امام صادق (ع) از ديدگاه علماي اهل تسنن

قال الله تبارك و تعالى فى كتابه: "قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى"؛..

قال الله تبارك و تعالى فى كتابه: "قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى"؛

 

« بگو اى پيامبر، من از شما چيزى در برابر دعوتم جز دوستى نزديكانم نمى‎طلبم.»

 

سپاس و ستايش خداوند يكتا را سزد كه وعده‎هايش همواره صادق بوده و هست و خواهد بود و سعادت و خوشبختى ابدى را در صداقت صادقان وعده فرموده و درود بر روان پاك و مطهر سرور كائنات حضرت ختمى مرتبت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله كه اصدق الصادقين است و با به ارمغان آوردن صداقت، كذب را از اعماق سينه‎ها بيرون كشيد و روح انسانى را در قالب صدق، با صفا و محبت آشنا ساخت. و درود بر اهل‎بيت عليهم السلام گرانقدرش كه چون ذبيح الله صادقانه راه سعادت و نجات را در مدرسه عشق و وفا و دوستى و محبت و زهد و پارسايى به بشر آموختند.

 

در طول تاريخ بشر همواره كسانى بوده‎اند كه پس از وفاتشان خلاء نبودِ آنها كاملاً حس شده است، اما انديشمندان پس از آنها آن خلاء را به نوعى پر كرده‎اند، ولى كم هستند كسانى كه پس از حياتشان انديشه خود آنها به كمك جامعه آمده و بر جامعه حاكم شود به گونه‎اى كه انديشمندان بعد از او پيرامون محور فكرى او بينديشند. و امام جعفر صادق عليه السلام يكى از معدود كسانى است كه خلاء وجودى حضرتش را جز انديشه‎هاى والا و بلند او نتوانسته است پر كند. لذا او نه چون شمع است كه از سوز و گدازش صحبت شود تا پروانه‎ها گرد آيند و نه چون خورشيد است كه از تابش نورش حرفى زده شود تا عوام راه جويند كه او اظهر من الشمس است كه پيران طريقت براى شناخت خود نيازمند مصاحبت وجود شريف اويند.

 

لذا لزوماً براى شناخت بهتر او به دنبال راهروان راه كمال كه از راه پيمودن طريقه‎ى مقدسه‎ى سلوك حضرتش به اوج قله سعادت دست يازيده‎اند و بهره وافر برده‎اند و در نهايت از بلنداى آن قله عظيم، معرفت و عشق را درك كرده و اعتراف به بزرگى و عظمت شخصيت شريفش نموده‎اند طى طريق خواهيم نمود و در اين رهگذر از زبان معترف سالكان طريقتش سخن خواهيم گفت. و با استفاده از عنوان «ما قاله الاعلام فى فضائل الامام الصادق(عليه السلام)» ثمره نخل بارورش را بر تنگدستان خواهيم بخشيد و با بر تن كردن جامه تقوى چون پاك باختگان، راه عزت و شرافت را خواهيم پيمود و تمام سعى و تلاش خود را در راه خدمت به خلق خدا به خاطر رضاى حق تعالى به كار خواهيم گرفت و در اين آشفته بازار محبت و صداقت را پسنديده و با قلبى مطمئن به مسير آخرت قدم خواهيم گذاشت.

 

و اما از بزرگان علم و معرفت و محبان اهل بيت(عليهم السلام) زيادند كسانى كه از محضر شريف حضرتش مستقيماً و يا غير مستقيم بهره برده‎اند و درباره ايشان سخن‎ها گفته‎اند و مقالات با ارزش به رشته تحرير كشيده‎اند ولى ما در اينجا به اختصار از كتب اهل سنت به طور مستند و مستدل نظر تنى چند از اعلام ايشان را درباره‎ى آن حضرت ذكر مى‎كنيم.

 

امام مالك بن انس

محمد بن زياد ازدى گفت: شنيدم كه مالك بن انس مى‎گويد بر جعفر بن محمد الصادق (عليه‎السلام) وارد شدم به گونه‎اى كه زياد از من قدرشناسى مى‎كرد و مى‎فرمود: «اى مالك تو را دوست دارم» و من از اين بابت مسرور مى‎گشتم و خدا را سپاس مى‎گفتم و هيچگاه نشد كه ايشان را ببينم مگر اين كه يا روزه داشتند و يا نماز مى‎خواندند و يا مشغول به ذكر خداوند تبارك و تعالى بودند.»

 

و نيز گفته‎اند: «هيچگاه نديدم ايشان را مگر بر سه خصلت نيك يا نماز مى‎خواند و يا روزه‎دار بود و يا به تلاوت قرآن مشغول بود و هيچگاه ايشان را بى وضو نديدم.»

 

امام ابوحنيفه

و ابوحنيفه فرموده است: «فقيه‎تر از جعفر بن محمد به چشم نديده‎ام.»

 

امام شافعى

ابن حجر عسقلانى گفته است: اسحاق بن راهويه گفت به شافعى گفتم: جعفر بن محمد نزد تو چگونه است؟

شافعى گفت: «ثقة.

يعنى «مورد اعتماد و اطمينان كامل من است.»

