تاریخ نگاران شیعه و تاریخ کتاب نویسی شیعه

تاریخ نویسی و به طور کلی تأ لیف کتاب در اسلام به وسیله شیعیان آغاز گردیدصحابه و تابعین از صدر اسلام , اخبار مربوط به سنت و سیره و اقوال و افعال و معجزات رسول اکرم (ص )...

 تاریخ نویسی و به طور کلی تأ لیف کتاب در اسلام به وسیله شیعیان آغاز گردید.
صحابه و تابعین از صدر اسلام , اخبار مربوط به سنت و سیره و اقوال و افعال و معجزات رسول اکرم (ص ) و شرح احوال نیاکان و قبیله او و اخبار کعبه و مکه و احوال اولاد و اهل بیت و اصحاب و کاتبان وحی و مشاوران و سرداران و خادمان آن حضرت را برای هم روایت میکردند و این کار را از مقوله عبادت و حفظ شعائر دین میشمردند.
اخبار انبیاء و امم پیشین نیز که مفسر قصص قرآن و اطلاع بر آنها برای هر مسلمان لازم بود ضبط و روایت میشد.
در اواخر قرن اول هجری و اوائل قرن دوم بعض تابعین و تبع تابعین به جمع آوری احادیث سیره و مغازی رسول الله (ص ) همت گماشتند, مانند عروة بن زبیر (م ح 92 ق ) خواهر زاده عایشه و ابان بن عثمان بن عفان (م 105 ق ) و وهب بن منبه یمنی (م 110 ق ) که جزئی از مغازی او در هایدلبرگ آلمان محفوظ است و عاصم بن عمر بن قتادة (م 120 ق ) و محمد بن مسلم بن شهاب زهری (م 124 ق ) و موسی بن عقبه (م 124 ق ) و عبداله بن ابیبکر بن حزم (م 135 ق ) ...
لیکن نخستین دانشمند مسلمان که تاریخ اسلام را به تفصیل جمع آوری کرد و نخستین کتاب معتبر را به نام السیرة النبویة در احوال پیغمبر و نیاکان او و اخبار بعثت و غزوات تأ لیف کرد, مردی شیعی مذهب و ایرانی تبار به نام محمد بن اسحاق بن یسار مطلبی (م 151 ق ) بود و هرکس که بعد از او در سیره و مغازی , کتابی تأ لیف کرده مدیون اوست .
اصل این کتاب به طور کامل در دست نیست , لیکن تحریری که به وسیله عبدالملک بن هشام (م 213 ق ) از آن ترتیب یافته در دست است .
و به چند زبان دیگر ترجمه شده و به چاپ رسیده است .
عنوان این تحریر نیز السیرة النبویة یا سیره ابن هشام است .
اقدام شیعیان برای تدوین تاریخ اسلام و جمع آوری احادیث رسول اکرم (ص ) یک واجب شرعی به شمار میرفت .
بعد از هجرت امیرالمؤمنین علی (ع ) از مدینه به کوفه که تشیع هویت سیاسی پیدا کرد اقدامات بنیادی برای تجدید حیات اسلام و نمایاندن چهره واقعی شریعت محمدی و نجان آن از دست اشرار و سودجویان به عمل آمد.
عامل مؤثر تصحیح تاریخ اسلام خطبه های امیرالمؤمنین بود که در زمان خود او جمع آوری شد.
به علاوه کتاب الدیات , در قانون جزای اسلام , و مصحف فاطمه که به وسیله علی (ع ) برای همسرش فاطمه صدیقه (ع ) نوشته شد بهترین کتابهائی است که در اسلام تأ لیف شده است .
به پیروی از آن حضرت بود که سلمان فارسی و ابوذر غفاری اخبار سیره رسول الله و تاریخ زندگی او را جمع آوری کردند.
همچنین به اشارت و موافقت علی (ع ) بود که یاران او به تأ لیف کتاب در تاریخ اسلام آغاز نمودند.
عبیدالله بن ابی رافع منشی امیرالمؤمنین (ع ) در وصایای علی و کتابی در ذکر اسامی صحابه رسول الله (ص ) که در لشکرکشیهای جمل و صفین و نهروان در رکاب علی (ع ) جهاد کردند و مجموعه فتاوی و قضایای علی را در کتابی دیگر مدون کرد.
یکی دیگر از خواص یاران علی به نام اصبغ بن نباته مجاشعی فرمانی را که آن حضرت برای مالک اشتر استاندار مصر صادر کرده بود و وصایای علی را به پسرش محمد بن الحنفیه در کتابی ضبط نمود.
سلیم بن قیس هلالی که او نیز از یاران نزدیک علی (ع ) بود کتاب جامعی متضمن ارشادات علی (ع ) به سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و نیز بعض خطب آن حضرت را جمع آوری نمود که در دست است و در نجف به چاپ رسیده است .
از آن به بعد جمع احادیث شیعه و تدوین تاریخ اسلام و سیره پیغمبر و ائمه اطهار (ع ) آغاز گردید و کتب بسیار در مناقب ائمه اثنا عشر (ع ) به رشته تحریر در آمد.
بعضی گفته اند که معاویه شخصی را به نام عبید بن شریه جرهمی مأ مور تدوین اخبار و اشعار و انساب اهل یمن نمود.
لیکن محققان , از جمله مستشرق آلمانی , پرفسور کورنکو این خبر را بی اساس و مجعول دانسته اند.
معلوم است که بعد از بروز انشعاب بین مسلمین بر سر خلافت و تقسیم مسلمانان به دو گروه شیعی و سنی , و تمرکز آن دو عقیده در عراق و شام , تاریخ اسلام و سیره و سنت و احادیث نبوی , برای هردو فرقه مهمترین دستاویز به شمار آمده و از هردو سو کوشیده اند اخبار موافق عقیده خود را تأ یید و جمع و منتشر کنند و در تضعیف مستندات طرف دیگر از هیچ اقدامی فروگذاشت ننمایند.
پیدا شدن علم درایه و رجال و نقد احادیث و تقسیم حدیث به صحیح و حسن و موثق و ضعیف ...
و تأ لیف سنن و مسانید و نوشتن زندگی نامه پیغمبر (ص ) و امامان و صحابه و مقاتل ائمه , صرف نظر از جنبه های دینی و علمی آن , به قصد تولی و تبری و اثبات مبادی مذهب بوده است .
تاریخ در نظر اهل سنت شرح احوال انبیاء و امم آنان و مظاهر آفرینش الهی از بدو خلقت تا بعثت محمد بن عبدالله (ص ) و بعد از آن دولتهای اسلامی است .
به عقیده آنان جمع اخبار انسان بر روی زمین مکمل وحی الهی و رسالت قرآن و حدیث میباشد.
اما شیعه امامیه , استمرار حکم الهی را بعد از ختم نبوت به وجود امامان (ع ) و قیامهای انقلابی شیعیان برای اعلاء کلمه حق میدانند و سیره ائمه اثنا عشر(ع ) و تاریخ حرکات شیعه , همچنین تاریخ اسلام و جهان را بر این اساس تدوین کرده اند.
نمونه مشخص اینگونه تواریخ کتاب تاریخ الحرکات الشیعیة فی الکوفه تأ لیف ابو مخنف لوط بن یحیی (م 157 ق ) و نظائر آن است .
تأ لیف اخبار سیره و مغازی و جمع معارف اسلامی و تدوین شعب تاریخ , از احادث و اخبار ملوک و امم و قصص و امثال و خرافات و اساطیر و اشعار عرب و انساب قبائل و مناقب و مثالب ایشان , همه از عراق مخصوصا کوفه نشأ ت گرفت و از عراق به سایر اقطار اسلامی راه یافت .
تاریخ نگاری را عمدة موالی شیعه که غالبا ایرانی نژاد بودند آغاز کردند.
این طبقه که خود را در جامعه خود خواه و متعصب عربی مظلوم و در اقلیت میدیدند از سوئی جنبشهای شعوبی ضد عربی را تقویت میکردند و از سوی دیگر به تأ لیف آداب و علوم اسلامی به خصوص تاریخ همت گماشتند تا از یک طرف موقع و مقام طبقه خود را در جامعه اسلامی مستحکم کنند و از طرف دیگر سوابق فرهنگی و مفاخر ملی خود را به عربان گوشزد نمایند.
نخستین مورخ بزرگ اسلام و تشیع , ابو مخنف لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف غامدی ازدی کوفی است .
پدرش از اصحاب امیرالمؤمنین (ع ) و خودش از روات امام محمد باقر (ع ) و به قولی امام جعفر صادق (ع ) بود.
او تاریخ قدیم و معاصر عرب را در 32 تأ لیف گرد آورد که از آن جمله است : کتاب المغازی , السقیفه , الرده , فتوح الاسلام , فتوح العراق , فتوح خراسان , الشوری , مقتل عثمان , الجمل , صفین , النهروان , الحکمین , الغارات , مقتل امیرالمؤمنین علی (ع ), مقتل الحسن , مقتل الحسین , مقتل حجر بن عدی , اخبار زیاد, اخبار المختار بن ابی عبیدة الثقفی آخذالثار, مصعب بن الزبیر والعراق , اخبار الحجاج , اخبار محمد بن ابی بکر, اخبار ابن الحنفیه , الخوارج والمهلب , الازارقه و کتاب خطبة الزهراء...
