فدک، ذوالفقار فاطمه (س): عكس العمل حضرت فاطمه

در بعض روايات كلمه ى «جائَتْ» وجود دارد به قرينه اينكه منتهى مى شود به رد فدك، معلوم مى شود حضرت قبل از آنكه قيام علنى بنمايد براى احقاق حق به مسجد آمده اند. و در بعضى روايات «أتَت فاطمه عليه السلام» دارد كه منتهى به احضار شهود مى شود و فدك را به حضرت نمى

 فدک، ذوالفقار فاطمه (س): عكس العمل حضرت فاطمه

و قتى ابوبكر اموال حضرت، مخصوصا فدك را مصادره كرد؛ حضرت زهرا عليهاالسلام براى مطالبه حق خود قيام كرد.

حضرت براى پس گرفتن اموال از سه طريق استفاده كرد:

 

1- براى ابوبكر پيغام فرستاد.

 

2- خودش براى بيان دعوى در جمع كوچك، اقدام كرد.

 

3- حضرت در مسجد دادگاه علنى برگزار نمود.

 

در بعضى روايات كلمه ى «اَرْسَلَتْ» دارد يعنى: حضرت كسى را فرستاد؛ اين كلمه دلالت مى كند كه خود حضرت نرفت، بلكه كسى را براى مطالبه فدك فرستاد.

 

در بعض روايات كلمه ى «جائَتْ» وجود دارد به قرينه اينكه منتهى مى شود به رد فدك، معلوم مى شود حضرت قبل از آنكه قيام علنى بنمايد براى احقاق حق به مسجد آمده اند. و در بعضى روايات «أتَت فاطمه عليه السلام» دارد كه منتهى به احضار شهود مى شود و فدك را به حضرت نمى دهند و ايشان ايراد خطبه نمى كنند. از اين روايت نيز برمى آيد كه حضرت قبل از قيام علنى به مسجد آمدند و اقامه ى حجت كردند.

 

از جمع اين دو روايت معلوم مى شود كه حضرت قبل از قيام علنى، چند بار به مسجد آمده اند.

 

دسته ى ديگر رواياتى هستند كه خطبه حضرت را در مسجد نقل مى كنند.

 

مخفى نماند كه چگونگى اقدام براى احقاق حق، فقط يك بحث تاريخى است و در استدلال و حقانيت مطلب تأثيرى ندارد. ولى قدرت و دقت حضرت را، در امورات اجتماعى مى رساند و نظم دقيقى را كه هميشه خاندان پيامبر به آن توصيه مى كردند، يادآور مى شود.

 

براى روشن شدن چگونگى اقدام حضرت براى گرفتن فدك، در اين قسمت چند روايت را مطرح مى كنيم و به تحليل آن مى پردازيم.

 

روايات

 

روايت اول:

عايشه مى گويد: «همانا زهرا (عليهاالسلام) دختر پيامبر، كسى را فرستاد نزد ابوبكر و چيزهائى را مطالبه كرد:

 

حوائط مدينه ، فدك، و باقيمانده ى خمس خيبر.

 

ابوبكر گفت: همانا پيامبر فرمود:

اموالى كه باقى مى گذاريم كسى از ما ارث نمى برد و آل پيامبر از اين مال استفاده مى كنند.

 

به خدا قسم چيزى را كه پيامبر انجام مى داد تغيير نمى دهم، و مثل پيامبر در اموال پيامبر عمل مى كنم. و بالاخره ابوبكر چيزى را به فاطمه عليهاالسلام نداد [ صحيح مسلم: 5/ 153 باب الجهاد. صحيح البخارى: 5/ 82 باب فتح خيبر. جامع الاصول: 10/ 386. سنن كبرى 6/ 300. صواعق 14. بحارالانوار، 29/ 11. ]

 

اين روايت مطالبى را بيان مى كند كه قابل تأمل است؛ به يك نكته قبل از شروع به تحليل روايات توجه كنيد:

 

حضرت كسى را فرستاد تا شايد بدون بيرون آمدن از خانه، اموال خود را بگيرد. چرا كه فاطمه عليهاالسلام مى فرمايد: «كمال زن در اين است كه مردى او را نديده باشد و او نيز مردى را نديده باشد [ بحارالانوار: 101/ 36 حديث 24. ]

او دوست ندارد كه وارد اين ميدان شود، مگر آنكه وظيفه الهى باشد.

