده و دلیل تمام عذاب ها معرفی می نماید:
و تلک القری اهلکناهم لما ظلموا و جعلنا لمهلکهم موعدا(62)
و آن آبادی ها را هلاک کردیم، زمانی که ظلم کردند و برای هلاک آنها وقت خاصی قرار دادیم.
و لقد أهکنا القرون من قبلکم لما ظلموا(63)
ما همه گذشتگان را هلاک کردیم، آنگاه که ظلم کردند.
پس نتیجه این که ظلم یکی دیگر از عوامل گسترده و اساسی و از علل حقیقی تمامی بلایا و مصائب و عذاب ها، از جمله زلزله می باشد.
ما از مصداق یابی در مورد کفر و ظلم در جامعه کنونی ایران صرف نظر می کنیم؛ فقط می پرسیم:
چقدر تلاش و تایید جهت کشاندن جامعه به سوی کفر و بی دینی و فساد و تزلزل اعتقادات؛ انجام انواع و اقسام ظلم ها به خود و خدا صورت می گیرد؟ آیا این ها مقدمه بلا و زلزله نیست؟ آیا انجام دهندگان و مجریان این نقشه های کفار، مصادیق مترفان نیستند؟ که همیشه فساد آنها و ایجاد فسق و فجور توسط آنها مقدمه سقوط و هلاک یک جامعه است:
و اذا أردنا ان نهلک قریه أمرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول(64)
وقتی بخواهیم شهری را هلاک کنیم، به مترفان امر می کنیم که فساد کنند تا مستحق عذاب گشته و حکم درباره آنها حق و تمام گردد و عذاب بر آنان نازل شود.
پس یا نباید به سوی کفر و فساد در جامعه گرایش پیدا شود و یا این که نباید از معلول طبیعی این فساد، یعنی انواع بلاها و زلزله تعجب کرد. با این همه فساد و ظلم و گناه، چرا زلزله نیاید؟

عوامل فرهنگی زلزله

فساد و فحشا

فسق و فساد و فحشا و منکر، از جمله عوامل مهم و اصلی زلزله و گرفتاریهای فراوان دنیا و عذاب های بسیار زیاد آخرت در معارف اسلامی معرفی شده است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:
اذ اظهرت الفاحشه کانت الرجفه(65)
وقتی که فاحشه زیاد شود، زلزله نیز زیاد می شود
حال به بررسی واژه فاحشه می پردازیم، تا ببینیم به چه گناهانی فاحشه گفته می شود که اگر زیاد شوند، زلزله در پی دارند.
فاحشه در لغت به معنی گناهی است که زشتی و عقاب آن زیاد است، اعم از قول و فعل.(66)
در قرآن از گناه شنیع و زشت زنا به عنوان فاحشه نام برده شده است: و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشه و ساء سبیلا(67)
به عمل زشت زنا نزدیک نشوید که فاحشه است و بد راهی است.
در قرآن کریم از عمل زشت لواط نیز به عنوان فاحشه نام برده شده است. حضرت لوط در سرزنش قوم خود می فرماید:
أتأتون الفاحشه ما سبقکم بها من احد من العالمین(68)
آیا عمل فاحشه انجام می دهید؛ عمل بی سابقه ای که قبل از شما احدی در عالم مرتکب آن نشد؟
در قرآن، رابطه بین فساد و زلزله و دیگر بلایا بسیار واضح بیان شده است؛ یعنی با توجه به آیات قرآن، در می یابیم که از جمله علل وقوع زلزله برای اقوام گذشته در تحلیل قرآن، فساد است.

مفسدان زلزله زده در قرآن

قرآن در مورد قوم ثمود که با زلزله هلاک گشتند می فرماید:
کان فی المدینه تسعه رهط یفسدون فی الارض و لا یصلحون(69)
در آن شهر نه نفر بودند که فساد می کردند و اصلاح نمی کردند.
در ادامه با توضیح کار آنها که با هم، هم قسم شدند که شعیب و اهل او را هلاک کنند و با هم شهادت بر بی خبری از او دهند، خداوند می فرماید:
در قبال این فساد و مکرشان، ما نیز مکر کردیم و عاقبت، آنان را زیر و رو نموده و خانه هایشان به خاطر ظلم هایی که کردند، اکنون خراب مانده است.(70)
در این آیه، علاوه بر فساد؛ مکر، ظلم، شهادت ناحق، نقشه کشی برای قتل پیامبر نیز از علل هلاکت آن قوم معرفی شده است.
قرآن کریم علت هلاکت قوم لوط را نیز فسق معرفی می کند که با رجز (اضطراب زمین) همراه بود:
انا منزلوا علی اهل هذه القریه رجزا من السماء بما کانوا یفسقون(71)
ما بر اهل این شهر رجز (اضطرابی) از آسمان نازل می کنیم، به علت آنچه از فسق انجام می دهند.
در مورد قارون که با خسف و فرو رفتن زمین گرفتار شد نیز فساد را عامل سقوط او معرفی می نماید:
و لا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین(72)
فخسفنا به و بداره الارض(73)
و دنبال فساد در روی زمین مباش که خداوند مفسدان را دوست ندارد؛ پس او را در زمین همراه خانه اش فرو بردیم.
همچنین می بینیم که حضرت صالح (علیه السلام) قوم خود را از فساد نهی می کند:
و لا تعثوا فی الارض مفسدین(74)
در زمین دنبال فساد انگیزی نباشید. اما مستکبران از ملا و بزرگان جامعه آنها، صالح را تکذیب کردند و به زلزله دچار گشتند.(75)
آنچه از آیات در قرآن از فساد و فسق و فحشا و منکر نهی شده و آن را عامل هلاکت و بلا دانسته، بسیار است که استدلال به آنها نیاز به کتاب های مستقل دارد.
تا این جا بیان شد که فساد و فحشا به طور عموم در قرآن علت زلزله و بلاست. اکنون به دو مورد مهم از مصادیق فحشا که متاسفانه در جامعه امروزی جهان فراگیر شده است، اشاره می کنیم.

زنا؛ اولین عامل فرهنگی زلزله

در احادیث، به صراحت از زنا به عنوان عامل زلزله و بلایای دیگر در دنیا و عذاب های زیاد آخرت نام برده شده است. به چند روایت در این زمینه توجه می کنیم.
امام صادق (علیه السلام) در بیان چهار چیز که اگر گسترده و شایع گردد، چهار چیز ظاهر می شود، فرمودند:
...
اذا فشا الزنا ظهرت الزلازل...
...
زمانی که زنا گسترده و عمومی شود، زلزله ها پدیدار می گردد...(76)
همچنین فرموده اند:
چهار چیز است که یکی از آنها وارد خانه ای نمی شود، مگر این که آن خانه را خراب می کند و هرگز آن خانه به برکت آباد نمی شود: خیانت، دزدی، شرابخواری و زنا(77)
پیامبر (صلی ال علیه و آله) فرمودند:
زمانی که زنا و ربا در شهری آشکار شود، به تحقیق عذاب خدا را بر خودشان حلال کرده اند.(78)
امام باقر (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل فرموده اند:(79)
پنج چیز است که اگر به آنها گرفتار شدید، باید به خدا پناه ببرید. آنگاه فرمود: زنا و عمل منافی عفت هرگز در جمعیتی پدید نیاید، به طوری که آشکار انجام دهند، مگر این که طاعون و بیماری های جدید و بی سابقه که در گذشتگان نبود در میانشان شیوع پیدا می کند (مثل ایدز و...).
آخرین حدیث این که فرمودند:
وقتی خداوند بخواهد بنده ای را هلاک سازد (برای گناهانش)، حیا را از او می گیرد؛ وقتی حیا از او گرفته شود مورد خشم قرار گرفته و منفور می گردد (جامعه بی حیا نیز چنین است)؛ وقتی منفور شد، امانت از او گرفته می شود؛ وقتی امانت گرفته شد، خائن و خیانت پیشه می شود؛ وقتی خیانت پیشه شد، رحم از او گرفته می شود و از دل او بر می خیزد؛ وقتی رحم از دل او برخاست، مطرود و ملعون می شود و طوق اسلام را از گردن او بر می دارند (از اسلام خارج می شود و کافر می گردد)(80)
بدین تربیت، معلوم می شود که زلزله در اثر چه گناهی به وجود می آید و راه جلوگیری از زلزله، جلوگیری از گناهان زلزله زاست، که زنا از مهم ترین آنهاست و هر کسی از شنیدن حرف قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر آشوبد، باید در ایمان او شک کرد و نباید برای تبرئه گنهکاران، حق را کتمان نمود و بیان نکرده پس باید با گناه و گنهکاران و بسترسازان و حامیان گناه در جامعه ستیز کرد، نه با دین و قرآن و بیانگران حقایق و اسرار عالم. خود شکن آیینه شکستن خطاست.

            پیامدها و آثار زنا

پس از ذکر احادیثی که رابطه بین زلزله و زنا را ثابت می کند، لازم است جهت حفظ جامعه از خطرات خطرناک این گناه و انحراف اجتماعی، پیامدهای منفی این رابطه نامشروع را در معارف اسلامی بیان کنیم.
گفتنی است که این مجموعه، خلاصه ای از آثار این گناه است که از روایات جمع آوری شده است.(81)
آثار اخروی زنا چنین است:
1-
زنا بدترین نوع فحشا، باعث خشم خدا و ناشایسته ترین شیوه زندگی است، که این مطلب را قرآن چنین می فرماید: انه کان فاحشه و مقتا و ساء سبیلا(82))
2-
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در معراج، زناکاران را دید که با نخ های آتشین، پوست بدنشان را می دوختند.
3-
پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خطبه قبل از وفاتشان چنین فرمودند: هر کس با زن مجوس (آتش پوست)، یهودی، مسیحی، مسلمان یا کنیز زنا کند، خداوند بر قبرش سیصد و شصت هزار درب از آتش می گشاید که از آن درها، انواع مارها و عقرب ها و شهاب های آتشین بر او خارج می شود و تا قیامت در قبر آن گونه می سوزد. و از بوی محل گناه او، در قیامت، همه اهل محشر اذیت می شوند (با این که در آن جا پر از انواع بوهای بد اعمال دیگر است!) و با همان بوی تعفن شدید، او را می شناسند، تا این که او را به آتش جهنم می اندازند؛ باز در جهنم اهل جهنم از بوی او بیشتر از عذابهای دیگر جهنم، اذیت می شوند. (علت شدت گناه زنا این است که) خداوند غیور است و از غیرت اوست که فواحش و محارم را حرام فرموده است و هیچ کس از خدا غیرتمندتر نیست.
4-
اهل جهنم از تعفن بوی زناکاران، ناله بزرگی خواهند داشت!
5-
بعد از وزش بوی تعفن آنان، که چنان محشر را فرا می گیرد که مردم نمی توانند نفس بکشند، خداوند به همه اهل محشر (از اولین تا آخرین مخلوق) دستور می دهد که عاملان روابط نامشروع را لعنت کنند، و همه می گویند اللهم العن الزناه مسلماً بعد از درخواست همه مردم، عذابی متناسب با آن درخواست بزرگ، بر زنا کاران نازل می شود.
6-
زنا کار از قبرش، کور، کر و لال محشور می شود (که نشانه بالاترین خشم خدا و نهایت محرومیت همه جانبه از رحمت اوست
7- هر کس زنی را مجبور به زنا کند، خداوند برای او جز به آتش راضی نمی شود، چون خداوند برای زن همانگونه خشم می گیرد که در مورد یتیم خشمگین می شود.
8-
زمین به خدا، از همه گناهانی که بر رویش صورت می گیرد، ناله می کند، اما از همه بیشتر، از سه عمل شکایت دارد: الف. وقتی خون حرامی بر روی زمین بریزد؛ ب. وقتی آب غسل از زنا بر روی زمین ریخته شود؛ ج. خواب بین دو طلوع (شفق تا طلوع آفتاب).
9-
در قیامت، زناکار از همه مردم بیشتر در عذاب است (و عذاب قیامت قبل از عذاب جاوید جهنم است)
10-
زناکار در زنجیری آتشین همراه با شیطان هم بند گشته، در آتش انداخته می شود.
11-
دست دهنده با نامحرم، دست بسته به قیامت آورده شده و به آتش انداخته می گردد.
12-
هر کلمه گفتگو با نامحرم، باعث هزار سال عذاب در آتش جهنم می گردد.
13-
پر کردن چشم از نگاه حرام یا چشم چشم چرانی، موجب پر شدن چشم از میخ آهنین داغ، یا دوخته شدن با میخ های آتشین می گردد که در آن حال، انسان چشم چران آنقدر منتظر می ماند تا حساب همه مردم اهل قیامت تمام شود و آنگاه او را به آتش می اندازند.
14-
خداوند بر زن شوهر داری که خیانت ورزد، خشم نموده و تمام اعمال خوب او را باطل و پوچ می نماید. واجب است بر خدا که او را، در عذاب قبر، با آتش جهنم عذاب نماید.

آثار روابط نامشروع در دنیا

این عمل علاوه بر زلزله، در دنیا آثار زیر را در پی دارد که از روایات جمع آوری شده و عرضه می گردد:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: مبادا زنا کنید که ده ویژگی دارد:
1-
عقل را ناقص می کند؛ 2- دین را کم می کند؛ 3- روزی را می کاهد؛ 4- عمر را کوتاه می کند؛ 5- باعث غضب خدای رحمن می گردد؛ 6- باعث روی آوردن فراموشی می شود؛ 7- انجام دهنده را از اهل ایمان متنفر می کند؛ 8- آبرو را از بین می برد؛ 9- دعا، رد می شود؛ 10- عبادت قبول نمی شود.
در حدیثی دیگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید: مبادا زنا کنید که شش صفت در پی دارد. باعث بی آبرویی، فقیر شدن، کوتاهی عمر، خشم خدا، بد حسابی در آخرت و عذابهای بزرگ می گردد.
همچنین آثار دیگری که در سایر روایات آمده، چنین است:
آثار دنیوی زنا از این قرار است: 1- از بین بردن نورانیت صورت؛ 2- قطع رزق آسمانی (اعم از رزق مادی و معنوی و علمی و...)؛ 3- زود کردن هلاکت و فنا؛ 4- زلزله ها؛ 5- طاعون(بیماری های فراگیر و مهلک)؛ 6- اوجاع (نوعی امراض چرکی مثل زخم و دمل)؛ 7- بیماریهای بی سابقه (مثل ایدز)؛ 8- مرگهای ناگهانی، (مثل سکته، تصادف، جوان مرگی و...)؛ 9- مرگ زیاد؛ 10- مبتلا شدن ناموس خود زناکار به زنا (زن و یا فرزند یا دیگر اطرافیانش، و در مورد زن؛ شوهر، پسر، برادر یا دیگر اطرافیانش، و لو در نسل بعدی)؛ 11- خرابی آبادی ها و خانه ها؛ 12- عدم داخل شدن زناکار به بهشت؛ 13- و آخرین حدیث این که امام رضا (علیه السلام) فرمودند: پیش من زنا بدتر از قتل است.(83)
پس هر مسلمانی با مشاهده آثار حتمی بیان شده توسط معصومین، به این نتیجه قطعی می رسد که، به هر شکل ممکن باید از بروز و ظهور و تکرار این عمل زشت و در نتیجه از گرفتاری جامعه به انواع عذاب ها و بلاها، از جمله زلزله به شدت جلوگیری کند، و با تقوا و امر به معروف و نهی از منکر، جامعه را از سقوط و فنا نجات داده و به اصلاحات واقعی و رشد و سعادت حقیقی رهنمون سازد. امیدواریم مسؤولان حکومتی که وظیفه اصلی بر دوش آنهاست، بیش از دیگران اقدام نمایند.

لواط؛ دومین عامل فرهنگی زلزله

آیا زلزله با عمل زشت هم جنس بازی ارتباط دارد؟ برای جواب دادن به این سوال، به آیه ای از قرآن استناد می کنیم. در آیه اول، این عمل را فاحشه نام گذاری کرده است؛ یعنی عمل لواط همچون زنا از مصادیق فاحشه می باشد.
حضرت لواط (علیه السلام) به قوم خود چنین می فرماید:
أتأتون الفاحشه ما سبقکم بها من احد من العالمین(84)
آیا عمل فاحشه (لواط) را انجام می دهید؟! عمل بی سابقه ای که کسی قبل از شما در عالم هستی مرتکب نشده است؟
با این آیه ثابت می شود که لواط، فحشا است.
در حدیثی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فحشا را علت زلزله معرفی می فرمایند:
اذا ظهرت الفاحشه کانت الرجفه(85)
وقتی فاحشه زیاد شود، زلزله زیاد می شود.
پس زنا و لواط علت زلزله هستند، چون هر دو مصداق فاحشه معرفی شده اند.
علاوه بر استدلال فوق، استدلال دیگری می کنیم بر اثبات علیت لواط بر زلزله، با تکیه بر آیات قرآن، عمل قوم لوط طبق آیه فوق فحشا نام گذاری شده است و در آیه دیگر، عذاب قوم لوط که در اثر ارتکاب همین عمل زشت، نازل شد، رجز یعنی اضطراب معرفی گردیده است:
انا منزلوا علی اهل هذه القریه رجزا من السماء بما کانوا یفسقون(86)
ما نازل کنندگان رجز (اضطراب) بر اهل این شهر (لوط) هستیم، به دلیل فسقی که انجام می دادند.
راغب در مفردات، رجز را چنین معنی می نماید(87):
اصل الرجز: الاضطراب...و قوله: عذاب من رجز الیم فالرجز ههنا کالزلزله و قال تعالی انا منزلوا علی اهل هذه القریه رجزا من السماء(88)
راغب می گوید: اصل رجز یعنی اضطراب... و کلام پروردگار که می فرماید: عذابی از رجز دردناک پس رجز در این جا چیزی مثل زلزله است و نیز به همین معناست قول پروردگار متعال که می فرماید: ما نازل کنندگان رجزی از آسمان بر اهل این شهر هستیم.
با این مقدمه، ثابت می شود که زجری که قوم لوط با آن هلاک شدند، علاوه بر همراه بودن عذاب های دیگر مثل بارش سنگ، زیر و رو شدن و... با زلزله و اضطرابی از آسمان نیز همراه بوده است.