 

عمرو بن المقدام

ابونعيم اصفهانى در كتابش به نام حلية الاولياء از عمرو بن المقدام نقل مى‎كند كه گفت: «كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلالة النبيين»؛ «چون نگاه به جعفر بن محمد مى‎كردم مى‎دانستم كه او از سلاله پيامبران است.»

 

ابن حبان

و باز ابن حجر عسقلانى از قول ابن حبان درباره امام صادق عليه السلام مى‎گويد:

 

ابن حبان گفته: «وى از سادات اهل بيت است كه فقيه و عليم و فاضل بود و به سخنش نيازمند بوديم.»

 

و در روايت ديگرى آمده است كه وى تنها كسى بود كه همه فقها و علما و فضلا محتاج و نيازمند سخنش بودند.

 

ابوحاتم

و ذهبى در كتاب خود موسوم به تذكرة الحفاظ مى‎نويسد قال ابوحاتم «ثقة لايسأل عن مثله»؛ «امام صادق آنگونه مورد اطمينان است كه از كسى همانند او سئوال نمى‎شود.»

 

ابن ابى حاتم

و در جاى ديگر ابن حجر عسقلانى در كتاب تهذيب التهذيب از ابن ابى حاتم نقل مى‎كند كه گفت از قول پدرش: (جعفر الصادق) ثقة لايسأل عنه.

 

يعنى: «امام جعفر صادق(عليه السلام) شخصيت مورد اطمينانى است كه نياز نيست درباره او از كسى پرسش شود.»

 

شهرستانى

وى در كتاب خود موسوم به الملل و النحل درباره عظمت و بزرگى حضرت صادق (عليه‎السلام) مى‎نويسد: «وى به جهت شدت محبتى كه به اُنس با خدا داشت، وحشت داشت كه با مردم تماس داشته باشد و همواره از مردم دورى مى‎گزيد و معتقد بود هر كس با غير از خدا مأنوس شد متوجه وسواس مى‎شود.»

 

ابن حجر هيثمى

وى كه يكى ديگر از مؤلفين به نام اهل تسنن بشمار مى‎آيد در كتاب خود موسوم به الصواعق المحرقه موضوعى را در رابطه به اين كه شش فرزند از سلاله پاك محمد بن على (عليهم السلام) به دنيا آمدند كه افضل و كامل‎تر از همه آنها امام جعفر صادق (عليه السلام) بودند كه پس از وى خليفه و وصى ايشان شدند و مردم از علوم منتشره ايشان به تمامى شهرها سخن گفته‎اند و پيشوايان بزرگى از او حديث روايت كرده‎اند.

 

عبدالرحمن بن الجوزى

ابن جوزى كه خود از عرفاء به نام اهل تسنن مى‎باشد و از مؤلفين مشهور جهان اسلام است در كتابش موسوم به صفة الصفوة مى‎نويسد: «كان (جعفر بن محمد) مشغولا بالعبادة عن حب الرياسة»؛

 

يعنى: جعفر بن محمد شخصيتى بود كه مشغوليت فراوانش به عبادت او را از عشق رياست بازداشته و سيراب كرده بود.

 

شبلنجى

اين عارف بزرگ ربانى نيز كه يكى ديگر از مؤلفين مشهور اهل تسنن است در كتاب معروفش به اسم نورالابصار نوشته است: «كان جعفر الصادق(رضي الله عنه) مستجابا لدعوة و اذا سأل الله شيئاً لم يتم قوله الا و هو بين يديه.»

 

يعنى: جعفر صادق (رضي الله عنه) مستجاب الدعوه بود و دعايش هميشه مورد قبول حق تعالى واقع مى‎شد و چون از خداوند چيزى مى‎خواست هنوز قولش پايان نيافته بود چيز مورد نظر برايش مهيا بود.

 

ابن خلكان

اين مؤلف مشهور و به نام اهل تسنن نيز در كتاب خود موسوم به وفيات الاعيان اظهار داشته است: «و كان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته... و كان تلميذه ابوموسى جابر بن حيان الصوفى الطرسوسى قد ألف كتاباً يشتمل على ألف ورقة تتضمن رسائل جعفر الصادق و هى خمس مأة رسالة.»

 

يعنى: حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) از سادات اهل بيت(عليهم السلام) بشمار مى‎رود و به دليل راستگويى در گفتارش ملقب به صادق شده است ... و ابوموسى جابر بن حيان يكى از شاگردان اوست كه كتابى مشتمل بر هزار برگ تأليف نموده كه متضمن رساله‎هاى امام جعفر صادق (عليه‎السلام) است كه مقدار آنها به پانصد رساله مى‎رسد.

 

خير الدين الزركلى

وى يكى ديگر از مؤلفين به نام اهل تسنن مى‎باشد كه تأليفات ارزشمندى را از خود به يادگار گذاشته است او در كتاب الاعلام درباره امام جعفر صادق (عليه السلام) نوشته: «كان من أجلّاء التابعين و له منزلة رفيعة فى العلم. أخذ عنه جماعة، منهم الإمامان ابوحنيفة و مالك و لقب بالصادق لأنه لم يعرف عنه الكذب قط له اخبار مع الخلفاء من بنى العباس و كان جريئاً عليهم صداعاً بالحق.»

