فدک، ذوالفقار فاطمه (س): اقدامات اساسى قيام

كلام حضرت تمام شد: زنان مسلمان با كوله بارى از تأسف از اعمال گذشته و وحشت از حوادث آينده به خانه ها برگشتند، و كلام حضرت را به مردان خود انتقام دادند. زمزمه ها برپا شد خفته ها بيدار شدند اما در چه حد؟ به اين اندازه كه براى عذرخواهى خدمت حضرت آمدند و گفتند

 فدک، ذوالفقار فاطمه (س): اقدامات اساسى قيام

حضرت زهرا عليهاالسلام براى انجام اين تكليف الهى كه پشتيبانى از مقام ولايت، و روشن كردن چهره و جايگاه خليفه بود، چند اقدام اساسى فرمود كه سه مورد از آنها را بررسى مى كنيم:

 

خطبه عمومى:

اقدام اول، خطبه حضرت بود كه فريادها و افشاگريها و تحذيرها و نهيب ها داشت و به ترجمه آن بسنده نموديم و در مقابل آن ابوبكر دو عمل انجام داد، ابتدا كلامى را طرح كرد و در آن فاطمه عليهاالسلام را تصديق نمود و گفت هر چه شما مى گوئيد صحيح است، عكس العمل ديگر او تهديد مسلمانان بود كه مورخين مى نويسند ابوبكر به منبر رفت و گفت:

 

چرا به هر سخنى گوش فرامى دهيد... او دنبال فتنه است، اوست كه مى گويد فتنه را برانگيزانيد. از ضعيفان و زنان كمك مى گيريد، بدانيد! اگر بخواهم مى گويم و اگر بگويم مشهور مى كنم.

 

سپس رو به انصار كرد و گفت: اى انصار كلام بى خردان شما را شنيدم. شما أولى هستيد به حفظ عهد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، همانا پيامبر نزد شما آمد و شما او را منزل داديد و ياريش نموديد. [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 214. السقيفه و فدك: 102. بحارالانوار: 29/ 326. ]

 

از اين كلمات پيداست كه بر حكومت خود ترسيده است و به خاطر اين ابتدا به اميرالمؤمنين عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام توهين مى كند و بعد انصار را تهديد و تشويق مى نمايد، از طرفى مى گويد كلمات بى خردان شما را شنيدم و از طرفى مى گويد شما به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مكان داديد و ياريش كرديد.

 

ابن ابى الحديد عالم سنى از اين توهين تعجب كرده و مى گويد: از استادم (ابويحيى بصرى) سئوال كردم، ابوبكر به چه كسى در اين كلام با كنايه توهين مى كند؟

 

او پاسخ داد: سخنان او كنايه نبود بلكه همه اش صريح و روشن است.

 

گفتم: اگر روشن بود از شما سئوال نمى كردم.

 

استاد خنديد و گفت: منظور او در اين جملات اهانت به على عليه السلام بود.

 

پرسيدم: راستى همه ى اين سخنان متوجه على عليه السلام بود؟

 

پاسخ داد: آرى پسرم؛ اين از آثار حكومت است!

 

سئوال كردم مگر انصار چه گفته بودند؟

 

استاد گفت: درباره على عليه السلام صحبت كرده بودند و ابوبكر ترسيد كه كار از دستش خارج شود آنها را نهى كرد. [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 215. بحارالانوار: 29/ 326. ]

 

 

آگاه نمودن زنان:

اقدام ديگر حضرت آگاهى دادن به زنان مسلمان بوده است. زنان براى انتقال اخبار، نيرويى قوى هستند، چرا كه هر يك از زنان خبر را براى همسر و فرزندان و برادران خود نقل مى كنند و چه بسا از جنبه عاطفى خود نيز استفاده مى كنند، و با اين عمل مى توانند مردان را وارد ميدان نمايند.

 

حضرت از اين وسيله استفاده مى كند؛ آن گاه كه عده اى از زنان براى يك عيادت معمولى خدمت حضرت مى رسند، و طبق رسوم رائج به حضرت عرضه مى دارند كه: ديشب را با اين مريضى چگونه به صبح رسانيدى؟

 

حضرت از اين سئوال معمولى استفاده مى نمايد و دنيايى از مطالب را براى آنها بيان مى كند، مطالبى پرمعنى و پرسوز كه هر يك از زنان نه فقط در همان زمان براى خويشان خود بازگو كردند، بلكه سوز و گداز بگونه اى بود كه لاجرم به نسلهاى آينده نيز منتقل مى نمودند، و مى گفتند در روزهاى آخر عمر يگانه يادگار پيامبر، در بستر بيمارى كه قدرت نشستن نداشت بر او وارد شديم، ناله ها داشت از بى وفايى، دردها داشت از برگشتن مردم از دين، نهيبها داشت از دنياپرستى...