سرگذشت قوم لوط

جا دارد برای جلوگیری از تکرار تلخ تاریخ آن قوم هلاکت زده و برای عبرت گیری از قرآن، داستان پند آموز اما تلخ این قوم را به نحو اجمال مرور کنیم.
در ثواب الاعمال شیخ صدوق از امام صادق (علیه السلام) و ایشان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت می کنند که فرمودند:
وقتی قوم لوط آن عمل زشت را مرتکب شدند، زمین از روی شکوه به پروردگارش، آنقدر گریه کرد تا اشک هایش به آسمان رسید و آسمان آنقدر گریست که اشکش تا به عرش رسید. پس خداوند به آسمان وحی کرد: با سنگ آنان را سنگباران کن و به زمین وحی فرستاد آنان را در کام خود فروکش(89)
از این حدیث نیز در می یابیم که قوم لوط علاوه به سنگباران، دچار خسف و فرو رفتن در زمین شده اند، اکنون به سرگذشت قوم لوط نظری اجمالی و عبرت آمیز می اندازیم:
حضرت لوط (علیه السلام) پسر هارون بود. هارون برادر حضرت ابراهیم (علیه السلام) بود که هر دو پسر تارخ بودند. حضرت لوط (علیه السلام) برادر زاده حضرت ابراهیم بود. مادر لوط با مادر ابراهیم خواهر بودند.
قومی که حضرت لوط در آن پیامبری می کرد، شهرهایی پر نعمت و آباد بود که بر سر راه قافله ها قرار داشت و رهگذران از محصولات و میوه های آنان استفاده می کردند. بخل، قوم لوط را در معرض نابودی قرار داد. بهتر است قضیه صحیح از امام باقر (علیه السلام) بشنویم:
ابا بصیر از امام باقر (علیه السلام) پرسید که آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) همیشه از بخل به خدا پناه می بردند؟ فرمودند: بلی، هر صبح و شام (پناه می بردند) و ما نیز از بخل به خداوند پناه می بریم؛ چرا که خداوند می فرماید:
و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون
هر که جلو بخل خویش را بگیرد، آنان همان رستگارانند. و من تو را از عاقبت بخل خبردار می کنم.
قوم لوط اهل شهری بودند که بر طعام بخیل بودند و همان بخل، آنان را در مورد عرضشان به دردی انداخت که هرگز دوا ندارد. پرسیدم: به چه دردی انداخت؟
فرمود: شهر لوط بر سر راه رهگذرانی قرار داشت که میهمانان بر آنان نازل می شدند و آنان نیز آن ها را میهمان می کردند و این وضع چون به درازا کشید، به دلیل بخل و پستی، از این میهمانداری طولانی دلتنگ شدند، تا این که بدون غلبه شهوت، میهمانانشان را مفتضح می کردند و این کار را عمداً انجام می دادند تا میهمانان از دست آنان آزرده شوند و میهمان برایشان نیاید.
و این کارشان در شهرستان شایع گشت. بدین ترتیب، بخل آنان را به دردی انداخت که دیگر نمی توانستند از خود دفع کنند. بدون شهوت این کار را آغاز کردند تا کارشان به جایی کشید که در شهرها به دنبال مردها می گشتند که با آنان عمل لواط را انجام دهند و چیزی در قبال این به او بدهید(90) این که چگونه به علت بخیل به این عمل روی آورند، در روایتی از علی بن ابراهیم راهنمای این انحراف، شیطان ملعون معرفی شده است؛ بدین طریق که ابلیس در شکل پیرمردی آمده، گفت: آیا شما را به کاری راهنمایی نکنم که اگر آن را انجام دهید، دیگر کسی از آبادی شما گذر نمی کند؟!
گفتند: آن کار چیست؟
گفت: هر که از شهر شما گذر کرد، با او از پشت در آمیزید و لباس هایش را هم غارت کنید. سپس ابلیس (رییس تمام شیاطین) در شکل جوانی که تاره صورتش مو در آورده باشد و بسیار زیبا بود، در آمد و آنان نیز همان گونه که شیطان خود گفته بود، با او رفتار نمودند، تا این که کارشان به جایی کشید که مردها به مردها و زنان به زنان اکتفا کردند.
مردم (اطراف) از آنان به حضرت ابراهیم (علیه السلام) شکایت کردند و حضرت، برادر زاده اش حضرت لوط (علیه السلام) را برای هدایت آنان فرستاد: و او آنان را نهی می کرد و از هلاکت می ترسانید و خودش نیز میهمانان را پذیرایی می کرد و هر کسی را که به آن جا می آمد، از دست آنان نجات می داد...(91)
در این جا لازم است به بعضی از صفات ناشایست قوم لوط اشاره کنیم که در هلاکت آنان موثر بود:
قیل: کانوا یتضارطون فی مجالسهم من غیر حشمه و لا حیاء و روی ذلک عن الرضا (علیه السلام)(92)
آنان در مجالسشان بدون هیچ حیا و حشمتی، باد شکم را با صدا خارج می کردند. این روایت از امام رضا (علیه السلام) نیز نقل شده است.
عن الاصبغ قال: سمعت علیا (علیه السلام) یقول: سته فی هذه الامه من اخلاق قوم لوط: الجلاهق - هو البندق- و الجذف و مضغ العلک و ارخاء الازارفی الخلاء و حل الازار من القبا و القمیص.(93)
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: شش عمل در امت اسلام، از صفات قوم لوط است:
1-
گمانه زنی با گلوله یا گوی؛ 2- تند راه رفتن؛ 3- آدامس جویدن و جنباندن دهان؛ 4- در خلوت، کمربند را در آوردن (برهنه شدن)؛ 5- کمر یا دگمه قبا و پیراهن را باز گذاشتن.
قوم لوط از نجاست بعد از قضای حاجت، خود را پاک نمی کردند و بدن را نمی شستند، غسل جنابت نمی کردند. مردان در منظر چشم دیگران، با هم همجنس بازی می کردند و در این کار آنقدر زیاده روی می نمودند که زن ها مورد توجه مردان نبودند و آنان را نیز شیطان به همدیگر مشغول کرد و بدین طریق قومی به طور کلی از مسیر طبیعی خلقت منحرف گشتند و خویش را به هلاکت ابدی و بسیار وحشتناک گرفتار کردند.
حضرت لوط سی سال آنان را به خدا دعوت کرد، ولی هیچ کس جز یک خانه مسلمان، به او ایمان نیاوردند و حضرت لوط با دخترانش، تنها نجات یافتگان آن قوم بودند و فقط خانه حضرت لوط در آن شهر سالم ماند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: از عمل آنان زمین آنقدر گریست که اشک ها به عرش رسید تا این که خدا به آسمان و زمین وحی فرستاد که آسمان سنگ بارانشان کند و زمین، آنان را در کام خود فرو کشد(94)
چون جبرئیل و ملائکه دیگر که با او بودند، داخل خانه لوط شدند، زنش بر بالای بام دوید و آتش روشن کرد (که علامت بین او و قوم لوط، دود در روز و آتش در شب بود). اهل شهر از هر ناحیه دویدند و به در خانه حضرت لوط (علیه السلام) رسیدند و گفتند: ای لوط! آیا تو را نهی نکرده ایم که میهمان به خانه نیاوری؟! خواستند رسوایی به راه اندازند و به خانه می آوری؟! خواستند رسوایی به راه اندازند و به میهمانان تجاوز کنند! لوط گفت: ای مردم! این ها دختران من هستند؛ ایشان پاکیزه ترند (برای ازدواج).
از خدا بترسید و مرا رسوا مسازید و با میهمانان کاری نداشته باشید. آیا در میان شما مرد رشیدی نیست که مایل به اصلاح باشد؟ گفتند: می دانی که ما را در دختران سهمی نیست و تو می دانی که ما چه می خواهیم (ملائکه به شکل جوانان زیبا دیده می شدند و میهمان حضرت لوط بودند).
چون لوط (علیه السلام) ناامید شد، گفت: ای کاش مرا قومی قوی و نیرومند مثل رکن شدید بود که به آنان پناه می بردیم.
مراد او از رکن شدید، یاران حضرت مهدی (علیه السلام) بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جبرئیل کیفیت هلاکت آنان را پرسید و او گفت: ... هنگامی که خداوند اراده فرمود آنها را کیفر کند، رسولانی بر آن ها فرستاد تا آن ها را بشارت بهشت دهند و از عذاب دوزخ بترسانند. رسولان، رسالت خویش را به خوبی رساندند، ولی آنها اطاعت نکردند، بلکه طغیان نمودند. خداوند، فرشتگان خویش را فرستاد تا رسولان را از آن شهر بیرون برند؛ همچنین مومنان را خارج کنند. در آن شهرها مومنی نبود، مگر این که رسولان خدا آن ها از آن شهر خارج کردند.
به لوط گفتند: امشب اهل خود را بردار و از شهر بیرون رو؛ کسی از شما به پشت سر نگاه نکند، مگر زن لوط، که او نیز از هلاک شدگان خواهد بود. همین که نصف شب شد، لوط با دختران خود از میان قوم بیرون رفتند، جز زنش، که برگشت به میان قوم و گفت: ای قوم! لوط با دخترانش، از شهر بیرون رفت.
جبرئیل گفت: هنگامی که صبح طلوع کرد، از بطن عرش مرا صدا زدند، گفتند: ای جبرئیل! عذاب قوم لوط از سوی خدا حتمی شد، پس به شهر قوم لوط نازل شو و هر چه را در اطراف آن شهرها هست، از زیر هفت طبقه زمین، بکن. سپس به آسمان ببر، آن جا نگه دار تا دستور خدا رسد تا واژگونشان سازی.... و از شهر، فقط خانه لوط را برای نشانه و علامت برای کاروانیان باقی بگذار.
من بر اهل آن شهر نازل شدم؛ شهپر راست خود را به زیر زمین شرق زدم و شهپر چپم را به طرف زمین غرب زدم و شهر را از جا کندم. ای محمد! همه آبادی شهر را جز دودمان لوط کندم و آن ساختمان را برای عبرت آیندگان باقی گذاشتم. شهر را روی بال هایم در آسمان بالا بردم؛ زوزه سگ ها و آواز خروس ها را اهل آسمان می شنیدند. همین که آفتاب طلوع کرد، به من فرمان رسید؛ شهر را واژگون کردم، به طوری که زیر و رو شد. خداوند بر آنان سنگ هایی از جهنم بارانید و همه هلاک شدند. ای محمد (صلی الله علیه و آله) این بلا و عذاب بر ستمکاران امت تو بعید نیست.(95)

آثار لواط

در شدت زشتی لواط، آیات و روایات زیادی است. قوم لوط به دلیل انجام این عمل زشت، به بدترین عذاب نابود شدند.
در روایات، این عمل را کفر، و یکی از مقدمات این عمل را (بوسیدن پسر جوان، توسط مرد دیگر) بدتر از شصت بار کشتن حضرت علی (علیه السلام) دانسته اند. این عمل زشت باعث باطل شدن تمام اعمال خوب، لرزش عرش خدا، کافر شدن، حبس در پل صراط، گندیدن در قیامت و جهنم به طوری که همه از بوی گند هم جنس باز، به شدت اذیت شوند، عذاب شدن در تمام طبقات جهنم، طبقه طبقه و ماندن در آخرین و دردناک ترین جای آن، شیعه نبودن عامل آن، و لعنت ملائک آسمان و زمین و ملائک رحمت و غضب، و آماده کردن مخصوص جهنم برای عامل این عمل می باشد.
سنگسار شدن و اعدام به روش های مختلف برای مرتکب این عمل زشت، در احکام اسلامی به عنوان مجازات و حد شرعی بیان شده است(96).
حضرت جبرئیل (علیه السلام) وقتی چگونگی هلاک کردن قوم لوط را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیان فرمود، اضافه کرد: این بلا از قوم تو دور نیست(97) دلیل آن این است که جبرئیل از گرفتار شدن برخی از افراد درون جامعه اسلامی به این عمل زشت نیز خبر داده است و قطعا انجام این عمل، پیامدهای مربوط را در عالم آفرینش به همراه خواهد داشت. رجز و تدمیر یعنی اضطراب و زیر و رو شدن، همراه سنگ باران آتشین، عذاب هم جنس بازان قوم لوط بود که هم جنس بازان دیگر علاوه بر احتمال نزول عذاب جمعی برای کل جامعه، قطعا با همان سنگ های آتشین خواهند مرد؛ اگر چه دیگران آن را نمی بینند.

ریا؛ سومین عامل فرهنگی زلزله

یکی دیگر از عوامل مهم زلزله، در روایات ریا معرفی شده است. ریا یعنی کاری را که قصد انجام دهنده و نیت او، نشان دادن عمل به دیگران و کسب توجه و رضای مردم است و در واقع، برای خدا کاری را انجام نمی دهد.
در حدیثی پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین می فرمایند:
هر گاه در امت من ده صفت پدید آید، به ده کیفر دچار شوند، وقتی تظاهر و ریا زیاد شود زلزله فراوان گردد...(98)
در زمان ما، کارهایی ریایی جهت نمایش به دیگران، حتی در سطح کشوری و جهانی، با گزارش و فیلم و تلویزیون و روزنانه و مجله و کتاب و دیگر رسانه ها، بسیار اوج گرفته است و هدف اصلی بسیاری از کارها، شهرت پیدا کردن و کسب تعریف و تمجید و مدح و ثناست و این شهرت طلبی، خیلی از کارهای دینی و غیر دینی را فرا گرفته؛ تا آن جا که برپایی مراسم عزاداری و جشن در امور شخصی نیز فقط برای تامین نظر دیگران است. بدین ترتیب، اکثر اعمال ما نه در راستای توحید و خلوص و بندگی، بلکه برای کسب اعتبار و نام و جلب توجه و عواطف و احساسات دیگران صورت می گیرد و به منت گذاری و دعواها و ریختن آبروی دیگران منتهی می شود. چه بسیارند آنهایی که به دلیل ترس از حرف این و آن، خود را به قرض های کمر شکن گرفتار می کنند و مراسم سنگین برگزار می کنند، تا از قافله ریاکاران عقب نمانند! چه بسیار اعمالی که با آتش ریا می سوزند و عاملان را، نه به سوی عبودیت و یکتا پرستی، بلکه به سوی شرک و خود پرستی یعنی حب مدح و ثنا و کسب شهرت و اعتبار چند روزه اجتماعی، سیاسی و... می کشاند. متاسفانه برخی از علما برای نام و عنوان و شهرت و محبوبیت و پول و عظمت در چشم مردم و نه قربتا الی الله علم می آموزند، سخنرانی می کنند، کتاب می نویسند، مصاحبه می کنند و...
همچنین برخی از مسوولان، برای کسب رأی و شهرت و وجاهت اجتماعی- سیاسی، تا مرز فدا کردن همه چیز برای کسب جاه و شهرت پیش می روند و مسابقه تبلیغ دروغین برگزار می کنند و آنقدر پول بیت المال را صرف غیر محل مورد نیاز می نمایند که قابل کنترل نیست. و نیز افرادی در عرصه های هنری و ورزشی برای کسب شهرت و در حقیقت تبدیل شدن به بت هنری یا ورزشی، یک عمر مایه می گذارند تا نام و نانی پیدا کنند و عکس آنان در مجلات ورزشی و هنری، چشم هر دختر و پسر جوانی را خیره کند و آنان آرام گیرند و ستاره معروف گردند و آنگاه که در قبر از آنان سوال می شود عمر خویش را در چه راهی صرف کرده اید؟! چه خواهند گفت؟ برای خدا یا برای کسب شهرت؟! در راه عبودیت با هوای نفس؟!
با این مقدمه، به احادیث مربوط به ریا نظر می افکنیم:
در کتاب ثواب الاعمال، احادیث زیادی در مورد ریا نقل شده است.
امام جعفر صادق (علیه السلام) از پدارنش از رسول خدا نقل کرده که پرسیدند: فردای قیامت، نجات و رستگاری به چیست؟ فرمودند: نجات در آن است که با خدا خدعه و نیرنگ نکنید که او نیز با شما خدعه خواهد کرد، زیرا هر کس با خدا خدعه کند، خدا نیز با او به نیرنگ پاداش دهد و ایمان را از دل او بیرون برد و اگر بفهمد، در واقع با خویشتن خدعه کرده است، نه با خدا. پرسیدند: چگونه می توان با خدا خدعه کرد؟ فرمود: به امر خدای عز و جل عمل کند و منظورش غیر خدا باشد. پس در موضوع ریا از خدا بترسید، زیرا آن شرک به خداست و همانا ریاکار را در قیامت به چهار اسم بخوانند. به او گویند: ای کافر! ای فاجر! ای حیله گر! ای زیانکار! عملت بیهوده گشت و اجرت پایمال شد و بهره ای در این روز بر تو نخواهد بود؛ پاداش خود را از کسی بگیر که برای او آن عمل را انجام داده ای(99).
اکنون به عواقب چند عمل ریایی نظر می افکنیم.

علمای ریاکار

مسعده از امام صادق (علیه السلام) و او از پدرانش نقل کرده که فرمودند:
خداوند کتابی از کتب خود را بر یکی از پیغمبران فرو فرستاد و از جمله مطالب آن، این بود که برخی از مخلوقات من دین را وسیله به دست آوردن دنیا قرار می دهند. چون گرگی که لباس میش بپوشید، آنان دلهای گرگ صفت خود را با دین می آرایند؛ با این که از زهر تلخ ترند، زبانشان از عسل شیرین تر است و رفتارشان در باطن از مردار بدبوتر خواهد بود. آیا (اینان) به رحمت من مغرور شده اند، یا با من نیرنگ می زنند، یا این که بر من جرات نموده اند؟!
پس به عزتم سوگند یاد می کنم که البته آنها را دچار فتنه ای لجام گسیخته گردانم تا هر کجا که پیش آید بدون مانع کشیده شود و به همه جای زمین برود؛ آن چنان فتنه ای که فرزانه را حیران گذارد و صاحب نظر را سرگردان سازد و اندیشمند را واله و مبهوت نمایند. لباس تفرقه بر پیکر اجتماعشان بپوشانم و پاره ای را عذاب پاره دیگر بچشانم و با دشمنانم از دشمنانم انتقام گیرم و پروا نخواهم داشت(100)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
برخی از علما دوست دارند علمشان را مثل گنجی پنهان دارند و کسی از آنها چیزی یاد نگیرد؛ آنها در درک اول از آتش هستند.
برخی از دانشمندان، وقتی خودشان نصیحت می نمایند (الفت می گیرند) و وقتی او را نصیحت می کنند، روی بر می تابد و قبول نمی کنند (یا وقتی نصیحت می کنند، درشتی و سرزنش می نمایند)؛ آنها در درک دوم از آتش قرار دارند.
از علما عده ای هستند که نظرشان بر این است که علم خویش را برای صاحبان پول و شرف صرف کنند و به کار گیرند و برای فقرا و مساکین علم خویش را ارزانی نمی دارند؛ آنها در طبقه سوم از آتش هستند.
برخی از علما، در علم خویش، همان شیوه و رسم ستمگران و شاهان را می پویند و اگر کسی حرف او را بر گرداند یا در کار او کوتاهی کند، غضب می کنند و خشم می گیرند؛ چنین افرادی از دانشمندان در درک چهارم جهنم هستند.
گروهی از علما، به دنبال احادیث و علوم بیهوده مسیحیان و غربیان می روند، تا با علم آنان، علم خویش را مستدل و محکم سازند و حدیث و کلام خویش را زیاد سازند؛ آنان در طبقه پنجم از درک قرار خواهند داشت.
از دانشمندان عده ای هستند که خود را بذل فتوا می کنند و می گویند: از من بپرسید! و چه بسا که او یک حرفی را نفهمد و نتواند جواب گوید! و خداوند کسانی که خود را می گیرند و به زحمت می اندازند، دوست ندارد؛ آنها را در درک ششم از آتش هستند.
و برخی از علما، علم خویش را مایه جوانمردی و عقل قرار می دهند (به بهانه علم، فضل فروشی می کنند و فخر و ریا به خرج می دهند و علم را وسیله خود نمایی قرار می دهند)؛ آنان در درک هفتم آتش قرار دارند (آخرین درجه عذاب برای ریاکاران از علما می باشد)(101)
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
علم را برای مباهات و فخر فروشی بر علما نیاموزید، و علم را برای جدال با سفها یاد نگیرید و برای خود نمایی و ریا در مجالس یاد نگیرید و برای جلب مردم به سوی خودتان علم طلب نکنید، تا بر آنان ریاست کنید؛ چرا که هر کس چنین کند؛ در آتش خواهد بود و علمش در روز قیامت بر ضد خودش حجت خواهد بود؛ ولی علم را بیاموزید و به دیگران یاد دهید (علم را برای خدا و شرافت خود علم، نه به عنوان وسیله ای برای رسیدن به آرزوهای دنیایی و خواسته های نفسانی بیاموزید(102).
باز فرموده اند: هر کس علم بیاموزد برای تکبر و بزرگ فروشی، جاهل می میرد؛ و هر کس علم آموزد، ولی نکند، منافق می میرد؛ و هر کس علم را برای مناظره و مجادله و بحث (برای اثبات برتری علمی خویش) یاد گیرد، کافر و زندیق می میرد؛ و هر کس علم را برای عمل کردن خودش یاد گیرد، مومن خواهد مرد.(103).
میهمانی ریاکاران 
امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: هر کس سفره احسانی بچیند (برای جشن ازدواج یا عزاداری یا... و مردم را به مهمانی دعوت کند و نظرش مفاخرت و نشان دادن شکوهمندی خود باشد و به آن فخر فروشد، خداوند روز قیامت او را سیاه روی به عرصه محشر آورد(104)