 

يعنى: امام جعفر صادق (عليه السلام) از بزرگان تابعين بشمار مى‎رود و در علم و دانش داراى منزلتى رفيع است و جماعت زيادى از او كسب علم كرده‎اند كه از جمله آنها دو نفر از پيشوايان اهل تسنن امام ابوحنيفه و امام مالك هستند و لقبشان صادق است به خاطر اين كه هرگز كسى از او كذب نشنيده است و در خبرهاى مربوط به او آمده است كه وى براى اعتلاء حق پيوسته عليه خلفاى بنى عباس در ستيز بوده و به مبارزه پرداخته است.

 

محمد فريد وجدى

اين نويسنده به نام نيز كه يكى از انديشمندان بزرگ اسلام و صاحب تأليفات متعددى مى‎باشد در دائرة‎المعارف مشهور خود از امام جعفر صادق عليه السلام صحبت به ميان آورده و به عنوان يك سنى مذهب مى‎نويسد: «ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمدالباقر بن على زين العابدين ابن الحسين بن على ابن ابيطالب هو احد الأئمة الأثنى عشر على مذهب الامامية كان من سادات اهل البيت النبوي، لقب الصادق لصدقه في كلامه كان من افاضل الناس.»

 

يعنى: ابوعبدالله جعفر الصادق فرزند محمد باقر فرزند على زين العابدين فرزند حسين فرزند على فرزند ابيطالب يكى از ائمه دوازده‎گانه مذهب اماميه است وى از سادات نبوى (صلى الله عليه و آله) مى‎باشد و به دليل صداقت در گفتارش به صادق ملقب شده است و يكى از بزرگان زمان خود در ميان مردم است.

 

ابو زهره

محمد ابوزهره از ديگر نويسندگان جهان اسلام و از انديشمندان به نام در كتابى كه به نام الامام الصادق به رشته تحرير كشيده است درباره حضرت مى‎نويسد: «امام صادق(عليه السلام) در طول مدت زندگى پر بركتش هميشه در طلب حق بود و هرگز پرده‎اى از ريب و شك و ترديد بر قلب او مشاهده نشد و كارهايش به مقتضيات كج‎انديشى سياستمداران زمانش رنگ نباخت و لذا هنگامى كه رحلت فرمود عالم اسلامى فقدان او را كاملا حس كرد زيرا كه ياد او هر زبانى را عطرآگين مى‎ساخت و همه علماء و انديشمندان بر فضل او اجماعاً معترفند.»

 

و اضافه مى‎كند «علماء اسلام در هيچ مسأله‎اى آنگونه كه بر فضل امام صادق و دانش او اجماع نموده‎اند عليرغم اختلاف طوائفشان در امرى به اين شكل اجماع ننموده‎اند و تعداد زيادى از ائمه اهل تسنن هستند كه معاصر با ايشان بودند و هم عصر با ايشان زيسته و از محضر مباركشان فيض برده‎اند و بدين سان وى به پيشوايى علمى زمانش كاملا شايسته بوده همچنان كه اين شايستگى را قبل از او پدر و جدش و نيز عمويش زيد رضى الله عنهم اجمعين داشته‎اند.

 

و همه پيشوايان راه هدايت به آنها اقتداء نموده و از حرف‎هاى آنها اقتباس نموده‎اند.»

 

ابن الصباغ مالكى

اين نويسنده نامدار اهل تسنن نيز كه در كتاب خود به نام الفصول المهمة در ارتباط با مناقب امام جعفر صادق (عليه السلام) مطالب قابل توجهى را ذكر نموده است در اين باره مى‎نويسد: «مناقب جعفر الصادق (عليه السلام) فاضلة أو صفاته فى الشرف كاملة، و شرفه على جبهات الأيام سائلة، و أندية المجد و الغر بمفاخره و مآثره آهلة.»

 

عبدالله بن شبرمة

ابونعيم اصفهانى در كتاب معروفش به نام حلية الأولياء به نقل از ابن شبرمة در باب احتجاج امام صادق (عليه السلام) مى‎نويسد: «امام جعفر به هنگامى كه من و ابوحنيفه به محضر ايشان وارد شديم به ابن ابى ليلى فرمودند چه كسى با شماست؟ پس از معرفى ابوحنيفه (رضي الله عنه) بين امام جعفر الصادق (عليه السلام) و ابوحنيفه سؤالاتى رد و بدل شد و در قسمتى از آن سؤالات امام جعفر صادق (عليه السلام) به ابوحنيفه گفت: «كدام يك از جهت كيفر و عقاب عظيم‎تر است؟ آدم‎كشى يا زنا؟» ابوحنيفه جواب داد: آدم‎كشى. امام فرمود: «پس به درستى كه خداوند عزّ و جلّ شهادت دو نفر در آدم‎كشى پذيرفته و در زنا نپذيرفته مگر اين كه چهار نفر باشند.

 

سپس گفت: «كدام يك از اين دو عبادت عظيم‎ترند. نماز يا روزه؟» ابوحنيفه جواب داد: نماز. فرمود: «پس چگونه است كه حائض قضاى روزه دارد اما نمازهايش قضا نمى‎شود!» لذا به صراحت ابوحنيفه را از قياس دين با رأى خودش بازداشت و فرمود: «از خدا بترس و دين را به رأيت قياس مكن.»