 

فرمايشات حضرت:

و اللَّه صبح كردم در حالى كه از دنياى شما بدم مى آيد و كينه مردان شما را در دل دارم، طرد نمودم آنها را بعد از آنكه ايمان و وفادارى ايشان را آزمايش كردم، بدم آمد از آنها بعد از آنكه امتحان نمودم آنها را. را ستى چه زشت است شكسته شدن شمشير، و كارهاى بى حاصل نمودن بعد از جديت در دين؛ و چه ناگوار و ناپسند است كوبيدن سنگ محكم و شكافته شدن نيزه؛ و چه دردناك است گول خوردن در عقيده و لغزش و خروج از حق.

 

(اين فراز از فرمايشات حضرت، اشاره دارد بر ضعف و سستى افرادى كه در زمان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم، چون سنگ محكم و استوار بودند و اينك بخاطر سستى، دشمن به آنها حمله كرده است). و چه بد چيزى براى خود از پيش فرستادند كه خدا بر آنان خشم گرفت و در عذاب او ماندگار خواهند بود.

 

به ناچار ريسمان خلافت را به گردن آنها انداختم و سنگينى آن را به دوششان گذاشتم و آنها را در محاصره شبيخونها و آثار سوء (دنيوى و اخروى) حكومت در آوردم. (بار سنگين و عواقب سوء خواهد داشت اين حكومتى كه به آن رسيده اند) نقص و هلاكت و دورى از رحمت حق ارزانى قوم ستمكار باد. واى بر آنان! حكومت را از خاندان استوار رسالت و پايه هاى اساسى نبوت و رهبرى، و محل نزول جبرئيل و آشنايان هوشيار به امور دنيا و دين، به كجا و چه كسانى انتقال دادند؟! آگاه باشيد! اين زيان، آشكار و بزرگ است.

 

براى بيان علت خارج شدن از صراط مستقيم و دشمنى با خاندان پيامبر فرمود: را ستى! به خاطر چه چيز از ابى الحسن على عليه السلام انتقام گرفتند؟!

به خدا سوگند، از شدت و استوارى شمشير او، از نترسيدنش در برابر مرگ، از استوارى گامهايش و شدت عقوبتش در ميدانهاى جنگ، و از شدت خشم و غضب دائمى او در راه خدا، انتقام گرفتند. (يعنى: آنچه سبب انتقام از اميرالمؤمنين عليه السلام شد، استوارى اش در دين و ريختن خونهاى كفار براى اعتلاى اسلام به دست آن حضرت بود.

 

در بيان خصوصياتى براى خلافت بلافصل اميرالمؤمنين عليه السلام، فرمود:

 

به خداى سوگند! (اگر مردان شما شهامت يارى به حق را از خود نشان مى دادند و نمى گذاشتند خلافت از مسير خود انحراف يابد و از دست اميرالمؤمنين عليه السلام- كه پيامبر زمام آن را به او سپرده بود- بيرون رود، آنگاه مى ديديد كه) هر گاه مردم از راه روشن منحرف مى شدند، و از قبول دليلهاى واضح شانه خالى مى كردند آنان را در پرتو نور به راه مى آورد و با مهر به سر منزل مقصود سير مى داد، سيرى كه نه آزار دهنده بود و نه مركب و راكب را آزرده و فرسوده مى ساخت. و سرانجام اين كاروان را به سرچشمه اى زلال و گوارا رهبرى مى كرد و در كنار چشمه اى فرود مى آورد كه آب صاف و گوارا از آن مى جوشيد، چشمه اى لبريز از آب زلال و صاف كه هرگز ناصافى نمى پذيرفت... و آنگاه مردم را سيرآب و نصيحت مى نمود، و آنجا بود كه مردم او را در نهان و آشكار خيرخواه مى نگريستند. و اين گونه نبود كه بواسطه ى ثروت مردم، خود را به بى نيازى تزيين كند. هرگز از دنيا بهره اى نمى گرفت مگر به اندازه ى سيراب شدن تشنه اى و به اندازه ى غذا خوردن گرسنه اى. و آنگاه بود كه دنياپرست از پارسا، و راست كردار و راستگو از دروغ پرداز براى هميشه بازشناخته مى شد. راستى قرآن چه زيبا هشدار مى دهد كه:

 

براى بيان مكافات در دنيا و آخرت، فرمود:

 

«و اگر مردم شهرها ايمان آورده و پروا پيشه ساخته بودند، بى ترديد بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى گشوديم. ولى آنان آيات ما را دروغ انگاشتند، پس ما نيز به كيفر دستاوردشان گريبان آنان را گرفتيم.» [ اعراف: آيه ى 96. ] و زنگ خطر را به صدا درمى آورد كه:

 

«و كسانى كه ستم كردند بزودى ره آورد زشت آنچه مرتكب شده اند، بدانان خواهد رسيد و ياراى كم كردن عذاب را ندارند». [ زمر: آيه 51. ]

 

براى بيان عظمت فاجعه اى كه به وجود آوردند، مى فرمايد:

 

اينك بياييد و گوش كنيد و راستى تا زنده ايد عجائبى خواهيد ديد.