خانه ریاکاران

پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آخرین خطبه خویش در مدینه، عقاب و ثواب بسیاری از اعمال را بیان فرمودند که در آخر کتاب ثواب و عقاب اعمال، درج شده است. در مورد ریا آمده است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس از روی ریا و سمعه (برای رسیدن به گوش دیگران) یعنی برای خود نمایی و شهرت طلبی، خانه ای برای خود بسازد، آن منزل را تا هفتمین طبقه زمین در روز قیامت به دوش خواهد کشید. سپس آن، چون حلقه ای آتش گرفته، بر گردن او افتد، آنگاه او را با آن حال به آتش دوزخ در افکنند. راوی گوید: پرسیدم که یا رسول الله! چگونه خانه ای از روی ریا و شهرت طلبی بنا کند؟
فرمود: خانه ای بسازد که بیش از مقدار شان و یا حاجتش باشد و یا برای فخر فروشی و بالیدن بر دیگران، آن را برای خود تهیه کند(105)
همه مردم، به ویژه سرمایه داران و بعضی از مسئوولان، باید بیشتر به حدیث فوق توجه کنند.
روضه خلد برین، خلوت مسؤولان است مایه محتشمی، خدمت مسؤولان است!د
گنج عزت که طلسمات عجایب دارد فتح آن در نظر رحمت مسئوولان است!د
قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت منظری از چمن عزلت مسؤولان است د
آنچه زر می شود از پرتو آن کوی سیاه کیمیایی است که در صحبت مسؤولان است!د
گنج قارون که فرو می رود از قهر هنوز دیده باشی، بیش از آن ثروت مسؤولان است!د
آن که پیشش بنهد تاج تکبر، خورشید کبریایی است که در حشمت مسؤولان است!د
ای توانگر مفروش این همه نخوت، که تو را برج زر در کنف همت مسؤولان است!د
لباس ریاکاران 
هر کس لباس بپوشد و در آن به خود ببالد و به دیگران فخر فروشد، خداوند او را با قبرش در جانبی از جهنم فرو برد، و پیوسته تا آسمان ها و زمین بر قرار، است فرو رود. همانا قارون لباسی پوشید و با آن بر دیگران فخر فروخت و در زمین فرو رفت و تا قیامت همچنان فرو می رود(106)
ازدواج ریاکاران 
هر کس همسری حلال برگزیند با پول حلال، ولی قصدش خودنمایی و فخر فروشی باشد، خداوند عزوجل او را جز خواری و ذلت نیفزاید، و به قدری که از آن زن کام گیرد، او را در کناری از جهنم، باز دارد، سپس در اعماق جهنم اندازد؛ آن جا که گودیش به اندازه مسافت هفتاد سال راه باشد.(107)

ریا و قاریان قرآن

هر کس قرآن را تلاوت کند و منظورش شهرت باشد یا بدین تلاوت چیزی بخواهد (غیر از رضای خدا و نزدیک شدن به او)، پروردگار عزوجل را در قیامت دیدار نماید در حالی که صورتش استخوانی باشد بدون گوشت (بدترین شکل و بی آبروترین صورت) و همواره قرآن بر قفای او زند تا داخل آتشش نماید، پس در آن سقوط کند با کسانی که در آن سقوط می کنند؛ و هر کس قرآن را بخواند، ولی عمل نکند، خداوند او را در قیامت کور محشور می گرداند(108)
و هرکس برای خود نمایی و شهرت طلبی، قرآن را بیاموزد و قصدش مجادله با کم خردان و فخر فروشی به دانشمندان باشد، و دنیا را بدان خواهد، پروردگار عزوجل در روز قیامت استخوان های او را پراکنده سازد، و در آتش دوزخ کسی عذابش از وی شدیدتر نباشد، و هیچ گونه عذابی در جهنم نباشد؛ جز این که او بدان عذاب معذب خواهد شد؛ از بس خداوند بر او خشمگین و از او ناراضی است(109)
هر کس قرآن را بیاموزد و در علم، متواضع باشد و دیگران را برای خدا تعلیم بدهد، هیچ کس در بهشت، ثوابش از وی افزون تر نباشد، و کسی در آن جا منزلت و مقامش از او بالاتر نخواهد بود؛ و در بهشت هیچ درجه بلند و ارجمندی نیست، جز این که برای او در آن درجه سهم وافر و بیشتری خواهد بود، و شریف ترین مقام را به او خواهند داد. آری را باید دانست که علم، از عمل مقامش بالاتر است و ملاک دین، ورع و پاکدامنی است(110).
آری، ریا این گونه باعث سوختن اعمال و سوزش عامل عمل ریایی می گردد. بیشترین حسرتی که بعد از مرگ، گریبانگیر مردم می شود، از ریا می باشد، چون می بینند اکثر یا همه اعمالشان به دلیل عدم اخلاص در نیت و داخل شدن ریا و سمعه و شهرت طلبی در نیت هایشان باطل شده است.
ریا در دنیا باعث زلزله نیز می شود؛ برای جامعه ای که خدا را کمتر، ارج می نهند و پایه تعاملاتشان نه خدا، که رضای مردم است و عظمت و شکوه الهی برایشان بیشتر اهمیت دارد و تمام برنامه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برای کسب رای و جلب توجه و رضای مردم و حتی کشورهای غیر اسلامی صورت می گیرد و به خدا توجهی ندارند.
چنین سیره و روشی، این جامعه را قطعاً در برابر انواع خشم های بزرگ الهی قرار خواهد داد و موجب بروز پیامدها و بازتاب های منفی فردی و اجتماعی و روانی گسترده نیز خواهد شد. چون هر نوع خروج از سیر طبیعی و هر گونه ناهماهنگی با مسیر تعیین شده خلقت، بازتابی متناسب با میزان انحراف در پی دارد.
انواع بیماری های روانی، جنگ ها، استرس ها و اضطراب های روحی به این دلیل است و دنیا پرستی ها و همه شهرت و شهوت طلبی ها باعث هلاکت خود انسانها می گردد . این حرکت رو به رشد انحراف از مسیر طبیعی خلقت، ادامه دارد، مگر این که انسان رو به خدا کند و در راهی که او برای بشر نشان داده، قدم گذارد و نیت و عمل و جهت حرکت خود را در ظاهر و باطن رو به سوی خدا تنظیم کند فقط آن روز است که آرامش حقیقی در دلها پدیدار می گردد و زمین آرام می گیرد:
الا به ذکر الله تطمئن القلوب
با یاد خدا دلها آرامش می یابد.

عوامل اقتصادی زلزله

اگر بخواهم بسیار فشرده و کوتاه این عامل را بررسی کنیم، باید بگوییم که گناهان و مفاسد اقتصادی باعث هلاکت قارون با خسف و فرو رفتن در زمین شد و علت عمده هلاکت قوم شعیب (علیه السلام) نیز همین امر بود.

1- نپرداختن حقوق واجب

قارون ثروتمند، از پرستش الهی سر باز زد و از دادن حقوق واجب و استفاده صحیح از ثروت ابا کرد و آن را نه فضل خدا، که یافته علم اقتصادی و زرنگی خویش دانست و بالاخره به زمین فرو رفت که یکی از آثار زلزله، فرو بردن زمین است.(111)
در احادیث، ندادن زکات و حقوق واجب، علت بلایا از جمله خشکسالی معرفی شده است.(112) پس جامعه ای که ثروتمندان آن قارونی باشند، باید منتظر سرنوشتی قارونی بمانند.

2-کم فروشی و گران فروشی

در مورد قوم شعیب نیز عامل اصلی و گناه شایع مهلک آنان، کم فروشی و عدم وفا به کیل و میزان بود؛ یعنی در مقابل پول، کالای معادل را کامل نمی دادند.
متاسفانه و در جامعه ما نیز این کار به شکل مستقیم (کم فروشی) و به شکل های دیگر، با گران فروشی و کم کاری (پول گرفتن و کم کاری کردن) صورت می گیرد. افرادی که این کارها را انجام می دهند و قرآن نیز می خوانند و سرنوشت قوم شعیب را قرائت می نمایند، نباید از بروز زلزله تعجب نمایند.
آیات زیادی به این گناه قوم شعیب و در نتیجه هلاکت آنها با زلزله اشاره نموده اند.(113)
امام زین العابدین (علیه السلام) فرمود:
اول کسی که ترازو و میزان را با دست خود اختراع و به آن عمل نمود، حضرت شعیب بود و قوم او پیوسته کالاهاشان را وزن می کردند و به میزان، وفادار بودند. سپس در وزن کردن تقلب کردند و شروع به کم کشیدن کالا نمودند، لذا زلزله (رجفه) آنها را دریافت و به وسیله زلزله عذاب شدند. فاصبحوا فی دیارهم جاثمین صبح کردند در حالی که در خانه هایشان به رو افتاده بودند. طبرسی می گوید منظور از رجفه زلزله است.(114)
قصه عذاب قوم شعیب 
خداوند برای آنان گرمای شدیدی فرستاد که آنان را گرفتار کرد. به دورن خانه هایشان پناه بردند، ولی سودی نداشت، و گرما آنان را به ناله انداخت. آنگاه خداوند ابری برایشان برانگیخت که در آن باد آرام بخشی بود، چون سرمای باد و بوی خوش نسیم و خنکای سایه ابر را مشاهده نمودند، همگی ندا کردند که بر شما باد؛ آن جا، جملگی به صحرا خارج شدند. وقتی همه زیر ابر جمع گردیدند، خداوند بر آنان آتشی انداخت و زمین بر آنان به شدت لرزید که همه سوختند و خاکستر شدند؛ آن گونه که ملخ می سوزد و این همان عذاب ظله (سایه) بود.(115)

ربا؛ بدتر از زنا

در احادیث، ربا نیز از عوامل بروز زلزله در جامعه بیان گردیده است پس معلوم می شود که اگر چنین گناهی در جامعه فراگیر باشد، آثار و عواقب آن نیز فراگیر خواهد بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:
اذا ظهر الزنا و الربا فی قریه فقد أحلوا بانفسهم عذاب الله(116)
وقتی در جامعه ای زنا و ربا ظاهر می شود، افراد آن جامعه عذاب خدا را بر جان خریده اند.
در حدیث دیگر، ربا را بدتر از زنا معرفی می نمایند که مسلما آثار ربا نیز شدیدتر از زنای زلزله زا خواهد بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
الربا ثلاثه و سبعون باب أیسرها مثل ان ینکح الرجل امه و ان اربی الربا عرض الرجل المسلم
ربا هفتاد و سه قسم است که آسانتر از همه، مثل این است که کسی با مادرش زنا کند و بدترین نوع ربا، تجاوز به آبرو و عرض مسلمان دیگر است(117).
همچنین فرمودند:
درهم رباء یا کله الرجل و هو یعلم، اشد عند الله من سته و ثلاثین زنیه
یک درهم ربایی که کسی دانسته بخورد، نزد خدا بدتر از سی و شش بار زنا است(118) .
و از آثار دیگر ربا، قحطی است و از آثار رشوه، گرفتاری به ترس است: ما من قوم یظهر فیهم الربا الا اخذوا بالسنه و ما من قوم یظهر فیهم الرشا الا اخذوا بالرعب(119)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
لیاتین علی الناس زمان لایبقی منهم احد الا اکل الربا فان لم یأکل اصابه من غباره
زمانی بر مردم بیاید که کسی نماند؛ مگر این که ربا خورد یا غبار ربا بر او برسد(120)
بنابراین، مومنی که توسط پیامبرش از خطر آگاه شده است، باید بیشتر از غافلان، آماده گریز از خطر و مبارزه با گناه باشد، چون این روایت برای همین هدف مثبت بیان شده است، نه برای تسلیم در مقابل حرام!

علل دیگر زلزله

در پایان بررسی علل زلزله، شماری از گناهان را بیان می کنیم که در احادیث، زلزله یکی از نتایج آنها معرفی شده است.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: زمانی که امت من پانزده خصلت را انجام داد، عذاب بر آنها حلال خواهد گشت.
گفته شد آنها چیست؟
حضرت فرمودند:
1-
غنیمت جنگی، ثروت اشخاص گردد؛
2- امانت، غنیمت شمرده شود و جزو مال امانت دار گردد؛
3- زکات (صدقه) ضرر شمرده شود؛
4 و 5- مرد، حرف زنش را گوش داده و با مادرش مخالف نموده، عاق گردد؛
6 و 7- مرد، به دوستش نیکی کرده، بر پدر خویش جفا نماید؛
8- نماینده و عهده دار امور مردم، پست ترین آنها باشد که مردم از ترس، او را احترام نمایند؛
9- در مساجد، صدا و آوازها بلند گردد؛
10- لباس ابریشمی بپوشند؛
11- برای خود، کنیزان (یا وسایل) آوازه خوان بگیرند؛
12- دایره و آلات موسیقی بزنند؛
13- آخر این امت، اولش را لعن کند؛
14- زنا در بین مردم آشکار شود؛
15- شرابخوری پیدا شود.
وقتی این صفات ظاهر شد، منتظر باد سرخ، فرو رفتن (با زلزله) و مسخ (تغییر قیافه یا باطن) باشید.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: هر گاه ده صفت در امت من پدید آید، به ده کیفر دچار شوند.
گفته شد: یا رسول الله!این صفات چیست؟
رسول گرامی اسلام فرمودند:
1-
چون دعا کم کنند، بلا نازل شود؛
2- چون صدقه ندهند، مرض فراوان شود؛
3- هنگامی که از پرداخت زکات خودداری کنند، حیوانات تلف شوند؛
4- هر گاه حاکم ستم کند، باران نبارد؛
5- وقتی که زنا شیوع یابد، مرگ نابهنگام بسیار شود؛
6- موقعی که تظاهر و ریا زیاد گردد، زلزله فراوان شود؛
7- زمانی که به غیر حکم خدا حکم دهند، دشمن بر آنها تسلط یابد؛
8- چون پیمان را بشکنند، آدم کشی رواج پیدا کند؛
سپس این را فرمود:
ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس؛
فساد و گرفتاری در خشکی و دریا ظاهر گشت؛ در سایه دستاوردهای عمل مردم، که قسمتی از جزای کارهایش را به آنان بچشانیم، تا شاید باز گردند.(121)
از دیگر اعمالی که باعث زلزله و خسف و گرفته شدن از زیر پا می شود، مجموعه ای از رفتارها و ارزش ها و فرهنگ ضد دینی و ضد ارزشی است که به عنوان اوضاع فرهنگی قبل از ظهور و در آخر الزمان بیان شده است و در آخر فرموده اند که اگر این اعمال شایع و این صفات در مردم آشکار گردید، بلایایی به تبع این اعمال نازل خواهد شد که خسف و زلزله از آن جمله است.
شاید مهم ترین و محکم ترین حدیث در مورد علایم ظهور، حدیث قدسی معراج است که از علایم ظهور و سه خسف (فرو رفتن) یاد کرده است. ابن عباس می گوید:
در شب معراج به پیامبر (صلی الله علیه و آله) مطالبی وحی شد که باید به وجود مقدس حضرت امیر المومنین (علیه السلام) خبر داده شود و نیز به ائمه (علیه السلام) بعد از حضرت؛ بعد فرمودند: که خداوند برای آخرین آنها نشانه هایی بیان فرمود: عیسی بن مریم پشت سر آن بزرگوار نماز می خواند، زمین را پر از عدل و داد می کند چنانچه پر از ظلم و جور شده است، بندگانم را به وسیله او از هلاکت نجات می دهم، گمراهان را به وسیله او هدایت می کنم، نابینایان را به وسیله او شفا می دهم.
عرض کردم: خداوندا! آن کی خواهد شد؟
خطاب رسید:
هرگاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی به جای آن نشیند و قاریان قرآن زیاد شوند و عمل به قرآن کم شود، آدم کشی زیاد شود و فقها کم گردند و هدایت گران کم شوند و فقهای گمراهی و خائن زیاد شوند و شعرا بیشتر شوند و امت، قبرستان هایشان را مسجد قرار دهند و مصحف ها را زینت کنند و مساجد را مجلل سازند، جور و فساد زیاد شود و منکر ظاهر گردد و امت تو به منکر امر کنند و از معروف نهی نمایند و مردها به مردها و زنان به زنان بسنده کنند (با لواط و مساحقه)،
زمامدارنشان کافر، دوستانشان فاجر، یارانشان ظالم و صاحب نظرانشان فاسق شوند.
در آن هنگام، سه خسف (فرو رفتن زمین) واقع شود؛ یکی در مشرق و یک فرو رفتن در مغرب و سوم در جزیره العرب؛ خراب شدن بصره به دست یکی از اولاد تو (سید) که زنگی ها (سپاهان) دنبالش را بگیرند، قیام مردی از اولاد امام حسین (علیه السلام) و خروج سفیانی.

فصل سوم: ولایت ائمه و زلزله

بر اساس معارف صحیح اسلامی، ولایت آل محمد (علیهم السلام) و وجود نورانی آنان:
1-
واسطه خلقت عالم است؛
2- مایه آرامش دائمی زمین و مکان است؛
3- زلزله و اضطراب و حرکت زمین با امر آنان صورت گرفته و با امر آنان آرام می گیرد؛
4- هر گونه توهین به شخص یا جایگاه آنان باعث ناآرامی عالم تکوین و موجب غضب الهی و انتقام و بلا و گرفتاری هشدار آمیز یا عقاب گونه می گردد.
اکنون به دلایل مذهبی ادعاهای فوق توجه فرمایید.
در زیارت معتبر جامعه، می خوانیم:
بکم فتح الله و بکم یختم و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه
خداوند، آفرینش را با شما شروع کرد و با شما ختم می کند و به واسطه شما، آسمان از افتادن بر روی زمین نگه داشته شده است.
در حدیث کساء می خوانیم:
فقال الله عز و جل: یا ملائکی و یا سکان سمواتی، انی ما خلقت سماء مبنیه و لا أرضا مدحیه و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیئه و لا فلکا یدور و لا بحرا تجری و لا فلکا بشری الا فی محبه هولاء الخمسه الذین هم تحت الکساء
خداوند فرمود: ای ملائکه ام و ای ساکنان آسمان هایم!من خلق نکردم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه نورانی و نه خورشید درخشان و نه فلک مدور و نه دریای روان و نه فلک چرخان را، مگر برای محبت این پنج تن که زیر این کساء هستند.
همچنین در حدیث مشهور قوسی، خداوند خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید:
لولاک لما خلقت الافلاک(122)، و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما(123)
یا رسول الله! اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم و اگر علی نبود، تو را نمی آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما دو تن را نیز نمی آفریدم.
احادیث زیادی بر همین مضامین وارد شده است که ائمه (علیه السلام) علت خلقت عالم هستند. بنابراین، نه تنها آرامش زمین، بلکه خلقت اساس زمین و تمام عالم هستی، به احترام آنها و به واسطه نور آنان تحقیق یافته است.

ائمه (علیه السلام) مایه آرامش زمین

بعد از اثبات مطالب فوق، قبول مطلب بعدی راحت است و آن این که، ائمه (علیه السلام) لنگر زمین و مایه آرامش مهد زندگی عالمیان هستند.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
اگر امام از روی زمین (برای لحظه ای) برداشته شود، هر آینه، زمین مثل امواج دریا موج بر می دارد و اهل خود را فرو می برد.(124)
موج زمین، کنایه از اوج نا آرامی و شدت زلزله است؛ وجود امام، به همان نبست باعث آرامش زمین است.
در حدیثی دیگر از امام ابوالحسن (علیه السلام) می پرسند: آیا زمین بدون امام باقی می ماند؟ در جواب می فرمایند:
لو بقیت الارض بغیر امام لساخت
اگر زمین بی امام بماند، هر آینه فرو می برد.
در حدیث مشهور و معروف لوح که از طرف خداوند توسط جبرئیل برای حضرت زهرا (علیه السلام) آورده شده و در آن اسامی همه ائمه با صفات و وظایف آنان نوشته شده بود، بعد از معرفی هر کدام از ائمه، خداوند می فرماید:
هولاء اولیائی حقا، بهم أدفع کل بلیه و فتنه عمیاء حندس، و بهم اکشف الزلازل، و ادفع الاصار و الاغلال، اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المتهدون(125)
اینها ائمه (علیهم السلام) اولیا و دوستان حقیقی من (خداوند)، مایه آرامش زمین، وسیله دفع هر نوع بلا و فتنه کور و تاریک و زلزله و قید و بندها هستند که مستحق صلوات و رحمت پروردگارشان می باشند و هدایت یافتگان آنانند.
پس در فرهنگ اسلامی، آرامش زمین و عدم اضطراب و زلزله زمین؛ وجود مبارک و نورانی امامان معصوم (علیه السلام) معرفی شده اند و مسلماً عدم وجود آنان و هر گونه تعرض به جایگاه آنان، باعث عدم آرامش و اضطراب، و دگرگونی و تحولات ناخوشایند طبیعی و اجتماعی و...خواهد شد.

