شبهات عالم سنی درباره فدک: نگاهى كوتاه به ماجراى فدك

بررسى مسائل صدر اسلام به طور عام، و مسائل مربوط به پاره تن رسول خدا صلى اللّه عليه وآله، حضرت زهرا عليها السلام به طور خاص همواره مورد اهتمام بزرگان علماى اماميّه بوده و هست، و البتّه ماجراى فدك از حساس ترين آن هاست.

شبهات عالم سنی درباره فدک، و پاسخ آنها: نگاهى كوتاه به ماجراى فدك 

بخش يكم: نگاهى كوتاه به ماجراى فدك

علّت توجّه خاص به مسائل مربوط به حضرت زهرا عليها السلام

بررسى مسائل صدر اسلام به طور عام، و مسائل مربوط به پاره تن رسول خدا صلى اللّه عليه وآله، حضرت زهرا عليها السلام به طور خاص همواره مورد اهتمام بزرگان علماى اماميّه بوده و هست، و البتّه ماجراى فدك از حساس ترين آن هاست.

حساسيت و اهتمام ويژه ما به قضايا و مسائل مربوط به حضرت زهرا عليها السلام به دو علت است:

 

نخست: به سبب يقينى بودن عصمت آن حضرت به استناد كتاب خدا و سنّت رسول او، و نيز جايگاه و منزلت آن بانوى بزرگوار در پيشگاه خدا، پيامبر صلى اللّه عليه وآله و مؤمنان.

 

دوم: ارتباط جدّى و تنگاتنگ قضاياى ايشان با مسئله امامت و خلافتِ پس از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله.

 

بسيار واضح است كه توجّه خاص آن بانو و ائمّه اهل البيت عليهم السلام و شيعيان ايشان از همان روز نخست به اين ماجرا، از آن رو نبوده كه سرزمين فدك در آن زمان باغ و بستانى بوده و ارزش اقتصادى در خور توجّه و محصولات زراعى بسيار از آن به دست مى آمده، بلكه هدف از اين اهتمام، آشكار نمودن موضوع ديگرى است كه با اصل و اساس دين و رويكرد مسلمانان تا روز رستاخيز بستگى دارد.

ولى خواسته شما در اين پژوهش اين است كه گفت و گو با قطع نظر از جايگاه و منزلت زهراى بتول عليها السلام انجام شود و گفته اى كه:

بايستى در اين موضوع بى طرفانه عمل نماييم و فراموش كنيم كه مدّعى اين ماجرا زنى است كه چون دخترِ پيامبر ماست، ما او را دوست مى داريم و بزرگش مى شماريم و نزد ما و خداى متعال جايگاه و شأنى خاص دارد؛ همچنين فراموش كنيم كه طرف مقابل او ابوبكر است كه دشمن شيعه است و تا هنگامى كه دشمن به شمار آيد، تمام بدى ها در او و تمام خطاها در انديشه و نظر اوست؛ بلكه فقط بايسته است بگوييم: كلام و كردار محمّد صلى اللّه عليه وآله برتر از گفتار و رفتار همگان است و بس... .

 

آرى بايد به اين مسئله «بى طرفانه» نگاه كنيم و «بايد فراموش كنيم كه مدّعى اين ماجرا زنى است كه ما او را دوست مى داريم و بزرگش مى شماريم» و او جايگاهى خاص دارد. همچنين بايد موقعيّت جغرافيايى، مساحت، عايدات و ديگر خصوصيات «فدك» را نيز فراموش كنيم.

امّا در مورد ارتباط اين موضوع با مسئله امامت و ولايت و با توجّه به اين ديد، نمى توان چند نكته را ناديده گرفت و بايد آن ها را در نظر داشت. اكنون ما به اختصار اين مطلب را توضيح مى دهيم.

 

ارتباط ماجراى فدك با امامت

همان گونه كه اشاره شد، قضيّه فدك ارتباط تنگاتنگى با مسئله امامت دارد. از اين رو دانشمندان اسلامى در طول تاريخ به اين موضوع عنايت داشتند. به عنوان نمونه چند مورد را مى آوريم:

 

1 ـ نويسنده كتاب شرح المواقف در اين زمينه چنين مى نگارد:

فصل چهارم درباره امام به حق پس از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله است. از نظر ما امام به حق پس از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله ابوبكر است و از نظر شيعه على رضى اللّه عنه. ما بر عقيده خود دو دليل داريم:

نخست آن كه راه اثبات امامت يا كلام خدا و سخن صريحى است كه از جانب پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله باشد و يا اجماع و اتّفاق نظر بر بيعت. سخن صريحى از پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله ]در مورد امامت ابوبكر[ وجود ندارد، چنان كه خواهد آمد، ولى هيچ اتّفاق نظرى نيز از جانب امّت پيامبر جز بر ابوبكر يافت نمى شود...(1).