 

و باز ابونعيم اصفهانى در همين كتاب به نقل از ابن بسطام مى‎نويسد: «كان جعفر بن محمد يطعم حتى لايبقى لعياله شيءٌ.»

 

يعنى: جعفر بن محمد به هنگام اطعام، فقيران را به گونه‎اى طعام مى‎داد كه چيزى براى خانواده‎اش باقى نمى‎گذاشت.

 

و در جلد سوم اين كتاب در صفحه 198 نوشته است: تعداد زيادى از تابعين از امام صادق (عليه‎السلام) حديث روايت نموده‎اند كه از ميان آنها مى‎توان يحيى بن سعيد الأنصارى، و ايوب سختيانى و أبان بن تغلب و ابوعمرو بن المعلاء و يزيد بن عبدالله بن بن الهاد را نام برد. مضافاً اين كه ائمه و أعلام اهل تسنن مانند مالك بن انس و شعبة بن الحجاج و سفيان ثورى و ابن جريح و عبدالله بن عمر و روح بن القاسم و سفيان بن عيينة و سليمان بن بلال و اسماعيل بن جعفر و حاتم بن اسماعيل و عبدالعزيز بن مختار و وهب بن خالد و مسلم بن حجاج نيز از ايشان حديث روايت نموده‎اند.

 

وى به گونه‎اى كه ذهبى در كتاب تذكرة الحفاظ ياد كرده است فرزند محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‎طالب (عليهم السلام) است. و از قبيله بنى‎هاشم است. روز يكشنبه و بنا به روايت ديگرى روز دوشنبه در حالى كه سيزده شب از ماه ربيع‎الاول باقى بود در سال 83 هجرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود و همزمان با روز ولادت رسول اعظم حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله) مى‎باشد و در سال 148 هجرى در سن 68 سالگى به دست منصور دوانيقى به شهادت رسيده و به ديار باقى شتافتند و در جنة البقيع در كنار قبرى كه پدر بزرگوارشان امام باقر (عليه السلام) و جدشان امام على زين العابدين (عليه السلام) قرار داشتند مدفون گرديدند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ابوحنيفه و امام صادق عليه السلام

 

«نعمان بن ثابت بن زوطى » معروف به «ابو حنيفه » (80 - 150ه. ق.) پيشواى فرقه حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق عليه السلام بود، درباره عظمت امام صادق عليه السلام اظهارات و اعترافات خوبى دارد. از جمله درباره آن حضرت گفت:

 

«ما رأيت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه »؛ من فقيه تر و داناتر از جعفر بن محمد نديده ام. او داناترين فرد اين امت است. (1)

 

در زمان امام صادق عليه السلام منصور دوانقى، خليفه مقتدر عباسى، قدرت سياسى را در اختيار داشت، او همواره از مجد و عظمت بنى على و بنى فاطمه به ويژه امام صادق عليه السلام رنج مى برد و براى رهايى از اين رنج گاهى ابوحنيفه را تحريك مى كرد كه در برابر امام صادق عليه السلام بايستد؛ منصور عباسى او را به عنوان مهم ترين دانشوران عصر تكريم مى كرد تا شايد بتواند بر مجد و عظمت علمى امام جعفر بن محمد عليه السلام فائق آيد.

 

در اين رابطه خود ابوحنيفه نقل مى كند و مى گويد:

 

«روزى منصور دوانقى كسى را نزد من فرستاد و گفت: اى ابوحنيفه! مردم شيفته جعفر بن محمد شده اند، او در بين مردم از پايگاه اجتماعى وسيعى بهره مند است، تو براى اين كه پايگاه جعفر بن محمد را خنثى كنى و در ديد مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمى او بكاهى، چند مساله پيچيده و غامض را آماده كن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلكه با ناتوان شدن جعفر بن محمد از پاسخ گويى، او را تحقير نمايى و ديگر، مردم شيفته او نباشند و از او فاصله بگيرند.

 

در همين رابطه من چهل مساله مشكل را آماده كردم و در يكى از روزها كه منصور در «حيره »  بود و مرا طلبيد، به حضورش رسيدم. همين كه وارد شدم، ديدم جعفر بن محمد در سمت راستش نشسته است، وقتى كه چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثير ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه از توصيف آن عاجزم. با ديدن منصور خليفه عباسى آن ابهت به من دست نداد، در حالى كه منصور خليفه است و خليفه به جهت اين كه قدرت سياسى در اختيارش است بايد ابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا در كنارشان بنشينم؛ خليفه با اشاره اجازه داد و در كنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسى به جعفر بن محمد نگاه كرد و گفت:

 

ابو عبدالله! ايشان ابوحنيفه هستند.

 

او پاسخ داد: بلى، او را مى شناسم. سپس منصور به من نگاهى كرد و گفت: ابوحنيفه! اگر سوالى دارى از ابوعبدالله، جعفر بن محمد بپرس و با او در ميان بگذار.

من گفتم: بسيار خوب. فرصت را غنيمت شمردم و چهل مساله اى را كه از پيش آماده كرده بودم، يكى پس از ديگرى با آن حضرت در ميان گذاشتم. بعد از بيان هر مساله اى، امام صادق عليه السلام در پاسخ آن بيان مى فرمود:

 

عقيده شما در اين باره چنين و چنان است، عقيده علماى مدينه در اين مساله اين چنين ا ست و عقيده ما هم اين است.