وقوع و آرام گرفتن زلزله با امر امام (علیه السلام)

در روایات به طور صریح از بعضی اسرار و قوانین عالم خلقت پرده برداشته شده است و در این قسمت، دو مطلب را ثابت می کنیم:
1-
زلزله با امر امام (علیه السلام) واقع می شود و با امر امام (علیه السلام) آرام می گیرد؛ یعنی مثل سایر مسایل تکوینی، ولایت تکوینی امام، بر آن نیز حکومت داشته و زلزله مثل سایر پدیده های عالم در تحت امر امام معصوم (علیه السلام) قرار دارد.
2-
زلزله به دلیل ظلم و توهین به ائمه و اهل بیت (علیه السلام) پدیدار می گردد و کم توجهی به آن بزرگواران و روی گردانی از حجت خدا و مبارزه با او، بلکه هر نوع دل آزردگی امام و عدم رعایت حقوق امام معصوم (علیه السلام)، می تواند باعث زلزله گردد و می توان گفت زلزله جلوه کوچکی از لرزش قلب گرفته امام معصوم، و شعله کنترل شده و کوتاهی از تندر خشم امام (علیه السلام) است.
بیان دلایل: در کتاب تفسیر نور الثقلین(126) در تفسیر سوره زلزال، احادیث متعددی مبنی بر بیان رابطه حضرت علی و زلزله، ذکر شده است و در آن احادیث، منظور از انسان در آیه و قال الانسان ما لها حضرت علی (علیه السلام) معرفی شده است(127) که با آن زلزله حرف خواهد زد و زلزله اخبار زمین را بر او بازگو و آشکار خواهد نمود و قال الانسان ما لها یومئذ تحدث اخبارها بان ربک اوحی لها(128)

آرام گرفتن زلزله، با دستور علی (علیه السلام)

در کتاب علل الشرایع و تفسیر صافی از حضرت زهرا علیها السلام نقل کرده اند که فرمودند:
در زمان خلافت ابوبکر زلزله آمد (11 و 12 هجری قمری) و مدینه لرزید. مردم به ابوبکر و عمر پناه بردند؛ دیدند آنها رو به سوی حضرت علی (علیه السلام) برای پناه بردن، روان شده اند. با هم بر آستانه خانه حجت خدا رسیدند. حضرت بدون هیچ ملاحظه ای بیرون آمد (بی توجه به زلزله یا مردم) و مردم به دنبال ایشان روان شدند تا بر روی تلی قرار گرفتند. مردم در اطراف ایشان نشستند و به دیوارهای لرزان مدینه می نگریستند که چگونه تکان می خورد.
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: مثل این که شما را ترسان می بینم؟
گفتند: چگونه نترسیم که هرگز مثل این را ندیده بودیم.
حضرت علی (علیه السلام) لبهای شریف را تکانی دادند و با دست بر زمین زده، فرمودند: ساکن شو! و زمین ساکن گشت. مردم از مشاهده قدرت کلام امام، بیش تر از زلزله تعجب نمودند. حضرت فرمود: آیا از کار من تعجب کردید؟
فرمودند: من همان مردی هستم که خداوند فرمود: اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان مالها من همان انسان هستم که می گوید: مالها، یومئذ تحدث اخبارها زمین فقط با من حرف می زند و به من خبر می دهد(129).
از این حدیث متوجه می شویم که زلزله با امر امام آرام می گیرد و با حضرت گفتگو خواهد داشت. حضرت علی (علیه السلام) در حدیث معروف به معرفت امام به نورانیت، به سلمان و ابوذر می فرمایند:
صار محمد (صلی الله علیه و آله) صاحب الرجفه و صرت انا صاحب الهده و انا صاحب اللوح المحفوظ ألهمنی الله عز و جل علم ما فیه، نعم یا سلمان و یا جندب...(130)
محمد (صلی الله علیه و آله) صاحب زلزله است و من صاحب رعد (و صدای سهمگین و ترساننده عقوبت گر) و من صاحب لوح محفوظ هستم که خداوند آنچه را در لوح محفوظ است، به من الهام فرموده است. بلی ای سلمان و ای ابوذر...
امام (علیه السلام) در این حدیث مهم و مفصل، باین جمله مهم، امر زلزله را، در دست معصوم اول بیان می فرماید. شروع و ختم زلزله به دست پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، چون صاحب زلزله اوست. البته ائمه (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمام کمالات و علوم و توانایی های معنوی را به ارث برده و لذا آنان نیز به واسطه پیامبر (صلی الله علیه و آله) صاحب همین قدرت ها و شؤون مهم در عالم هستی بودند و با این مطالب، روشن می شود که شروع و آرام زلزله به دستور و اراده معصوم (علیه السلام) صورت می گیرد.
اکنون به نقل چند روایت و حدیث مفصل که در این رابطه نقل شده می پردازیم که حاوی داستان های مهم و معجزات شگفت ائمه (علیه السلام) در مورد زلزله می باشد و رابطه امامت و زلزله یا آرامش آن را به زیبایی بیان می دارد.

اهانت به فاطمه (علیها السلام) و زلزله

در جریان هجوم به خانه فاطمه زهرا (علیه السلام) و اتفاقاتی که افتاد، حساس ترین لحظه، آن زمان بود که بعد از بردن حضرت علی (علیه السلام) به مسجد، قصد کشتن آن امام را داشتند. حضرت زهرا (علیه السلام) برای نجات جان امام معصوم (علیه السلام)، به قصد نفرین ظالمان و غاصبان به سوی قبر منور پدرش روانه شد.
بهتر است قسمتی از این جریان را از کتب تاریخی نقل کنیم. در تفسیر عیاشی چنین آمده است:
وقتی به درب خانه حضرت علی (علیه السلام) رسیدند، فاطمه آنها را دید و در را به روی آنان بست و گمان نمی کرد که آنان بدون اجازه و با این همه گستاخی وارد خانه اهل بیت رسالت گردند (که حتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای دخول همیشه بعد از سلام، اجازه می گرفت). عمر رسید و با پای خود بر در زد و در را شکست که در از شاخه های درخت خرما بود و بر علی (علیه السلام) وارد شد و حضرت را بیرون کشیدند (می دانستند حضرت مامور به سکوت است). از لباسش گرفته و می کشیدند.
در آن هنگام فاطمه (علیه السلام) خارج گشته، فرمودند: ای ابابکر و عمر! می خواهید مرا از شوهرم بیوه کنید...به خدا قسم اگر شر خود را از او باز نگیرید، موهایم را پریشان خواهم کرد و گریبان چاک نموده بر نزد قبر پدرم رسول الله رفته، به خدا ناله می زنم (نفرینتان می کنم. پیامبر فرموده بود که اگر چنین کنی حتماً دعایت مستجاب خواهد شد.) آنگاه فاطمه در حالی که دست حسن (علیه السلام) و حسین (ع) را گرفته بود، (از مسجد) به سوی قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) خارج شد.
علی (علیه السلام) فرمودند: ای سلمان! دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دریاب! می بینم که دو طرف مدینه دارد واژگون می گردد. به خدا قسم اگر نفرین کند، به مدینه فرصت داده نمی شود و مدینه و هر کس را که در آن است، به زمین فرو می برد!
سلمان خودش را به ایشان رساند و گفت: ای دختر محمد (صلی الله علیه و آله) خداوند تبارک و تعالی پدرت را رحمت مبعوث کرده است، پس برگرد. فاطمه (علیه السلام) فرمود: در مورد علی نمی توانم صبر کنم. مرا رها کن تا بر سر قبر پدرم رفته و موی پریشان کرده و گریبان چاک به پروردگارم ناله زنم.
سلمان گفت: می ترسم مدینه فرو رود و علی (علیه السلام) مرا فرستاده و به تو امر می کند که به خانه ات باز گردی و از این کار منصرف شوی! حضرت زهرا (علیه السلام) فرمودند: پس در این صورت بر می گردم و صبر می کنم و حرف او را شنیده و اطاعت می کنم(131)
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
به خدا قسم اگر فاطمه موی پریشان می کرد، همگی در جا هلاک می شدند(132)
بهتر است قسمتی از حادثه را از زبان قاتل حضرت زهرا (علیه السلام) یعنی خود جنایت کار - که بالاترین جنایت هستی را آفرید - بشنویم، چون خود او تصریح می کند که لگدی محکم بر در زدم، وی (فاطمه) که محکم به در چسبیده بود تا باز نشود، فریادی زد که پنداشتم مدینه زیر و رو شد.... اکنون مقداری از نامه عمر بن خطاب را به معاویه ابن ابی سفیان (لعنه الله علیهما) ذکر می کنیم. این نامه را یزید بن معاویه (لعنه الله علیهما) در جواب عبد الله بن عمر، که به کشتن امام حسین (علیه السلام) اعتراض کرده بود، به پسر عمر نشان داد و ثابت کرد که در حقیقت، هم معاویه و هم یزید همه این کارها را طبق دستور عمر و با راهنمایی پدرش که توسط این نامه سری به آنان ابلاغ شده، انجام می دهند و جای اعتراض برای فرزند عمر نمی باشد.
عمر بن خطاب به معاویه می نویسد:
من به خانه ستاره درخشان و نشان پر فروغ پرچم پیروز و توانمند بنی هاشم که حیدر نامیده می شد و داماد محمد نیز هست و با همان دختری که بانوی زنان جهان گفته می شود و او را فاطمه می نامند، ازدواج کرده است، حمله بردم... وقتی بیعت او (ابوبکر) فراگیر شد، فهمیدم که علی، فاطمه و حسن و حسین را در خانه مهاجران و انصار می برد و بیعت ما را با خود در چهار موضع یاد آور شده، آنان را تحریک می کند. مردم شبانه به او نوید یاری می دهند، ولی صبحگاهان کسی به کمک او نمی آید. (و از این بی کسی و غربت، آن جرات را یافتند).
من به در خانه اش رفته و از او خواستم که از خانه بیرون آید. به کنیزش فضه گفتم: علی را بگو که برای بیعت با ابوبکر بیرون آید، چون مسلمانان با او بیعت کردند. فضه گفت: علی مشغول است. گفتم: بهانه بیاور، به او بگو خارج شود و گر نه خود به زور بیرونش می آورم!
ناگهان فاطمه از اتاق بیرون آمده، پشت در منزل ایستاد و گفت: ای گمراهان دروغگوی! چه می گویید و چه می خواهید؟ گفتم: ای فاطمه! چرا پسر عمویت تو را برای پاسخ گویی فرستاده و خود در پس پرده نشسته است؟!
گفت: طغیان و سرکشی تو ای بدبخت، مرا از خانه به در آورده است و حجت را بر تو و همه گمراه شدگان تمام کرده است.
گفتم: این یاوه ها و حرف های زنانه را کنار بگذار و به علی بگو بیاید. دوستی و احترامی در بین نیست!
گفت: ای عمر! آیا مرا از حزب شیطان می ترسانی؟! با این که حزب شیطان کوچک است؟
گفتم: علی اگر بیرون نیاید، هیزمی تهیه خواهم کرد و این خانه را با ساکنانش در آتش کشیده و می سوزانم؛ مگر این که علی را برای بیعت بیرون کشانیده و با خود ببریم.
چون سخن بدین جا رسید، تازیانه قنفذ را گرفتم، بر فاطمه زدم و به خالد بن ولید گفتم: بروید و هیزم بیاورید تا آن را بر افروزم.
فاطمه گفت: ای دشمن رسول و امیرالمومنین!
فاطمه دستهایش را در جلو در خانه گرفته بود و نمی گذاشت در باز شود. او را به یک سو افکندم. راه را بر من گرفت، با تازیانه بر دست هایش زدم که از شدت درد، ناله و فریادش بلند شد.
در این حال تصمیم گرفتم که قدری نرم شوم و از در خانه بر گردم. اما به یاد دشمن علی و حرص و طمع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ و سحر محمد (صلی الله علیه و آله) افتادم؛ بعد لگدی محکم بر در زدم. وی (فاطمه) که محکم به در چسبیده بود تا باز نشود، فریادی زد که پنداشتم مدینه زیر و رو شد و صدا زد: ای پدر، ای رسول خدا! ببین با حبیبه تو و دخترت چگونه رفتار می شود! آه ای فضه مرا بگیر! به خدا سوگند فرزندی که در شکم داشتم، کشته شد!
صدای آه و ناله او را، که برای درد زایمان به دیوار تکیه داده بود، شنیدم. در را باز کرده، وارد خانه شدم. با چهره ای با من رو به رو شد که دیدگانم را فرو بست. از روی مقنعه به گونه ای بر صورتش نواختم که گوشواره از گوشش در آمد و به زمین افتاد.
علی از اتاق بیرون آمد. چشمم که به او افتاد، با شتاب از خانه بیرون دویدم؛ به خالد و قنفذ و همراهانش گفتم: از گرفتاری عجیبی رها شدم.
(
فاطمه) در حالی که دست بر جلوی سرگرفته بود، می خواست چادر از سر بر دارد و به پیشگاه خداوند از آنچه بر سرش آمده، شکوه نموده و از او کمک بگیرد.
علی چادر را بر سر او انداخت و به او گفت: ای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خداوند پدرت را به عنوان رحمت برای جهانیان مبعوث کرد. به خدا سوگند! اگر چادر از سر برداری و از پروردگارت بخواهی که این مردم را نابود سازد، دعایت به اجابت خواهد رسید. به طوری که در روی زمین از اینان هیچ انسانی باقی نخواهد ماند، زیرا مقام تو و پدرت در پیشگاه خداوند بزرگتر از نوح است، که خداوند به خاطر او تمام ساکنان روی زمین و کسانی را که در زیر آسمان به سر می بردند، به جز چند نفری که در کشتی نشستند؛ نابود ساخت و نیز قوم هود را برای این که او را تکذیب کرده بودند، و قوم عاد را به وسیله تند باد سهمگین از بین برد. تو و پدرت از هود برترید. ثمود را که 12000 نفر بودند، برای آن ناقه و بچه اش عذاب کرد. تو ای بانوی زنان! بر این خلق نگون بخت، رحمت باش و موجب عذاب و نابودی آنان نباش.
درد زایمان سخت او را فرا گرفته بود، به درون خانه رفت و کودکش را که علی محسن نام نهاده بود، سقط کرد.
جمعیت فراوانی را در آن جا گرد آوردم، اما نه بدان جهت که از کثرت آنان در مقابل علی کاری ساخته باشد، بلکه تنها برای دلگرمی خویش چنین کردم... ابوبکر گفت: وای بر تو، این چه کاری بود که با فاطمه کردی؟ به خدا سوگند این کار زیانی آشکار است.
به خدا سوگند که علی، نه در دوران خلافت ابوبکر و نه در دوران خلافت من، با من بیعت نکرد و نه با کسی که پس از من خواهد بود.
ای معاویه! چه کسی کارهای مرا انجام داده و چه کسی انتقام گذشتگان را غیر از من، از او گرفته است؟...
و ای بنی امیه، امیدوارم که شما نیز چوبه های طناب این خیمه را بر افراشته باشید؛ بدین جهت ولایت شام را به تو سپرده و هر گونه تعرض مالکانه را در آن سر زمین به تو واگذار کرده، تو را به مردم شناساندم تا با گفتار او درباره شما مخالفت کرده باشم.
از این که او در شعر و نثر گفته بود که: جبرئیل از سوی پروردگارم به من وحی کرده و گفته است و الشجره الملعونه فی القرآن و پنداشته که مقصود از شجره ملعونه شمایید، باکی ندارم!...
ای معاویه! من با این یاد آوری ها و شرح و بسطی که از این جریانات برای تو کردم، خیرخواه و ناصح و دلسوز تو می باشم و از کم حوصلگی، بی ظرفیتی و نداشتن شرح صدر و کمی بردباریت، ترس آن دارم که در آنچه به تو سفارش کرده اختیار شریعت و امت محمد را به دست تو دادم، شتاب کرده و بخواهی از او انتقام بگیری؛ و از این که مرده او نکوهش و یا در آنچه که آورده، بخواهی رد کنی و یا کوچک بشماری، در آن صورت به هلاکت خواهی رسید و آن وقت است که هر آنچه را که بر افراشته ام، فرود آمده و هر آنچه را که ساخته ام، ویران می شود،...بر حذر باش و احتیاط را از دست مده، و در ظاهر تمام مطالبی را که محمد آورده، تصدیق کن!...
از این که علی و فرزندانش حسن و حسین (مثل کربلا) بر ما و تو بشورند، خاطر جمع نیستم.
وصیت و سفارشم را که به تو کردم، حفظ کن؛ آن را پنهان نموده و آشکار مساز. دستوراتم را امتثال کرده و گوش به فرمانم باش!
بر تو باد که به فکر مخالفت با علی (مثل صفین) باشی، راه و روش پیشینیان خود را در پیش گیر و انتقام خون آنان را بگیر و دنباله رو آنها باش! من تمام رازهای پنهانی و مطالب آشکار خود را به تو گفتم...(133)
در بعضی از آیات وارد شده است که هنگام حرکت حضرت زهرا (علیه السلام) به سوی قبر شریف پیامبر (صلی الله علیه و آله) دیوارهای مسجدی که مردم در آن بودند، از جا کنده شده و به قدری بالا رفت (مثل کوه طور برای بنی اسرائیل) که یک انسان می توانست از زیر آن دیوارها بیرون برود و گرد و خاک، مسجد را فرا گرفت و آن زمان سلمان جلوی فاطمه را گرفت و به امر حضرت علی (علیه السلام) او را از نفرین امت محمد (صلی الله علیه و آله) باز داشت.(134)
می بینیم که چگونه اهانت به ولایت می تواند باعث زلزله گردد، ولی آن قدر حلم و صبر و عفو ائمه (علیه السلام) زیاد است که حاضر هستند حتی خود را فدا کنند، ولی امان برای اهل دین و دنیا، ولو ظالمان باشند. نفرین حضرت زهرا (علیه السلام) نه از روی کم صبری و ناراحتی برای خود و بلایا بود، بلکه برای نجات جان امام (علیه السلام) و با هدف نجات عالم صورت گرفت؛ چرا که اگر قبل از رسیدن اجل امام، به امام آسیبی برسد، رابطه فیض قطع می شود، و هلاکت همگان حتمی است. در حقیقت او با این حرکت، دشمنان را از هلاک کردن همه جامعه منحرف نمود و این کار مادرمان زهرا (علیها السلام) رحمت برای اسلام و عالم بود. اگر آن قوم باز زیاده روی و ظلم می کردند و حضرت زهرا (علیه السلام) جلو آنها را نمی گرفت، معلوم نبود بعد از آن چه اتفاقی می افتاد. البته نفرین نیز می کرد حق داشت. آری، اگر زهرا (علیه السلام) غضب کند، خدا غضب می کند، پس تا مادامی که دل زهرا (علیه السلام) آرام است، زمین و زمان نیز آرام خواهد بود و الا...