به طوری که عنوان کتابهای ابو مخنف نشان میدهد نوشته های او نه تنها تاریخ اسلام تا نیمه قرن دوم هجری بلکه دایره معارف تشیع و سیره جامع امیرالمؤمنین و حسنین و تفصیل مبارزات شیعیان تا زمان مؤلف است و مورخان شیعی و سنی به خصوص راویان مقتل و واقعه طف , هم از آثار او استفاده کرده اند.
وفات ابو مخنف به سال 157 ق در کوفه اتفاق افتاد.
ابو عبیده معمر بن مثنی ثقفی بالاولاء (م 209 ق ) محدث و لغوی و ادیب و مورخ ایرانی تبار, همه روایات منظوم و منثور قبایل عرب شمالی را در زمینه های مختلف جمع آوری کرد.
شمار کتابهای او را حدود دویست عنوان ثبت کرده اند که از آن جمله است , فتوح ارمینیه , ایام العرب , المثالب , طبقات الشعراء, القبایل والامثال , او ضد عرب و شعوبی مسلک بود و حتی کتابی در مطاعت و مثالب عرب نوشته است .
یکی دیگر از پیش آهنگان تاریخ نگاری در اسلام , ابوالفضل نصر بن مزاحم بن سیار منقری تمیمی کوفی (م 212 ق ) است که شیعی مذهب بوده و آثارش از منابع اصلی تاریخ تشیع به شمار میآید.
تأ لیفات عمده او: الغارات , الجمل , مقتل الحسین , اخبار المختار الثقفی , المناقب , وقعة صفین , النهروان و اخبار محمد بن ابراهیم و ابی السرایا.
نصر بن مزاحم گرچه در محبت علی (ع ) و آل او غلو میورزیده لیکن مورخان سنی و شیعی روایات او را درست و بدون جانبداری تشخیص داده اند.
کتاب صفین او که در ایران و مصر به چاپ رسیده از اسناد معتبر تاریخی به شمار میرود.
مکتب تاریخ نویسی شیعه در عراق رفته رفته از صورت تواریخ قبیله ای و محلی و مجمل نویسی , به صورت تحقیق و مقایسه و تفصیل در آمد و مؤلفین علاوه بر احادیث و روایات و اشعار عربی از منابع فارسی و سریانی و غیره نیز بهره مند شدند.
در صف اول این طبقه باید از ابوالمنذر هشام بن محمد بن ابیالنصر بن سائب بن بشر کلبی یاد کرد.
وی مانند پدرش , نسب شناس و عرب شناس و از بزرگان مورخان شیعه شمرده میشود.
او اهل کوفه بود.
در همان شهر متولد شد و به سال 204 یا 206 ق در همان شهر درگذشت .
شمار تأ لیفات او را صد و پنجاه و اند عنوان نوشته اند.
معروفترین آنها به شرح ذیل است : جمهرة الانساب , الاصنام , نسب الخیل , بیوتان قریش , الکنی , المثالب , افتراق العرب , المؤودات , القاب قریش , القاب الیمن , ملوک الطوائف , ملوک کنده , بیوتات الیمن , ما کانت الجاهلیة تفعله و یوافق حکم الاسلام , الدیباج , در اخبار شعراء, تاریخ اخبار الخلفاء, صفات الخلفاء, تسمیة من بالحجاز من احیاء العرب , کتاب الاقالیم , اخبار بکر و تغلب و کتاب اسواق العرب ...
از این جمله دو کتاب الاصنام و نسب الخیل چند بار به چاپ رسیده و نسخه خطی المثالب که در آن عیوب عرب بر شمرده شده در کتابخانه موزه بغداد و اخبار بکرو تغلب نیز در کتابخانه آل سید عیسی عطار در بغداد موجود است .
مورخین و ادبای بعد از او پیوسته از کتابهای ابن کلبی نقل و در باره اخبار آنها تحسین یا نقد نوشته اند.
دیگر از مورخین شیعی ایرانی تبار که پیش کسوت مورخان اسلام و جامع شتات تاریخ شیعه به شمار میآید, ابو عبدالله محمد بن عمر واقد سهمی بالولاء نام داشت .
او در مدینه متولد شد.
هارون الرشید (م 193 ق ) او را قاضی بغداد کرد و این سمت را تا سال 207 ق که وفات کرد عهده دار بود.
مرگ او هم در بغداد اتفاق افتاد.
واقدی در فنون مختلف تراجم و سیره و مغازی و تاریخ , کتابهای معتبر, تأ لیف کرده است .
از جمله آنها: المغازی النبویة , فتح افریقیة , فتح العجم , فتح مصر و اسکندریه از اسناد موثق تاریخی است که به چاپ رسیده است .
دیگر از تأ لیفات او تفسیر القرآن , اخبار مکه , الطبقات , فتوح العراق , سیرة ابیبکر و وفاته , تاریخ الفقهاء, الجمل , کتاب الصفین , مقتل الحسین و ضرب الدنانیر والدراهم و غیره میباشد.
خطیب در تاریخ بغداد آورده است که واقدی هر واقعه تاریخی را که مینوشت قبلا محل آنرا معاینه میکرد.
گویند بعد از مرگش ششصد جعبه بزرگ کتابهائی که تأ لیف کرده بود از خود باقی گذاشت .
او دو مملوک نویسنده داشت که شب و روز برای او کتابت میکردند.
بزرگترین راویان اخبار او کاتبش محمد بن سعد زهری (م 230 ق ) معروف به ابن سعد بود که کتاب الطبقات الکبیر را در تراجم رجال اسلام تأ لیف کرده و در هشت مجلد به سال 1321 ق در لیدن به چاپ رسیده است .
مشهورترین مورخ شیعی قرن سوم احمد بن اعثم کوفی (م ح 314 ق ) مصنف دو کتاب الفتوح در تاریخ فتوحات اسلام تا عهد هارون الرشید و تاریخ در شرح وقایع عصر مأ مون تا مقتدر عباسی است .
شخصیتهای معروف اسلام و جنبشهای انقلابی مسلمانان در قرن سوم و چهارم هجری عمدتا رنگ تشیع داشتند.
علمای کلام شیعه کوشش خود را نه در راه ابطال عقاید سنیان , بلکه برای اثبات اصل ولایت و جنبه الهی بودن امامت و اثبات مذهب اهل بیت به کار میبردند و در این راه از کتب و مقالات سایر مذاهب نیز آزادانه استفاده میکردند.
نخستین شکاف فکری و سیاسی بین تشیع و تسنن بعد از ظهور دعوت اسماعیلی در شمال افریقا به وسیله عبیدالله مهدی (م 322 ق ) و تأ سیس خلافت فاطمی مصر به وسیله المعزالدین الله (م 365 ق ) پیدا شد.
با بنای شهر قاهره به امر المعز و ورود او به آن شهر (362 ق ) و بنای مسجد جامع و مدرسه دینی الازهر نخستین دانشگاه شیعی و نخستین دانشگاه اسلامی (360 ق ) رسمیت تشیع اعلام شد و نام خلفاء از خطبه جامع الازهر حذف گردید و به جای آن به نام علی (ع ) و اولاد او خطبه خوانده شد.
این افکار و شعارها در تدوین تاریخ اسلام و شرح احوال صحابه و درایه و ارزش یابی حدیث اثر گذاشت .
شاعرانی مانند ابوالقاسم محمد بن هانی اندلسی (م 362 ق ) والمؤید فیالدین هبة الله شیرازی (م 470 ق ) با قصاد فاخر خویش دنیای اسلام را متوجه قاهره کردند و تأ لیف کتابهائی مانند: افتتاح الدعوة , المناقب والمثالب , مختصر الاثار فیما روی عن الائمة الاطهار, مناقب بنی هاشم و کتاب المجالس والمسامرات ...
که همه به وسیله ابن حیون نوشته شد, محور تازه ای برای تاریخ نویسی شیعه به وجود آورد.
اما شیعیان اثنا عشری با دعوت فاطمیان مخالفت کردند و آنان را ملحد شمردند.
علمای اثنا عشری مثل ابو جعفر علی بن الحسین معروف به صدوق و ابن بابویه قمی (م 329 ق ) مصنف کتاب عیون اخبار الرضا, امالی , اکمال الدین , معانی الاخبار, الرضا, امالی , اکمال الدین , معانی الاخبار, کتاب التوحید و ده ها کتاب دیگر در حدیث و کلام و فقه , محمد بن عمر کشی (م 340 ق ) صاحب کتاب رجال و شیخ مفید (م 413 ق ) از بنیانگذاران فقه و مؤلف احوال ائمه و فضائل عزاداری شهدای طف کتاب ارشاد و احمد بن علی نجاشی کوفی صاحب کتاب رجال و کتاب الکوفه و شیخ الطائفه ابو جعفر محمد (م 460 ق ) فرزند حسن معروف به شیخ طوسی مصنف کتاب الرجال و کتاب الغیبة و فهرست کتب الشیعة و اسماء المصنفین و کتاب المفصح فیالامامة و مقتل الحسین و اخبار مختار و کتابهای دیگر در حدیث و تاریخ و فقه و کلام و رجال , نه تنها اصول عقاید و شعارهای شیعه اثنا عشری را مشخص نمودند بلکه محور تاریخ نویسی شیعه را هم استوار کردند.