 

اگر تعجب مى كنى پس آگاه باش كه سخنان و كردار اين جاه طلبان عجيب است!

 

اى كاش مى دانستم به چه سندى كردند و بر كدام تكيه گاهى تكيه زدند و به كدام چيز مورد اعتمادى تمسك كردند ؟

 

بر عليه كدام خاندان اقدام كردند و بر آنها مسلط شدند؟ غاصبين بد بزرگانى، و قوم بد قبيله اى هستند و بد بدلى را ظالمين اختيار نمودند.

 

براى بيان شخصيت كسانى كه به آنها رجوع و اعتماد كرده اند، مى فرمايد:

 

عوض كرديد با شخصيتها و باارزشها را با بى ارزشها، و قدرتمندان در دين و دنيا را با افراد بى اثر؛ خوار شوند قومى كه گمان مى كنند كار خوبى انجام داده اند (بدانيد آنها حتما از فساد كنندگان هستند ولى درك نمى كنند) [ بقره: 12. ] و اى بر آنها! (آيا كسى كه رهبرى به سوى حق مى كند سزاوار است كه تبعيت شود يا كسى كه خود ياراى هدايت ندارد مگر آن كه راهنمائى داشته باشد، چه شده است شما را! چگونه حكم مى كنيد)؟. [ يونس: 35. ]

 

در مقام بيان اين كه تغيير جهت حكومت فقط خيانت به دين و خاندان پيامبر نبود، بلكه دامنه خيانت و جنايت همه مسلمانان را خواهد گرفت، فرمود:

 

آگاه باشيد! به جانم سوگند كه (حكومت و فتنه شما) آبستن شده است، كمى صبر كنيد بزودى نتيجه خواهد داد، پس كاسه هاى پر از خون تازه و سم كشنده را بدوشيد، اينجا اهل باطل ضرر مى كنند و آيندگان خواهند شناخت عاقبت آنچه را كه گذشتگان تأسيس كردند؛ راضى و خوشحال باشيد از دنياى تان و مطمئن باشيد كه فتنه ها خواهد آمد؛ و بشارت باد بر شما، به شمشيرهاى قطع كننده و هجوم متجاوزين ظالم و آشوب و قتل عمومى؛ و بشارت باد بر شما، استبدادى از ظالمين كه رها مى كند بيت المال را، در حالى كه پست و كم ارزش شده (يعنى چيزى از آن باقى نمى گذارد)؛ و رها مى كند جمع شما را در حالى كه درو شده ايد (شما را قتل عام مى كند).

 

پس حسرت و اندوه براى شماست، كجا مى برند شما را، مشتبه شده بر شما حقايق، آيا شما را وادار كنيم به راه حق در حالى كه شما از آن كراهت داريد؟!

 

كلام حضرت تمام شد: زنان مسلمان با كوله بارى از تأسف از اعمال گذشته و وحشت از حوادث آينده به خانه ها برگشتند، و كلام حضرت را به مردان خود انتقام دادند. زمزمه ها برپا شد خفته ها بيدار شدند اما در چه حد؟ به اين اندازه كه براى عذرخواهى خدمت حضرت آمدند و گفتند:

 

اى بزرگ زنان! اگر اميرالمؤمنين عليه السلام قبل از آنكه با ابوبكر عهد و پيمان ببنديم به ما مى فرمود، هرگز به سوى غير او نمى رفتيم.

 

حضرت فرمود: دور شويد (بيهوده نگويد)! عذرى از شما قبول نمى شود بعد از كوتاهى كردن شما و عذر غير موجه آوردن شما، و دستورى نيست بعد از كوتاهى شما در امر دين. [ احتجاج طبرسى: 1/ 108. بحار: 43/ 159. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 233. ] و ديگر سخنى نفرمود. بزرگان از انصار و مهاجر را- دور خانه حضرت جمع شده بودند- در حسرتى گذاشت كه هميشه به خود نهيب بزنند.

 

بالاخره با اين حركت حضرت، زنان مبلغى شدند براى مظلوميت دين و خاندان پيامبر؛ و اولين اثر تبليغ آنها، آمدن گروهى از انصار و مهاجر به خانه ى حضرت، براى عذرخواهى بود.