امام حسین (علیه السلام) و زلزله

امام صادق (علیه السلام) فرمود:
ای زراره! آسمان بر حسین (علیه السلام) چهل صبح خون گریه کرد و زمین چهل صبح بر او با سیاه گشتن، گریست و خورشید چهل صبح با کسوف و قرمز شدن گریه کرد. کوه ها از هم پاشیدند و دریاها منفجر گشتند و ملائکه چهل روز بر حسین (علیه السلام) گریان شدند و از ما اهل بیت هیچ زنی خضاب نکرد و روغن و سرمه استعمال نکرد، تا زمانی که سر عبید الله ابن زیاد (لعنه الله علیه) به پیش ما آورده شد، پیوسته ما در ناراحتی بودیم.
و جدم (امام سجاد (علیه السلام)) وقتی ذکر امام حسین (علیه السلام) می شد، آنقدر می گریست که محاسنش پر از اشک می گشت. ملائکه در نزد قبر او گریان هستند و بر گریه آنها، تمام ملائکه آسمان می گریند.
وقتی جان امام حسین (علیه السلام) خارج گشت (از روی غضب بر قاتلان)، چنان جهنم در خود پیچید و آتش آن فوران کرد که نزدیک بود زمین از پیچش و شعله آن منشق گردد، و اگر نگهبانان جهنم شعله های آن را نگه نمی داشتند، همه اهالی روی زمین را می سوزاند و اگر به جهنم اذن داده می شد، بر روی زمین کسی نمی ماند، مگر آن که همه را می بلعید، ولی او مامور است و در زنجیر بسته شده است. جهنم بر نگهبانانش چندین بار درشتی کرد تا این که جبرئیل آمد و با شهپرش بر او زد تا آرام گرفت.
جهنم برای امام حسین (علیه السلام) گریه می کند و ندبه و ناله سر می دهد و بر قاتل حسین (علیه السلام)، افروخته تر می گردد و زبانه می کشد، و اگر نبود از حجت های خداوند، هر آینه زمین را می شکست و ویران می کرد و با اهلش آن را واژگون نمود، اما زلزله ها زیاد نمی گردد؛ مگر در زمان نزدیک شدن ساعت (ظهور امام زمان عج)...(135)

زلزله در عاشورا

در روز عاشورا، لحظه ای که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، زمین به زلزله افتاد و آسمان مثل لخته ای خون، خونرنگ گشت و هوا تاریک شد و خون بارید و خاک، در زیر هر سنگ و صخره همچون خون خالص گردید و تربت کربلا در آن روز به خون تبدیل گشت که مقداری از آن در خانه ام سلمه بود که مشتی از آن را پیامبر (صلی الله علیه و آله) داده بود و قبضه ای را امام حسین (علیه السلام) موقع حرکت به او داد.(136)
بهتر است قصه زلزله زمین در روز عاشورا را در احادیث پی بگیریم.
در حدیثی بسیار گرانقدر و مهم، حضرت زینب (علیه السلام) وقتی می بیند که امام سجاد (علیه السلام) بعد از کشته شدن شهدای کربلا و اسارت عترت آل محمد (صلی الله علیه و آله) نزدیک است از شدت ناراحتی جانش از بدنش بیرون آید، برای او نقل می کند که ام ایمن نقل کرده که روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) جمع بودند که فاطمه (علیه السلام) غذاهایی آورد و خوردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بسیار از دیدن این چهار بزرگوار مسرور شدند. سپس به سجده افتادند، ولی در سجده بسیار گریه کردند و خلاصه بعد از سوال حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند اطلاع پیدا کرد بر آنچه در نفس تو است و شناخت سرور تو را به بردارت (علی (علیه السلام)) و دخترت و دو فرزندت و نعمت را بر تو کامل گردانید و عطایش را بر تو گوارا ساخت، به این که آنها و ذریه و دوستان و شیعیان آنان را با تو در بهشت قرار داد و بین تو و آنان جدایی قرار نداد. آنان مثل تو بخشیده می شوند تا تو راضی شوی و بالاتر از رضای به آنان عطا می شود! در مقابل بلای زیادی که در دنیا مبتلا می گردند و سختی هایی که می بینند به دست مردانی که تو را می کشند و گمان می کنند از امت تو هستند؛ آنان از خدا و از تو (یا رسول الله) بیزار هستند...
تا این که بعد از خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) فرمود:
فاذا کان یوم الذی یقتل فیه سبطک و اهله و احاطت به کتائب اهل الکفر و اللعنه تزعزعت الارض من اقطارها، و مادت الجبال و کثر اضطرابها، و اصطفقت البحار بامواجها، و ماجت السماوات باهلها غضبا لک یا محمد و لذریتک، و استعظاما لما ینتهک من حرمتک، و لشر ما تکافی به فی ذریتک و عترتک، و لایبقی شی ء من ذلک الا استأذن الله عز و جل فی نصره اهلک المستضعفین المظلومین، الذین هم حجه الله علی خلقه بعدک، فیوحی الله الی السماوات و الارض و الجبال و البحار و من فیهن: انی أنا الله الملک القادر الذی لایفوته هارب و لایعجزه ممتنع، و أنا اقدر فیه علی الانتصار و الانتقام، و عزتی و جلالی لاعذبن من وتر رسولی و صفیی، و انتهک حرمته و قتل عترته و نبذ عهده و ظلم اهل بیته عذابا لا اعذبه احدا من العالمین، فعند ذلک یضج کل شی فی السماوات و الارضین بلعن من ظلم عترتک و استحل حرمتک،(137)
پس چون آن روزی که در آن کشته می شوند، فرا رسد، افراد و اهل کفر و لعنت او را احاطه کنند، و زمین از چهار جهت به سختی تکان خورد و کوه ها بالا کشیده شود و بلرزد و دریاها به وسیله امواجش به هم بخورد و آسمان با اهلش، موج بر دارد. (همه) از روی غضب برای توست ای محمد و برای فرزندان توست جهت بزرگداشت و - دلیل هتکی که از حرمت تو می شود و در مقابل شری است که فرزندان و عترت تو را در بر می گیرد و چیزی از آنها (زمین و آسمانها و دریاها و سایر مخلوقات مهم و بزرگ) نماند، مگر این که از خداوند اذن خواستند تا مستضعفان تو را یاری نماید؛ همان ها که بعد از تو حجت خدا هستند.
پس خداوند وحی فرستاد بر آسمان ها و زمین و کوه ها و دریاها و همه ساکنانشان (از ملائکه و انسان و جن و حیوان) که همانا منم خدای مالک قاهری که فرار کننده ای از دست او به در نمی رود و امتناع کننده ای او را عاجز نمی نماید و من قادر بر نصرت و انتقام هستم. قسم به عزت و جلالم حتما عذاب خواهم کرد هر کسی را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) و برگزیده ام را ناراحت کرد و هتک حرمتش نمود و عترتش را کشت و عهدش را شکست و بر اهل بیتش ظلم نمود؛ عذابی که هیچ کس از عالمیان را آن گونه عذابی نخواهم کرد. در آن هنگام هر چیزی در آسمان و زمین ها بود، ضجه زد به لعن بر هر که بر عترت تو ظلم نموده و حرمت تو را حلال شمرده و...
با بیان کامل این حدیث مهم، حضرت زینب (علیه السلام) امام سجاد (علیه السلام) را آرام کرد و جان او را بار دیگر از دست قتل به غصه و ماتم، نجات داد. آفرین بر منجی مکتب و حجت و عترت حسین، زینت کبری (علیها السلام).
کربلا در کربلا می مرد اگر زینب نبود دین حق هر لحظه می پژمرد اگر زینب نبودد

زلزله در کمین قاتلان حسین (علیه السلام)

بعد از روز عاشورا نیز، حرف از زلزله به احترام حسین (علیه السلام) را در کتاب ها می یابیم.
وقتی سر شریف امام حسین (علیه السلام) را در مسیر کوفه تا شام، منزل به منزل سیر می دادند، در منزلی جریانی واقع شد و عده ای از حاملان سر مبارک که جزء قاتلان امام حسین (علیه السلام) نیز بودند، آن شب مست در کنار سر مبارک خوابیده بودند، که به دست عده ای ملائکه که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه گرفتند، کشته شدند؛ مگر یک نفر. این داستان را از او نقل می کنیم.
ابن لهیعه و دیگران نقل کرده اند:
روزی در کنار کعبه طواف می کردیم که دیدیم، کسی می گوید: خدایا! مرا ببخش؛ گر چه می دانم که چنین نمی کنی! به او گفتم: ای بنده خدا، از خدا پروا کن و چنین مگو؛ چرا که اگر گناهان تو به اندازه برگ های درختان و قطرات باران باشد و استغفار کنی، خدا تو را می بخشد، چون او بخشنده و رحیم است...
گفت: بیا تا قصه خویش را به تو بگویم. نزد او رفتم.
گفت: بدان که ما پنجاه نفر بودیم از جمله کسانی که سر امام حسین (علیه السلام) را به شام می بردند. وقتی شب می شد، سر مبارک را در تابوتی می گذاشتیم و شراب می نوشیدیم در کنار تابوت! یک شب دوستانم شراب خوردند تا مست شوند، ولی من با آنان شراب ننوشیدم. وقتی شب تاریک شد، صدای رعد شنیدم و برقی دیدم (که مثل آن را ندیده بودم) ناگهان درهای آسمان را دیدم؟ باز شده و آدم (علیه السلام) و نوح (علیه السلام) و اسماعیل (علیه السلام) و اسحاق (علیه السلام) و پیامبر ما حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به همراه جبرئیل و تعدادی از ملائکه نازل شدند.
جبرئیل نزدیک تابوت شد و سر را از تابوت بیرون آورد و بر سینه اش چسباند و بوسید و دیگر پیامبران نیز چنین کردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر سر امام حسین (علیه السلام) گریست و پیامبران او را تعزیت گفتند. جبرئیل به او گفت: ای محمد! همانا خداوند به من امر فرمود که تو را اطاعت کنم. اگر به من امر کنی زمین را بر آنان می لرزانم و بالای آن را، پایین آن می گردانم؛ همان طور که با قوم لوط کردم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: نه ای جبرئیل! آنها با من در پیشگاه خداوند در روز قیامت موقفی دارند.
می گوید: سپس پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر سر مبارک نمازگذاردند. پس گروهی از ملائکه آمدند و گفتند: خداوند تبارک و تعالی ما را به قتل قاتلان حسین (علیه السلام) امر فرمود، و پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنان فرمودند: با آنها خود دانید (اذن داد). ملائکه شروع کردند و آنها (قاتلان مست در خواب) را با حربه هایی می زدند. سپس یکی از ملائکه مرا قصد کرد با حربه اش بزند. و من گفتم: الامان الامان یا رسول الله. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: برو، خدا تو را نبخشد. وقتی صبح شد، دیدم اصحابم همگی خاکستر شده اند.(138)
در این روایت می بینیم که جبرئیل به علت توهین و جسارت به سر مبارک امام حسین (علیه السلام) آماده است تا در زمین زلزله ایجاد کند، آن هم به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و همه قاتلان امام حسین را مثل قوم لوط هلاک کند ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه نمی دهند.
به این ترتیب، رابطه زلزله و حادثه عاشورای حسین (علیه السلام) نیز آشکار می شود و اینها ذره ای از حقایقی است که گاه ظاهر شده و در کتاب ها نیز یک از هزاران نوشته شده است و الا حقایق هستی و قدرت و عظمت امامت، بسیار فراتر از این مسایل است.

ناله فاطمه علیها السلام بر حسین علیه السلام و لرزه بر اندام عالم هستی!

چه بزرگ است و پر اسرار، حقایق مستور عالم هستی که جلوه رموز و اسرار الهی است، و چه کوتاه است دست ما و فهم ما و چه کوچکتر است ملاک ما علم ما از فهم و تجربه و تحلیل حقایق سترگ عالم بی کران، آنگاه که می خواهیم همه احادیث آل محمد را، با ملاک کوچک علم زمینی و ظلمانی خویش بسنجیم تا باور نماییم! هیهات هیهات؛ باید ایمان بیاوریم از روی تعبد، و تکبر علمی را فرو نهیم. علم سراسر جهل و شبهه و تردید ما کجا و حقایق نورانی گسترده تا عرش و فرو ریزان از لوح محفوظ کجا؟ علم کوتاه ما کجا و فهم حقیقت گریه بر سید الشهدا کجا؟ معرفت ظلمانی ما گنهکاران کجا و معرفت نورانی مقام امام در عالم کون و مکان کجا؟
ما کیستیم که جرات کنیم تا احادیث و اسرار ملکوت را با ملاک های علمی و مغز کوچک خویش بسنجیم؟ پس که باید در قیامت حقایق را بفهمیم و در عوالمی بسیار بالاتر و در مراحلی بسیار بعد، آنگاه که به کمالاتی برتر و علومی والاتر رسیدیم و ظرفیت انسانی خویش را تا حدودی باز یافتیم و به مرتبه نورانی خویش در عالم خلقت رجوع کردیم، باید بنشینیم و بعد از مشاهده عالم ملکوت، در مورد اسرار آن اظهار نظر کنیم.
باری، خبری بسیار جانسوز و پر راز است که امام صادق (علیه السلام) به ابا بصیر می گویند؛ همان ابا بصیری که صاحب سر امام صادق (علیه السلام) بود و باز یک از هزار هم به او گفته نشده است؛ همان طور که در متن همین حدیث نیز می فرماید که: آنچه نگفته ام بزرگ تر است. در این حدیث، خبر از گریه فاطمه زهرا (علیه السلام) بر امام حسین (علیه السلام) می دهد؛ آن هم در عالم قدس، آن هم گریه طولانی با صوتی ملکوتی و بسیار با شکوه! که صدای گریه او صدای ملائکه را بلند می کند؛ چنان که اگر صدایی از آن صداها بر زمین برسد، قطعاً اهل زمین بیهوش می گردند و کوه ها متلاشی می شود و زمین اهلش را به کام زلزله فرو می برد.
ابا بصیر می گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) بودم و با او حرف می زدم. پسرش نزد او آمد و امام به او گفت: مرحبا و او را به سینه اش چسباند و بوسید و گفت: خداوند کوچک بشمارد هر کس که شما را کوچک شمارد، و انتقام بگیرد از آن که شما را ناراحت کند، و از چشم بیندازد هر کس که شما را دچار خذلان و افتادگی کند، لعنت کند بر آن که شما را بکشد. و خداوند دوست و حافظ و یاور شما باشد که به تحقیق طولانی شده گریه زنان و گریه پیامبران و صدیقین و شهدا و ملائکه آسمان. ( به واسطه ظلم بر شما).
سپس گریه کرد، و گفت:
ای ابا بصیر! وقتی نگاهم بر فرزندان حسین (علیه السلام) می افتد، بر من حالی رخ می دهد که نمی توانم خود را نگه دارم؛ همان حالی که بر پدرش و آنان رخ داد.
ای ابا بصیر! همانا فاطمه (علیه السلام) برای حسین (علیه السلام) گریه می کند و شیون طولانی سر می دهد، پس جهنم در هم می پیچد و اگر نبود که خزنه جهنم صدای فاطمه (علیها السلام) را می شنوند و از قبل خود را آماده کرده اند برای آنان (اضطراب و خشم جهنم) که نگذارند، (هر آینه) گردن ها از شعله آتش، از آن بیرون آید یا دودهایی از آن فوران کند و اهل زمین را بسوزاند، و (لجام آن را می کشند و جلو آن را می گیرند و از درهای آتش به شدت نگهداری می کنند، ولی جهنم آرام نمی گیرد تا لحظه ای که صوت فاطمه آرام شود. و همانا دریاها نزدیک است که از هم بشکافد و برخی در برخی دیگر داخل شود، و هیچ قطره ای از دریاها نیست مگر این که بر هر قطره ملکی موکل است که وقتی صدای گریه فاطمه (علیه السلام) را می شنود، با بال خویش جلو فوران و جوشش آب را می گیرد و برخی را با برخی دیگر نگه می دارد، چون بر اهل زمین و آنچه در آن است، می ترسند (که مبادا آب جوشش کند و زمین را فرا گیرد).
و پیوسته ملائکه دلسوز و ناراحت هستند و بر گریه فاطمه (علیها السلام) می گریند و به پیشگاه خدا دعا می کنند و تضرع و زاری می نمایند، و تضرع می کنند اهل عرش و آنان که در دور عرش هستند. (ملائکه زیاد و بسیار بزرگ و با عظمت).
و صدای ملائکه بلند می شود به تقدیس بر خدا از روی ترس بر اهل زمین (که عبادت را زیاد می کنند که مبادا برای گریه فاطمه (علیها السلام) اهل زمین دچار غضب شوند.) و اگر صدایی از صداهای آنان به زمین می رسید، هر آینه اهل بیرون از خود بی خود می گشتند و روح از تنشان بیرون می رفت و کوه ها متلاشی می گردیدند و زمین اهلش را با زلزله فرا می گرفت.(139)
گفتم: جانم به قربانت؛ این امر بزرگ است! فرمودند: غیر این بزرگ تر است. آن چیزهایی که تو نشنیده ای. سپس فرمودند: ای ابا بصیر؛ آیا دوست نداری از کسانی باشی که فاطمه را کمک کنی (با گریه کردن). پس من گریه کردم (آنگاه که این جمله را فرمود) و دیگر نتوانستم حرف بزنم و از شدت گریه، قدرت کلام از من گرفته شد. سپس امام بر خاستند و به سوی مصلای خویش رفتند تا دعا کنند و من از نزد امام با همان حال خارج شدم و غذا نخوردم و خوابم نبرد و صبح روزه گرفتم از روی بی تابی و ناراحتی، تا این که (فردا) به نزد امام صادق (علیه السلام) آمدم. وقتی ایشان را آرام یافتم، من هم آرام گرفتم و خدا را بسیار حمد کردم که بر من عقوبتی نازل نشد.(140)

نجات دادن حضرت ابوالفضل با زلزله

قضیه زیر را، نویسنده توانا جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج سید ابوالفتح دعوتی، از یکی از دوستان خودشان که ظاهراً از اهل سبزوار بوده است، نقل کرده اند:
سیدی روحانی و پیر در زمانهای گذشته، روزی از مشهد حرکت کرد و عازم دهکده ای در اطراف گناباد - که گویا سرو دشت نام داشته - می شود، تا دهه اول محرم در آن جا روضه بخواند. در آن ایام، این راه را تکه تکه می رفتند و ماشین مستقیم برای آن مقصد وجود نداشت.
آری، ایشان کوله بار سفرش را بر می دارد و به جانب گناباد حرکت میکند. در میانه راه ماشین خراب می شود و این رسید روحانی برای این که شب اول ماه به دهکده مورد نظر برسد، در میان راه یک گاری را می بیند که دو سه نفر بر آن سوار بوده اند. آن آقای روحانی هم از ایشان تقاضا می کند و به همراه آنان سوار شده، روانه دهکده می شود.
در طول راه صحبت های مختلف پیش می آید و این روحانی بی خبر از مسایل آن منطقه، در مورد خلیفه اول و دوم بحث می کند و به آنان دشنام می گوید، غافل از آن که همراهان و صاحبان گاری از سنی های متعصب و افراطی هستند!
بنابراین، صاحبان گاری با یکدیگر صحبت می کنند و اشاره می کنند که این مرد روحانی را به دهکده خودشان ببرند و او را در آن جا بکشند و به جزای دشنام هایشان برسانند!
در پی این تصمیم خطرناک، آنان در نیمه های راه وانمود می کنند که گاری خراب شد، و اسب هم احتیاج به استراحت دارد و پیشنهاد می کنند که آقای سید روحانی امشب را میهمان آنان در دهکده باشد، تا این که فردا صبح به دهکده سرودشت بروند. سید پیرمرد هم نه ناچار می پذیرد و شب به منزل صاحبان گاری می رود.
در آن جا آنان نزد سید روحانی می نشینند و از هر بابی صبحت می کنند و سید هم غافل از همه جا، با آنان هم سخن می شود. بالاخره شام می آورند و سید هم شام می خورد و مقداری از شب می گذرد. سپس آنان رو به سید کرده، می گویند: جای خواب شما در اتاق مجاور آماده است! شما می توانید برای استراحت به آن اتاق بروید.
سپس صاحبان گاری که سه نفر بودند، بر می خیزند و سید را به اتاق دیگر راهنمایی می کنند. سید وارد اتاق می شود، اما ناگهان می بیند که قبری در آن جا کنده اند! آنان به سید می گویند: امشب جای شما در داخل این قبر است، ای کافر، ای مرتد و ای دشمن شیخین...! و بعد چند مشت و لگد به او می زنند و دست و پای او را می گیرند و داخل قبر می اندازند.
حالا بقیه داستان را از زبان سید بشنویم.
سید می گوید: وقتی که مرا به آن اتاق بردند و در برابر قبر قرار دادند و دست و پای مرا گرفتند تا به داخل قبر بیندازند، اشک در چشمانم حلقه زد و خطاب به حضرت ابوالفضل (علیه السلام) گفتم:
یا ابوالفضل العباس! به کرم و بزرگواری شما نمی آید، که من پیر مرد دلخسته، زن و بچه خودم را رها کنم تا بیایم برای شما روضه بخوانم و ذکر مصیبت کنم، آن وقت شما بگذارید که این جماعت، این گونه از من پذیرایی کنند و مرا زنده به گور کنند! حاشا و کلا از کرم شما خانواده! یا ابوالفضل العباس، یا قمر بنی هاشم (علیه السلام) خود می دانی و خدای خود!
آقای سید می گوید: آنها دست و پای مرا گرفتند و مشتی هم به دهان من کوبیدند! و مرا محکم به درون قبر انداختند و دیگر نفهمیدم چطور شد؟
تا این که یک وقت دیدم چشم هایم باز شد و مشاهده کردم که - خداوندا! - روی یک تخت خوابیده ام و لباس سبز و یا آبی بر تن دارم. در درون اتاقی هستم و یکی دو نفر پرستار زن هم در کنارم هستند! از این وضع، بسیار بسیار تعجب کردم نمی دانستم زنده هستم یا مرده ام؟ به یکی از پرستارها گفتم: این جا کجاست و چرا مرا به این جا آورده اند؟!
آن پرستار گفت: آقا سید! شما در آن جا چکار می کردید؟ در آن دهکده زلزله شده است و کل مردم آن دهکده، همه و همه تلف شده اند؛ مگر شما که به طور معجزه آسایی زنده مانده اید.
بعد آهسته آهسته، داستان آن صاحبان گاری به یادم آمد و ماجرا را برای آنان نقل کردم و گفتم، آنان مرا در قبری که کنده بودند، انداختند و دیگر نمی دانم چطور شد! ولی یاد من هست که گفتم: یا ابوالفضل العباس (علیه السلام).
آنان که دور من جمع شده بودند، گفتند: در همان اتاق و در همان لحظه زلزله شده بود و سقف پایین آمده بود و اهل آن خانه و همه اهل آن دهکده هلاک شده بودند، مگر تو! ما تعجب کردیم که تو چطور زنده مانده ای؟ یقیناً حضرت اباالفضل العباس (علیه السلام) نجاتت داده اند و آن دهکده نیز با خاک یکسان شده است.
آن آقا سید که متاسفانه من (حجه الاسلام دعوتی) اسمش را فراموش کرده ام، گفته بود: اهل آن بیمارستان از شنیدن این واقعه در شگفت شدند و همه از این داستان به گریه افتادند، و داستان من شهره آفاق شد.(141)