تأ سیس دولت صفوی در قرن دهم هجری بزرگترین توفیق برای مذهب اثنا عشری بود.
این دولت نیرومند بیش از دو قرن در ایران دوام یافت (تا 1135 ق ) و مجال کافی پیدا کرد تا جامعه دوازده امامی را بر اساسی استوار بنا نهد.
در این دوره در فضائل و مناقب امامان و تاریخ زندگی و شهادتشان کتب بسیار تأ لیف گردید.
پیداست که چنین سیاستی با توجه به جنگهای طولانی ایران با عثمانی تاریخ را به طور کلی دگرگون میکند و تنها احادیث مخالف عامه مستند تاریخ به شمار میآید.
در عهد صفویان مذهب و رسوم تشیع از ایران به کشورهای همسایه به خصوص هند و آسیای میانه و اندونزی و عراق و سواحل خلیج فارس سرایت کرد و جوامع پیوسته شیعه از دکن تا فرات تقیه را کنار گذاشته شعار تشیع را آشکار کردند.
تعزیه داری و نوشتن کتب مقتل و نمایشنامه های غم انگیز همه جا مرسوم شد و خواندن کتاب فارسی روضة الشهداء در همه مجالس شیعه باب گردید.
سایر فرق شیعه مثل اسماعیلیه بهره و اسماعیلیه نزاری و خوجه ها در هند و نوربخشیه در اسکاردو و نواحی کشمیر و غلات علی اللهی و اهل حق در کردستان و عراق , و نیز صوفیان و سایر عقایدی که از مبادی شیعه نشأ ت گرفته اند, همه آنها تاریخ تشیع و اسلام را بر طبق سنن و روایات خود تدوین نموده و از تاریخ برای ابطال دعاوی مخالفان و اثبات نظرات خویش استفاده کردند.
در تمامی فروع تاریخ , اعم از تاریخ عالم یا یکی از اقطار اسلامی و تاریخ ملل و نحل و طبقات فقهاء و مفسرین و محدثین و نحویین و فلاسفه و منجمین و اطباء و ادباء و شعراء و نسب شناسان و موسیقی دانان تأ لیفات بسیار از مورخان شیعی بر جای مانده است که برای اطلاع از تفصیل آنها باید به کتاب بیست و شش جلدی الذریعة الی تصانیف الشیعة و سایر معاجم و فهارس مراجعه نمود.
در این مقاله به ذکراسامی و مؤلفات مشاهیر علمای تراجم احوال و نسب شناسان و مورخان بسنده شده است .
(در باره علمای رجال حدیث و کتب مربوط به آنها رجال ).
عبیدالله بن ابی رافع , کاتب امیرالمؤمنین (ع ) نخستین مؤلف رجال شیعه بود بعد از او گروه بسیاری از علمای شیعه در قرون متمادی به این کار دست زدند که معروفترین آنان به شرح ذیل است : 1) هشام کلبی مؤلف کتابهای : امهات النبی , امهات الخلفاء, کنی آباء رسول الله ...
, 2) محمد بن عمر واقدی مؤلف طبقات الفقهاء, 3) دعبل بن علی خزاعی , شاعر (م 246 ق ) مؤلف طبقات الشعراء, 4 ) محمد بن جعفر بن بطه قمی (م 246 ق ) مؤلف فهرست اسماء من رآه من العلماء, 5 ) عبدالعزیز بن اسحاق زیدی (قرن چهارم ) مؤلف طبقات الشیعة , 6) ابو محمد عبدالعزیز بن یحیی جلودی (م 330 ق ) مؤلف طبقات العرب والشهداء, 7) عباد بن یعقوب الرواجنی (م 350 یا 351 ق ) مؤلف معرفة الصحابه و اخبار المهدی , 8) ابوبکر بن الجعابی (م 355 ق ) مؤلف کتاب الشیعه , اخبار آل ابی طالب , طبقات اصحاب الحدیث , 9) ابوالفرج اصفهانی (م 356 ق ) مؤلف الاغانی و مقاتل الطالبیین , 10) ابو عبدالله محمد بن عمران مرزبانی (م 358 ق ) مؤلف معجم الشعراء, 11) ندیم یا ابن الندیم محمد بن اسحاق (م 385 ق ) مؤلف الفهرست , 12) صاحب بن عباد (م 385 ق ) مؤلف کتاب الوزراء, کتاب الزیدیه و غیره , 13) شیخ مفید (م 413 ق ) مؤلف کتاب الارشاد در احوال ائمه اثنا عشر, 14) ابوالعباس سیرافی (قرن پنجم ) مؤلف کتاب المصابیح و کتاب الزیادات , 15) ابن شهر آشوب ساروی مازندرانی (م 588 ق ) مؤلف معالم العلماء, 16) منتجب الدین علی بن عبدالله بن بابویه (م 588 ق ) مؤلف فهرست الاسماء, 17) ابن ابار اندلسی (م 658 ق ) مؤلف کتاب التکملة الکتاب الصلة تأ لیف ابن بشکوال , 18) ابن طاووس عبدالکریم بن احمد (قرن هفتم ) مؤلف الشمل المنظوم فی مصنفی العلوم , 19) ابن ساعی علی بن انجب (م 674 ق ) صاحب اخبار المصنفین و تاریخ الشعراء, 20) ابن الفوطی , کمال الدین عبدالرزاق (م 723 ق ) مؤلف مجمع الاداب , 21) حسن بن علی حانینی (م 1035 ق ) مؤلف نظم الجمان فی تاریخ الاکابر والاعیان , 22) محمد بن الحسن بن حر عاملی (م 1104 ق ) مؤلف امل الامل فی علماء جبل عامل , 23) سید علی خان شیرازی (م 1118 یا 1120 ق ) مؤلف سلافة العصر و الدرجات الرفیعه فی علماء الشیعه , 24) میرزا عبدالله اصفهانی معروف به افندی (م 1120 ق ) مؤلف ریاض العلماء, 25) یوسف بن احمد بحرانی (م 1187 ق ) مؤلف لؤلؤة البحرین , 26) سید محمد حسن زنوزی (قرن سیزدهم ) مؤلف رجال فارسی ریاض الجنه که در کتابخانه وزارت امور خارجه محفوظ است , 27) شیخ عبدالنبی قزوینی (م 1253 ق ) مؤلف تتمة امل الامل , 28) سید محمد باقر خوانساری (م 1313 ق ) مؤلف روضات الجناب , 29) مؤلفان نامه دانشوران که به سال 1296 ق به چاپ رسید, 30) محمد حسن خان اعتماد السلطنه وزیر معارف عهد قاجار مؤلف خیرات الحسان در شرح احوال زنان نامبردار, 31 ) شیخ آقا بزرگ تهرانی مؤلف الذریعة الی تصانیف الشیعه , 32) شیخ عبدالعزیز جواهری نجفی مؤلف آثار الشیعة الامامیه در بیست مجلد, 33) سید محسن امین عاملی مؤلف اعیان الشیعة و دانشمندان بیشمار دیگر شیعه , از گذشتگان و معاصرین که تأ لیفات مبسوطی در علم رجال به عربی و فارسی و ترکی وارد و ...
در شرح احوال و آثار علماء شیعه به رشته تحریر درآورده اند.
در ختام این فصل لازمست از کتاب بزرگ رجال و حدیث شیعه عبقات الانوار تأ لیف علامه حامد حسین لکنهوئی (م 1306 ق ) در دوازده مجلد به فارسی و کتاب الغدیر در یازده مجلد تأ لیف علامه عبدالحسین امینی (م 1390 ق ) یاد شود که هر دو از پایگاههای اساسی تشیع میباشند.
در بین علمای قدیم شیعه سه تن بودند که هریک در یکی از شعب تاریخ تخصص داشتند, ابو مخنف در تاریخ عراق و اخبار و فتوح آن , واقدی در سیره و مغازی و اخبار و فتوح حجاز, و محمد بن سائب کلبی (م 146 ق ) و پسرش هشام در علم انساب .
قبایل عرب از دیرباز به انساب و نام پدران خود اهمیت بسیار داده و میدهند و هر قبیله به نام جد اعلی و هر پسر به نام پدر نامیده میشود.
اینکه خواندن اشخاص با کنیه نزد عربها تا امروز نشان تکریم و احترام است مبتنی بر همین سابقه میباشد.
مخصوصا بنی هاشم که تعدادشان در سراسر عالم , از صد میلیون متجاوز است , به حفظ نام نیاکان و ضبط شجره نسب تا هاشم بن عبد مناف جد رسول الله (ص ) اهمیت بسیار میدهند و در مسأ له خمس و فضائل سادات و امامت نماز از آن بهره بسیار میبرند.
نخستین نسابه اسلام , که در مسجد مدینه مینشست و مردم در باره انساب خود از او پرسش میکردند عقیل بن ابی طالب ( م ح 60 ق ), برادر امیرالمؤمنین (ع ) بود.