 

اينجاست كه عباس محمود عقاد مى گويد: «دو چيز توانست حضرت را وارد سياست و برخوردهاى سياسى كند، يكى غصب مقام جانشينى پيامبر، دوم غصب فدك، و در غير اين دو مورد حضرت بذل همت در عبادات و امورات خانه مى كرد [ فاطمه و فاطميون: 46. ]

 

روايت دوم:

 

همانا فاطمه عليهاالسلام براى مطالبه ى ارث خود نزد ابوبكر رفت، و آن ارث كه عبارت بود از زمينهائى كه انصار به پيامبر هديه كرده بودند، و حوائط سبعه كه «مخيريق» آنگاه كه اسلام آورد به حضرت تقديم كرد، و فدك و سهميه پيامبر از خيبر.

 

ابوبكر به او گفت: من كسى نيستم كه آنها را تقسيم كنم؛ هر جور پيامبر در آنها تصرف مى كرد، من هم عمل كنم. و در روايت ديگر ابوبكر گفت: «پيامبر فرمود: اينها منبع درآمدى بود كه خدا به من داد و هر گاه از دنيا بروم، به بيت المال برمى گردد [ معجم البلدان: ماده ى فدك. فتوح البلدان: 238. جامع الاصول: 10/ 386. سيره ى حلبى: 3/ 486. وفاء الوفاء 2/ 157. سنن كبرى 6/ 301. ]

 

روايت سوم:

 

فاطمه عليهاالسلام به ابوبكر فرمود: «ام ايمن شاهد است كه رسول الله صلى الله عليه و سلم فدك را به من هديه كرد.»

 

ابوبكر در جواب گفت: اى دختر پيامبر، خدا هيچ مخلوقى خلق نكرده است كه از پدرت پيامبر، نزد من محبوبتر باشد، و دوست داشتم آن روز كه پدرت از دنيا رفت آسمان بر سرم فرو مى ريخت. بخدا اگر عائشه فقير شود، برايم نيكوتر است از اينكه تو بى چيز شوى.

 

آيا گمان مى كنى كه حق سياه و سفيد را پرداخت مى كنم، ولى درباره حق تو كه دختر پيامبرى ظلم مى كنم؟!

 

اين مال براى پيامبر نبود، اين مال براى مسلمانان بود و بواسطه آن پيامبر تجهيز قواى نظامى مى كرد، و چون پيامبر از دنيا رفت، من در آن تصرف كردم، آنگونه كه پيامبر تصرف مى كرد [ سقيفه جوهرى: 102، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 214، بحار: 29/ 228. ]

 

روايت چهارم:

 

ابوبكر سند فدك را براى فاطمه عليهاالسلام نوشت، عمر وارد شد و گفت: چه چيزى نوشتيد.

 

ابوبكر گفت: سندى براى فاطمه (عليهاالسلام) درباره ارث او از پدرش نوشته ام.

 

عمر گفت: چه مالى به مسلمانان خواهى داد، در حالى كه عربها با تو به جنگ برخواسته اند؟! سپس نوشته را گرفت و پاره كرد [ سيره ى حلبى: 3/ 488، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 274، بحار: 29/ 128 و 134 و 136 و 157 و 192. البرهان: 3/ 263. ]

 

روايت پنجم:

 

فاطمه عليهاالسلام از ابوبكر فدك و سهم ذوى القربى (خويشان) را مطالبه نمود و ابوبكر ابا از پرداخت آن نمود و آن را در بيت المال براى تهيه اسلحه و مركب قرار داد [ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: 16/ 231. ]

 

در خاتمه، روايت مرحوم شيخ مفيد را ملاحظه كنيد:

 

امام صادق عليهاالسلام فرمود:

 

چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت و ابوبكر به جاى آن حضرت نشست، او وكلاء و كارگزاران حضرت زهرا عليهاالسلام را از فدك خارج كرد.