زلزله با دعای امام صادق (علیه السلام)

در کتاب شریف مهج الدعوات و منهج العبادات ابن طاووس (رحمه الله علیه) به روایت محمد بن عبد الله اسکندری، جریان عجیب و زیبایی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند. این جریان از کتاب التنبیه لمن یتفکر فیه نقل گردید که در آن جا چنین نوشته شده است:
از محمد بن عبدالله اسکندری روایت شده که گفت: من از جمله ندیمان و نزدیکان ابی جعفر منصور (عباسی) بودم، از بین همه من صاحب سر او بودم. روزی پیش او رفتم و دیدم خیلی غمگین است و به سختی و سردی نفس می کشد.
گفتم: این فکر چیست ای امیر المومنین؟
او گفت: ای محمد! از اولاد فاطمه حدود صد یا بیشتر کشته شده، ولی با این حال، سید و امام آنان هنوز باقی است.
گفتم: او کیست؟
گفت: جعفر بن محمد صادق (علیه السلام)
من گفتم: او مردی است که عبادات، او را از طلب ملک و خلافت به خود مشغول داشته است.
او گفت: ای محمد! من می دانم که تو به او و امامت او اعتقادی داری، (و به خاطر آن چنین می گویی) ولی من قسم خورده ام پیش خودم، که امشب را به سر نبرم، مگر این که از دست او راحت شوم!
محمد می گوید: به خدا قسم؛ در آن لحظه زمین با همه گستردگی اش بر من تنگ گشت. (و برای بار هفتم!) منصور (لعنه الله علیه)، شمشیر زن (جلاد) را صدا کرد و به او گفت: وقتی ابو عبدالله (علیه السلام) را حاضر کردم و او را با حرف زدن مشغول نمودم و کلاهم (تاج) را از سرم برداشته، زمین گذاشتم؛ پس آن علامت بین من و توست، که در آن لحظه گردن صادق (علیه السلام) را بزنی.
پس امام صادق (علیه السلام) را حاضر کرد و من در خانه به او ملحق شدم. در آن حال امام صادق (علیه السلام) لبهایش را تکان می داد. نمی دانم او چه خواند که ناگاه دیدم قصر موج بر داشت، مثل کشتی ای که در امواج دریا اسیر شده باشد! و دیدم که منصور پا برهنه راه می رود و دندان هایش (از شدت ترس و هول) به هم می خورد و مفاصل و اعضای بدنش به شدت می لرزد؛ گاه سرخ می شد گاه زرد می گشت.
منصور دست امام صادق (علیه السلام) را گرفت و آقا را بر تخت خودش نشاند، و خودش دو زانو در مقابل او مثل بنده ای در مقابل مولایش، نشست و بعد گفت: ای پسر رسول خدا! چه چیزی تو را در این لحظه به این جا آورده است؟
امام فرمود: (از روی تقیه ای که واجب است) ای امیر المومنین! در طاعت خدا و پیامبرش (صلی الله علیه و آله) و امیر المومنین (ادام الله عزه) آمدم.
منصور اظهار داشت: من نطلبیده ام؛ فرستاده، غلط کرده است (پیش خود تو را دعوت کرده است!).
بعد منصور اظهار گفت: حاجت خودت را بخواه.
امام فرمود: حاجت من این است که مرا برای غیر کار لازم (بدون دلیل) نطلبی.
گفت: باشد؛ این برای تو (محفوظ) است و غیر از این هم هر چه بخواهی قبول است!
امام همین را فرمود و برگشت.
من خیلی حمد خدا را به جای آوردم. و منصور دوانیقی (لعنه الله علیه) ابرهای خواب را طلبید سپس خوابید و تا نصف شب بیدار نشد و وقتی بیدار شد، من بر بالای سرش نشسته بودم. این کارم او را خوشحال کرد و به من گفت: بیرون نرو تا نمازم (مغرب و عشا) را قضا کنم و به تو مطلبی را بگویم.
منصور وقتی قضای نمازش را به جا آورد (نمازگزار امام کش!) رو به من کرد و گفت: وقتی امام صادق را حاضر کردم و اراده کردم آن ارده بد را که دانستی، ناگاه دیدم اژدهایی (در جلوی چشمم پدیدار شد) که با دمش همه خانه مرا احاطه کرده بود و برگرد قصرم حلقه زده بود! و لب بالایش را بر بالای قصر نهاده بود و لب پایین را بر زیر قصر، و در آن حال، با زبان فصیح، بلیغ، گویا یا زبان عربی مبین به من گفت: ای منصور! همانا خداوند تعالی مرا به سوی تو فرستاده است و به من امر فرموده است که اگر تو در مورد ابو عبدالله صادق (علیه السلام) کاری انجام دهی (او را بکشی یا بزنی) تو و قصرت و هر که را در آن جاست، ببلعم!
با دیدن این صحنه، عقل از سرم پرید و مفاصلم به لرزش افتاد و دندان هایم بر هم خورد.
محمد بن اسکندری گوید که به او گفتم: هیچ عجیب نیست ای امیر المومنین؛ چرا که همانا ابو عبدالله، وارث علم پیامبر (صلی الله علیه و آله) و جدش امیر المومنین (علیه السلام) است و پیش او اسم هایی (اعظم) و دعاهایی است که اگر آنها را بر شب تاریک بخواند، هر آینه روز روشن می گردد و اگر آن اسم ها و دعاها را بر روز روشن بخواند، شب تاریک می شود، و اگر آنها را بر امواج دریاها بخواند، آرام می گیرند.
محمد می گوید: که بعد از چند روز به او (منصور دوانیقی) گفتم: ای امیرالمومنین! آیا اذن می دهی برای زیارت ابوعبدالله صادق (علیه السلام) خارج شوم!
اجازه داد و باز نداشت. پس به محضر امام صادق (علیه السلام) داخل شدم و بر آقا سلام کردم و گفتم: ای مولایم! به حق جدت محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) از تو می خواهم که آن دعایی که موقع دخول بر ابا جعفر منصور خواندی، به من یاد دهی.
فرمود: این برای تو (باشد)
بعد فرمود: ای محمد! این دعا، حرز (سپر) مهم و با عظمتی است و دعای بزرگی است که آن را بر (سیره) پدران گرامی ام حفظ کرده ام و آن حرزی است که از کتاب خداوند عزوجل استخراج شده است؛ کتابی که باطل از جلو و عقب بر آن راه نمی یابد، تنزیلی از حکیم مجید است.
به من گفت: بنویس و بر من املا کرد و من نوشتم. و آن حرز جلیل و آن دعای بزرگ مبارک مستجاب است. وقتی ابومخلد، عبدالله بن یحیی از بغداد با نامه ای وارد خراسان شد و برای دیدن امیر بن حسن بن احمد، به بخارا رفت، این حرز در نزد او بر ورق هایی از نقره با آب طلا نوشته شده بود و بخشش آن از شیخ ابی الفضل بن عبدالله بلعمی بود و به او گفت: همانا از بهترین تحفه ها و از با ارزش ترین بخشش ها است.
و خداوند به هر که توفیق قرائت آن را در صبح هر روز بدهد، او را از جمیع بلایا حفظ خواهد نمود و از شر سر پیچان جنی و انسی و شیاطین و سلطان ظالم و درندگان حفظ خواهد نمود و آن تجربه شده است. البته باید (نیت را) برای خداوند عزوجل خالص نماید.
اول دعا چنین است:(142) لا اله الا الله ابدا حقا حقا لا اله الا الله ایمانا و صدقا... بقیه دعا را که طولانی است، در کتاب مهج الدعوات قرائت فرمایید.
این گونه می بینیم که با دعای امام صادق (علیه السلام)، قصر منصور دوانیقی مثل کشتی در دریای مواج، می لرزد و داستانی دیگر از روایت زلزله و امام به وقوع می پیوندد.
پس باید به یقین بدانیم که اگر در جامعه ما هم، توهین به ائمه (علیهم السلام) و جایگاه آنان صورت گیرد و شیعیان به صورت شایسته از این جریان عناد آمیز جلوگیری نکنند و عاملان برخورد لازم صورت نگیرد، نباید از بروز زلزله های بزرگ تعجب کرد یا احساس امنیت نمود، پس اگر می خواهیم گرفتار زلزله نشویم، به بزرگان عالم آفرینش جسارت نکنیم و حدود آزادی را خوب بشناسیم و حد نگه داریم تا حد نخوریم.

بی احترامی به امام رضا (علیه السلام) و زلزله در قصر مامون

صالح هروی می گوید: به مامون خبر دادند که علی بن موسی (علیه السلام) مجالسی تشکیل می دهد و حرف می زند و مردم را به علم خویش مفتون می کند!
مامون به محمد بن عمرو طوس امر کرد - که او پرده دار و حاجب مامون بود - و او مردم را از گرد امام پراکنده نمود. امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام) با غضب از پیش او بر خاست؛ در حالی که لب هایش را تکان می داد و می گفت: قسم به حق مصطفی و مرتضی و سیده النسا، از حول قدرت خدا با دعایم حتما چیزی را نازل خواهم کرد که سبب رانده شدن سگهای این محل گردد و باعث استخفاف او (مامون) و خاصان و عامه افراد او گردد. سپس امام به سوی جایگاه خویش باز گشت و آب آماده کرد؛ وضو گرفته، دو رکعت نماز خواند و در قنوت رکعت دوم چنین دعا کرد:
اللهم یا ذالقدره الجامعه و الرحمه الواسعه و المنن المتتابعه و الالاء المتوالیه و الایادی الجمیله و المواهب الجزیله، یا من لا یوصف بتمثیل و لا یمثل بنظیر و لا یغلب بظهیر
یا من خلق فرزق و الهم فانطق و ابتداع فشرع و علا فارتفع و قدر فأحسن و صور فأتقن و احتج فابلغ و انعم فاسبغ و أعطی فأجزل. یا من سما فی العز ففات خواطف الابصار، و دنا فی اللطف فجاز هواجس الافکار یا من تفرد بالملک فلاند له فی ملکوت سلطانه، و توحد بالکبریا فلا ضد له فی جبروت شانه، یا من حارت فی کبریا هیبته دقائق اللطائف الاوهام، و خسرت دون ادراک عظمه خطائف ابصار الانام، یا عالم خطرات قلوب العارفین، و شاهد لحظات ابصار الناظرین، یا من عنت الوجوه لهیبته، و خضعت الرقاب لجلاله، و وجلت القلوب من خیفته، و ارتعد الفرائص من فرقه، یا بدی یا بدیع یا منبع یا علی یا رفیع.
صل علی من شرفت الصلاه علیه، و انتقم لی ممن ظلمنی و است بی وطرد الشیعه و اذقه مراره الذل و الهوان کما اذاقنیها و اجعله طرید الارجاس و شرید الانجاس
اباصلت می گوید: دعای مولایم تمام نشده بود که زلزله ای در شهر پدید آمد و شهر لرزید و فریاد و بانگ و صیحه بلند شد و غبار همه جا را فرا گرفت.
من از جای خود هنوز تکان نخورده بودم که مولایم (علیه السلام) بر من سلام کرد و فرمود: ای اباصلت! برو بر سطح (بلندی) که خواهی دید؛ زنی زناکار لاغر چرکین درمانده، که اشرار را تهییج می کند و پاکان را آلوده می سازد، اهل این محل او را سمانه می نامند، به دلیل حماقت و هتاکی اش، و با پیشانی سرش بر نیزه تکیه کرده است و معجزی بسته که یک طرفش قرمز است به جای پرچم، و او لشکر تلخ خود را سوق می دهد و سپاه طغیانگر خویش را به سوی قصر و منازل فرماندهی مامون می کشاند.
پس من بالا رفتم و ندیدم، مگر افرادی را که به سختی تکان می خوردند و زنانی که به وسیله سنگها تسلیم شده بودند.
و دیدم مامون را که زره پوشیده بود و از قصر شاهان (به علت زلزله) بیرون آمده و فرار می کرد، که با قلاب سنگ اندازی، از نقطه ای از بلندای سطح، پاره آجر سنگینی پرتاب شد و بر سر مامون خورد و تاجش افتاد و پوست سرش شکافت.
برخی از آنها که مامون را شناخته بودند، به سنگ انداز گفتند: وای بر تو که این امیر المومنین است. سمانه شنید و گفت: ساکت باش بی مادر، امروز روز تشخیص و شناسایی نیست، اگر این امیر المومنین بود، قطعا ذکور انسان های فاجر را بر فروج زنان بکر مسلط نمی کرد. مامون و اطرافیانش را بدجوری طرد کرد و به بالاترین شکل ذلت و خفت شدید آنان را از آن جا راند(143).

اهانت به امام علی (علیه السلام)

زلزله به امر امام سجاد و امام باقر (علیه السلام
در کتب زیادی از جمله بحار الانوار بخش امامت،(144) مشارق الانوار الیقین،(145) الهدایه الکبری،(146) و المناقب؛(147) داستان بسیار زیبا، عجیب و عبرت انگیزی نقل شده است که خبری مفصل و جریانی شنیدنی دارد؛ فقط به چند فراز مورد نظر به طور خلاصه استناد می جویم و چکیده داستان را نقل می کنم:
جابر بن یزید جعفی (که صاحب سر امام سجاد (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) بود) روزی از شدت ظلم حکام آن زمان، و سب و لعن و اهانت به حضرت علی (علیه السلام) بر روی منابر و کشتن دوستان اهل بیت (علیه السلام) توسط مخالفان و شدت فتنه ها و گناهان، شکایت به محضر امام سجاد (علیه السلام) می برد.
امام سجاد (علیه السلام) با شنیدن این مطالب، دعایی می خوانند: سبحانک ما احلمک... منزهی خدایا! چقدر حلم تو زیاد است...؛ آن گاه به امام باقر (علیه السلام) دستور می دهند که فردا صبح، نخ نازک زرد رنگی را بر دارد و به مسجد ببرد... و خلاصه جابر، شب از شوق دیدن آن نخ و اسرار آن نمی خوابد و صبح خدمت ایشان می رسد و با امام باقر (علیه السلام) به مسجد رفته و امام مختصر تکانی به نخ می دهند که در مدینه زلزله شدیدی رخ می دهد و بسیاری از دشمنان اهل بیت (علیه السلام) و گنهکاران هلاک می گردند. جابر از این مسایل خیلی تعجب می کند و امام می فرمایند که این نخ از جمله ارث های حضرت موسی (علیه السلام) است که ملائکه برای ما آورده اند.
جریان، بسیار مفصل است که باید به بحار الانوار مراجعه فرمایید. از آن حدیث فقط چند مطلب را نقل می کنیم:
مردم بعد از زلزله با هم می گویند: چون زمین ما را فرو نبرد؛ با این که امر به معروف و نهی از منکر را وا گذاشتیم و فسق و فجور آشکار شده و زنا و ربا و شراب خواری و همجنس بازی زیاد گردیده است. به خدا قسم باید بر سر ما بالاتر از این فرود آید؛ مگر این که خود را اصلاح کنیم.
در جای دیگر امام باقر (علیه السلام) به مردم وحشت زده و پریشان می فرمایند: به نماز پناه ببرید و صدقه بدهید و دعا کنید...
در این جریان، بیش از سی هزار نفر هلاک گشتند. جابر می گوید: دلم سوخت. امام باقر (علیه السلام) فرمودند: خدا هرگز به آنها رحم نکند، حتما در دل تو هنوز اثری از بی معرفتی باقی مانده، و گرنه دلت به حال دشمنان ما و دشمنان دوستان ما نمی سوخت! مرگ باد مرگ باد، دور باد دور باد، ستمگران؛ به خدا قسم اگر نخ را مختصر حرکتی داده بودم، همه می مردند و زیر و رو می شدند و یک خانه و قصر باقی نمی ماند، ولی پدرم و مولایم دستور داد آن را چندان حرکت ندهم...
باز از مناره بالا رفت، آیاتی خواند و با دست اشاره کرد؛ زلزله سبک دیگری در گرفت و آیاتی مربوط به عذاب را قرائت فرمود...
امام باقر (علیه السلام) فرمودند: جابر! ما را با آنها کاری نیست؛ آنها وقتی فساد و شرارت می کنند، متمرد گشته، ستم روا می دارند. آنها را می ترسانیم و اگر بر گردند که هیچ و گر نه خدا اجاره خواهد داد در خسف و فرو بردن زمین. (که آنها را به زمین فرو بریم)....
جابر! ما را نزد خدا منزلی عالی است. اگر ما نبودیم، خدا زمین و آسمان و بهشت و جهنم و خورشید و ماه و... را نمی آفرید. ما را خداوند از نور ذات خود پدید آورد. با هیچ یک از انسان ها مقایسه نمی شویم. به واسطه ما، خداوند شما را نجات بخشید و هدایت نمود. در مقابل امر ما از امر و نهی پایدار باشید؛ مبادا هر چه از ما به شما می رسد، رد کنید. ما بزرگ تر و برتر و عظیم تر از تمام آن فضایلی هستیم که از ما برای شما نقل می کنند. هر چه را فهمیدید، خدا را سپاس گذار باشید و آنچه نمی فهمید، به خودمان واگذارید.
مردم نزد امام سجاد (علیه السلام) آمدند؛ فرمودند: ان شاء الله خدا بر طرف خواهد کرد، خود را اصلاح کنید و تضرع و توبه نمایید و پرهیزکار باشید و خودداری کنید از این کار که می کنید؛ از کیفر خدا خود را خلاص نمی بینند مگر زیانکاران...
آن حضرت آیاتی خواندند، از جمله: مگر فرستادگان ما به سوی شما با دلایل روشن نیامدند؟ می گویند چرا! پس دعا کنید، ولی کافران جز در بیراهه نیست. اگر فرشتگان را به سوی آنان می فرستادیم و اگر مردگان هم با آنان سخن می گفتند و هر چیزی را دسته دسته گرد می آوردیم، باز ایمان نمی آوردند....
امام زین العابدین (علیه السلام) فرمودند: به خدا قسم این زلزله از آیات ماست و این یکی از آنهاست. به خدا، این است ولایت ما، جابر. چه می گویی درباره مردمی که سنت ما را از بین برده و با دشمنان ما دوست شده اند و احترام ما را نگه نداشته اند، به ما ستم نموده و حق ما را غصب کرده اند و راه و روش ستمکاران را پیش گرفته اند و سیرت فاسقان را عمل می کنند؟
وقتی کوتاهی در مورد حقوق برادران خود نمایند و آنها را شریک در اموال خود و اسرار و آشکار خود نکنند و خود در لذت دنیا به سر برند و دوستان شیعه شان بی بهره بمانند؛ در این موقع نیکی از آنها سلب می شود و مالشان از دست می رود و پراکندگی در جمعت خود می یابند؛ چون کوتاهی در رسیدگی برادران دینی خود نمودند.
جابر گوید غمگین شدم و عرض کردم: یا بن رسول الله! حقوق مومن بر مومن چیست؟
فرمودند: در شادی او شاد و در حزن او محزون است و تمام گرفتاری هایش را بر طرف می کند و هرگز برای پشیز بی ارزش دنیای فانی افسرده نمی شود. چنان با برادران خود مواسات می کند که در خوبی و بدی برابر باشند.
عرض کردم: چگونه خدا تمام این ها را واجب کرده برای برادر مومن؟
فرمودند: چون مومن برادر مومن و از یک پدر و مادر است (فاطمه و علی (علیه السلام)) اگر استفاده از ثروت در انحصار خود او باشد، چگونه برادر اوست؟
جابر می گوید: چه کسی می تواند این گونه باشد؟
امام سجاد (علیه السلام) می فرمایند: کسی که می خواهد با حوریه های زیبا هم آغوش شود و در دار السلام همنشین ما باشد(148).
نتیجه: نتیجه ای که می توان گرفت، این است که با مشاهده این همه معارف اسلامی مربوط به اهمیت ولایت ائمه (علیه السلام) و خطرناک بودن توهین، تعرض و هر گونه بی احترامی به مقام آنان، آن هم به شکل گسترده و عمومی، قطعاً زلزله مخرب عمومی به دنبال خواهد داشت. اگر می خواهیم از خطرات مهلک در امان بمانیم، باید به شدت و با جدیت جلو هر گونه اهانت به مقدسات، مخصوصاً به ائمه را بگیریم و الا باید منتظر عواقب قطعی بمانیم. پس بیایید هر گونه کوتاهی در مورد ائمه را کنار بگذاریم و وظایف شیعی خود را با نهایت اطاعت و احترام به جای آوریم.