بعد از او این اشخاص در نسب شناسی نامبردار بودند: 1) کمیت بن زید اسدی شاعر (م 126 ق ), 2) محمد بن سائب کلبی که در علم انساب اورا پیش کسوت و مقدم شمرده اند, 3) ابو مخنف لوط به یحیی , 4) ابن کلبی هشام بن محمد بن سائب مؤلف الجمهرة فی النسب , الموجز فی النسب , المنزول فیالنسب , الفرید فی الانساب الملوکی , که برای برامکه تأ لیف کرد و جمهرة الجمهرة , 5) احمد بن محمد بن خالد برقی (م 276 ق ) مؤلف کتاب انساب الامم , 6) یحیی بن الحسن بن جعفر علوی (م 277 ق ) معروف به نسابه , 7) محمد بن یزید مبرد نحوی (م 285 ق ) مؤلف کتاب نسب عدنان و قحطان , 8) سید کاظم عمیدی نجفی نسابه (قرن سوم ), 9) حسین بن احمد بن عمر علوی نسابه (قرن چهارم ) 10) سید نجم الدین ابوالحسن بن علی علوی معاصر سید رضی و سید مرتضی , 11) محمد بن احمد ابیوردی اموی (م 507 ق ) نسابه و مؤلف علم انساب , 12) شریف ابو علی عمر بن حسین صوفی قرن ششم , 13) احمد بن علی علوی نسابه (م 539 ق ), 14) یحیی بن الحسین بن اسماعیل حسنی نسابه و حافظ (قرن ششم ) مؤلف کتاب انساب آل ابی طالب , 15 ) احمد بن محمد بن علی علوی نسابه قرن هفتم , 16) احمد بن محمد بن علی بن محمد دیباج بخاری نسابه , که ممکن است همان احمد شماره 15 باشد, 17) جلال الدین ابوالقاسم علی بن عبدالحمید نسابه (قرن هفتم ) استاد جمال الدین احمد صاحب عمدة الطالب , 18) احمد بن محمد بن المهنا الحسینی (اواخر قرن هفتم ) مؤلف التذکرة للانساب المطهرة , المشجر فی انساب آل ابی طالب , 19) جلال الدین ابو علی عبدالحمید حسینی (قرن هشتم ), 20) علم الدین المرتضی بن جلال الدین پسر جلال الدین عبدالحمید نسابه (قرن هشتم ), 21) شریف ابو عبدالله تاج الدین محمد بن قاسم حسنی (م 779 ق ) دیباجی حلی معروف به ابن معیه , 22 ) جمال الدین احمد بن علی بن الحسین حسنی (م 828 ق ) مؤلف عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب , 23) سید تقی الدین محمد شیرازی حسنی نسابه (م 1019 ق ), 24) سید مهدی غریفی نسابه (م 1343 ق ), 25) سید شهابالدین نجفی مرعشی (م 1411 ق / 1369 ش ) از مراجع بزرگ تقلید شیعیان در زمان خود, گروه بسیار دیگری از نسابه های شیعه نامشان در کتب تاریخ و حدیث و لغت و انساب مذکور است لیکن تفصیلی از ترجمه آنان در دست نیست مانند: سهل بن عبدالله نسابه ابو نصر بخاری و شریف ابن طباطبا نسابه اصفهانی و سید ابوالمعالی اسماعیل بن الحسن حسنی مؤلف کتاب انساب الطالبیه و سید ابو جعفر محمد بن هارون موسی نیشابوری که او را نسابة الشرق والغرب خوانده اند و شریف عزالدین ابوالقاسم احمد بن محمد علوی حسینی حلبی نقیب حلب و غیرهم .
تقریبا همه نسابه ها و مؤلفان انساب شیعه به طوری که ملاحظه شد سادات علوی بوده اند و جالب آنکه نه تنها در ایران بلکه در سراسر کشورهای اسلامی , خاندانهای محتشم سادات , شجره نسب خود را که آیت افتخار ایشانست تا امروز محفوظ میدارند و بعضی هم این شجره ها را به چاپ رسانده اند.
تاریخ نویسی شیعه نیز به وسیله اصبغ بن نباته , یار نزدیک امیرالمؤمنین (ع ) آغاز شد او نخستین مورخی است که مقتل حسین (ع ) یعنی شرح شهادت آن حضرت و یارانش را به تفصیل روایت کرده است .
اسامی و تأ لیفات مشاهیر مورخان شیعی به شرح ذیل است : 1) ابان بن عثمان تابعی , ابو عبدالله الاحمر (م 140 ق ) استاد ابو عبیدة معمر بن المثنی و مؤلف تاریخ اسلام شامل فصول : المبدء والمبعث والمغازی والوفاة والسقیفه والرده , 2) محمد بن سائب کلبی نسابه که از علماء کوفه و در عهد خود از همه کس به ایام و اخبار عرب داناتر بود, 3) ابو مخنف لوط بن یحیی , مؤلف فتوح و مغازی و سایر کتابهائی که نام آنها گذشت , 4) نصر بن مزاحم منقری که قبلا در باره او سخن رفت , 5) محمد بن اسحاق مطلبی , صاحب کتاب السیرة النبویة و کتاب الخلفاء که در عهد خود سرآمد مورخان و محدثان بود, 6) هشام بن محمد کلبی معروف به ابن کلبی (م 206 ق ) که قبلا از او سخن رفت , وی مؤلف : الاحلاف , المآثر والبیوتات والمنافرات والمؤودات , اخبارالاوائل , فیما یقارب الاسلام من امرالجاهلیه , اخبارالاسلام , اخبارالبلدان , الشعر و ایام العرب , الاخبار والاسمار, 7) محمد بن عمر واقدی مؤلف التاریخ الکبیر, المغازی , المبعث , اخبار مکه , فتوح الشام , فتوح العراق , الجمل , مقتل الحسین (ع ), السیره و تواریخ دیگر, 8) احمد بن ابی یعقوب یعقوبی معروف به ابن واضح مؤلف تاریخ یعقوبی که چند بار به چاپ رسیده و به فارسی هم ترجمه شده است , 9) احمد بن محمد بن خالد برقی (م 274 ق ) مؤلف : اخبارالامم , انساب الامم والمغازی , 10) ابراهیم بن محمد بن سعید ثقفی (م 283 ق ) مؤلف المغازی , السقیفه , الجمل , صفین , الحکمین , النهر, الغارات , المقاتل , 11) ابو عبدالله محمد بن زکریا بن دینار غلابی بالولاء (م 298 ق ) راوی و مؤلف کتاب تاریخ , 12) محمد بن مسعود عیاشی (قرن سوم ) مؤلف سیره ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه , 13) ابو محمد احمد بن اعثم کوفی (م ح 314 ق ) مؤلف کتاب الفتوح و کتاب التاریخ , 14) محمد بن مزید بن محمود بوشنجی (م 325 ق ) مؤلف : الهرج والمرج فی اخبار المستعین والمعتز, و کتاب عقلاء المجانین , 15) ابو احمد جلودی بصری (م ب 330 ق ) مؤلف کتب بسیار در سیر و تاریخ که تفصیل آنها در الفهرست ابن الندیم مسوطر است , 16) ابوبکر صولی , مؤلف کتب بسیار در تاریخ که تفصیل آنها در الفهرست ابن الندیم مسطور است , 17) اسکافی محمد بن همام کاتب (م 336 ق ) مؤلف تاریخ الائمة , 18) ابوالحسن علی بن الحسین بن علی مسعودی (م 346 ق ) مورخ بزرگ شیعی مؤلف : مروج الذهب , اخبار الزمان و من اباده الحدثان , تاریخ عمومی در حدود سی جلد, التنبیه والاشراف , اخبار الخوارج , ذخائرالعلوم و ماکان فی سالف الدهور, الرسائل , الاستدراکات بمامر فی سالف الاعصار, اخبارالامم من العرب والعجم , خزائن الملوک و سرالعالمین , المقالات فی اصول الدیانات , البیان ما فی اسماء الائمه , المسائل والعلل فی المذاهب والملل , الابانة عن اصول الدیانه , سرالحیاة , الاستبصار فی الامامه والسیاحة المدینه .
آثار مسعودی مانند تاریخ طبری در شرق و غرب مشهور بوده و از اینرو اروپائیان او را هرودوت شرق لقب داده اند, 19) ابوبکر جعابی (م 355 ق ) مؤلف اخبار آل ابی طالب , اخبار بغداد, اخبار علی بن الحسین (ع ), 20) ابوالفرج اصفهانی که کتاب الاغانی او سند بزرگ تاریخ و حدیث و اخبار موسیقی اسلام است , 21) حسن بن محمد بن حسن قمی (اواخر قرن چهارم ) مؤلف تاریخ قم .