 

در برخى از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخى هم با نظر علماى مدينه موافق بود و گاهى هم با هر دو نظر مخالفت مى كرد و خودش نظر سومى را انتخاب مى كرد و بيان مى داشت.

 

من تمامى چهل سؤال مشكلى را كه برگزيده بودم يكى پس از ديگرى با او در ميان گذاشتم و جعفر بن محمد هم بدين گونه اى كه بيان شد به جملگى آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصى كه داشت پاسخ گفت.»

 

سپس ابوحنيفه بيان داشت:

«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس » ؛ «همانا دانشمندترين مردم كسى است كه به آراء و نظريه هاى مختلف دانشوران در مسائل علمى احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفر بن محمد اين احاطه را دارد، بنابراين او داناترين فرداست.» (2)

 

همو درباره عظمت علمى امام صادق عليه السلام بيان داشت:

 

«لولا جعفر بن محمد ما علم الناس مناسك حجهم» (3) ؛ اگر جعفر بن محمد نبود، مردم احكام و مناسك حجشان را نمى دانستند.

 

 

مالك بن انس و امام صادق عليه السلام

 

مالك بن انس (97 - 179 ه .ق) يكى از پيشوايان چهارگانه اهل سنت و جماعت و رئيس فرقه مالكى است كه مدتى افتخار شاگردى امام صادق عليه السلام نصيب وى شد. (4) او در باره عظمت و شخصيت علمى و اخلاقى امام صادق عليه السلام چنين مى گويد:

 

«و لقد كنت آتى جعفر بن محمد و كان كثيرالمزاح و التبسم، فاذا ذكر عنده النبى(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت اليه زمانا و ما كنت اراه الا على ثلاث خصال: اما مصليا و اما صائما و اما يقراء القرآن. و ما راءيته قط يحدث عن رسول الله(ص) الا على الطهاره و لا يتكلم فى ما لا يعنيه و كان من العلماءالزهاد الذين يخشون الله و ما رأيته قط الا يخرج الوساده من تحته و يجعلها تحتى.» (5)

 

 

«مدتى به حضور جعفر بن محمد مى رسيدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملايمى بر لب هايش نمايان بود. هنگامى كه در محضر آن حضرت نام مبارك رسول گرامى اسلام به ميان مى آمد، رنگ رخساره هاى جعفر بن محمد به سبزى و سپس به زردى مى گراييد. در طول مدتى كه به خانه آن حضرت آمد و شد داشتم، او را نديدم جز اين كه در يكى از اين سه خصلت و سه حالت به سر مى برد، يا او را در حال نماز خواندن مى ديدم و يا در حالت روزه دارى و يا در حالت قرائت قرآن.

 

من نديدم كه جعفر بن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا حديثى نقل كند. من نديدم كه آن حضرت سخنى بى فايده و گزاف بگويد. او از عالمان زاهدى بود كه از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود.

 

هرگز نشد كه به محضرش شرفياب شوم، جز اين كه زيراندازى كه زير پاى آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زير پايش برمى‎داشت و زير پاى من مى گستراند.»

 

مالك بن انس درباره زهد و عبادت و عرفان امام صادق عليه السلام بيان داشت:

 

به همراه امام صادق عليه السلام به قصد مكه و براى انجام مناسك حج از مدينه خارج شديم. به مسجد شجره كه ميقات مردم مدينه است، رسيديم. لباس احرام پوشيديم، در هنگام پوشيدن لباس احرام تلبيه گويى يعنى گفتن: «لبيك اللهم لبيك » لازم است. ديگران طبق معمول اين ذكر را بر زبان جارى مى كردند.»

 

مالك مى گويد: من متوجه امام صادق عليه السلام شدم، ديدم حال حضرت منقلب است. امام صادق عليه السلام مى خواهد لبيك بگويد ولى رنگ رخساره اش متغير مى شود. هيجانى به امام دست مى دهد و صدا در گلويش مى شكند، و چنان كنترل اعصاب خويش را از دست مى دهد كه مى خواهد بى اختيار از مركب به زمين بيفتد. مالك مى گويد: من جلو آمدم و گفتم: اى فرزند پيامبر! چاره اى نيست اين ذكر را بايد گفت. هر طورى كه شده بايد اين ذكر را بر زبان جارى ساخت. حضرت فرمود:

 

«يابن ابى عامر! كيف اجسر ان اقول لبيك اللهم لبيك و اخشى ان يقول عزوجل لا لبيك و لا سعديك.»

 

اى پسر ابى عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه بدهم كه لبيك بگويم؟ «لبيك » گفتن به معناى اين است كه خداوندا، تو مرا به آن چه مى خوانى با سرعت تمام اجابت مى كنم و همواره آماده انجام آن هستم. با چه اطمينانى با خداى خود اين طور گستاخى كنم و خود را بنده آماده به خدمت معرفى كنم؟! اگر در جوابم گفته شود: «لا لبيك و لا سعديك » آن وقت چه كنم؟ (6)

 

همو در سخنى ديگر درباره فضيلت و عظمت امام صادق عليه السلام مى گويد:

 

«ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد» (7) ؛ هيچ چشمى نديده است و هيچ گوشى نشنيده است و به قلب هيچ بشرى خطور نكرده است، مردى كه با فضيلت تر از جعفر بن محمد باشد.

