شعر امام حسن مجتبی: تو همان سردار تنهائی که در قحط وفا

شعر امام حسن مجتبی: تو همان سردار تنهائی که در قحط وفا

 شعر سید هاشم وفائی برای امام حسن مجتبی(ع):

 

ای که چون چشمت، ستاره چشم گریانی نداشت

باغ چون تو غنچه ی سر در گریبانی نداشت

 

آسمان چشم تو از ابر غم لبریز بود

غیر اشک و خون دل، این ابر بارانی نداشت

 

سینه ی تو، میزبان داغ و درد و رنج بود

این مصیب خانه کم دیدم که مهمانی نداشت

 

تو همان سردار تنهائی که در قحط  وفا

غم به غیر از سینه ی تو بیت الحزانی نداشت

 

نی، ز تو آموخت پنهان کردن غم را به دل

گر نمی آموخت از تو، نی نیستانی نداشت

 

صبر تو شد چلچراغ نهضت سرخ حسین

هیچ کس مانند تو عمر درخشانی نداشت

 

بعد چندین سال رنج و خوردن خون جگر

زهر پایان داد بر آن غم که پایانی نداشت

 

تیرهای کینه وقتی بر تن پاکت نشست

چون حسینت هیچ کس حال پریشانی نداشت

 

روی بال قدسیان تا گلشن فردوس رفت

عاقبت سامان گرفت آن دل که پایانی نداشت

 

لاله ها همچون «وفائی» گریه کردند از غمت

غنچه ای در باغ هستی لعل خندانی نداشت