این کتاب را حسن بن علی بن عبدالملک قمی به فارسی ترجمه کرده است (865 ق ), 22) صاحب اسماعیل بن عباد (م 385 ق ) مؤلف کتاب الاعیاد, الوزراء, الخلائف , اخبار ابی العیناء, تاریخ الملک و اختلاف الدول , 23) شیخ صدوق مؤلف کتاب التاریخ , 24) شمشاطی , ابوالحسن علی بن محمد العدوی (قرن چهارم ) که تاریخ طبری را مختصر کرده و تاریخ جهان را از زمان اتمام تاریخ طبری تا زمان خود بر آن افزوده است , 25) ابو نصر عتبی محمد بن عبدالجبار (م 427 ق ) رازی خراسانی قائم مقام شمسالمعالی قابوس در خراسان مؤلف تاریخ یمینی یا تاریخ عتبی که به نام سلطان محمود غزنوی نوشته و منینی در دو مجلد آن را شرح کرده است ابو شرف ناصح بن ظفر جرفادقانی در اوائل قرن هفتم آن را به نثر مصنوع فارسی بر گردانده است , 26) حاکم نیشابوری محمد بن عبدالله (م 405 ق ) مؤلف تاریخ نیشابور و تذکرة الحفاظ, 27) ابو سعید منصور بن الحسین آبی (منسوب به آوره , آبه )(م 422 ق ) مؤلف نثرالدرر و تاریخ ری و کتاب التاریخ , که به قول ثعالبی در تتمة الیتیمه پیش ازو کتابی به این جامعیت در تاریخ تأ لیف نشده است , 28) ابوالحسن علی بن زید بیهقی (م 565 ق ) مؤلف تاریخ بیهق , 29) راوندی , سعید بن هبة الله (م 573 ق ) مؤلف الخرایج والجرایح در معجزات نبوی , کرامات الائمة الاثنی عشر ...
, 30) ابن ابار اندلسی محمد بن عبدالله مؤلف در رالسمط فی خبر السبط, 31) ابن سباعی صاحب تاریخ ابن سباعی (م 674 ق ) که بیش از سی جلد است , 32) ابن طقطقی , صفیالدین محمد بن علی بن طباطبا (م 709 ق ) مؤلف منیة الفضلاء فی تواریخ الخلفاء والوزراء معروف به الفخری که به نام فخرالدین عیسی حکمران موصل تأ لیف کرده و مکررا در مصر و آلمان و فرانسه به چاپ رسیده و به زبان فارسی هم ترجمه شده است , 33) ابن فوطی , کمالالدین عبدالرزاق (م 723 ق ) مؤلف الحوادث الجامعه فی تاریخ المأ ة السابعه , 34) ابو عبدالله ابن نجار بغدادی محمد بن محمود بن حسن (م 643 ق ) مؤلف : ذیل تاریخ بغداد, تاریخ المدینه , نزهة الوری فی اخبار امالقری , جنة الناظرین فی معرفة التابعین , 35) اسکندر بیک منشی مؤلف تاریخ عالم آرای عباسی که آن را در شرح حال و سلطنت شاه عباس صفوی و جلوس شاه صفی نوشته است (م 1038 ق ), احمد بن حسن بن علی بن حر عاملی (قرن یازدهم ) مؤلف الدررالمسلوک فی اخبار الانبیاء والاوصیاء و الخلفاء والملوک , 37) محمد بن مجیر عنقانی (م ب 1153 ق ) مؤلف تاریخ جبل عامل , 38) میرزا محمد تقی بن ملا محمد علی کاشی ملقب به لسان الملک و متخلص به سپهر (م 1297 ق ) مؤلف کتاب بزرگ ناسخ التواریخ , معروفترین تاریخ عمومی متکی به احادیث شیعه که به فارسی نوشته شده و تاریخ عالم را در مجلدات بسیار از هبوط آدم تا عصر ناصرالدین شاه قاجار به رشته تحریر درآورده است .
گرچه بعد از مرگ سپهر پسرش عباس قلی خان کارش را ادامه داد مع ذلک این تاریخ بزرگ ناتمام ماند...
در دو قرن اخیر که صنعت چاپ رواج پیدا کرده و انقلابات سیاسی موجب ظهور رژیمها و دولتهای گوناگون در جهان اسلام شده است , شیعیان در ایران و کشورهای آسیایی و افریقایی آنقدر کتاب و رساله و مقاله و زندگینامه و داستان مذهبی و تاریخی و نسخه تعزیه و نمایشنامه و فیلم نامه تاریخی به زبانهای مختلف انتشار داده اند که فهرست اسامی مؤلفان و مترجمان و سبک و هدف آنها خود کتابی بزرگ را فرا میگیرد.
منابع : کتاب الرجال , نجاشی , مقدمه تاریخ العبر, ابن خلدون , 1366, ق , المواعظ والاعتبار فی ذکر الخطط والاثار, تقیالدین مقریزی , بولاق , 1270 ق , اعیان الشیعة , بیروت 1403 ق , عبیدالله المهدی , حسن ابراهیم و احمد شرف طه , مصر 1366 ق , المعزلدین الله , حسن ابراهیم و طه احمد شرف , مصر 1367 ق , تاریخ تفکر اسلامی در هند, عزیز احمد, ترجمه لطفی و یا حقی , تهران 1367 ش , بهجة الامال فی شرح زبدة المقال , حاج ملا علی علیاری , ج1 , تهران 1354 ش , الذریعة الی تصانیف الشیعة ذیل نام کتابها به خصوص ج 3,
محمد حسین مشایخ فریدنی

 

..............................

موانع و مشكلات تاريخ نگاري شيعه

مقدمه
تاريخ به دليل اهميت و ارزشش در اسلام، مورد توجه خاص مسلمانان قرار گرفته است. بي‏شك، شيعيان و رهبران گرانقدر شيعه نيز از ارزش و اهميت آن غافل نبوده‏اند و حتي با انگيزه‏هايي قوي، تاريخ را مورد توجه خود قرار داده‏اند كه به اختصار، به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم:
1. بخش قابل ملاحظه‏اي از قرآن كريم در باره حوادث تاريخي است. قرآن همچنين به پيروان خود تاكيد مي‏كند كه اين حوادث و امثال آنها را مورد توجه قرار دهند و آن‏گونه كه خود قرآن تصريح مي‏فرمايد، هدف از ذكراين حوادث در يك كلمه خلاصه مي‏شود و آن »عبرت گرفتن‏» و انتخاب راه صحيح براي زندگي كردن است.
رهبران ديني ما در اين راستا، توجه به تاريخ را مورد تاكيد قرار داده‏اند. به عنوان نمونه، علي - عليه السلام - در نامه معروفش به امام حسن - عليه السلام - به صراحت، بر توجه به تاريخ گذشتگان و ارزش معنوي آن تاكيد مي‏كند:»پسركم، هرچند من به اندازه همه آنان كه پيش از من بوده‏اند، نزيسته‏ام، اما در كارهاشان نگريسته‏ام و در سرگذشتهاشان انديشيده و در آنچه از آنان مانده، رفته و ديده‏ام تا چون يكي از آنان گرديده‏ام، بلكه با آگاهي كه از كارهاشان درست‏به دست آورده‏ام، گويي چنان است كه با نخستين تا پسينشان به سربرده‏ام.»[1]
2. سنت پيامبر گرامي اسلام - صل الله عليه و آله و سلم - در قرآن به روشني، به عنوان »اسوه‏» و »الگوي مسلمانان‏» معرفي شده است: »لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيرا» (احزاب: 21) ؛ قطعا، براي شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقي نيكوست؛ براي آن‏كس كه به خدا و روز باز پسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مي‏كند. »قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله‏» (آل عمران: 31) ؛بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا خدا دوستتان بدارد. »ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا»؛ (حشر:7) و آنچه فرستاده خدا به شما داد آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت، بازايستيد.»و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي‏» (نجم:3 و 4) ؛ او از سر هوي سخن نمي‏گويد. اين سخن جز وحي نيست.
بنابراين، سعي شيعيان و رهبران آنها هميشه بر حفظ و نگه‏داري اين سنت‏بوده و در اين زمينه بيشترين تلاش را كرده‏اند. رهبر شيعيان جهان، حضرت علي - عليه السلام - بهترين راه رستگاري و تنها چيزي را كه مي‏تواند جامعه و حاكميت آن را از انحراف دور نگه‏دارد پيروي از سنت رسول‏الله - صل الله عليه و آله و سلم - مي‏داند. با مراجعه به نهج‏البلاغه به اين نكته برمي‏خوريم كه آن حضرت‏بخش عظيمي از خطبه‏هاي خود را به احياي سنت پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - اختصاص داده است و در عمر كوتاه حكومتش سعي و اهتمام داشت كه سنت فراموش شده پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - را زنده كند و آن را ملاك تمييز حق و باطل قرار مي‏داد. هدف آن حضرت تفهيم اين حقيقت‏به مردم زمان خود و آيندگان بود.
در خطبه‏159 نهج‏البلاغه، پس از بر شمردن بخشي از سنتهاي پيامبر اكرم - صل الله عليه و آله و سلم - در باره ارزش و اهميت‏سنت آن حضرت مي‏فرمايد: »به پيامبر پاك و نيكويت اقتدا كن و از آن حضرت پيروي نما؛ زيرا آن حضرت براي كسي كه بخواهد پيروي كند، سزاوار پيروي است و براي كسي كه بخواهد خود را منتسب به آن حضرت كند، انتسابي شايسته است. محبوب‏ترين بندگان نزد خدا كسي است كه از پيامبرش پيروي كند.»[2]
به طور قطع، مي‏توان گفت كه بخش عظيمي از اين سيره را تنها با كمك گرفتن از تاريخ مي‏توان حفظ كرد و به آيندگان انتقال داد تا همه بتوانند به سنت پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - تاسي كنند. بنابراين، مي‏توان گفت: اگر تاريخ وسيله‏اي براي فهم قرآن و ساختن انسانها و حفظ سيره و سنت عملي پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - است اهل‏بيت آن حضرت و پيروان آنها بايد بيشترين استفاده را از اين وسيله كرده باشند و اگر تاريخ مي‏تواند گذشته سياه خاندان اموي و همفكران و همراهان آنها را براي امت اسلامي روشن كند تا فريب رياكاريهاي آنها را نخورند به يقين، ائمه: و پيروان آنها از آن استفاده كرده‏اند و مي‏كنند.