 

درباره ى مالك بن انس نوشته اند:

 

«و كان مالك بن انس يستمع من جعفر بن محمد و كثيرا ما يذكر من سماعه عنه و ربما قال حدثنى الثقه يعنيه» ؛ مالك بن انس از جعفر بن محمد سماع حديث مى نمود و بسيار آن چه را كه از او سماع (گوش مي‎کرد) مى كرد، بيان مى نمود و چه بسا مى گفت: اين حديث را مرد ثقه به من حديث كرده است كه مرادش جعفر بن محمد بود. (8)

 

حسين بن يزيد نوفلى مى گويد:

 

«سمعت مالك بن انس الفقيه يقول والله ما راءت عينى افضل من جعفر بن محمد عليهماالسلام زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و كنت اقصده فيكرمنى و يقبل على فقلت له يوما يابن رسول الله ما ثواب من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا فقال (و كان والله اذا قال صدق) حدثنى ابيه عن جده قال رسول الله(ص) من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا غفر له. فقلت له يابن رسول الله فى ثواب من صام يوما من شعبان فقال حدثنى ابى عن ابيه عن جده قال رسول الله(ص) من صام يوما من شعبان ايمانا و احتسابا غفر له.» (9)

 

از مالك بن انس فقيه شنيدم كه گفت: به خدا سوگند! چشمان من نديد فردى را كه از جهت زهد، علم، فضيلت، عبادت و ورع برتر از جعفر بن محمد باشد. من به نزد او مى رفتم. او با روى باز مرا مى پذيرفت و گرامى مى داشت. روزى از او پرسيدم: اى پسر پيامبر! ثواب روزه ماه رجب چه ميزان است؟ او در پاسخ روايتى از پيامبر نقل كرد. به خدا سوگند هرگاه چيزى از كسى نقل كند درست و راست نقل مى كند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و از جدش و از پيامبر نقل كرده است كه ثواب روزه ماه رجب اين است كه گناهانش بخشيده مى شود. سپس اين پرسش را در باره روزه ماه شعبان هم بيان كردم و حضرت همان پاسخ را داد.

 

 

ابن شبرمه و امام صادق عليه السلام

 

عبدالله بن شبرمه بن طفيل ضببى معروف به «ابن شبرمه » (72-144 ه .ق) قاضى و فقيه نامدار كوفه، درباره امام صادق عليه السلام مى گويد:

 

«ما ذكرت حديثا سمعته من جعفر بن محمد عليه السلام الا كادان يتصرع له قلبى سمعته يقول حدثنى ابى عن جدى عن رسول الله» (10) ؛ به ياد ندارم حديثى را از جعفر بن محمد شنيده باشم جز اين كه در عمق جانم تاثير گذاشته باشد. از او شنيدم كه در نقل حديث مى گفت كه از پدرم و از جدم و از رسول خدا اين روايت را نقل مى كنم.

 

همو گفت:

 

«واقسم بالله ما كذب على ابيه و لا كذب ابوه على جده و لا كذب جده على رسول الله» (11) ؛ به خدا سوگند! نه جعفر بن محمد در نقل روايات از پدرش دروغ مى گفت و نه پدرش بر جدش دروغ مى گفت و نه او بر پيامبر . يعنى آنچه كه در سلسله سند روايات جعفر بن محمد وجود دارد جملگى درست است.

 

 

ابن ابى ليلى و امام صادق عليه السلام

 

شيخ صدوق روايتى نقل مى كند كه محمد بن عبدالرحمان معروف به «ابن ابى ليلى » (74- 148 ه .ق) فقيه، محدث، مفتى و قاضى بنام كوفه نزد امام صادق عليه السلام رفت و از آن حضرت پرسش هايى نمود و پاسخ هاى خوبى شنيد. سپس به امام خطاب كرد و عرض نمود:

 

«اشهد انكم حجج الله على خلقه» (12) ؛ شهادت مى دهم كه شما حجت هاى خداوندى بر بندگانش هستيد.

 

عمرو بن عبيد معتزلى و امام صادق عليه السلام

 

«عمرو بن عبيد معتزلى » به نزد امام جعفر بن محمد عليه السلام مشرف شد، وقتى رسيد اين آيه را تلاوت نمود: «الذين يجتنبون كبائر الاثم و الفواحش. » (13)

 

سپس ساكت شد. امام صادق عليه السلام فرمود: چرا ساكت شدى؟ گفت: خواستم كه شما از قرآن گناهان كبيره را يكى پس از ديگرى براى من بيان نمايى. حضرت شروع كرد و به ترتيب از گناه بزرگ تر يكى پس از ديگرى را بيان نمود. از بس كه امام خوب و عالى پاسخ عمرو بن عبيد را داد كه در پايان عمرو بن عبيد بى اختيار گريست و فرياد زد:

 

«هلك من قال براءيه و نازعكم فى الفضل و العلوم » (14) ؛ هر كس به راى خويش سخن بگويد و در فضل و علم با شما منازعه كند، هلاك مى شود.