بسيار واضح است كه شريف جرجانى در اين استدلال، به نبودِ هر گونه سخن صريح و بيان آشكار از سوى خدا و پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله بر امامت ابوبكر اعتراف دارد. وى تنها دليل بر امامت ابوبكر را اجماع و اتّفاق نظر امت مى داند.

 

2 ـ همچنين وى در جاى ديگرى از شرح المواقف چنين مى نويسد:

فصل دوم درباره شروط امامت است.

عموم علماى ما بر اين باورند كه كسى اهليّت و استحقاق امامت را دارد كه در اصول و فروع دين مجتهد باشد تا بتواند اُمور دين را برپا دارد و قادر باشد كه اقامه حجّت نموده و شبهات وارده بر عقايد دينى را حل كند... همچنين بايستى شجاع باشد تا قدرت بر دفاع و حمايت از حوزه دين و حفظ حريم اسلام را با ثبات قدم در نبردها داشته باشد... .

همچنين امام بايد عادل باشد تا بر كسى ستم روا ندارد، چرا كه گاهى فاسق، اموال مردم را براى اهداف شخصى به كار مى گيرد و حقوق ديگران را تباه مى سازد؛ و نيز امام بايد عاقل باشد تا صلاحيّت تصرّف در امور شرعى و كشوردارى را داشته باشد؛ و نيز امام بايد بالغ باشد كه عقل بچگى راه به جايى نبرد... .

اين صفات هشتگانه يا پنجگانه، شروط معتبر امامت هستند كه از طريق اجماع و اتّفاق نظر علما به اثبات رسيده است(2).

آن سان كه روشن است وى در اين سخن نيز تصريح كرده است كه شرط امامت علم و عدالت است و... البتّه اين شروط با اتّفاق نظر علما به اثبات رسيده است...؛ هر چند بهتر است كه شرط شجاعت در امام و «با ثبات قدم در نبردها بودن» را از شرايط امامت ـ كه شريف جرجانى بدان اشاره نموده است ـ به فراموشى بسپاريم و حال و روز ابوبكر در جنگ احد(3)، خيبر(4) و... را يادآور نشويم(!!)(5).

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) شرح المواقف: 8 / 354.

(2) شرح المواقف: 8 / 349 ـ 350.

(3) براى آگاهى از ماجراى ابوبكر در اين جنگ مى توانيد روايت ابو داوود طيالسى، ابن سعد، طبرانى، ابن حِبّان، دارقُطْنى، ابن عساكر، ضياء مَقْدِسى و ديگران را در كنز العمال: 10 / 424 حديث 30025 ببينيد.

(4) براى آگاهى از ماجراى ابوبكر در جنگ خيبر به روايت احمد، ابن ابى شيبه، بزّار، طبرى، حاكم، بيهقى، ضياء مَقْدِسى، هيثمى و ديگران در كنز العمال: 10 / 461 حديث هاى 30117 ـ 30135 مراجعه كنيد كه روايات متعددى نقل كرده است.

(5) شايان يادآورى است كه ما در مقابل ترجمه عبارات مندرج در منابع اهل تسنّن كه محل تأمّل و دقّت نظر مى باشند، علامت (!!) را نهاده ايم.

 

 

بخشش فدك به فاطمه عليها السلام به وسيله پيامبر صلى اللّه عليه وآله

آن چه به روشنى از روايات برمى آيد اين است كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را در حالى به فاطمه عليها السلام بخشيده كه مِلك شخصى خودش بوده است؛ زيرا فدك زمينى نبوده كه با تازاندن اسب و شتر و با جنگ و نبرد به دست آمده باشد.

در اين جا دو ادّعا وجود دارد:

ادعاى نخست

هر چيزى كه اين گونه به دست آمده باشد، مِلك شخص پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله خواهد بود.

و اين يك حكم اسلامى است كه همه علما و دانشمندان بيان كرده اند كه اينك براى اثبات اين مطلب به خلاصه اى از كلام قُرْطُبى در كتاب تفسيرش الجامع لأحكام القرآن بسنده مى كنيم. در سوره حشر آمده است:

(وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْل وَلا رِكاب وَلكِنَّ اللّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَاللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ)(1).