با مراجعه به كتب فهرست، مانند فهرست نجاشي و فهرست‏شيخ طوسي، به اين نكته اساسي و ارزشمند مي‏رسيم كه شيعيان نهايت‏سعي خود را در انجام اين امر مهم نموده و آثار ارزشمندي از خويش به يادگار نهاده‏اند. گرچه در اثر برخي عوامل و حوادث، بيشتر اين آثار از بين رفته و به دست ما نرسيده است ولي با وجود اين، بايد به اين حقيقت تلخ اعتراف كنيم كه در مقايسه با ساير مسلمانان، آثار شيعيان چه از نظر كيفي و چه از نظر كمي، قابل مقايسه نيست.
در اينجا، اين سؤال اساسي به ذهن خطور مي‏كند كه چرا شيعيان تاريخي جامع و صحيح از اسلام، يعني زندگي پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - و سنت آن حضرت و ائمه اطهار: تدوين ننموده‏اند كه امروز ما با مشكلات عديده‏اي كه ناشي از اين نقصان است، روبرو نشويم؟
نوشته حاضر سعي دارد جوابي، هر چند مختصر، به اين سؤال بدهد و تبيين نمايد كه شيعيان در راه ثبت تاريخ، با مشكلات و موانع بزرگي روبه‏رو بوده‏اند و اين امكان براي آنها وجود نداشته است كه به ثبت و ضبط تاريخ به نحو مطلوب بپردازند.
با وضعيتي كه از نظر سياسي، بر جامعه اسلامي پس از رحلت پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - حاكم بود، امكان بيان حقايق كمتر وجود داشت؛ زيرا طرفداران حق، بخصوص شيعيان، تحت انواع فشارهاي سياسي، نظامي و تبليغاتي قرار داشتند. اينك در حد امكان و به اختصار، به بعضي از اين مشكلات اشاره مي‏كنيم.
پيش از آنكه به بررسي مشكلاتي بپردازيم كه متوجه شيعيان - به‏طور خاص - بوده، لازم است‏به اين مشكل اساسي توجه داشته باشيم: مشكل بزرگي كه نه فقط به شيعيان، بلكه به تاريخ نيز اختصاص نداشت و مصيبتي بود كه متوجه فرهنگ عمومي اسلام گرديد و خسارت جبران‏ناپذيري بر پيكر سنت پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - وارد ساخت منع كتابت‏حديث از سوي خلفا، بخصوص خليفه دوم، بود كه تا يك قرن ادامه پيدا كرد. گرچه شيعيان خود را ملزم به اين منع نمي‏ديدند ولي از آثار شوم آن نيز كاملا در امان نبودند. در اين زمينه، همچنين در باره انگيزه‏ها و آثار مخرب منع كتابت‏حديث‏بر فرهنگ اسلام، كتابها و مقالات فراواني از سوي علما و محققان فريقين نوشته شده كه نيازي به تكرار آنها در اين مختصر نيست.
در باره مشكلاتي كه در زمينه تاريخ‏نگاري صيحيح، به طور خاص، متوجه شيعيان بوده است، مي‏توان به موارد ذيل اشاره كرد:
1 - مسائل سياسي
مهمترين مشكل شيعيان در زمينه نگارش صحيح تاريخ، فشار سياسي موجود در جامعه اسلامي بود. مشكلات ديگر ناشي از آن بوده‏اند. با رحلت پيامبر گرامي اسلام - صل الله عليه و آله و سلم - و به خصوص پس از دوران خلافت، حاكميت‏سياسي جامعه اسلامي در مقابل راه و سيره پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - قرار گرفت. در نتيجه، ائمه معصومين - عليه السلام - و شيعيان آنها كه خود را موظف به حفظ، نگهداري و تداوم اسلام محمدي - صل الله عليه و آله و سلم - و اصيل مي‏دانستند، قهرا در مقابل حاكميت‏سياسي قرار گرفتند. لذا، اولا شيعيان رغبتي به ثبت تاريخ حاكميتي كه با آنان دشمن بود، از خود نشان نمي‏دادند و در مرحله دوم، اگر مي‏خواستند تاريخ اين حاكميت را براي افشاگري و روشنگري ثبت كنند با فشار نظامي روبرو مي‏شدند. به همين دلايل، حاكمان ظالمي كه بر مسلمانان حكومت مي‏كردند با قدرتي كه در اختيار داشتند، تاريخ را آن‏گونه كه خود مي‏خواستند، نوشته‏اند و تاريخ، اين حقيقت‏تلخ رابراي ما بيان‏كرده است. زبيربن بكار در الاخبارالموفقيات نقل كرده است كه »سليمان بن عبدالملك (خلافت‏96 - 99 ه. ق.) در دوران ولايتعهدي خود در سال 82 به مدينه رفت و به ديدار مكانهاي تاريخي، يعني جاهايي كه رويدادهايي براي رسول اكرم - صل الله عليه و آله و سلم - اتقاق افتاده بود، سرگرم شد. در اين گشت و گذار كه عده‏اي از بزرگان مدينه از جمله ابان بن عثمان بن عفان و برادرش عمرو بن عثمان و ديگران او را همراهي مي‏كردند، مطالبي را مي‏شنيد. سليمان كه دريافت ابان بن عثمان از اطلاعاتي در اين زمينه برخوردار است‏به او دستور داد تا سيره رسول الله - صل الله عليه و آله و سلم - را تدوين كند. ابان گفت: سيره مذكور در اختيار من قرار دارد. و اين كتاب (يا مطالب آن را) از فردي كه مورد وثوق است، به دست آورده‏ام. سليمان دستور داد تا از آن نسخه‏برداري كنند. ده نفر آن را بر روي پوست نگاشتند. وقتي سليمان آن را از نظر گذارنيد، مشاهده كرد كه نام انصار در بيعت عقبه و بدر ياد شده است. سليمان اظهار داشت: من چنان فضيلت و مزيتي را در آنها سراغ ندارم؛ يا خاندان ما به حق آنها تجاوز كرده‏اند و يا اين انصار فاقد چنان فضيلتي بوده‏اند! ابان يگفت: ستمي كه انصار در حق عثمان روا داشته‏اند نمي‏تواند از اظهار حق مانع گردد. انصار همان‏گونه بوده‏اند كه راجع به آنها در اين كتاب سخن رفته است. سليمان گفت: به نسخه‏برداري اين كتاب، مرا نيازي نيست؛ مگر آنگاه كه به عبدالملك، پدرم، گزارش كنم؛ چرا كه ممكن است او مخالف چنين كاري باشد. لذا، دستور داد آن كتاب را سوزاندند و گفت: پس از مراجعت‏به شام از وي مي‏پرسم؛ اگر موافقت نمود نسخه‏برداري از آن‏ي امكان‏پذير است. سليمان پس از مراجعت‏به شام، جريان را براي پدرش عبدالملك گزارش نمود. عبدالملك گفت: چه نيازي به اين كار است؛ كتابي را فراهم كني كه در آن از فضيلت ما سخن نرفته است؟ وقتي سليمان گفت: كتاب ياد شده را سوزانده است عبدالملك عمل او را تاييد كرد.»[3]
اين نمونه‏اي كوچك از تحريف تاريخ، و اعمال زور و قدرت در نوشتن تاريخ است و شايد بسياري از اين نمونه‏ها را در تاريخ بتوان پيدا كرد.
2 - فشار نظامي
با انحراف حكومت اسلامي از مسير اصلي، تنها گروهي كه درصدد جلوگيري بيشتر و اصلاح آن برمي‏آمدند، شيعيان بودند. بنابراين، سعي دستگاه حكومت‏بر اين بود كه به هر نحو ممكن، اين مانع را از سر راه خود بردارد؛ از جمله متوسل به زور شدند و با اين وسيله سعي كردند كه ريشه تفكر انقلابي شيعه و حتي نام آن را از صحنه روزگار براندازند. لذا، نفس شيعه بودن جرم محسوب مي‏شد و شيعيان علي - عليه السلام - را در هر جا كه پيدا مي‏كردند، مي‏كشتند. شرح جناياتي كه بر شيعيان رفته است، احتياج به كتابها دارد.
