استدلال امام صادق به خداوند از راه توصیف تخم مرغ

عبدالله ديصاني که به خدا اعتقاد نداشت به خانه‏ ي امام صادق عليه السلام رفت. اجازه خواست و داخل شد و نشست و عرض کرد: «اي جعفر بن محمد! مرا به معبودم دلالت کن»...

عبدالله ديصاني که به خدا اعتقاد نداشت به خانه‏ ي امام صادق عليه السلام رفت. اجازه خواست و داخل شد و نشست و عرض کرد: «اي جعفر بن محمد! مرا به معبودم دلالت کن».
امام فرمود: «نامت چيست؟»
ديصاني هيچ نگفت و برخاست و بيرون آمد! دوستانش چون از جريان آگاه شدند
گفتند: «چرا نام خود را نگفتي؟»
گفت: «اگر مي‏گفتم نامم عبدالله است بي ترديد مي‏گفت: اين کيست که تو عبد و بنده‏ي اويي؟»
گفتند: «بازگرد و از او بخواه تو را به خدا دلالت کند و از نامت سئوال نکند».
ديصاني بازگشت و به امام عرض کرد: «مرا به معبودم دلالت کن و از نامم نيز نپرس!»
امام فرمود: «بنشين!»
فرزند کوچک امام تخم مرغي در دست داشت و با آن بازي مي‏کرد، امام تخم مرغ را از او گرفت، و فرمود: «اي ديصاني! اين حصاري سربسته است که پوستي محکم دارد، و در زير پوست محکم باز پوسته‏اي نازک است، و درون پوسته‏ي نازک، طلايي محلول و نقره‏اي مذاب است که هيچ يک با ديگري مخلوط نمي‏شود و بر همين حالت باقي است؛ نه چيزي که سلامت بخش است از درونش بيرون مي‏آيد که خبر از سلامتش بدهد و نه چيزي که فاسد کننده‏ي آن باشد به درونش راه دارد که ما را از فساد درونش آگاه سازد. هيچ معلوم نيست براي آفرينش جنس نر يا ماده است، و در اين حالت شکافته مي‏شود و رنگ‏هاي طاووسي از آن بيرون مي‏آيد. آيا براي آن [با اين همه شگفتي] هيچ مدبر و خالقي قائل نيستي؟»
ديصاني به فکر فرو رفت ومدتي ساکت ماند، و سرانجام سر برداشت و گفت: «گواهي مي‏دهم که خدايي جز الله نيست که يکتاست و شريکي ندارد، و گواهي مي‏دهم که محمد بنده و فرستاده‏ي اوست، و گواهي مي‏دهم که شما امام و حجت بر خلايق هستيد، و من از گذشته‏ي خويش پشيمان و تائبم».

  اصول کافي، ج 1، ص 79، حديث 4 از کتاب توحيد.