امام صادق عليه السلام،

 

جاحظ و امام صادق عليه السلام

 

«ابو بحر جاحظ بصرى » كه از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره امام صادق عليه السلام بيان داشت:

 

«جعفر بن محمد الذى ملا الدنيا علمه و فقهه و يقال ان اباحنيفه من تلامذته و كذلك سفيان الثورى و حسبك بهما فى هذاالباب» (15) ؛ جعفر بن محمد كسى بود كه علم و فقه آن حضرت جهان را پر كرده است و گفته مى شود كه ابوحنيفه و سفيان ثورى از شاگردان او بودند. همين در عظمت علمى آن حضرت كافى است.

 

 

عمر بن مقدام و امام صادق عليه السلام

 

«عمر بن مقدام » از علماى معاصر امام صادق عليه السلام درباره آن حضرت مى گويد:

 

«كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبيين و قد رأيته واقفا عند الجمره يقول سلونى، سلونى» (16) ؛ هنگامى كه جعفر بن محمد را مى ديدم، مى فهميدم كه او از نسل پيامبران است. خودم ديدم كه در جمره منا ايستاده بود و از مردم مى خواست كه از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مند شوند ... .

 

 

شهرستانى و امام صادق عليه السلام

 

ابوالفتح محمد بن ابى القاسم اشعرى معروف به «شهرستانى »(479-547 ه .ق) در كتاب گرانسنگ «الملل و النحل » درباره عظمت امام صادق عليه السلام مى نويسد:

 

«و هو ذو علم عزيز فى الدين و ادب كامل فى الحكمه و زهر بالغ فى الدنيا و ورع تام عن الشهوات» (17) ؛ امام صادق عليه السلام در امور و مسايل دينى، از دانشى بى پايان و در حكمت، از ادبى كامل و نسبت به امور دنيا و زرق و برق هاى آن، از زهدى نيرومند برخوردار بود و از شهوت هاى نفسانى دورى مى گزيد.

 

 

ابن خلكان و امام صادق عليه السلام

 

ابن خلكان درباره امام صادق عليه السلام مى نويسد:

 

«احد الائمه الاثنى عشر على مذهب الاماميه و كان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان يذكر» ؛ او يكى از امامان دوازده‎گانه اماميه و از بزرگان اهل بيت رسول خدا بود. به جهت صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت يافت و فضل او مشهورتر از آن است كه نيازمند به توضيح داشته باشد.

 

ابن خلكان همچنين مى نويسد: امام صادق عليه السلام در صنعت كيميا (شيمى) از مهارت خاصى بهره مند بود، ابوموسى جابر بن حيان طرطوسى، شاگرد ايشان بود. جابر كتابى شامل هزار ورق تاليف كرد كه تعليمات جعفر بن محمد را در برداشت و حاوى پانصد رساله بود. (18)

 

«نعمان بن ثابت بن زوطى » معروف به «ابو حنيفه » (80 - 150ه.ق.) پيشواى فرقه حنفى كه از نظر زمانى معاصر با امام صادق عليه السلام بود، درباره عظمت امام صادق عليه السلام اظهارات و اعترافات خوبى دارد. از جمله درباره آن حضرت گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد و انه اعلم الامه »؛ من فقيه تر و داناتر از جعفر بن محمد نديده ام. او داناترين فرد اين امت است.

 

ابن حجر عسقلانى و امام صادق عليه السلام

 

شهاب الدين ابوالفضل احمد بن على مصرى شافعى، مشهور به «ابن حجر عسقلانى » (773-852 ه .ق) درباره امام صادق عليه السلام مى گويد:

 

«جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب فقيهى است بسيار راست گفتار.» (19)

 

ابن حجر در كتاب تهذيب التهذيب از ابى حاتم و او از پدرش نقل مى كند كه درباره امام صادق عليه‎السلام بيان داشت: «لا يسأل عن مثله.»

 

و نيز مى نويسد: ابن عدى گفته است:

 

«و لجعفر احاديث و نسخ و هو من ثقات الناس ... و ذكره ابن حبان فى الثقات و قال كان من سادات اهل البيت فقها و علما و فضلا ... و قال النسايى فى الجرح و التعديل ثقه.» (20)

 

براى جعفر بن محمد احاديث و نسخه هاى بسيار است. او از افراد موثق است. ابن حبان او را در زمره ثقات قرار داده است و گفته است: جعفر بن محمد از بزرگان اهل بيت رسول خدا است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالايى دارد. «نسايى » در جرح و تعديل، امام صادق عليه السلام را از افراد «ثقه » معرفى كرده است.