و آن چه را خدا از آنان به رسم غنيمت عايد پيامبر خود گردانيد، ]شما براى تصاحب[ اسب يا شترى بر آن نتاختيد، ولى خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره مى گرداند، و خدا بر هر كارى تواناست.

قُرْطُبى در تفسير اين آيه مى گويد:

خداى تعالى مى فرمايد: (وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ) يعنى: آن چه را خداوند از اموال بنى نضير به رسولش برگرداند (فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ) يعنى: و شما چهارپا بر آن نرانديد.

واژه «ايجاف» مترادف «ايضاع» به معناى شتاب نمودن در حركت و سوارى با چهارپايان است، و مراد از چهارپا، شتر است.

مى فرمايد: شما براى به دست آوردن آن، هيچ سختى و زحمتى را تحمّل نكرده ايد، و به خاطر آن با جنگ و مشقّت مواجه نشده ايد مگر پيامبر صلى اللّه عليه وآله كه بر شترى ـ بعضى گفته اند: بر الاغى پوشيده از ليف خرما ـ سوار شده و آن جا را بدون درگيرى فتح كرده، آنان را پراكنده نموده و اموالشان را گرفته است.

از اين رو مسلمانان از پيامبر صلى اللّه عليه وآله خواستند كه آن اموال را بين آنان تقسيم كنند، امّا اين آيه نازل شد كه: (وَما أَفاءَ اللّهُ...).

به اين ترتيب خداوند متعال اموال بنى نضير را مِلك شخصى پيامبر صلى اللّه عليه وآله برشمرد و آن ها را در اختيار آن كه خواسته بود قرار داد و پس از اين اختصاص، پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن اموال را ميان مهاجران تقسيم نمود.

در صحيح مسلم از عمر اين گونه نقل شده است:

اموال بنى نضير از جمله اموالى بود كه خداوند به پيامبرش برگرداند و از آن هايى بود كه مسلمانان بر آن اسب و شتر نرانده بودند و به پيامبر صلى اللّه عليه وآله اختصاص داشت.

اين روايت بيان مى دارد كه آن اموال به شخص رسول خدا صلى اللّه عليه وآله تعلّق داشته و اصحاب نصيبى از آن نداشته اند(2).

نكته مهم در اين جا اين است كه آيه مباركه ادّعاى نخست ما را كه همان كبراى قضيّه است تأييد مى كند، اگر چه بين مفسّران اين سخن به ميان آمده كه آيا اموال بنى نضير اين گونه بوده است يا نه؟

در سخن فخر رازى در تفسير اين آيه همين مسئله آمده، آن جا كه ردّ اين مطلب را از مفسّران نقل كرده و فقط فدك را مصداق آيه مباركه قرار داده است. در اين صورت ادّعاى دوم به اثبات مى رسد.

 

ادّعاى دوم

اكنون براى اثبات ادّعاى دوم متن عبارت فخر رازى را نقل مى نماييم؛ وى مى نويسد:

در تفسير آيه مورد بحث اين پرسش مطرح است كه: اموال بنى نضير بعد از جنگ و نبرد به دست آمده است، زيرا آنان مدّتى را در محاصره به سر برده و جنگيده اند و كشته داده اند آن گاه بر ترك سرزمين خود مصالحه كرده اند. از اين رو لازم است كه آن اموال غنيمت به شمار آيد نه جزء اموال فىء.

در پاسخ به اين پرسش مفسّران دو وجه را بيان نموده اند:

1 ـ اين آيه درباره آبادى هاى بنى نضير نازل نشده است، چرا كه به وسيله مسلمانان بر آن ها اسب و شتر تازانده شد و آنان مدّتى را در محاصره رسول خدا صلى اللّه عليه وآله و مسلمانان بودند، لذا شايد اين آيه درباره فدك نازل شده است، زيرا ساكنان فدك سرزمين خود را ترك نمودند و آبادى ها و ديگر اموال آن ها بدون جنگ و نبرد در اختيار رسول خدا صلى اللّه عليه وآله قرار گرفت...(3).

كوتاه سخن آن كه هر آن چه بدون نبرد و ستيز و به صورت مصالحه در اختيار رسول خدا صلى اللّه عليه وآله قرار گرفته، مِلك شخصى ايشان بوده و فدك نيز از اين قبيل است؛ همچنان كه رازى به نقل از مفسّران بدان تصريح كرده است.

