فدك ذوالفقار فاطمه (س): فاطمه مطالبه فدك مى كند

فدك ذوالفقار فاطمه (س): فاطمه مطالبه فدك مى كند

 فدك ذوالفقار فاطمه (س): فاطمه مطالبه فدك مى كند

اين واقعه چنانكه در روايات اهل سنت و شيعه آمده است، از ضروريات تاريخ است. [ وفاء الوفاء: 3/ 995. ] در اين موضوع كسى شكى ندارد. همه نقل كرده اند كه حضرت فدك را مطالبه كرد و در اين مطالبه پافشارى نمود، و حتى به آن دو نفر فرمود: «با شما صحبت نخواهم كرد».

 

علماء شيعه و عده ى زيادى از اهل سنت نوشته اند: «حضرت از دنيا رفت در حالى كه از آن دو نفر خشمگين و ناراحت بود».

 

آيا ادعاى فاطمه عليهاالسلام كافى نبود؟!

 

در ابتدا روايتى را كه بخارى نقل كرده است، دقت كنيد:

 

جابر گفت: پيامبر به من فرمود: هرگاه اموال بحرين برسد، من فلان مقدار به تو خواهم داد، اين اموال نرسيد تا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت.

 

چون مال از بحرين رسيد ابوبكر اعلام كرد: هر كه از پيامبر وعده اى گرفته يا طلبى دارد، پيش ما بيايد.

 

من نزد او رفتم و گفتم: همانا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنين وعده اى به من داده است. آنگاه ابوبكر مقدارى پول به من داد (مشتى پول به من داد)، شمردم دريافتم كه پانصد است.

 

سپس گفت: دو برابر آن را نيز بردار [ فتح البارى: 4/ 474. سنن كبرى 6/ 302. ]

 

دقت كنيد! جابر يكى از صحابه پيامبر است. نزد ما بسيار محترم و جايگاه خاص خود را دارد. اما چگونه شد؟! او مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وعده اى به من داده است؛ كسى نمى گويد شاهد بياور! حتى نمى پرسد در كجا و چه موقعى حضرت فرمودند؟! و حال آنكه آيه اى در تطهير او نازل نشده! و پيامبر درباره ى او نفرموده پاره ى تن من است!، رضايت او رضايت خدا و رضايت من است! و... و جالب تر آنكه ابن حجر عسقلانى، بعد از نقل اين روايت مى گويد: اين روايت دلالت مى كند، قول صحابى را بايد پذيرفت اگر چه نفعى را براى خود ادعا كند، چرا كه ابوبكر از جابر شاهدى نخواست؛ اين عمل را دليل براى فتوى گرفته است.

 

به هر حال آنچه از اين عمل خليفه معلوم مى شود اين است كه بايد فدك را به فاطمه عليهاالسلام مى داد. و چرا كه او حداقل يك صحابه است و خليفه ادعاى صحابه (جابر) را بدون شاهد قبول كرد، اما خليفه چه كرد؟!...

 

در اينجا به بخارى چيزى نمى گويم، به ابن حجر خطاب نمى كنم، نيش قلم را به طرف عباس محمود عقاد [ مصرى (1889- 1964 ميلادى) المنجد فى الاعلام. ] مى برم و مى گويم تو كه در قرن بيستم بودى چرا؟! تو كه ادعاى آزاد مردى مى كنى چرا؟!

 

آيا اين را نديده اى كه جابر را بدون شاهد تصديق مى كنند، مال مى دهند؛ و مى گويند دو برابر بردار؟

 

اما فاطمه عليهاالسلام با آنكه «انما يريد الله» دارد، با آنكه «بضعة منى» دارد، با آنكه...، مى گويند: شاهد بياور، و شهادت شاهد را نيز قبول نمى كنند.

 

بعد تو مى نويسى بالاترين چيزى كه دلالت به برائت ذمه ى ابوبكر مى كند اين است كه او مى توانست رضايت فاطمه عليهاالسلام و رضايت عده اى از صحابه را جلب كند. اين كار را نكرد و به اجتهاد خود عمل نمود [ فاطمه الزهراء و فاطميون: 43. ]

 

آيا هيچ از خود سؤال كرده اى، چرا به اين اجتهاد رسيده بود؟

 

آيا به خود اجازه دادى كه فكر كنى ريشه ى اين اجتهاد از كجا است؟

 

آيا هيچ از خود سؤال كردى، چرا به جابر عطاء مى كنند و از دختر پيامبر منع مى نمايند؟

 

آيا اين است رسم تاريخ نگارى؟

 

آيا اين است رسم تحليل در تاريخ؟

 

آيا در قرن بيستم نيز بايد توجيه گر بدون دليل كار ديگران باشيم؟

 

آيا وقت آن نرسيده كه تاريخ را آنطور كه هست ثبت و بررسى كنيم؟