فصل چهارم: عوامل نجات از زلزله

قرآن کریم، عوامل زیادی را به عنوان عامل نجات معرفی می نماید که مهم ترین آنها را این قرار است:

1- ایمان:

قوم یونس ایمان آوردند و عذاب حتمی از آنان برگشت و نجات یافتند:
فلو لا کانت قریه آمنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیوه الدنیا و متعناهم الی حین(149)
چرا هیچ شهری ایمان (به موقع و قبل از مرگ) نیاوردند که ایمانشان نفعشان بخشد؛ مگر قوم یونس، وقتی که ایمان آوردند، عذاب خار کننده دنیوی را از آنان بر طرف کردیم و تا وقت معلومی فرصتشان دادیم.

2- تسبیح و اعتراف به گناه خود:

پیامبر قوم یونس گرفتار مجازات الهی شد و در شکم یک ماهی (نهنگ) زندانی گشت و آنگاه به یاد خدا افتاد و به یگانگی و منزه بودن خدا از نقص و ظلم و به مقصر و ظالم بودن خودش اعتراف کرد و نجات یافت، و هر کس چنین اعتراف کند و این ذکر را (زیاد) بگوید، او نیز نجات می یابد:
فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین(150)

3- تقوا:

تقوا یعنی خود نگه داری از گناهی که اکثر جامعه در آن غرق هستند و قرآن در چند آیه شریفه، تقوا را همراه ایمان، عامل نجات حضرت صالح (علیه السلام) و همراهانش از زلزله قوم ثمود معرفی می نمایند:
و انجینا الذین آمنوا و کانوا یتقون(151)
نجات دادیم کسانی را که آوردند و تقوا پیشه کردند.

4- توبه و استغفار:

تنها داروی حقیقی گناهان فردی و اجتماعی، فقط استغفار و توبه حقیقی است. قرآن نیز به همین مطلب راهنمایی می فرماید: حضرت صالح قوم خود را به استغفار و توبه دعوت کرده و مژده اجابت پروردگار را می دهد: فاستغفروه ثم توبوا علیه ان ربی قریب مجیب(152)، ولی قوم او قبول نمی کنند. در آیه دیگر نیز استغفار را زمینه رحمت الهی برای یک قوم گنهکار بیان می کند:
لولا تستغفرون الله لعلکم ترحمون(153)
چرا استغفار و طلب بخشش نمی کنید؛ شاید مورد رحمت قرار گیرید.
حضرت علی (علیه السلام) نیز دو علت را باعث امان از نزول عذاب برای امت اسلام معرفی می فرمایند:
یکی وجود مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود که تا در میان امت بودند، رحمه للعالمین و مانع نزول عذاب بودند، ولی از دست رفت؛ دومی استغفار است که فرمود: استغفار را ترک نکنید تا بلا نازل نگردد.
امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرمایند:
کان فی الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احدهما، فدونکم الاخر فتمسکوا به: اما الامان الذی رفع فهو رسول الله و اما الامان الباقی فاالاستغفار. قال الله تعالی: و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم، و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون(154)
ترجمه آیه مورد استدلال حضرت علی (علیه السلام) چنین است:
خداوند مادامی که تو (پیامبر (صلی الله علیه و آله)) در میان آنها هستی، عذاب کننده آنها نخواهد بود و نیز تا زمانی که استغفار کنند، خداوند آنها را عذاب نخواهد کرد. و این استغفار بهترین راه نجات خدا برای امت اسلام است.

5- دعای خالصانه:

خداوند می فرمایند: عده ای وقتی گرفتار بلا می شوند و در کشتی، دچار طوفان (یا در هواپیما دچار سقوط، یا در ماشین دچار تصادف و یا...) می گردند، خدا را با اخلاص و با قطع امید از هر نجات بخشی می خوانند و فقط خدا را عامل نجات می دانند و از او نجات می طلبند و لذا دعای خالصانه آنها مستجاب می شود، ولی وقتی آنان را نجات دادیم، باز مشرک شده و بر آن اخلاص و توجه به خدا و دعای خالص باقی نمی مانند و شکر آن را نیز به جای نمی آورند و دوباره از خدا روی گردان می شوند:
و اذا مسکم الضر فی البحر ضل من تدعون الا ایاه فلما نجکم الی البر أعرضتم و کان الانس کفورا أفأمنتم ان یخسف بکم جانب البر(155)
وقتی شما را سختی و رنج در دریا درک می کند، غیر از خدا همه چیز از نظر شما دور (و گمراه) می گردد، اما وقتی شما را به خشکی نجات داد، از خدا روی گردان می شوید و انسان، بسیار ناسپاس است. آیا ایمن هستید که (برای این روی گردانی بعد از نجات و درک قدرت خدا) شما را در همان خشکی (که به آن بیش از خدا اعتماد دارید و به جای خدا به آن دلبسته و مطمئن می گردید) فرو برد؟!
یعنی خدا، خشکی را مثل آب برایتان نرم و مایه غرق شدن قرار دهد تا بدانید که نگه دارنده و نجات بخش شما در خشکی و دریا و همه جا و همه وقت خداست و لذا باید به او دل ببندید. معلوم می شود شرک در قلب و دل بستن به عوامل مادی و نداشتن بینش توحیدی، آن هم بعد از تجربه معنویت و امداد الهی، یکی از علل مهم بلا و خسف می باشد.

6-نهی از منکر

قرآن، نهی از منکر و بر خلاف جهت جامعه گنهکار حرکت کردن و باز داشتن آنان را، مایه نجات فرد نهی کننده از منکر می داند و در صورت قبول نهی از منکر، قطعاً جامعه نیز نجات می یابد:
فلما نسوا ما ذکروا به أنجینا الذین ینهون عن السوء(156)
وقتی آنچه را که یاد آور شده بودند، فراموش کردند، آنهایی را نجات دادیم که از بدی نهی می کردند.
همچنین می فرماید:
فلو لا کان من القرن من قبلکم أولو بقیه ینهون عن الفساد فی الارض الا قلیلا ممن أنجینا منهم(157)
چرا از اقوام گذشته افرادی نبودند که از فساد در روی زمین نهی کنند؛ مگر کمی از آنها که نجاتشان دادیم.
قرآن به شدت از کم بودن افراد ناهی از منکر انتقاد می کند، و رسولان الهی را که رسالت خود را به انجام برسانند و جامعه را از غیر توحید نهی کنند و به عبادت نمایند، جزو نجات یافتگان حتمی معرفی می کند. بدین ترتیب، کسانی که رسالت پیامبران را انجام دهند و افرادی که به آنان ایمان بیاورند، جزو نجات یافتگان حتمی بلا و زلزله خواهند بود:
ثم ننجی رسلنا و الذین آمنوا کذلک حقا علینا ننج المومنین(158)
سپس فرستادگان و ایمان آورندگان را نجات بخشیدیم و همان طور بر ما واجب است که مومنان را نجات بخشیم.
حضرت علی (علیه السلام) نیز در نهج البلاغه علت هلاکت تمام اقوام گذشته را ترک نهی از منکر و امر به معروف معرفی می فرمایند:
فان الله سبحانه لم یلعن القرن الماضی بین ایدیکم الا لترکهم الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، فلعن الله السفهاء لرکوب المعاصی، و العماء لترک التناهی(159)
خداوند سبحان، مردم روزگاران گذشته را لعن نکرد، مگر برای ترک امر به معروف و نهی از منکر، پس بی خردان و سفیهان گنهکار را برای نافرمانی و علما را برای ترک نهی از منکر دیگران، لعنت کرد.
گفتنی است ترک تمامی عوامل زلزله زا و بلا آور، باعث رفع زلزله خواهد شد. پس می توانیم بگوییم که علم نمی تواند جلو زلزله و بلایا را بگیرد، ولی ایمان می تواند. ایمان نه تنها بلا را دور می کند، بلکه به جای بلا، برکت را نیز جلب می نماید:
و لو أن اهل القری آمنوا و أتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض ولکن کذبوا فاخذنهم بما کانوا یکسبون أفأ من اهل القری ان یأتیهم بأسنا ضحی و هم یلعبون(160)
اگر اهل آبادی ها ایمان آورده و از گناهان پروا کنند، حتما برایشان برکت هایی از آسمان و زمین می گشاییم، ولی تکذیب کردند و ما برای اعمالشان گرفتارشان کردیم. آیا اهل آبادی ها ایمن هستند که (زلزله، بلا) چنان غافگیرانه آنان را دریابد که شب در خوابند؟ و آیا ایمن هستند که عذاب آنان را روز هنگام که مشغول بازی هستند (انواع بازی مثل بازیگری برای فیلم، فوتبال، دنیا و هر نوع مشغولیت از خدا) دریابد؟ آیا از مکر خدا ایمن هستند؟ از مکر خدا ایمن نمی شوند، مگر قوم زیانکاران. آیا با آنانی که زمین را بعد از دیگران به ارث می برند، نرسیده که اگر بخواهیم، آنان را نیز در مقابل گناهانشان مورد اصابت بلا قرار می دهیم و بر قلب هایشان مهر می زنیم، پس نمی شنوند(161).

چند عمل نجات بخش از زلزله

در آخر مطالب مربوط به عوامل نجات از عذاب، خصوصاً زلزله، چند حدیث را نقل می کنیم که اذکار و اعمال خاصی را در موقع زلزله معرفی می نماید.
امیر المومنین (علیه السلام) موقع زلزله این دو آیه شریفه را قرائت می فرمودند:
ان الله یمسک السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان أمسکهما من أحد من بعده انه کان حلیما غفورا(162)
همانا خداوند، آسمان ها و زمین را از نابودی نگه می دارد و اگر بیفتند، احدی غیر از خدا نمی تواند آن دو را نگه دارد، چون او حلیم و بخشنده است.
و یمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه ان الله بالناس لروف رحیم(163)
و آسمان را از افتادن بر روی زمین نگه می دارد، مگر این که با اجازه او (صورت گیرد)؛ چرا که خداوند بر مردم دلسوز و مهربان است.

اعمال ضد زلزله

علی بن مهزیار می گوید: به امام ابا جعفر (علیه السلام) نامه ای نوشتم و از زلزله زیاد در اهواز به ایشان شکایت کردم و عرضه داشتم: آیا صلاح می دانید که از اهواز کوچ کنیم؟
در جواب فرمودند: از آن جا نروید؛ روز چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه را روزه بگیرید و غسل کرده و لباس هایتان را پاک کنید و روز جمعه بیرون بیایید و دعا کنید که خداوند از شما زلزله را رفع نماید.
هر کسی از شما که گنهکار باشد، پس به سوی خداوند سبحانه و تعالی توبه کند و بر آنان دعای خیر بنماید.(164)
سلیمان دیلمی می گوید: از ابا عبدالله امام صادق (علیه السلام) از علت زلزله سوال کردم.
فرمودند: آیت و نشانه است
گفتم: سبب آن چیست!
فرمودند: خداوند تبارک و تعالی بر هر کدام از رگه های زمین، ملکی را موکل نموده است، پس وقتی بخواهد قطعه ای از زمین را بلرزاند، به ملک موکل آن رگه زمین امر می نماید و آن ملک، آن زمین را با اهلش می لرزاند.
پرسیدم: وقتی زلزله رخ داد، چه کار کنیم؟
فرمودند: نماز آیات را به جای آور. وقتی تمام شد، به سجده افتاده، در سجده این گونه بگو:
یا من یمسک السموات و الارض ان تزول و لئن زالتا ان أمسکها من أحد من بعده انه کان حلیما غفورا أمسک عنا السوء انک علی کل شی ء قدیر(165)
ای کسی که آسمان ها و زمین را از افتادن باز می داری! و اگر بیفتند، جز او کسی نمی تواند حفظ کند؛ چرا که او حلیم و غفور است، از ما بدی را باز دار، چون تو بر هر چیزی تواناتر از ما هستی.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
هر کس در نمازهای نافله، سوره زلزال را بخواند، از زلزله در امان می ماند.(166)

فصل پنجم : تهران و فاجعه زلزله

مطالعه ویژگی های لرزه خیزی بخش های مختلف ایران، حاکی از وجود خطر زلزله در اکثر نقاط پر جمعیت کشورمان است. در شهر بزرگ تهران، دور نمای ابعاد فاجعه انگیزه پدیده زمین لرزه به خوبی برای ما روشن است. این شهر وسیع، به وسیله چندین گسل اصلی فعال و طویل احاطه شده و ده ها گسل فرعی نیز در داخل آن وجود دارد. شواهد تاریخی نشان دهنده وقوع زلزله با دوره تناوب 160 ساله در تهران است که در حال حاضر حدود 170 سال از وقوع آخرین زلزله می گذارد و با توجه به شواهد زمین شناسی، این پدیده در تهران بسیار محتمل الوقوع است، ولی زمان دقیق حدوث آن قابل تعیین نیست.
یکی از گسل های بسیار فعال در محدوده تهران، گسل مشاء - فشم (یا سمنان - آبیک) با طول بیش از 300 کیلومتر است. این گسل از شرق استان سمنان آغاز شده و تا حوالی آبیک قزوین امتداد دارد و از شمال تهران عبور می کند که در چندین بخش آن، فعالیت های مداوم مشاهده می شود.
گسل مهم دیگر، گسل شمال تهران است که با طول بیش از 80 کیلومتر، ارتفاعات البرز را از دشت تهران جدا می سازد و در شرقی ترین بخش خود یا گسل مشاء تلاقی می نماید.
همچنین گسل های دیگری نظیر گسل نیاوران، دار آباد، ولنجک، اقدسیه و کن در شمال تهران و گسل ری در جنوب تهران، قابلیت لرزه خیزی داشته و یا احتمالا در حین فعالیت گسل های بزرگ، می توانند دامنه نوسانات زلزله را تشدید نمایند.
در حال حاضر با به تعویق افتادن وقوع زلزله در تهران و با شناخت توان لرزه خیزی گسل های ذکر شده، خصوصا گسل مشاء که قابلیت ایجاد زلزله ای با بزرگی بیش از 6 ریشتر را دارد، باید تمهیداتی اساسی اندیشیده شود، زیرا به تعویق افتادن زلزله، حاکی از ذخیره شدن انرژی در بخش هایی از آن است، که اصطلاحا نقاط گرفتگی گسل نامیده می شود و آزاد شدن یکباره این انرژی، بسیار خطر آفرین و مخرب خواهد بود. هم اکنون بسیاری از زلزله شناسان با اشاره به تجمع انرژی در گسل های اطراف تهران، معتقدند این شهر در معرض وقوع یک زمین لرزه شدید قرار دارد.
در تحقیقات ماهواره ای انجام شده توسط محققان دانشگاه استنفورد نیز گسل تهران از جمله گسل های فعال عنوان شده است، که از نزدیکی وقوع زلزله ای در تهران خبر می دهد.
یک پژوهشگر و زلزله شناس در این باره می گوید: تهران در محل تلاقی رشته کوه های زاگرس و البرز قرار گرفته که این دو مسیر در طول تاریخ شاهد زمین لرزه های متعددی بوده است.
محاصره تهران در میان گسل ها شمال و شمالی - جنوبی، این احتمالی را در بر دارد که در صورت فعالیت گسل شمالی، زلزله ای به قدرت 7 ریشتر و در صورت فعالیت گسل جنوبی، زلزله ای با قدرت بیش از 6 ریشتر تهران را تکان دهد و همچنین در تحقیقات آژانس بین المللی ژاپن (جایکاه) به این نکته اشاره شده است که در صورت فعال شدن گسل ری، بزرگ ترین آسیب ناشی از زلزله فعال در تاریخ بشر، در تهران روی خواهد داد.

مناطق پر خطر تهران

بخش های مرکزی و جنوبی و همچنین محله های قدیمی شهر تهران، مملو از ساختمان های کهنه با مصالح بسیار نامرغوب است که در برابر زلزله ای با بزرگی پایین نیز مقاوم نیستند.
همچنین در محلات قدیمی تهران و سایر شهرهای کشورمان، تراکم بیش از حد منازل و باریکی بسیار زیاد کوچه ها، وضع را در زمان بروز زلزله بسیار بدتر کرده و از هر گونه کمک رسانی به مناطق آسیب دیده جلوگیری می کند.
از طرف دیگر، به هنگام وقوع زلزله ای بزرگ، سالم ماندن ساختمان ها و برج های مرتفع شمال تهران را (که دقیقا در داخل محدوده گسل های پر خطر شمال تهران و نیاوران بنا شده اند) به هیچ وجه نمی توان تضمین کرد. در اکثر این ساختمانها که تعداد زیادی از آنها در سال های اخیر بنا شده اند، ضوابط و اصول مهندسی زلزله، پایداری شیب و پی سازی رعایت نشده است.
به طور کلی، در ساخت و ساز بناهای سبک و نیمه سنگین در کشور ما، به مقاومت و وضعیت زمینی که قرار است سازه بر روی آن بنا گردد، اهمیت چندانی داده نمی شود.
یکی از مسایلی که بلافاصله پس از وقوع زلزله خودنمایی می کند، مساله امداد رسانی توسط نیروهای امدادگر در سطح منطقه زلزله زده است. هنگامی که در یکی از نقاط کشورمان، زلزله یا فاجعه طبیعی دیگری رخ می دهد، سیل امدادها از شهرهای بزرگ و کوچک و به ویژه شهر تهران به سوی آن منطقه سرازیر می گردد. حال چنانچه یکی از شهرهای بزرگ و خصوصا تهران که بیش از 20 درصد جمعیت کشور را در خود جای داده است و مرکز عمده سیاسی، اقتصادی و خدماتی کشور به شمار می رود، متحمل چنین ضایعه ای شود، آیا توان یاری رساندن به آن را از داخل یا خارج شهر مورد ارزیابی قرار داده ایم؟
مقصود ما در این جا ایجاد رعب و وحشت در بین مردم نیست، زیرا حقیقت را نباید انکار کرد و چه بسا که آگاهی و آموزش مردم در این زمینه، نقش بسیار با اهمیتی در کاهش خطرات این پدیده و سایر پدیده های طبیعی در سطح کشور ایفا نماید.

فصل ششم: نکات ایمنی زلزله

اگر زلزله ای در همین لحظه اتفاق بیفتد، چه می کنید؟
سالانه در جهان، ده ها زلزله اتفاق می افتد که برخی از آنها خفیف و برخی دیگر شدید است و خسارتهای جانی و مالی فراوانی در بر دارد.
بنابراین، توصیه های ایمنی زلزله، نسبت به حوادث دیگر اهمیت خاصی دارد.