البتّه به اين مطلب در سخنان بسيارى ديگر از بزرگان اهل تسنن از جمله حديث نگاران و مغازى نويسانى مانند زُهْرى و ابن اسحاق ـ چنان كه از جوهرى نقل شده است ـ(4) و مورخان و جغرافى نويسان مانند ياقوت حموى تصريح شده است.

ياقوت حموى درباره فدك چنين مى نويسد:

در منطقه حجاز روستايى است كه از آن جا تا مدينه دو يا سه روز راه است. خداوند اين روستا را در سال هفتم بدون نبرد و به صورت فىء در اختيار پيامبرش قرار داد. اين ماجرا هنگامى بود كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله به خيبر رفته و قلعه هاى آن را فتح نمود. فقط سه قلعه باقى ماند تا آن كه حضرتش با محاصره كار را بر آنان سخت كرد.

آنان پيكى نزد رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فرستادند و درخواست نمودند كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن ها را به حال خودشان واگذارد تا سرزمين خود را ترك كنند. پيامبر صلى اللّه عليه وآله نيز با آنان چنين رفتار كرد.

اين خبر به اهالى فدك رسيد، آنان نيز پيكى به جانب پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فرستادند و درخواست كردند كه با پذيرفتن نصف محصولات و اموالشان با آنان مصالحه كند. پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله اين مصالحه را پذيرفت. از اين رو بر آن جا هيچ اسب و شترى تازانده نشد و فدك به شخص رسول خدا صلى اللّه عليه وآله تعلق گرفت.

در آن جا چشمه اى جوشان و درختان نخل بسيارى است. اين همان جا است كه فاطمه رضى اللّه عنها در مورد آن به ابوبكر گفت كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله آن را به او بخشيده است. ابوبكر رضى اللّه عنه پاسخ داد: بر اين مطلب شاهد مى خواهم.

البته اين ماجرا خود قصه جداگانه اى دارد، تا آن كه پس از ابوبكر عمر بن خطّاب حكومت را به دست گرفت و سرزمين هايى فتح شد و مسلمانان گشايشى يافتند و توانگر شدند، و عمر به اجتهاد خود تصميم گرفت كه آن را به ورثه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله باز گرداند. ولى على بن ابى طالب رضى اللّه عنه و عبّاس بن عبدالمطلب بر سر آن اختلاف پيدا كردند.

على مى گفت: پيامبر صلى اللّه عليه وآله آن را در زمان حياتش براى فاطمه عليها السلام قرار داده است، اما عبّاس اين سخن را نمى پذيرفت و مى گفت: اين مِلك رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده و من وارث او هستم.

آنان اختلاف خود را نزد عمر بردند و او از حكم و داورى بين آن دو خوددارى كرد و گفت: شما دو نفر خودتان شأن و موقعيّت خود را بهتر مى دانيد. من اين مسئله را به خود شما واگذار مى كنم.

سرانجام هنگامى كه عمر بن عبدالعزيز حكومت را به دست گرفت نامه اى به فرماندار خود در مدينه نوشت و به او دستور داد كه فدك را به فرزندان فاطمه عليها السلام باز گرداند...(5).

 

همچنين در مراصد الاطلاع آمده است:

فدك روستايى است در حجاز كه از آن جا تا مدينه دو يا سه روز راه است و خداوند آن را بدون نبرد به پيامبرش واگذار نموده است و در آن چشمه اى جوشان و... است(6).

آرى، همان گونه كه ملاحظه نموديد در سخن ياقوت حموى در مورد فدك آمده است كه امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: «پيامبر در زمان حياتش فدك را براى فاطمه عليها السلام قرار داده است».

همچنين از عبّاس نيز نقل كرده كه آن جا مِلك رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده و من وارث او هستم.

اين دو مطلب به حديثى كه مسلم در صحيح آورده اشاره دارد كه در ادامه آن را نقل خواهيم كرد.

واضح است كه نقل كننده قصد داشته است كه به سخن امير مؤمنان على عليه السلام و عبّاس استدلال كند كه فدك مِلك شخصى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است، زيرا در غير اين صورت عبّاس نمى توانسته مدّعى شود كه از باب ارث بردن مستحق آن است.

به اين ترتيب، از آن چه بيان داشتيم روشن شد كه به دلالت كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى اللّه عليه وآله، فدك مِلك شخصى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله بوده است و امير مؤمنان و حضرت زهرا عليها السلام از آن رو آن را مطالبه كرده اند كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله «در زمان حياتش آن را براى فاطمه عليها السلام قرار داده بود» و بدين گونه جاى هيچ شك و ترديدى در اين موضوع نمى ماند، نه در كبراى قضيّه و نه در صغراى آن.