در چنين شرايطي، نگارش تاريخ صحيح اسلام از مشكلترين كارها بود؛ زيرا مگر تاريخ اسلام را بدون فضايل محمد - صل الله عليه و آله و سلم - و علي - عليه السلام - و خانواده آنها مي‏توان نوشت؟! حقايق و وقايعي همچون شخصيت‏بزرگ و والاي پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم -، سبقت علي - عليه السلام - در اسلام، فداكاريهاي او و پدرش در مكه در حمايت از پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - بخصوص شجاعت و شهامت علي - عليه السلام - در »ليلة‏المبيت‏» و ايثار او در مدينه و در غزوات پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم -، علم او، حكمت او، امامت و نصب او به جانشيني پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم -، غصب خلافت، شهادت حضرت زهرا (س)، دختر گرامي پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم -، و از طرفي دشمنيهاي قريش و بخصوص خاندان ابوسفيان بااسلام و پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - تاريخ اسلام را تشكيل مي‏دهند. نقل همه اينها جرم بود و لازم بود به فراموشي سپرده شوند؛ زيرا معاويه و همفكران او مي‏خواستند نام پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - را از صنحه روزگار محو كنند، و اسلام را از بين ببرند و با اين هدف چگونه مي‏توانستند حقايق را تحمل كنند.؟!
مطرف پسر مغيرة بن شعبه مي‏گويد:
»... پدرم معمولا پيش معاويه مي‏رفت و با او صحبت مي‏كرد وقتي كه از نزد معاويه برمي‏گشت از چيزهايي كه از معاويه مي‏ديد و در نظرش بزرگ مي‏نمود، براي من صحبت مي‏كرد. اما يك شب كه از پيش معاويه برگشت از خوردن شام پرهيز كرد و مي‏ديدم كه بسيار غمگين است.
ساعتي منتظر گشتم، گمان كردم كه حادثه‏اي براي ما رخ داده است. از او سؤال كردم: چه شده كه تو را غمگين مي‏بينم؟ پدرم در جواب گفت: از نزد كافرترين و خبيث‏ترين مردم مي‏آيم. هنگامي كه با او (معاويه) تنها بوديم به او گفتم: اي اميرالمؤمنين! تو پير شده‏اي، اگر با عدالت رفتار كني و كارهاي خير را گسترش دهي، بزرگي كرده‏اي و اگر توجهي به بني‏هاشم كني (كمتر به آنها ظلم كني) صله رحم كرده‏اي. قسم به خدا، امروزه آنها ديگر چيزي ندارند كه از آن بترسي و اين كار (صله رحم) هم ثواب دارد و هم باعث‏بقاي نام نيك تو خواهد شد. معاويه در جواب گفت:
»هيهات، هيهات! اميد بقاي كدام نام‏نيك را داشته باشم؟ اخوتيم (ابوبكر) حكومت را به دست گرفت و به عدالت رفتار كرد و كرد آنچه را مي‏بايست‏بكند. اما همين كه مرد نامش هم از ميان رفت؛ مگر اينكه كسي بگويد: ابوبكر!»»سپس اخوعدي (عمر) حكومت را به دست گرفت، ده سال كوشش كرد و سختي به خرج داد، اما همين كه مرد نامش هم از صحنه روزگار برافتاد؛ مگر اينكه كسي بگويد: عمر!»»اما ابن ابي‏كبشه (مرادپيغمبر - صل الله عليه و آله و سلم - است) روزي پنج‏بار نامش را فرياد مي‏كنند: "اشهد ان محمدا رسول الله." پس با اين وضع، كدام عمل و يادي از من دوام پيدا خواهد كرد. بي‏پدر، نه، قسم به خدا، بايد اين نام (محمد - صل الله عليه و آله و سلم - ) يا دين را دفن كنم، دفن كردني!»[4]
معاويه پس از استقرار در قدرت، به واليان خويش بخشنامه كرد كه »هر كس فضيلتي از علي - عليه السلام - نقل كرد او را بكشيد؛ خونش هدر و ذمه خويش را از آن بري دانستم.» [5] خالد بن عبدالله قسري از ابن شهاب زهري درخواست تدوين سيره نمود. ابن شهاب گفت:
»احيانا در لابه‏لاي سيره، از اميرالمؤمنين، علي - عليه السلام -، سخن به ميان مي‏آيد؛ آيا با وجود اين، مي‏توانم به اين كار دست‏يازم؟ خالد گفت: اگر ذكر نام آن حضرت با آميزه‏اي از خرده‏گيري باشد، مانعي ندارد.» [6] در فضايي اين چنين، مورخان شيعه، مانند يعقوبي، مسعودي و ديگران، مجبور بودند كه از كنار حقايق تاريخ يا با سكوت بگذرند و يا بسيار كمرنگ و در لفافه به نقل آنها بپردازند.
در اين مورد، به طور خلاصه بايد سخن بعضي از بزرگان را در مورد علي - عليه السلام - گفت كه: »ما اقول في شخص اخفي اعدائه فضائله حسدا و اخفي اوليائه فضائله خوفا و حذرا»؛ در مورد او چه مي‏توان گفت كه دشمنانش از حسادت و دوستانش از ترس، فضايل او را كمتان كرده‏اند.؟! خوارزمي مي‏گويد: »...و ان بعض شعراء الشيعة يتكلم في ذكر مناقب الوصي بل في ذكر معجزات النبي - صل الله عليه و آله و سلم - فيقطع لسانه...»؛[7] بعضي از شعراي شيعه كه در مناقب علي - عليه السلام - و يا حتي در معجزات پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - صحبت مي‏كنند و حرف مي‏زنند زبانش را قطع مي‏كنند و ديوانش را پاره مي‏كنند. هارون، پسر خيزران، (مقصود واثق خليفه است) و جعفر متوكل در صورتي به كسي عطا مي‏كردند و بخشش مي‏نمودند كه به آل‏ابي طالب دشنام گويد؛ مانند: عبدالله بن مصعب زبيري و وهب بن وهب بختري و مروان بن ابي‏حفصه و ديگران.
البته اين مساله اختصاص به حضرت علي - عليه السلام - ندارد، بلكه بسياري از حقايق تاريخ اسلام، بخصوص آنچه به تشيع مربوط مي‏شود، دچار چنين سرنوشتي شده است.
همچنين اين مشكل اختصاص به زمان بني‏اميه و بني‏مروان نداشته است؛ زيرا بني عباس نيز در ظلم و ستم نسبت‏به شيعيان نه تنها عقب نماندند، بلكه به مراتب، ظالمانه‏تر برخورد كردند.
وجود اين فشارها مساله »تقيه‏» و كتمان عقايد را مطرح كرد. خطر به قدري جدي و حاد بود كه احاديث‏شديداللحني در مورد وجوب تقيه از ائمه: براي حفظ تشيع صادر شد كه ما در اين‏جا به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم:
امام باقر - عليه السلام - مي‏فرمايد: »ترك تقيه مثل ترك نماز است.»[8]
امام صادق - عليه السلام - مي‏فرمايد:»براي حفظ دينتان تقيه كنيد و آن را با تقيه زير پرده داريد؛ زيرا هر كه تقيه ندارد، دين ندارد. شما در ميان مردم مانند زنبور عسل در ميان پرندگانيد.»[9]
در حديث ديگري از امام صادق - عليه السلام - وارده شده است كه مي‏فرمايد: »از پدرم، امام باقر - عليه السلام -، شنيدم كه مي‏فرمود: هيچ چيزي در روي زمين، نزد من از تقيه دوست داشتني‏تر نيست. اي حبيب، هركس تقيه‏كند خدا اورا بالابرد و هركس تقيه‏نكند خدا اورا پست كند.»[10]
3 - فشار تبليغاتي
ظلم و ستمي كه نسبت‏به شيعه و ائمه - عليه السلام - روا داشته شد مظلوميت آنها را براي امت اسلامي معلوم و مشخص مي‏نمود. اين مظلوميت، بخصوص پس از واقعه كربلا، در كنار حقانيت اهل‏بيت - عليه السلام - و پيروان آنها، موجب محبوبيت آنان در جامعه اسلامي شد. همين‏مساله نقش مهمي در پيشرفت و گسترش تشيع داشته است.
محبوبيت تشيع حاكمان جور را واداشت كه اين بار به تزوير متوسل شوند و با به خدمت گرفتن تبليغات تشيع را از صحنه خارج كنند. لذا، شيعيان را رافضي، و خارج از دين، ناميدند. ابن حجر هيثمي در مقدمه كتاب الصواعق المحرقه چنين آورده است: »و اخرج الدارقطني عن علي عن‏النبي - صل الله عليه و آله و سلم - قال سياتي من بعدي قوم لهم نبز يقال لهم الرافضه، فان ادركتهم فاقتلوهم فانهم مشركون‏»؛ دار قطني از پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - نقل كرده كه پيامبر فرموده به‏زودي پس از من قومي مي‏آيند كه داراي لقب خاصي هستند و رافضي ناميده مي‏شوند، آنها مشرك‏اند، اگر آنها را ديدي بكش![11] ابن حزم در الفصل في الملل والنحل شيعيان و تشيع را اين‏گونه معرفي مي‏كند:
»ان الروافض ليسوا من المسلمين انما هي فرق اولها بعد موت النبي بخمس و عشرين سنة و كان مبدئها اجابة ممن خذله الله لدعوة من كاد الاسلام و هي طائفة تجري مجري اليهود والنصاري في الكذب والكفر» [12] ؛ رافضيها از مسلمانان نيستند و تنها فرقه‏اي هستند كه ابتداي آن از بيست و پنج‏سال بعد از وفات پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - بوده است و شروع اين فرقه اجابت از دعوت كسي بود (خداوند او را ذليل كند) كه اسلام را قبول نداشت. اينها (شيعيان) گروهي هستند كه در كفر و دروغ‏گويي دنباله‏رو يهود و مسيحيان‏اند.