 

صاحب «سير اعلام النبلاء» و امام صادق عليه السلام

 

صاحب «سير اعلام النبلاء» درباره امام صادق عليه السلام مى نويسد:

 

جعفر بن محمد بن على بن حسين كه از فرزندان حسين بن على ريحانه رسول خدا است، يكى از بزرگان است كه مادرش «ام فروه » دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر است و مادر ام فروه «اسماء» دختر عبدالرحمان بن ابى بكر است. به همين جهت است كه آن حضرت مى گفت: من از دو جهت به ابوبكر منتسبم. او بزرگ بنى هاشم است. از محضر علمى او افراد بسيارى كسب فيض كردند، از جمله، فرزندش «موساى كاظم »، «يحيى ابن سعيد انصارى »، «يزيد بن عبدالله »، «ابوحنيفه »، «ابان بن تغلب »، «ابن جريح »، «معاوية بن عمار»، «ابن اسحاق »، «سفيان »، «شبعه »، «مالك »، «اسماعيل بن جعفر»، «وهب بن خالد»، «حاتم بن اسماعيل »،«سليمان بن بلال »، «سفيان بن عينيه »، «حسن بن صالح »، «حسن بن عياش »، «زهير بن محمد»، «حفص بن غياث »، «زيد بن حسن »، «انماطى »، «سعيد بن سفيان اسلمى »، «عبدالله بن ميمون »، «عبدالعزيز بن عمران زهرى »، عبدالعزيز دراورى »، «عبدالوهاب ثقفى »، «عثمان بن فرقد»، «محمد بن ثابت بنانى »، «محمد بن ميمون زعفرانى »، «مسلم زنجى »، «يحيى قطان »، «ابوعاصم نبيل » و ... (21)

 

همو در كتاب «ميزان الاعتدال » مى نويسد:

 

جعفر بن محمد يكى از امامان بزرگ است كه مقامى بس بزرگ دارد و نيكوكار و صادق است. (22)

 

ابن حجر هيتمى و امام صادق عليه السلام

 

شهاب الدين ابوالعباس، احمد بن بدرالدين شافعى، معروف به «ابن حجر هيتمى » (909 - 974 ه.ق) در «صواعق المحرقه » درباره امام صادق عليه السلام مى نويسد:

 

مردم از آن حضرت دانش هاى بسيارى فرا گرفته اند. اين علوم و دانش ها توسط مسافران به همه جا راه يافت و سرانجام آوازه جعفر بن محمد در همه جا پيچيده شد. عالمان بزرگى مانند «يحيى بن سعيد»، «ابن جريج »، «مالك »، «سفيان ثورى »، «سفيان بن عينيه »، «ابوحنيفه »، «شعبه » و «ايوب سجستانى » از او حديث نقل كرده اند. (23)

 

 

ميرعلى هندى و امام صادق عليه السلام

 

«ميرعلى هندى » كه از علماى نامدار اهل سنت است و در همين دوره معاصر مى زيست درباره عظمت علمى و اخلاقى امام صادق عليه السلام مى گويد:

 

آراء و فتاواى دينى تنها نزد سادات و شخصيت هاى فاطمى رنگ فلسفى به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگيخته بود و بحث ها و گفتگوهاى فلسفى در همه اجتماعات رواج يافته بود. شايسته ذكر است كه رهبرى اين حركت فكرى را حوزه علمى اى كه در مدينه شكوفا شده بود، بر عهده داشت. اين حوزه را نبيره على بن ابى طالب عليه السلام به نام امام جعفر كه «صادق » لقب داشت، تاسيس كرده بود. او پژوهشگرى فعال و متفكرى بزرگ بود و با علوم آن عصر به خوبى آشنايى داشت و نخستين كسى بود كه مدارس فلسفى اصلى را در اسلام تاسيس كرد.

 

در مجالس درس او تنها كسانى كه بعدها مذاهب فقهى را تاسيس كردند، شركت نمى كردند بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مى شدند.

 

«حسن بصرى » موسس مكتب فلسفى «بصره » و «واصل بن عطا» موسس مذهب «معتزله »، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه دانش او سيراب مى شدند. (24)

 

 پى نوشت‎ها:

 

  1- شمس الدين ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 257/ تاريخ الكبير، ج 2، ص 199 و 198، ح 2183.

 

2 - سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 258/ بحارالانوار، ج 47، ص 217.

 

3- شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 519، طبع قم، نشر اسلامى.

 

4- سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 256.

 

5- ابن تيميه، التوسل و الوسيله، ص 52/ جعفريان، حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 327.

 

6- شيخ صدوق، امالى، ص 143، ح 3.

 

7- شهيد مطهرى، سيرى در سيره ائمه اطهار عليهم السلام، ص 149.

 

8- شرح الاخبار فى فضايل الائمه الاطهار، ج 3، ص 299، ح 1203.

 

9- امالى صدوق، ص 435 و436، ح 2.

 

10 و 11- همان، ص 343، ح 16.

 

12- من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 188، ح 569.

 

13- سوره نجم، آيه 32.

 

14- كلينى، كافى، ج 2، ص 287- 285.

 

15- رسائل جاحظ، ص 106/ حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 328.

 

16- سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 257.

 

17- الملل و النحل، ج 1، ص 147/ حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 330.

 

18- وفيات الاعيان، ج 1، ص 327/ سيره پيشوا، ص 353/ حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، ص 330.

 

19- تقريب التهذيب، ص 68.

 

20- تهذيب التهذيب، ج 2، ص 104.

 

21- سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 255 و256.

 

22- لغت نامه دهخدا، ج 9، ص 130- 323.

 

23- الصواعق المحرقه، ص 201. 24- مختصر تاريخ العرب، ص 193/ سيره پيشوايان، ص 352.