افزون بر اين در روايات آمده است:

بخشش فدك از سوى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله به حضرت صديقه كبرى عليها السلام به فرمان خداى متعال بوده است... .

شهرستانى در كتاب ملل و نحل به اين مطلب اشاره نموده است آن جا كه مى نويسد:

اختلاف ششم درباره فدك و ارث بردن از پيامبر صلى اللّه عليه وآله و ادّعاى ارث بردن فاطمه عليها السلام و تمليك شدن آن در ادّعاى ديگر اوست(7).

بنا بر اين حضرت زهرا عليها السلام مدّعى بود كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله فدك را به او بخشيده است. اين مطلب در منابع ديگر نيز مانند تفسير رازى، الصواعق المحرقه، الرياض النضره، وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى و... آمده است.

البتّه ادّعاى آن بانوى گرامى با دلايلى كه حتّى از طريق اهل تسنن نيز مى توان بر آن ارائه كرد به يقين صحيح است. زيرا هنگامى كه از سوى خداى متعال اين آيه شريفه نازل شد كه:

(وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ)(8).

حق ذوى القربى را بپرداز.

پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به فاطمه عليها السلام عطا نمود... .

اين موضوع را پيشوايان و حافظان نامدار حديث اهل تسنن روايت نموده اند كه از جمله آنان مى توان افرادى را نام برد:

ابوبكر بزار (متوفاى 291)

ابويعلى موصلى (متوفاى 307)

ابن ابى حاتِم رازى (متوفاى 327)

ابن مردويه اصفهانى (متوفاى 410)

حاكم نيشابورى (متوفاى 405)

ابوالقاسم طبرانى (متوفاى 360)

ابن نجّار بغدادى (متوفاى 643)

نورالدين هيثمى (متوفاى 807)

شمس الدين ذهبى (متوفاى 748)

جلال الدين سيوطى (متوفاى 911)

على متقى هندى (متوفاى 975) و جمعى ديگر(9).

 

بنا بر آن چه بيان شد، تا اين جا سه موضوع ثابت شد:

1 ـ رسول خدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به فاطمه عليها السلام بخشيده است.

2 ـ اين بخشش به فرمان خداى متعال بوده است.

3 ـ ابوبكر فدك را به زور و اكراه از فاطمه عليها السلام گرفته است.

 

آرى، از اين روست كه افرادى مانند نويسنده كتاب الصواعق المحرقه اين ماجرا را قطعى دانسته و نوشته است:

إنّ أبا بكر انتزع من فاطمة فدكاً.

به راستى ابوبكر فدك را به زور از فاطمه عليها السلام گرفت(10).

همچنين تفتازانى هنگامى كه موضوع بازگرداندن فدك را به فرزندان فاطمه عليها السلام توسّط عمر بن عبدالعزيز نقل مى كند ـ كه در ادامه روايتش را نقل خواهيم كرد ـ مى نويسد:

ثمّ ردّها عمر بن عبدالعزيز أيّام خلافته إلى ما كانت عليه.

آن گاه عمر بن عبدالعزيز در روزگار حكومتش فدك را به آنان كه تعلّق داشت بازگرداند(11).

تا اين جا روشن شد كه:

حضرت زهرا عليها السلام مالك و صاحب يد بر فدك بوده و در اين موضوع هيچ معترضى نداشته است، بلكه تنها ابوبكر شاكى اين ماجرا بوده و او نيز اين ملك شخصى را از دست مالك آن به ستم ستانده، و بايد بر اين كردار خود دليل اقامه كند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) سوره حشر: آيه 6 .

(2) تفسير قُرْطُبى، الجامع لأحكام القرآن: 9، الجزء 18، ص 9 ـ 10.

(3) التفسير الكبير: 15 / 284.

(4) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16 / 210.

(5) معجم البلدان: 4 / 270 ـ 271 شماره 9053.

(6) مراصد الاطلاع على الأمكنة والبقاع: 3 / 1020.

(7) الملل والنحل: 1 / 13.

(8) سوره اسراء: آيه 26.

(9) الدر المنثور: 5 / 273، مجمع الزوائد: 7 / 49، ميزان الاعتدال: 2 / 288، كنز العمّال: 3 / 767.

(10) الصواعق المحرقه: 31.

(11) شرح المقاصد: 5 / 279.