 

حضرت زهرا عليهاالسلام نزد ابوبكر آمد و فرمود: اى ابوبكر! ادعا مى كنى كه جانشين پدرم هستى و در جايگاه پدرم قرار گرفتى، و براى وكلاء من پيغام فرستادى، و آنها را از فدك بيرون كردى، در حالى كه مى دانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن را به من عطاء كرد، و من براى آن شهود دارم. فاطمه عليهاالسلام به خانه برگشت، و براى حضرت على عليه السلام ماجرا را تعريف كرد.

 

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: برگرد و به ابوبكر بگو: گمان مى كنى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ارث برده نمى شود! در حالى كه سليمان از داود ارث برد و يحيى از زكريا؛ چگونه من از پدرم ارث نمى برم؟!

 

عمر گفت: كسى اين استدلال را به تو تعليم كرده است.

 

فاطمه عليهاالسلام فرمود: اگر كسى به من چيزى آموخته، همانا پسر عمويم و همسرم مى باشد.

 

ابوبكر گفت: عائشه و عمر شهادت مى دهند كه پيامبر فرمود: به درستى كه از پيامبر ارث برده نمى شود.

 

حضرت فرمود: اين اولين شهادت دروغ و باطل است كه در اسلام داده شد.

 

سپس فرمود: پيامبر فدك را به من عنايت كرد، و من براى آن شاهد نيز دارم.

 

ابوبكر گفت: شاهد خود را بياور.

 

حضرت زهرا عليهاالسلام، ام ايمن و اميرالمؤمنين عليه السلام را آورد.

 

ابوبكر گفت: اى ام ايمن! آيا تو از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيدى آنچه را كه درباره فاطمه فرمود؟

 

ام ايمن و اميرالمؤمنين گفتند: از پيامبر شنيديم كه فرمود: فاطمه عليهاالسلام بزرگ زنان اهل بهشت است.

 

سپس ام ايمن گفت: آيا كسى كه بزرگ زنان اهل بهشت است، ادعاى چيزى مى كند كه مال او نيست؟ و من نيز از اهل بهشت هستم و هرگز شهادت نمى دهم الا به چيزى كه آن را از پيامبر شنيده ام.

 

عمر گفت: ام ايمن! اين حرفها را كنار بگذار، به چه چيزى شهادت مى دهى؟

 

ام ايمن گفت: در خانه حضرت زهرا عليهاالسلام نشسته بودم و پيامبر نيز نشسته بود، جبرئيل نازل شد، گفت: پيامبر! از جا برخيز، همانا خداوند به من دستور داده است كه فدك را به بال خود براى تو مشخص كنم. پيامبر از جا برخاست و همراه جبرئيل رفت، منتظر مانديم تا پيامبر تشريف آورد.

 

فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: پدر كجا تشريف برديد؟

 

پيامبر فرمود: جبرئيل حدود فدك را براى من مشخص كرد.

 

فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: پدر جانم، بعد از تو از فقر و حاجت وحشت دارم، آن را به من عطا فرما.

 

پيامبر فرمود: آن را به تو بخشيدم آيا قبول كردى؟

 

فاطمه عرض كرد: بله، قبض (قبول) كردم.

 

پيامبر فرمود: اى ام ايمن! اى على! شاهد باشيد.

 

عمر گفت: تو يك زنى، و ما شهادت يك زن را به تنهائى كافى نمى دانيم، على عليه السلام نيز به سود خود شهادت مى دهد.

 

حضرت زهرا عليهاالسلام برخاست در حالى كه خشمگين بود؛ فرمود: خدايا اين دو به دختر پيامبرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم ظلم كردند، بر آن دو سختگيرى خود را زياد كن [ اختصاص مفيد: 183، اعلام النساء عمر رضا كحاله: 4/ 117 الى 124، بحار: 29. ]