رعایت نکات ایمنی قبل از وقوع زلزله

از آنجا که زلزله خبر نمی کند، باید پیش از وقوع آن، تدابیر ایمنی خاص و مهمی به شرح زیر بیندیشیم:
1-
اجرای دستورالعمل های نحوه قطع جریان آب، برق، گاز و سایر امکانات خدماتی در منزل.
گاز: معمولا شیر اصلی گاز، روی لوله ورودی و پس از کنتور نصب می شود و دسته آن به رنگ قرمز یا نارنجی است.
برق: فیوز اصلی برق در طبقه همکف یا زیر کنتور قرار دارد. در صورتی که در مجتمع های آپارتمانی زندگی می کنید، محل فیوز برق خانه خود را به نام خود مشخص کنید.
آب: شیر اصلی ورود آب به منزل، در همان محلی است که لوله آب وارد خانه می شود. این شیر در کنار کنتور اصلی قرار دارد.
2-
مکانی را انتخاب کنید که همه اعضای خانواده، بعد از وقوع زمین لرزه در آنجا جمع شوند.
3-
یک یا چند نقطه امن را در هر اتاق انتخاب کنید، تا در مواقع ضروری بتوانید به آن نقاط پناه ببرید.
4-
نقاط امن محل کار سکونت خود را در روی نقشه ای مشخص کنید و آن را در اختیار نزدیکان خود قرار دهید.
5-
تمرینهای دوره ای نجات از خطرهای زمین لرزه را که از طریق رسانه ها آموزش داده می شود، انجام دهید و این برنامه را هر چند وقت یک بار تکرار کنید.
6-
دوره کمک های اولیه به ویژه آموزش احیای قلبی و ریوی را از طریق هلال احمر شهر و یا سایر مراجع ذیصلاح، بیاموزید.
7-
از استحکام و مقاومت ساختمان قدیمی در برابر زمین لرزه مطمئن شوید.
8-
در ساختن بناهای جدید، اصول و مقررات ایمنی و مقاومت ساختمان در برابر زلزله را به دقت رعایت کنید.
9-
محل خواب شما نباید در کنار پنجره، زیر لوستر، تابلو، آینه و سایر اشیای شکننده و آویزان باشد.
10-
راهروها و خروجی های منزل را بررسی نمایید و وسایلی را که ممکن است بعد از وقوع زلزله سد راه شوند، از آن مکان ها دور کنید،
11- وسایل سنگینی را که هنگام وقوع زلزله ممکن است سقوط کنند، از جمله کتاب ها، گلدان ها آویز و لوسترها، در محل خود محکم کنید.
12-
اشیای بزرگ و سنگین را در قفسه های پایین تر قرار داده و قفسه ها را محکم به دیوار متصل کنید.
13-
اشیایی را که در قسمت خارجی ساختمان قرار دارند، مانند کولرها و گلدان های پشت پنجره، در جای مناسبی قرار دهید و یا در جای خود مستحکم نمایید.
14-
شیروانی و کلاهک دودکش های بخاری را که در زمان وقوع زلزله ممکن است سقوط کنند، بازرسی کنید.
15-
ذخیره آب و غذا (ترجیحا به صورت کنسرو) به اندازه مصرف سه روز آماده کنید. در صورتی که این ذخایر به صورت کنسرو نباشند، باید هر دو هفته یک بار، آنها را تجدید کرد تا فاسد نشوند.
16-
کیف امداد و نجات را همواره در منزل آماده داشته باشید.
17-
مواد شیمیایی سمی و خطر آفرین را در ظرف پلاستیکی مطمئن و در پایین ترین قسمت گنجه ها قرار دهید.
18-
برای جلوگیری از حوادث ناشی از بروز حادثه، حتماً یک کپسول آتش نشانی در منزل داشته باشید و حتی الامکان آنرا در آشپزخانه قرار دهید. همچنین نحوه استفاده از آن را بیاموزید و به کلیه اعضای خانواده نیز آموزش دهید.
19-
نزدیک ترین محل امداد رسانی مانند جمعیت هلال احمر، درمانگاه ها، آتش نشانی و قرارگاه های نیروی انتظامی را، که در هنگام حادثه می توانند به شما کمک کنند، شناسایی کنید.
20-
از یک مهندس طراح ساختمان جهت بررسی ساختمان دعوت به عمل آورید و درباره چگونگی راه های مراقبت از ساختمان با او مشورت کنید.

رعایت نکات ایمنی هنگام وقوع زلزله

در هنگام وقوع زلزله، حتماً به نکات زیر توجه کنید:
1-
اگر ساختمان مسکونی شما با خطر ریزش رو به روست، به پناهگاه ها یا نقاط امن بروید.
2-
از آسانسور استفاده نکنید و از اشیای بلند، سنگین و حفاظت شده، فاصله بگیرید.
3-
اگر در داخل ساختمان هستید، روی زمین بنشینید و به کمک بازوها و دست های خود، سر و پشت گردن را محافظت کنید؛ یا این که زیر یک میز محکم بنشینید و به پایه آن بچسبید؛ و یا زیر درگاهی یا گوشه های اتاق بایستید.
4-
اگر در اتومبیل هستید، آن را در سمت راست خیابان متوقف کنید تا سمت چپ، برای عبور خودروهای امدادی باز باشد. سپس اتومبیل را خاموش کنید ولی کلید را از جایش بیرون نیاورید. در داخل اتومبیل بمانید و از رادیو برای گرفتن اطلاعات بیشتر کمک بگیرید.
5-
در رو یا زیر پل ها یا گذرگاه رانندگی نکنید.
6-
اگر در فروشگاه، سینما یا ساختمان های پرازدحام هستید، از هجوم به سمت درهای خروجی خودداری نمایید. فقط سعی کنید از ویترین ها، قفسه ها و اشیای سنگین فاصله بگیرید.
7-
در صورتی که روی ویلچر قرار دارید، همان جا بمانید و آن را قفل کنید.
8-
اگر در آزمایشگاه ها و مکان های مشابه هستید، تا حد امکان از موارد شیمیایی دور شوید.
9-
برای دریافت آخرین اطلاعات و راهنمایی های لازم به رادیو گوش دهید.
10-
از تلفن، جز در موارد ضروری استفاده نکنید. خطوط تلفن باید برای تماس های ضروری آزاد باشد.
11-
اگر هنگام وقوع زمین لرزه، در حال خارج شدن از ساختمان و یا خارج از آن هستید، اولین کاری که باید انجام دهید، این است که سر خود را در مقابل خطر ریزش، به کمک اشیایی مانند کیف کتاب و یا تخته محافظت کنید و در صورت در درست رس نبودن این اشیا، از پشت دستتان استفاده کنید.
12-
اگر در خارج از منزل هستید، به نقطه امنی دور از ساختمان ها، درختان و سیم های برق پناه ببرید.
13-
مراقب خیابانهای دارای شکستگی، شکاف های زمین، آتش سوزی و ترکیدگی لوله های آب باشید، تا هنگام گریز از خانه صدمه نبینید.
14-
از خیابانها و کوچه ها تنگ و باریک فوراً خارج شوید.
15-
از پل های عابر پیاده و پل های هوایی ماشین رو دور شوید.
16-
از دیوارهای سنگ کاری شده، بخاری دیواری و شیشه ای بزرگ بگیرید.
17-
تا توقف کامل زلزله در جای خود بمانید.

پس از وقوع زلزله چه باید کرد؟

الف- اگر در داخل ساختمان هستید:

1- آرامش خود را حفظ، و دیگران را نیز به آرامش دعوت کنید.
2-
برای مقابله با خطرهای ناشی از پس لرزهای احتمالی، آماده باشید.
3-
برای پیشگیری از وقوع آتش سوزی، جریان برق را قطع کنید و شیر گاز را ببندید و اگر شیر گاز شکسته شده است و بستن آن امکان پذیر نیست، به سرعت محل را ترک کنید.
4-
اگر آب هنوز در لوله ها جریان دارد، چندین ظرف آب ذخیره نمایید و شیر را ببندید. در صورتی که جریان آب قطع شده است، برای تهیه آب ضروری، از قالب های یخ یخچال و منبع آب استفاده کنید.
5-
در محل هایی که بوی گاز استشمام می شود، از روشن کردن کبریت، فندک، سیگار و چراغ خودداری کنید.
6-
اگر آتش سوزی در درون ساختمان رخ داده است، برای جلوگیری از سرایت آن بر سایر مناطق، فوراً آتش را مهار کنید. اگر آتش سوزی تا حد زیادی گسترش یافته است، محل را ترک کنید.
7-
برای نجات مجروحان و زیر آوار ماندگان، به خصوص افراد آسیب پذیر (نظیر کودکان، سالمندان، معلولان و بیمارانی که در همسایگی شما هستند)، تلاش کنید.
8-
افرادی را که به شدت مجروح شده اند، حرکت ندهید، مگر آن که خطر خفگی آنها را تهدید کند.
9-
رادیوی خود را روشن بگذارید تا آخرین اخبار و دستور العمل ها مطلع شوید.
10-
از تلفن، جز در مواقع ضروری استفاده نکنید. اشغال نبودن تلفن، به کسانی که از حادثه نجات یافته اند، امکان می دهد تا با شما تماس بگیرند و شما را راهنمایی کنند.
11-
از مصرف مواد خوراکی آلوده و یا موادی که در معرض شیشه های شکسته قرار گرفته اند، خودداری کنید.
12-
منزل را بازدید نمایید تا از خرابی های غیر ظاهری مطلع شوید.
13-
اگر بوی گاز به مشامتان رسید، کلید برق را نزنید و از وسایل برقی به هیچ وجه استفاده نکنید؛ به سرعت شیر اصلی گاز را ببندید و در صورت امکان، درها و پنجره ها را باز کنید.
14-
برای پیدا کردن مکان های نشت گاز و نقاطی که در معرض خطر آتش سوزی هستند، حتی الامکان از چراغ قوه استفاده نمایید.
15-
در ساعت های اولیه بعد از سانحه، از غذاهای کنسرو شده استفاده، و از روشن کردن وسایل پخت و پز غذا خودداری کنید. در صورت ضرورت به کارگیری این وسایل، سعی کنید از اجاق پیک نیکی و یا منقل ذغالی در خارج از خانه استفاده نمایید.
16-
درب کمدها و قفسه ها را در مواقع ضروری، با احتیاط باز کنید و مواظب سقوط اشیا باشید.
17-
از شایعه پراکنی جدا پرهیز کنید.

ب- اگر در خارج از ساختمان هستید:

1- از تجمع در خیابانها به پرهیزید و مسیرها را برای عبور و مرور وسایل نقلیه امدادی، باز بگذارید.
2-
به دیدن مناطق اطراف نروید و از نزدیک شدن به ساختمان های تخریب شده خودداری کنید.
3-
به سیم ها و کابل های برق دست نزنید.
4-
با امدادگران و نیروهای انتظامی در امر کمک رسانی همکاری کنید، ولی مانع و مزاحم فعالیت آنها نشوید.
5-
بعد از زمین لرزه، از ناحیه تخریب شده دور شوید تا آن ناحیه پاکسازی شود.
6-
تجهیزات کمکی را برای احتمال وقوع زمین لرزه های بعدی، در دسترس قرار دهید.
7-
سعی کنید تا سه روز پس از حادثه، از خودروی شخصی استفاده نکنید.(167)

...................) Anotates (.................
1) نساء، 62
2) شوری، 48
3) نحل، 34
4) غافر،9
5) اعراف، 100
6) عنکبوت، 40
7) ملک، 11
8) شمس، 15
9) رجوع شود به کتاب المعجم المفهرس، ماده ذنب
10) اسراء، 16
11) عنکبوت، 40
12) بحار الانوار، ج 6، ص 157، ح 15
13) بحار الانوار، ج 6، ص 157، ح 14
14) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 303
15) تهذیب، ج 3، ص 147؛ وسایل الشیعه، ج 8، ص 13
16) تهذیب، ج 3، ص 147؛ وسایل الشیعه، ج 8، ص 304
17) اعراف، 96
18) اعراف، 40
19) انفال، 21
20) نهج البلاغه، خطبه 201، شعراء، 157
21) نهج البلاغه، حکمت 154
22) لئالی الاخبار، ج 5، ص 260
23) لئالی الاخبار، ج 5، ص 265
24) لئالی الاخبار، ج 5، صص 206- 271
25) نصایح صص 8- 12
26) نصایح، ج 5، ص 9
27) فاطر، 45
28) روم. 41
29) زخرف، 48
30) بحار الانوار، ج 3، ص 1212، باب 4
31) بحار، ج 14، ص 290، باب 21؛ کلیات حدیث قدسی ص 198
32) بحار، ج 14، ص 290، باب 21؛ کلیات حدیث قدسی ص 210
33) انعام، ص 210
34) انعام، 44- 45
35) یونس، 12
36) نحل، 54
37) یونس، 21
38) هود، 10
39) بقره، 156- 157
40) مومنون، 75
41) ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون (توبه، 70)پ 
42) جغرافیای عمومی، سال چهارم آموزش متوسط، رشته علوم انسانی، شال 1373، ص 90
43) جغرافیای عمومی، سال چهارم آموزش متوسط، رشته علوم انسانی، شال 1373، ص 90

44) علل الشرایع، ج 2، ص 275؛ بحار الانوار، ج 57، ص 127، ح 19
45) علل اشرایع، ج 2، ص 2754، ح 1
46) جاثیه، 11

47) مفردات راغب، چاپ ذوی القربی، ص 341، تحقیق صفوان عدنان داوودی 
48) قصص، 82
49) 10، محمد
50) 78، اعراف 
51) القارعه، 1 الی 5
52) 31- 32، رعد
53) روم، 10
54) قمر، 31
55) اعراف، 78 و 91: عنکبوت، 37
56) شعراء 189
57) اعراف، 88 تا 90؛ هود 65 و 91؛ نمل، 49؛ شعراء 158؛ قصص، 77
58) بقره، 59
59) اعراف، 162
60) هود، 67 و 94
61) نمل، 52
62) کهف، 59
63) 13، یونس 
64) 16، اسراء
65) راهنمایی انسانیت (تنظیم موضوعی نهج الفصاحه)، ص 335
66) نمل، 48
67) اسراء 32
68) اعراف، 80؛ نمل، 54؛ عنکبوت، 28
69) نمل، 48
70) نمل، 52- 50
71) صافات، 136
72) قصص، 77
73) قصص، 81
74) اعراف، 74
75) سوره اعراف، آیه 78- 74
76) لئالی الاخبار، ح 5، ص 20؛ بحار، ج 76، ص 21؛ وسائل الشیعه، ج 8، ص 13، باب 7؛ تهذیب الاحکام، ج 3، ص 147، باب 8؛ فقیه، ج 1، ص 534
77) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 291؛ بجار، ج 76، ص 19، ح 4، از امالی صدوق 
78) راهنمای انسانیت، ص 316
79) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 303
80) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، اصول کافی، ج 2، ص 391، متدرک، ج 8 ص 461
81) لئالی الاخبار، ج 5، صص 193- 197، و نیز ر.ک به بحار الانوار، ج 76، صص 17- 27، باب 69، الزنا
82) نساء، 22
83) لئالی الاخبار ج 5 ص 197 الی 204.
84)
اعراف، 80
85) راهنمای انسانیت، ص 335
86) صافات، 136
87) مفردات راغب، ص 241
88) سبا، 5 
89) نور المبین فی قصص الانبیاء، ص 139
90) نور المبین فی قصص الانبیاء، ص 133
91) نور المبین فی قصص الانبیاء، 135
92) نور المبین فی قصص الانبیاء، ص 132
93) نور المبین فی قصص الانبیاء،ص 132.
94)
نور المبین، ص 139
95) علل الشرایع، ص 184؛ راه و روش انبیاء، ص 175
96) لئالی الاخبار، ج 5، ص 206
97) علل الشرایع، ص 184؛ بحار، ج 12، ص 102
98) نصایح، ص 301، خصایل شیخ صدوق، ج 2، صفات دهگانه 
99) عقاب الاعمال، ص 306
100) عقاب الاعمال، ص 306
101) لثالی الاخبار، ج 2، ص 282؛ خصال صدوق، ج 2، ص 106، باب سبعه،ج 25
102) لثالی الاخبار، ج 2، ص 281
103) لثالی الاخبار، ج 2، ص 281
104) عقاب الاعمال، ص 307
105) عقاب الاعمال، ص 343
106) عقاب الاعمال ص 343
107) عقاب الاعمال، ص 346
108) عقاب الاعمال، ص 353
109) عقاب الاعمال، ص 369
110) عقاب الاعمال، ص 369.
111) 76- 84
112)
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص 302
113) اعراف، 85؛ هود 85؛ شعراء 182- 183
114) نور المبین فی قصص الانبیاء، ص 212
115) نور المبین فی قصص الانبیاء، صص 212- 213؛ بحار الانوار، ج 12، صص 384- 385
116) راهنمای انسانیت، ص 316؛ نهج الفصاحه، ح 218
117) راهنمای انسانیت، ص 317؛ نهج الفصاحه، ح 1683
118) راهنمای انسانیت،ص 317، نهج الفصاحه، ح 1561
119) راهنمای انسانیت،ص 317، نهج الفصاحه، ح 2365
120) راهنمای انسانیت،ص 317، ص 318، نهج الفصاحه حدیث 2365
121) بضاع، ص 303، جهت تحقیق بیشتر ر.ک بحار الانوار، ج 70، ص 368
122) بحار، ج 15، ص 28، ص 400 و ج 25، ص 17؛ الیقین، ص 434
123) چهل حدیث امام، ص 339؛ علم الیقین، ج 1، ص 381، فی صفات الامام 
124) اصول کافی، ج 1، ص 137، ح 12
125) اختصاص شیخ مفید، ص 212؛ کافی، ج 1، ص 527
126) نور الثقلین، ج 5، ص 648، ح 5؛ بحار الانوار، ج 48، ص 299 و ص 272، باب 112
127) نور الثقلین، ج 5، ص 648، ح 5؛ بحار الانوار، ج 48، ص 299 و ص 272، باب 112 به نقل از تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 433
128) زلزال 4- 6 در بحار الانوار، ج 41، ص 271، احادیث مربوط به حرف زدن حضرت (علیه السلام) با زلزله و زمین مفصل نقل شده است.
129)
تفسیر علی بن ابراهیم، قمی، ج 2، ص 433؛ نور الثقلین، ج 5، 648؛ علل الشرایع، ج 2، ص 277، ح 8.
130)
بحار، ج ص 3، باب 14، نادر فی معرفتهم.
131)
اختصاص مفید، ص 186؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 67؛ مشارق الانوار، ص 86
132) الکافی، ج 8، ص 238
133) مدارک نامه: دلائل الامامه تمام مدارک را ثبت کرده است، نزهه الاکرم و بستان العلوم؛ گفتار 3، ج 1، ص 315، از محمد بن حسین رازی (قرن ششم). نیز در کتب معاصر؛ فاطمه شادمانی دل پیامبر ص 727 و متن عربی آن به نام فاطمه بهجه قلب الرسول، افسانه خلافت نوشته مهدی دانشمند و نشر خادم الرضا ص 220، متن کامل نامه موجود است.
134)
بیت الاحزان، شیخ عباس قمی رحمه الله 
135) کامل الزیارات، ص 167، باب 26، ح 8؛ بحار، ح 45، صص 207- 208؛ المستدرک، ج 1، ص 313
136) کامل الزیارات، ص 130، باب 17، ح 1- 11
137) کامل الزیارات، ص 447، باب 88، ج 1؛ بحار، ج 45، ص 179، و ج 101، ص 115؛ المستدرک، ج 3، ص 522.
138)
اسرار الشهاد، ج 3، مجلس 27، ص 303، بحار، ج 45، صص 125- 126 و 182؛ عوالم، ج 17، صص 426 و 428؛ الملهوف، ص 74
139) قدرت صدای معنوی آنقدر زیاد است که با صدای صور اسرافیل، قیامت بر پا می شود! فنفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض (زمر، 68)؛ در صور دمیده شد و هر که در آسمان ها و زمین بود، مدهوش گشت.
140)
کامل الزیارات، ص 171 باب 26 ج 9؛ بحار، ح 45، صص 208- 209؛ المستدرک، ج 10، ص 314
141) چهره درخشان قمر منیر بنی هاشم، ج 2، ص 357؛ آثار و برکات حضرت امام حسین (علیه السلام)، ص 365
142) مهج الدعوات و منهاج العبادات سید بن طاووس، ص 250.
143)
عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 174
144) ترجمه بخش امامت، ج 26، ص 8، باب 14
145) چاپ انتشارات الرضی، ص 163، فصل 6 (69)، فی اسرار علی ابن الحسین 
146) چاپ انتشارات الرضی، ص 227
147) چاپ انتشارات الرضی، ج 4، ص 183
148) تفصیل مطلب را در کتاب سفرهای شگفت انگیز ائمه (علیه السلام) به عوالم عجیب تالیف نویسنده، مطالعه فرمایید. مدرک: بحار الانوار، ج 26، ص 8، باب 14
149) یونس، 98
150) انبیاء، 87
151) نمل، 53؛ فصلت، 18
152) هود، 61
153) نمل، 46
154) نهج البلاغه، حکمت 88؛ انفال، 33
155) اسراء 67- 68
156) اعراف، 165
157) هود، 116
158) یونس، 103
159) نهج البلاغه، خطبه 192
160) اعراف، 96 - 98
161) ترجمه اعراف، 96 - 100
162) فاطر، 41
163) سوره حج، آیه 65، علل الشرایع ج 2، ص 276
164) علل الشرایع، ج 2، ص 276، باب 343، عله الزلزله 
165) علل الشرایع، ج 2، ص 277
166) مصباح کفعمی 
167) برگرفته از کتاب آموزش همگانی مقابله با بلایای طبیعی، اثر جمعیت هلال احمر استان قم

 

اشتراک گذاری: 

افزودن دیدگاه جدید

Fill in the blank.