اين مطلبي است كه در كتب تاريخ و كلام به اصطلاح مسلمانان رواج دارد و افرادي مانند طبري، ابن اثير، ابن كثير و به تبع آنها، ديگران نيز همين حرفهاي نادرست را تكرار مي‏كنند. حتي محققان معاصر جهان اسلام هم با كمال تاسف، اين اكاذيب را تكرار مي‏نمايند و آنها را نشر مي‏دهند؛ مثلا، رشيد رضا در كتابش، الشيعه و السنه، چنين نوشته است:
»شيعه‏گري به نام خليفه چهارم، علي بن ابي‏طالب‏2، آغاز ايجاد تفرقه ديني و سياسي امت محمدي گرديد و اولين كسي كه اصول تشيع را از خود ساخت‏يك يهودي به نام عبدالله بن سبا بود كه از راه خدعه و نيرنگ، اظهار اسلام نمود. وي مردم را به غلو درباره علي كرم الله وجهه دعوت مي‏كرد تا ميان اين امت تفرقه ايجاد نمايد و دين و دنياي آنان را تباه گرداند.»[13] در چنين جوي، كمتر سخني از شيعيان پذيرفته مي‏شد و آنان در جامعه جايگاهي نداشتند و نمي‏توانستند حقايق را بيان كنند. بعضي از شيعيان اين وضعيت را در اشعار خويش چنين بيان كرده‏اند.
اذا ما روي الراوون الف فضيلة لاصحاب مولانا النبي محمد يقولون هذا في الصحيحين مثبت بخط الامامين الحديث مسدد و مهما روينا عن علي فضيلة يقولون هذا من احاديث ملحد
اگر راويان هزاران فضيلت در مورد اصحاب پيامبر - صل الله عليه و آله و سلم - (منظور خلقا هستند) نقل كنند، مي‏گويند اين فضايل در صحيحين (صحيح مسلم و نجاري) و به خط آنها و به طور متقن ثبت‏شده است ولي اگر يك روايت در فضيلت علي - عليه السلام - نقل شود، مي‏گويند كه اين حديث از احاديث ملحدان است.
و يا اين گونه سروده‏اند كه:
اذا في مجلس ذكروا عليا و سبطيه و فاطمة الزكية يقول الحاضرون ذروا فهذا سقيم من حديث الرافضية[14]
اگر در مجلسي ذكري (فضيلتي) از علي و همسر و فرزندان او به ميان آيد حاضران مي‏گويند: اين‏حديث را رها كنيد، آن حديث صحيح نيست؛ چون از احاديث رافضيان است.
اين حقيقتي است كه تاريخ به آن گواهي مي‏دهد. نصر بن علي جهضمي به علت نقل يك روايت در فضيلت علي و فاطمه و حسنين - عليه السلام - از طرف متوكل محكوم به هزار ضربه شلاق شد.[15]
در وادي تبليغات، ائمه - عليه السلام - و شيعيان با مشكل ديگري نيز روبه‏رو بودند: از يك سو، پيدايش گروهها و فرقه‏هاي مذهبي و كلامي كه نتيجه جهالت امت نسبت‏به حقيقت اسلام بود و احيانا براي ايجاد خطوط موازي در كنار تشيع از طرف حكام تاسيس يا تقويت مي‏شدند و از سوي ديگر، گسترش اسلام و برخورد مسلمانان با افكار مختلف، سؤالات و اشكالات متعددي متوجه اسلام، بخصوص تشيع، مي‏كرد. ائمه: و اصحاب آنها و بعدا علماي شيعه، خود را موظف مي‏ديدند كه به اين سؤالات و اشكالات پاسخ دهند و معارف اسلامي را بر اساس اصول، حفظ و اشاعه دهند. بنابراين، نيرو و توان شيعيان در اين وادي صرف مي‏گشت. در نتيجه، »تاريخ‏»، كه در مقايسه با فقه و معارف اسلامي از اهميت كمتري برخوردار بود، متروك ماند و كمتر به آن پرداخته شد. نگاهي به آثار به جا مانده از بزرگان شيعه در باب فقه و معارف گوياي اين حقيقت است.
اينها بعضي از موانعي بود كه از خارج بر سر راه تاريخ‏نگاري شيعه قرار گرفت و بر آنها تحميل گشت اما همان مقدار آثاري هم كه از شيعيان باقي مانده و نگاشته شده داراي نقاط ضعفي است كه به آنها اشاره مي‏شود:
1. يكي از اين نقاط ضعف اين است كه مورخان ما بيشتر متوجه مسائل اعتقادي بوده و حداكثر كوشش خود را در باره امامت ائمه - عليه السلام - و فضايل و معجزات آنها مبذول داشته و از اختصاص دادن فصلي به مسائل سياسي زمان ائمه - عليه السلام - و كيفيت مبارزات جهادي آنها خودداري كرده‏اند، هرچند در خلال همين روايات و نقل معجزات و فضايل، مسائل تاريخي مهمي وجود دارد كه تا حد زيادي مي‏تواند مشكلات تاريخي را حل كند.
2. در نقل حوادث، تنها به همان مقدار مورد نياز اكتفا كرده و از نقل اصل واقعه به طور كامل خودداري كرده‏اند. در نتيجه، مسائل، پراكنده، مشوش و درهم گرديده و براي مرتب كردن و ارجاع آنها به اصول، به كوشش فراواني احتياج دارد و كاري بسيار سنگين است.
3. عدم اهتمام به رجال تاريخي از حيث توثيق و عدم آن، كه نسبت‏به رجال حديث اهتمام مي‏ورزند، در صورتي‏كه‏اهميت مساله تاريخ كم نيست و انگيزه جعل و كتمان حقيقت در آن، بيشتر از مسائل فقهي صرف وجود داشته است. بنابراين، عدم اهتمام به رجال تاريخ نقطه ضعف‏ديگري درتاريخ‏نگاري ماست و بسياري از مؤلفان كتب تاريخي ما از حيث مذهب، مجهول‏الحال مي‏باشد.
4. در نقل وقايع تاريخي، مكان، زمان و مقارنات ديگر آنها ذكر نشده و در نتيجه، تعليل، تحليل و نتيجه‏گيري از اين حوادث بسيار مشكل است.
5.نقل روايات متضاد و متناقض در كنار هم بدون تحليل و جمع بين آنها؛ اين كار اگرچه في حد نفسه، ارزشمند و ناشي از اهتمامي است كه به حفظ احاديث مي‏دادند ولي خود مشكلي است و براي حل آن، بايد زحمت كشيد تا حقيقت را از ميان آنها پيدا كرد.
نتيجه
با توجه به مجموعه مطالبي كه ذكر شد، بايد گفت كه علماي شيعه علي‏رغم همه مشكلاتي كه بر سر راهشان وجود داشته، با ايثار و از خود گذشتگي، نهايت‏سعي خود را نموده و در حد امكان، حقايق تاريخ را به ما منتقل نموده‏اند اما با وجود اين، در حال حاضر، ما به اندازه برطرف كردن مسائل و مشكلات فكري و ديني خود، مطالب تاريخي در اختيار داريم. با استفاده از همين مواد پراكنده، مي‏توان تاريخ صحيح اسلام را بازسازي و ارائه كرد.
[1] . سيد جعفر شهيدي، نهج‏البلاغه، نامه 31، ص‏297
[2] . «...فتاس بنبيك الاطيب الاطهر صلي الله عليه و آله، فان فيه اسوة لمن تاسي و عزاء لمن تعزي فان احب العباد الي الله، المتاسي بنبيه و المقتص لاثره... .» (نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام، خطبه‏159)
[3] . زبيربن بكار، الاخبارالموفقيات، دكتر سامي مكي العاني، بغداد، مطبعة العاني، 1972 م، ص‏331-334
[4] . ابن‏ابي‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، قم، كتابخانه مرعشي،1406 ق، ج 5، ص‏129 و 130
[5] . محسن الامين، اعيان الشيعه، ج 1، ص‏27
[6] . الاغاني، علي بن‏الحسين ابوالفرج اصفهاني،بيروت، دار احياء التراث العربي، بي‏تا،15
[7] . مكاتيب، خوارزمي، بيروت، دار مكتبة الحياة، 1970م، ص‏166
[8] . بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1411 ق، ج‏67، ص‏103، ح 21
[9] . اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، مصطفوي، تهران، علميه‏اسلاميه، بي تا، ج‏3،ص 308، باب تقيه، حديث‏5
[10] . همان، حديث‏شماره 4
[11] . فضل بن شاذان، الايضاح، محدث ارموي، تهران، دانشگاه تهران،1363، ص 301
[12] . الفصل في الملل والنحل، ج 1، ص 290 به نقل از الغدير، ج‏3، ص 92
[13] . الشيعة والسنة، ص 4 -6 به نقل از علامه مرتضي عسكري، عبدالله بن سبا و ديگر افسانه‏هاي تاريخي، سردارنيا، تهران، كوكب، چاپ دوم،1367، ص‏47
[14] . ابن شهرآشوب، مناقب، ج 1، ص‏3 و 4
[15] . خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتب العربيه، بي‏تا، ج‏13، ص287

‏مجله معرفت